مصاحبه

منبع: نشريه «پرسمان»‏  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

---------------------------------- 

اشاره(پرسمان): 

حتماً اين روزها به افرادى بر خورده‏ايد كه يا موهايشان را از پشت بسته‏اند يا ريش و سبيل‏شان را به شكل خاصى آرايش كرده‏اند و يا دخترها و پسرهايى كه انواع و اقسام مد را در تركيب ظاهر خودشان به كار برده‏اند. تا اسم مد مى‏آيد همه ذهن‏ها سراغ مد لباس و چهره مى‏رود، بايد دانست مد هميشه و همه جا بد نيست. چرا ما فقط مد را به معناى قرضى و وارداتى ببينيم. راستى اگر مُد را در هر زمينه‏اى باخلاقيت خود پديد آوريم يا به قولى نوگرايى و ابتكار داشته باشيم، درك شيرينى حاصل از اين توليد براى ما چقدر لذت دارد. به هر حال، در اين حال و هوا قرار شد صحبتى با دكتر عباسى، رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز ايران كه در اين زمينه مطالعاتى داشته و مباحثى را در دانشگاه‏ها ارائه داده، داشته باشيم. لطف استاد نخستين بار شامل حال ما شد و ايشان اولين كسى بود كه براى مصاحبه به چهار ديوارى كوچك پرسمان آمد و اين مصاحبه روى ميز كار بچه‏هاى پرسمان انجام شد. اميدواريم توانسته باشيم حق مطلب را ادا كنيم. 

------------------------------------ 

 

? بهتر است براى شروع بحث تعريفى از مُد و اين كه مد چگونه به وجود مى‏آيد، ارائه دهيد؟ آيا مد به يكباره به وجود مى‏آيد يا تدريجى؟ 

- در خصوص مسائل مد گرايى و گزاره هايى از اين دست بايد اين را در نظر داشت كه مد بازتاب و انعكاس لايه‏هاى زيرين فرهنگى جامعه است؛ يعنى وقتى فرهنگ جامعه از يك عمق و غنايى برخوردار باشد و از يك دستمايه‏هاى فلسفى بهره برد، بازتاب و انعكاس اين دستمايه‏هاى فرهنگى در رو بناى جامعه به صورت ظاهر تجلّى پيدامى كند. اين تجلى در هر عصر و هر مقطع و هر دوره كه عموماً اين دوره‏ها امروزه مقاطع ده ساله را در بر مى‏گيرد، تحقق مى‏يابد. اين رويكردها، نسبت به زير ساخت‏هاى فكرى و فلسفى جامعه كه بازتابشان را به صورت مد مى‏بينيم، جديدند؛ ولى عمرى به درازاى زير ساخت‏هاى فكرى مردم دارند. پس در واقع هيچ‏گاه مد و پديده‏هاى نو در ظاهر رفتار و گفتار و كردار افراد دفعتاً بوجود نمى‏آيند، حتماً از ريشه خاصى نشأت مى‏گيرند كه آن ريشه در مبانى فلسفى جامعه وجود دارد و به عمق‏ها و لايه‏هاى زيرين جامعه بر مى‏گردد. پس اگر بخواهيم انعكاس لايه‏هاى زير ين فرهنگى جامعه را علنى و شفاف و عريان ببينيم، در قالب مد خودش را نشان مى‏دهد. البته مد گاه جعلى است و گاه اصيل و ريشه‏دار است؛ يعنى از لايه‏هاى زيرين جامعه و نشأت گرفته است.اگر مد تقليدى آگاهانه يا جاهلانه از گزاره‏هاى مربوط به مبانى فكرى يك جامعه ديگر باشد، جعلى است و نوعى حركت تقليدى شمرده مى‏شود. 

 

 

 

? مُد را در چه حوزه‏ها و سطوح فرهنگى مى‏توان مشاهده كرد؟ 

 

- براى اين كه بهتر اين شقوق مشخص بشود، بايد بر گرديم به سطوح فرهنگى و جوانبى كه در حوزه سطوح فرهنگى مختلف مى‏توان اين مدها را ديد. ما در فرهنگ خواص يا در فرهنگ نخبگان و نخبگان فرهنگى مسأله مد را مى‏بينيم؛ در حوزه فرهنگ عوام، عوام الناس فرهنگى، هم مد را به يك شكل ديگرى مى‏بينيم؛ در حوزه فرهنگ عمومى هم كه حاصل جمع فرهنگ خواص و عوام محسوب مى‏شود، باز مد را به صورت ديگرى مى‏بينيم. در فرهنگ خواص مسأله مدگرايى عمدتاً بر مى‏گردد به پز روشنفكرى؛ چون حوزه فرهنگ خواص و نخبگان فرهنگى هر جامعه كه قرار است فرهنگ ساز باشند، عموماً سعى مى‏كنند در حوزه عقلانيت نوعى مد فرهنگى را ارائه كنند. امروز به طور عمومى مسأله‏اى را كه خيلى برجسته مى‏بينيم پديده تلقى‏هاى پست‏مدرن است؛ براى نمونه امروز ارزيابى‏هاى پست‏مدرن در حوزه هنر و حوزه انديشه و تلقى‏هاى پست‏مدرن از نظر دكوراسيون زندگى شخصى و آداب و سلوك اجتماعى در يك فرد، اين يك مد روشنفكرى است؛ مدى است كه در پز روشنفكرى خودش را نشان مى‏دهد، ولى به هر جهت مد است و طبيعتاً چون مسأله پست‏مدرنيست مسأله ما نيست و از بيرون از جامعه نشأت گرفته در فرهنگ خواص مد گرايى نخبگان فرهنگى ما اين را بر مى‏تابد. در حوزه مطالعات زنان هم تلقى‏هاى فمنيستى داشتن مد است. بدون اين كه بسيارى از كسانى كه در حوزه مدهاى فمنيستى رفتار فمنيستى را بر مى‏تابند بخواهند زير ساخت‏هاى اساسى و فلسفى فمنيزم را ارزيابى كنند. شما وقتى نگاه مى‏كنيد مى‏بينيد اين‏ها هم در واقع چون موجى است در دنيا، مسأله فمنيزم به ويژه فمنيزم چپ و حتى فمنيزم راديكال اين را بر مى‏تابند و اساسا در حوزه مسأله زنان مسائل مربوط به زنان در رفتار اجتماعى شان گزاره‏هايى از فمنيزم كه تلقى فلسفى خاصى در تلقى‏هاى مدرن و مدرنيته محسوب مى‏شود، به عنوان يك مد در جامعه جارى و سارى مى‏شود. 

 

در حوزه محيط زيست به همين نسبت، در حوزه جنبش فالونيزم يا نهضت آزادى خواهى مردان در مقابل فمنيزم باز به همين نسبت اخيرا در حوزه ترنس مدرنيزم، به موازات پست‏مدرنيزم داشتن تلقى‏هاى اين چنينى، عمدتاً چون كه در سراسر جهان غرب امروز اين گزاره‏ها از نظر فرهنگى برجسته است و برتافته مى‏شود، در جامعه ما هم با كمال تأسف مى‏بينيم كه به عنوان يك مد روشنفكرى مد نظر هست و سعى مى‏كنند اين‏ها را جدى بگيرند و بربتابند. در حوزه فرهنگ عوام در مقابل فرهنگ خواص، در حوزه فرهنگ توده‏اى در مقابل فرهنگ نخبگان يا حوزه ماسكالچر و فرهنگ انبوه هم مسأله مدگرايى را به صورت عينى‏تر و برجسته‏تر در سر و صورت و ظاهر رفتار افراد مى‏بينيم. متغير فرهنگ خواص عقلانيت است و متغيّر فرهنگ عوام هيجانات و احساسات است. آنچه به هيجانات و احساسات عوام الناس در واقع دامن مى‏زند، گزاره هايى است كه از سوى شاخص هايى كه مد را ترويج مى‏دهند مثل هنر پيشگان، خوانندگان موسيقى‏هاى جاز و راك و پاپ و حتى ورزشكاران رقم مى‏خورد و دامن زده مى‏شود. مى‏بينيم در نشريات زرد، در نظام سينمايى كه عمدتاً طعنه مى‏زند و نشأت مى‏گيرد از گزاره‏هاى هاليوود، مؤلفه هايى كه از سينماى هاليوود بر مى‏تابد و همچنين موسيقى منتج از اين حوزه به صورت جدى بر تافته مى‏شود. صورت ظاهرش را هم در نوع آرايش و سرو وضع پسران و دختران و در نوع پوشش آن‏ها مى‏توانيم ببينيم. وقتى به فرهنگ عمومى مى‏رسيم كه حاصل جمع فرهنگ خواص و عوام است، انعكاس اين گونه مدگرايى يعنى مدگرايى روشنفكرى و شبه روشنفكرى و مدگرايى لُمْپنى با هم تركيب مى‏شوند و چهره‏اى از اجتماعى ارائه مى‏كنند كه شما در آن معجونى از حوزه‏هاى خواص و عوام را مى‏بينيد. در اين عرصه گزاره هايى از شبه روشنفكرى و لُمْپَنيزم تلفيق شده است. اين واقعيت را امروزه مى‏توانيم به صورت عمومى ببينيم. 

 

 

 

? همان طور كه اشاره كرديد مدگرايى ادوار مشخصى دارد، به نظر شما اين ادوار به چه چيزى برمى‏گردد؟ 

 

- اين ادوار به تحولات اجتماعى بر مى‏گردد و به جنبش‏هاى اجتماعى. فرض بفرماييد جنبش دانشجويى دهه 60 فرانسه و جنبش‏هاى ضد جنگ ايالات متحده در دهه 60تا80 تمام اين‏ها دست به دست هم مى‏دهند و نگاه اعتراضى افرادى كه در اين جنبش‏ها شركت مى‏كنند، مدل لباس، مدل شعار، مدل موسيقى و مدل سرو وضع و آرايشى را به ارمغان مى‏آورد كه شما مى‏بينيد حاصل جمع اين مدها به مرور در جهان انعكاس پيدا مى‏كند. فرض بفرماييد در حوزه روشنفكرى و شبه روشنفكرى وقايع پس از جنبش دانشجويى دهه 1960 فرانسه در تمام كشورهايى كه از تلقى‏هاى چپ و سوسياليستى مى‏خواستند نشأت بگيرند، به صورت يك پز روشنفكرى در مجامع جهان سوم كپى بردارى شد بدون اين كه بدانند مبناى آن اعتراضات چه بوده است. 

 

همچنين در حوزه روشنفكرى، به ويژه تا زمان انقلاب اسلامى، عمدتا در دنيا مرسوم و مد بود كه ملت‏ها از گزاره‏ها و تلقى‏هاى ماركسيستى و چپ در اعلاترين درجه بهره ببرند و به تعبير مرحوم جلال آل احمد هر كس به درجه‏اى از جوانى مى‏رسيد و وارد فضاى نظام دانشگاهى مى‏شد سنگ در خانه او تلقى‏هاى سوسياليستى بود و ابتدا پاى خود را مى‏گذاشت روى سنگ ماركسيسم وارد حوزه تلقى‏هاى ماركسيسمى مى‏شد و بعد روشنفكر و آنتلكتوال ناميده مى‏شد و از اين حوزه اعتراض‏هاى اجتماعى‏اش را آغاز مى‏كرد. پس موج‏هاى اجتماعى كه مد روشنفكرى را در حوزه فرهنگى نخبگان برمى‏تابد، بر مى‏گردد به اين ادوار تحولاتى كه ايدئولوژى‏هاى مدرن در جوامع غرب رقم مى‏زد. در دهه هفتاد و هشتاد ميلادى هم تلقى‏هايى كه با ديدگاه‏هايى در حوزه پست‏مدرنيست ديدگاه‏هاى ژاك‏تريدا، فوكو، ليوتار و ديگران رقم خورد، يكباره به صورت موج به ساير جوامع منتقل شد و در حوزه روشنفكرى استنباط و اقتباسى كاملاً ناشيانه از آن‏ها صورت گرفت؛ اما همين گزاره‏هارا وقتى وارد فضاى فرهنگ عوام مى‏كنيم، آن‏جا ادوار را تقريبا 10 سال 10 سال مى‏گويند؛ يعنى اگر شما در دهه‏هاى گذشته عنايت بفرماييد در دهه 60 ميلادى جنبش بيتليزم در امريكا موضوعيت داشت، در دهه 70 ميلادى جنبش هيپى‏ها و هيپيزم، در دهه 80 ميلادى مقوله پانك و و پانكيزم، در دهه 90 ميلادى مقوله رپ و رپيزم. ما قرن بيستم را با اين چهار پنج موج اجتماعى در حوزه فرهنگ عوام ديديم كه طى شد و طبيعتاً هر كدام از اين حوزه‏ها نوع پوشش، نوع لباس و نوع آرايش و نوع مدل مو و همچنين به طور عمومى نوع موسيقى خاص خودشان را برتافتند و به دنيا تحميل كردند. همه هم طبيعتاً از ايالات متحده نشأت مى‏گرفت. خوب ببينيد مسأله مسأله ايالات متحده بود؛ مثلاً تلقى پانكيزم يك جنبش اجتماعى بود كه در محله هارلم نيويورك رسم پيدا كرد. اتفاقا رپ هم باز با يك چنين مشتقاتى از جنوب نيويورك از محلات فقير نشين نيويورك رسم پيدا كرد. اما موسيقى متفاوت اين‏ها به مرور در مجامع جهان سومى در بين نوجوانان و جوانان جهان سومى بسط و گسترش يافت. مدل كفش و آرايش و مدل لباس و مدل مو و حتى نوع گويش آن‏ها نيز گسترش پيدا كرد. شما اگر به گويش متفاوت جوانان و نوجوانانى كه متأثر از رپ، هوى متال، متاليكا، وَسْپ يا راس در دهه 90 ميلادى در همه دنيا و همچنين كشور خودمان توجه كنيد، مى‏بينيد يك نوع ادبيات محاوره‏اى به خصوصى را ارائه مى‏كند. اين ادبيات طبيعتاً در حوزه فرهنگ كوچه و بازارى و فرهنگ عاميانه آن مردم تأثيرات دير پايى خواهد گذاشت. 

 

 

 

? آيا همه مدهايى كه در جامعه وجود دارد به جنبش‏هاى اجتماعى برمى‏گردد يا مواردى هم هست كه به علل ديگر بستگى دارد؟ در حقيقت سؤال اين جا است كه اين ادوار اجتماعى از چه عواملى تأثير مى‏پذيرد؟ 

 

- طبيعتاً اين مدگرايى و اقتباس از بيرون نه درحوزه روشنفكرى‏اش نتيجه مثبتى داده و نه در حوزه فرهنگ عوام. اين كه يكباره يك فيلمى مثل تايتانيك در غرب معروفيت و محبوبيت پيدا مى‏كند بى محابا در همه جهان از جمله جهان سوم و در كشور خود ما هنر پيشه‏هاى فيلم شاخص مى‏شوند و افراد آن فيلم و نوع پوشش و نوع آرايش كاراكترهاى فيلم اين جا مبنا قرار م0ى‏گيرد، اين ديگر بستگى به آن موج‏هاى اجتماعى ندارد. اين در واقع تأثير خاصى است از يك فيلم كه به صورت تك مضراب موضوعيت پيدا مى‏كند. همين مسأله را شما ببريد در آرايش يك ورزشكار. كافى است يك فوتباليستى مثلا موهايش را ببافد، پس از مقطعى اين تبديل به مد مى‏شود. پس اين‏ها - در واقع عرض كردم - اقتباس‏هايى است كه هم در حوزه فرهنگ خواص و هم در حوزه فرهنگ عوام ناشيانه است؛ اقتباس ناشيانه‏اى از بيرون مرزها هيچ كدام مبناى مناسب و بومى ندارد؛ براى نمونه در F.B.I اداره تحقيقات فدرال امريكا كه كنترل جنبش‏هاى اجتماعى در امريكا را به عهده دارد، معاونتى وجود دارد به نام سوشال ديپوتى يا معاونت اجتماعى. طبيعتاً امريكايى‏ها در مكتب سوم امنيتى قرار دارند؛ به اين معنا كه در حوزه مكتب سوم امنيتى تلاششان بر اين است كه تهديد را تبيين كنند و آن را به فرصت تبديل كنند. اگر احيانا متأثر از فضايى كه در اثر شكست‏هاى پياپى در ويتنام و در جاهاى ديگر به امريكا وارد شد جامعه احساس سرخوردگى كرد و جنبش‏هاى ضد جنگ در امريكا موضوعيت يافت. اين تشكل‏هاى دانشجويى و جنبش‏هاى دانشجويى ضد جنگ، جنبش‏هاى دانش آموزى و كار گرى و غيره اگر در نوع اعتراضشان به پوشش خاص، شعار خاص و موسيقى خاص دست يازيدند، اين‏ها را به عنوان يك مدل جهانى عرضه مى‏كنند. اين امتيازها را مى‏گيرند و سريع به مونديال، ژورنال و بوردا تبديل مى‏كنند. شما كمپانى نايك(Nike) را ببينيد. اين كمپانى بيش‏ترين استفاده را از مد كفش‏هايى كه در واقع پانكى‏ها از آن بهره مى‏بردند، برد و مدل‏هاى متفاوتى در دنيا رقم زد. اين ادوار اجتماعى از تحولات آن جامعه متأثر است و در واقع بر مى‏گردد به زير ساخت‏هاى اساسى آن جامعه، زير ساخت‏هاى فكرى آن جامعه و يك نوع انتقاد به شرايط فكرى و فلسفى و موجودى آن جامعه است؛ براى نمونه اگر بخواهم عرض كنم، ببينيد ادّعاى مدرنيته اين بود كه با عقلانيت مقرّر است مشكلات بشر را حل كند؛ از گزاره‏هاى اصلى مدرنيته و عقلانيت اين بود كه همه چيز بايد از يك نگرش سيستماتيك بهره برد، همه چيز كاملاً در چهار چوب تلقى‏هاى سيستمى بگنجد و بايد يك نظم و انضباط پولادين از جنس ديسيپلين و نه order در رفتار زندگى اجتماعى انسان حاكم گردد. 

 

 

 

? چرا در مُدهاى جديد نوعى بى‏نظمى ديده مى‏شود؟ ريشه و زيرساخت اين تفاوت و حقيقت اين ساختارشكنى بين مدها و تفكر مدرنيته در چيست؟ 

 

- در ارتش مدرن كه متأثر از همين عقلانيت بود، افرادى كه در اين ارتش‏ها رژه مى‏روند، كاملاً سرو وضع و پوششان هيكل و قد و قواره شان، تجهيزات و تسليحاتشان يك خط شاخص را دنبال مى‏كند؛ يعنى يك انضباط پولادين. همين خط را شما در كارخانه مى‏بينيد كه كاملاً در خط توليد همين عقلانيت و نظم رعايت شده و همين نظم و ديسيپلين را دارد. در موسيقى، موسيقى كلاسيك غرب، آنچه از بتهوون، موتزارت، شوپن، چايكفسكى و ديگران مانده شما ببينيد صدها نفر يكباره در يك اركستر بزرگ در حال نواختن هستند و آرشه ويولون آن‏ها وقتى با هم و هماهنگ حركت مى‏كند كأنّه اين يكنواختى و همطرازى آرشه ويولون نوازندگان در واقع سرنيزه همان سربازان ارتش كلاسيك و ارتش مدرن است كه دارند رژه مى‏روند. اين انضباط در ظاهر هنرمندهاى اين ادوار هم هويدا است. كاملاً كت و شلوارها مرتب، پاپيون‏ها و كراوات‏ها منظم و آرايش موها كاملاً مشخص و مرتب و منظم است؛ اما وقتى مى‏بينيم عقلانيتى كه قرار بود مدرنيته با آن بشر را به سعادت برساند به بن بست مى‏رسد و اين ديسيپلين افراطى خسته مى‏كند انسان غربى را، در اعتراض به اين تلقى فلسفى و ديسيپلين فولادين، يكباره شما مى‏بيند در موسيقى جاز، راك و پاپ غربى و بلوز و ساير گزاره‏هايشان، يك شلختگى و به هم ريختگى به خصوص وجود دارد. در پاپ مى‏بينيد كه سرو وضع خواننده‏ها و سرو وضع نوازنده‏ها، سرو وضع كسانى كه مى‏رقصند در واقع كاملاً متفاوت از آن گزاره است. ديگر آن انضباطى كه شما در آن گزاره موسيقى كلاسيك غربى مى‏بينيد نه در سازها هست و نه در سرو وضع كسانى كه اين موسيقى را اجرا مى‏كنند و نه در كسانى كه موسيقى را مى‏شنوند. اين جا ديگر مد كاملاً برعكس مى‏شود. اين جا ديگر مد توده‏اى است، پاپ است. موها كاملاً به هم ريخته است. از گزاره‏هاى تيفوسى به بعد استفاده مى‏كنند. پوشش‏ها وقتى نگاه مى‏كنيد شلوارها ديگر هماهنگ نيست. شلوارها گشاد است تاجايى كه از پاهادارد مى‏افتد، كفش‏ها بى‏قواره و بزرگ، پيراهن‏ها گشاد و رو افتاده. تمام اين موارد در واقع نوعى اعتراض، نوعى دهن كجى و نوعى چهره معكوس همان نظم و ديسيپلين مقطع مدرن بود. اين تلقى را شمابه سادگى در ارزيابى پست‏مدرنيست‏ها مى‏بينيد؛ يعنى مثلا شما به قطعاتى كه پينك فلويد اجرا مى‏كردند، به خصوص آنچه كه در مجموع در فيلم «ديوار» جمع بندى شد، اعتراض به همان نظم مدرن بود و بر هم زدن آن نظم. از اين نظم در كلاس‏ها، اين نظم و يكپارچگى در نظامى كه مثل يك كارخانه مثل يك ارتش همه چيز را يكدست ساماندهى و ارزيابى مى‏كند، اين را به يك نسبت مى‏بينيم كه واكنش به او صورت مى‏گيرد و آن را به هم مى‏زند. حالا يك ساختار شكنى مى‏بينيم در نوع پوشش و گويش و آن انضباط و مؤدب بودنى كه قبلا تقديس مى‏شد در مدرنيته. حالا در شرايط پست‏مدرن ارزش نه در مؤدب بودن در گفتار نه در آن مبادى آداب بودن، بلكه در شلختگى و در گونه‏اى پاپ زيستن و بى قاعده عمل كردن وبدون ديسيپلين بودن است. 

 

اين يك زير ساخت فلسفى را بر مى‏تافته كه هم در مدرنيته و هم در پست‏مدرنيته از يك مبانى ديگرى دارد خط مى‏گيرد. اين مسأله يك جامعه ديگرى است؛ ولى وقتى همين‏ها آن جا برتافته شد، وارد جامعه غريبه‏اى مثل جامعه ما مى‏شود طبيعى است كه جعلى است. يك مسائل ديگرى را بر مى‏تابد. از اين منظر وقتى ما نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه كاركردها و ارزيابى‏ها و چارچوب‏ها تفاوت دارد. مد و مدگرايى در واقع نوعى نوگرايى است؛ يعنى ما نمى‏توانيم بخواهيم كه نسل بعدى مثل نسل فعلى و نسل قبلى پوششان، گويششان، و رفتارشان خط و ربط داشته باشد. 

 

 

 

? ضرورت مدگرايى بومى يا بومى‏گرايى فرهنگى تا چه حد است و مدگرايى در حوزه فرهنگ خواص و عوام چگونه ماندگار خواهد شد؟ 

 

- امروز تلويزيون مى‏آيد. ممكن است نسل قبلى از گزاره‏هاى فرهنگى، گزاره‏هاى اين چنينى مثل تلويزيون، محروم بوده. امروز اينترنت مى‏آيد، امروز نظام ارتباط گسترده‏اى وجود دارد، هر نسلى - فرزند زمان خويشتن را اگر بخواهيم تلقى كنيم - در زمان خودش از مدل‏ها ومؤلفه‏هاى عصرخودش بهره مى‏برد. در مقطعى ساواك براى مواجهه با مدگرايى كه آن موقع الويس پريسلى در حوزه جاز، راك و پاپ رقم زده بود و شاخص شده بود، براى اين كه بتواند يك مقدارى آن فضا را تلطيف كند، نوعى فرهنگ، نوعى مدگرايى وابسته به لايه‏هاى زيرين اجتماع خودمان پديد آورد، معاونت اجتماعى ساواك به بعضى از كارگردان‏هاى شاخص آن روز سفارش داده بود كه خوب شما شاخص آن تلقى و ارزيابى را در فيلم‏هايى مثل قيصر، مى‏بينيد؛ يعنى نوع ادبيات مربوط به كوچه بازار جنوب شهر تهران. افرادى كه داش مشدى بودند، اصطلاحاً افرادى كه كلاه شاپو به خصوص، كت‏هايى كه روى دوششان بود، تسبيح‏هايى كه دانه درشت بودند، نوع ادبيات لوتى مسلك، اين مسأله آن روز اجتماع ما در دهه 40 و 50 بود. كسانى كه از روستاها مى‏آمدند به شهرها در فرايند مدرنيزاسيونى كه حكومت پهلوى داشت ايجاد مى‏كرد، برمى‏تافت چنين رويكردى را. لذا يك مواجهه بومى كه توسط دستگاه امنيتى كشور متأثر از آنچه كه معاونت اجتماعى F.B.I براى جهان رقم زده بود، معاون اجتماعى دستگاه اطلاعات و امنيت كشور هم در آن مقطع براى مواجهه با اين مسأله بعضى از كارگردان‏هاى آن روز رابه اين سمت سوق داد و تا حدودى هم در اين الگو سازى و در اين مدگرايى و مدسازى مؤثر بود. شما هنوز هم بعد از گذشت بيش از 30 سال و 35 سال از آن زمان كفش‏هاى پاشنه تخم مرغى، آن نوع ادبيات، دستمال ابريشمى دور مچ پيچاندن و آن گويش را همچنان مى‏بينيد كه طبيعتاً حيات دارد. 

 

پس ببينيد ما در حوزه فرهنگ خواص و در حوزه فرهنگ عوام ضرورى است كه مدگرايى و نوگرايى هر نسل را در پوشش و گويش و رفتار بومى ببينيم. اگر جعلى باشد - حتى اگر آن جا بهترين كاركرد را داشته باشد و بهترين توجيهات را داشته باشد - از اين جهت كه فضا فضاى يكپارچگى جهانى و جهانى شدن فرهنگى در اثر شرايط گلوباليزه شدن حوزه فرهنگ‏ها است، اين خيلى منطقى نيست. ضمن اين كه حتى خود تلقى‏هاى پست‏مدرنيست‏ها هم به بومى‏گرايى فرهنگى است در هر حوزه. به طور عمومى، اگر به فرهنگ خواص جامعه نگاه كنيم، خواص جامعه ما، روشنفكران ما و اليت‏هاى ما متأسفانه امروز دچار بحران هويّت هستند؛ يعنى آنچه خودشان هستند و آنچه سعى مى‏كنند باشند دو چيز متفاوت است؛ به نوعى يك ارزيابى فكرى عاريتى دارند و از اين جهت دچار بحران هويت هستند. اگر قرار است مدگرايى فكرى ما از لايه‏هاى زيرين اجتماع برجسته بشود و به سمت بالا بيايد، بايد برچهره‏ها و عملكرد چهره‏هايى مثل سيد مرتضى آوينى تأكيد كنيم. او كسى است كه همه اين نحله‏هارادر دوران جوانى‏اش كهنه مى‏كند. بعد وقتى سراغ خودش مى‏آيد، هويت خود را باز مى‏يابد. اگر محاسن مى‏گذارد، ريش مى‏گذارد، نوع آرايش موهايش، نوع پوشش، نوع گويشش، يك گويش و پوشش و رفتار روشنفكرى دينى است. من روشنفكرى را معادل آنتلكتواليته براى تفكر مى‏بينم و در حوزه تفكر دينى اين را آزادانديشى مى‏بينيم كه در اين فرد مصداق پيدا مى‏كند؛ شخصيتى كه از لايه‏هاى زيرين فكرى و اعتقادى جامعه خودى و جامعه ايرانى و مذهبى نشأت مى‏گيرد. 

 

در حوزه مد گرايى فرهنگ توده‏اى هم به همين نسبت اشاره كردم. اگر مثلا قيصر و كاراكترهايى كه در آن حوزه عمل مى‏شد، در حوزه فرهنگ توده‏اى و لمپنى مبنايى پيدا مى‏كند و ماندگار مى‏شود، به اين دليل است كه از پايين جامعه ايرانى رشد كرده و بالا آمده و ارتقا پيدا كرده است. لذا جعلى نيست، ديرپا و ماندگار است. 

 

 

 

? در حوزه فرهنگ عمومى كه تلفيق فرهنگ عوام و خواص را شاهد هستيم چه نمونه‏اى را مى‏توان گفت كه مصداق آن در جامعه بروز پيدا كرده باشد؟ 

 

- در حوزه فرهنگ عمومى ما فقط به يك مقطع و يك نوع مدگرايى و نوگرايى در حوزه مد مى‏توانيم اشاره كنيم. جايى كه تلفيق فرهنگ عوام و خواصمان رقم خورد. آن هم در حوزه فرهنگ بسيجى است. شما ببينيد كه ما در طول 25 سال گذشته تنها جايى كه توانستيم نوعى مدگرايى خاص و انحصارى از پوشش و گويش رقم بزنيم، اين مورد فقط در حوزه تفكر بسيجى بود؛ تفكرى متأثر از شرايطى كه جنگ رقم زد و يك زير ساخت فكرى، فقهى و فلسفى خاص را بر مى‏تافت. شما در اين جا مى‏بينيد كه پوشش بسيجى‏هاى زمان جنگ بعد از جنگ در پوشش افراد حزب‏اللهى كاملاً هويداست. از نوع محاسنشان، نوع آرايش موهايشان، نوع لباسى كه مى‏پوشند. همچنين وقتى ما اين گزاره را برجسته مى‏كنيم و مى‏آييم مى‏بينيم در گزاره گويش‏ها، وقتى فرهنگ اصطلاحات جبهه جمع آورى مى‏شود، تقريباً چندين جلد كتاب مى‏بينيد كه تكيه كلام‏هاى اين حوزه فرهنگى در سطح فرهنگ عمومى را گرد آورده است. هم خواص فرهنگى بسيجى يعنى يك استاد دانشگاه بسيجى از آن تكيه كلام‏ها استفاده مى‏كند و هم در حوزه فرهنگ عوام يك چهره عوام از همان مد گويش و مد پوشش بهره مى‏برد. 

 

 

 

? به چه دليلى پس از پايان دفاع مقدس نتوانستيم در فرهنگ‏سازى و توليد مد موفق باشيم؟ 

 

- متأسفانه دوره توليد نوگرايى و مدگرايى بومى مان در حوزه فرهنگى عمومى محدود و منوط مى‏شود به دوران جنگ تحميلى. بعد از جنگ - به دليل پايان يافتن و اين كه در دوران سازندگى ديگر از مدل‏هاى بومى اقتصاد دينى استفاده نكرديم و دوران توسعه اقتصادى و توسعه فرهنگى و سياسى بعد از دوم خرداد هم باز مدل‏هاى فرهنگى و سياسى كه در كشور وارد شدند، فرهنگ ليبرالى مبتنى بر تلورانس يا تسامح و تساهل و توسعه سياسى مبتنى بر سيويل سوسايتى ياجامعه مدنى بود؛ باز چون اين مبانى، مبانى فكرى وارداتى بود، لذا هيچ‏كدام اين‏ها يعنى نه دوران توسعه اقتصادى كه مبتنى بر ميكسد اِكانومى(mixed economy) بود كه باز وارداتى گفتيم و نه دوره سياسى و فرهنگى از دوم خرداد به اين سو كه اين‏ها هم مبانى فكرى و فلسفى اش وارداتى بود - هيچ كدام از اين حوزه‏هاى اقتصاد و سياست نتوانست مدل مد گرايى در فرهنگ عمومى بومى را رقم بزند. ما بدون استثنا بعد از انقلاب فقط مقطع جنگ تحميلى راداريم كه در آن مقطع صاحبان تفكر بسيجى خود به خود به صورت يك مدلى از پوشش و گويش مى‏رسند كه دير پا است و طبيعتاً شما كسانى را مى‏بينيد كه اصلاً در جنگ نبودند و جنگ را درك نكردند؛ ولى با تشبث به نوع چفيه‏اى كه به گردن حائل مى‏كنند و نوع گفتارشان و نوع رفتارشان اين را بر مى‏تابند. 

 

البته ما اخيراً در فرهنگ نيروهاى ارزشى و آزاد انديشان نوعى تلقى‏هاى جديد كه بسيار متفاوت است از متشرعين سنت گراى گذشته مى‏بينيم، اين را در اقبال جوانان امروزه به برخى از استادان دانشگاه‏ها كه ارزشى هستند و بعضى از طلبه‏ها و روحانيون جوان داريم مى‏بي

/ 2 نظر / 11 بازدید
مصطفی

باسلام به آقای دکترعباسی* مطمئن باشيد که: درس تاريخ است عبرت موبه موست ***باخردمندان همی درگفتگوست .................... ان شاء الله که هميشه سربلند وپيروز باشيد اگر از اين حقير کاری ساخته است درخدمتم.

hamid saadat

سلام من هم ۴ سال است که سيدی های دکتر را نگاه ميکنم و از طرفداران ايشان هستم. اگر خواستی به وبلاگ ما هم سری بزن و آرشيو و اين ور آن ور را هم سرکی بزن!