*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

مصاحبه با خيزش و روز................ دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

با سلام

دو مصاحبه زير در ايام فروردين ماه ۱۳۸۵ منتشر شده است

 

تزلزل در ثقل استراتژیک مقاومت / گفتگو با حسن عباسي در خصوص مذاكره با شيطان بزرگ

 

در گفتگو با هفته نامه دانشجویی خیزش

از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند!... حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود... اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود

سوال::::::::::تحلیل کلی شما از اتفاقات و شرایط موجود در خصوص بحث مذاکره با امریکا و مواضع مسئولان دولتی و خصوصا شخص رهبر معظم انقلاب پیرامون این مساله چیست؟


تحلیل من این است که آمریکا می خواهد در فهرست بهانه هایش بهانه 5 را علیه ایران اضافه کند و آن را به نتیجه برساند. اکنون فهرست بهانه های آمریکا در مورد ایران اینهاست : 1- ایران به دنبال سلاح های کشتار جمعی است. 2- ایران در داخل کشور خود نقض حقوق بشر دارد. 3- ایران اساسا فاقد دموکراسی است و فرآیند دموکراتیزاسیون در حکومتش نیست و 4-  ایران حامی تروریسم است.
این چهار بهانه که در واقع هیچ کدام واقعیت ندارند اما به عنوان بهانه مطرح هستند و سالهاست که در عرصه عمومی و روانی علیه ما تبلیغ می کنند و در واقع به نوعی این تلقی را در جهان به وجود می آورد که این چهار مورد در رابطه با ایران وجود دارد. حالا به دنبال یک بهانه پنجم می گردد تا آن را به لیست خود اضافه کند. آمریکایی ها همانطور که برای ما قابل پیش بینی بود در گرداب عراق گیر کرده و برای فرافکنی، به دنبال این است که بهانه دخالت ایران وسوریه در عراق و جلوگیری از امنیت و ثبات عراق توسط این دو کشور به دنبال بهانه می گردد که ان را نهادینه کند. این بهانه را از روزهای اولی که جنگ چریکی در عراق شروع شد، مطرح می کنند و اخیرا با تشدید آن و با توجه به این که مشکلات امنیتی و عدم ثبات امنیتی و اقتصادی در عراق کاملا برای همه جهانیان چشمگیر شده و امروز رقیب انتخاباتی جرج بوش، کلارک و همچنین بنیانگذار سی ان ان یعنی "تدترنر"  هم امروز جرج بوش را به خاطر اشغال عراق مسخره کرده اند.
درست در چنین شرایطی که زمزمه های مخالفت اشغال عراق در خود آمریکا جدی شده است، آمریکایی ها می خواهند یک خوراک مصرفی داخلی و مصرف جهانی برای تبلیغاتشان پیدا کنند و ان هم این است که بگویند ایران و سوریه در عراق دخالت می کنند. برای این که این بهانه به نتیجه برسد باید ایران و آمریکا پای میز مذاکره در مورد این مساله بنشینند تا این بهانه قطعی شود!
اگر واقعا ایران با امریکا پشت میز مذاکره نشست و قبول کرد که بر سر مساله امنیت و ثبات در عراق مذاکره کند، آن موقع این باور در جهان نهادینه می شود که واقعا ایران در عدم ثبات و نا امنی در عراق دست داشته که حالا حاضر شده است مذاکره کند. لذا این یک تور و یک دام بسیار خطرناک است که وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا برای ایران تدارک دیده اند و متاسفانه حکیم در گرداب این قضیه افتاد و  آنها از کانال حکیم برای دعوت ایران وارد شدند. نکته بعدی هم این است که کاندولیزا رایس برای آن که خودشان را اهل مذاکره نشان دهد رسما در مصاحبه ای اعلام کرد که دست زلمای خلیل زاد برای مذاکره با همتای ایرانی خود یعنی سفیر ایران در عراق و همچنین وزارت خارجه ایران باز است و لذا از خودشان چهره ای اهل مذاکره نشان دادند و این که ما آماده مذاکره با طرف هایی هستیم که در حال بر هم زدن ثبات و امنیت در عراق هستند. با کمال تاسف مسئولان وزارت خارجه ما و مجموعه شورای عالی امنیت کشورمان در این دام افتادند و من معتقدم که موضع مقتدرانه رهبری در مشهد در این خصوص به نوعی واکنشی بود نسبت به این مساله.
اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود؛ یعنی ما ابتدای مساله انرژی اتمی هم یک اعتمادسازی بی موردی انجام دادیم و بی جهت پشت میز مذاکره نشستیم و این باور را به وجود آوردیم که واقعا یک اشتباهاتی داشته ایم که حالا باید بیاییم اعتمادسازی و شفاف سازی کنیم. هرچه شما جلوتر بروید این اعتمادسازی محقق نخواهد شد؛ چون دشمن بهانه کرده و می خواهد تا آخر خط برود.
نکته بعدی این که ما در مورد مساله عراق همانند فلسطین یک فرض داریم : عراق و فلسطین اشغال شده اند. در این خصوص هیچ مذاکره ای پذیرفتنی نیست و هرکس فلسطین و عراق را اشغال کرده باید از آنها خارج شود و این مساله اصلا مذاکره بردار نیست.  لذا این موضع باید موضع مطلق جمهوری اسلامی باشد و پذیرش هر نوع پیام این چنینی از سوی امثال اقای حکیم به اعتقاد بنده برای جمهوری اسلامی سم مهلکی است.
به اعتقاد من، نظر رهبری به عنوان کسی که با تنظیم مصلحت ها حرف نهایی را می زند یک موضع کارشناسی و قوی بود اما متاسفانه از آنجا که کشور از فقدان دیپلماسی عمومی رنج می برد، متاسفانه موضع گیری های مختلف و متنوع مسوولین در سطوح وزرا و معاونین وزرا در انتقال به مخاطب داخلی از یک سو و انتقال به مخاطب خارجی از سوی دیگر باعث می شود که موضع رهبری گم شود و بسیار متاسفم که کشوری با 40 روزنامه رسمی، بیش از 10 خبرگزاری و یکم دستگاه عریض و طویل رسانه ملی، در حوزه دیپلماسی عمومی هنوز دوران جنینی و نه حتی نوزادی و طفولیت را طی می کند و طبیعی است که این روند یعنی ضعف جمهوری اسلامی در حوزه دیپلماسی عمومی بار خود را بر روی حوزه دیپلماسی اختصاصی بریزد.

 

سوال:::::::::: به نظر ما تغییر موضع نسبت به آمریکا زمانی اتفاق می افتد که یا آمریکا تغییر کرده باشد و خوی استکباری خویش را- که همواره به تعبیر حضرت امام و رهبر انقلاب مانع اصلی مذاکره واقعی بوده است – کنار گذاشته باشد و یا ما عوض شده باشیم و بر اساس ارزشها و مولفه های متفاوتی نسبت به گذشته تصمیم بگیریم که حاضر به مذاکره شده ایم. نظر شما در این خصوص چیست ؟


البته این دو سناریوای که شما تنظیم کرده اید سناریوهایی بسیار درست و کارشناسی و عمیق هستند و من با این دو موافقم اما شما یک سناریوی سوم را جا انداخته اید!
فراموش نکنید که بالاتر از لیبرال دموکراسی آمریکا مفهومی بود به نام نظام مارکسیستی کاخ کرملین. یادمان رفته است که امام (ره)، به گورباچف نامه می زنند و او و دو میلیارد جمعیت جهان که زیر سایه کمونیست بودند- شوری ، چین، اروپای شرقی و ... – و حدود نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دادند را به اسلام دعوت می کند. وقتی امام کاخ کرملین را دعوت کرد ، معنایش این بود که امام به آن حرکت پیامبر گونه که پیامبر جلیل القدر اسلام در دعوت امپراطوری های آن روز به اسلام داشتند، امام هم در ماه های آخر عمر مبارکشان، چنین دعوتی را صورت می دهند و لذا امام مستقیما به صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، یعنی به  رهبر الحاد و کفر نامه می زند و جمله مهم پیام امام این است که " به جنگ بیهوده خود با خدا خاتمه دهید!".  در واقع امام با این کار اتمام حجت کرد و چه بسا لازم باشد که ایران برای تحقق این مساله و اتمام حجت از سوی اسلام و خدا و قرآن و حتی خود شخص رهبری، نامه ای بزنند و کاخ سفید را دعوت کنند به اسلام و قرآن و دست برداشتن از مبارزه یهود با خدا و قرآن و اسلام؛ پس چنین فرضی نیز محتمل است. یعنی در عین این که ما از موضعمان کوتاه نیامده ایم و آمریکا نیز از خوی استکباری خود دست بردار نیست، موسی وار این فرعون مستبد را به اسلام دعوت کنیم.
لذا یادمان باشد که ما از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند! بلکه یکی از مهمترین مسئولیت های جمهوری اسلامی دعوت دولتها و میلیونها انسان روی زمین به اسلام است.

سوال:::::::::: فکرنمی کنید که امریکا بعد از انجام این مذاکرات چندین گام دیگر به اهداف خود در جهان اسلام و خاور میانه که همانا در درجه اول شکستن و متزلزل کردن و سست نمودن خط مقاومت در جهان اسلام و منطقه است، نزدیک تر بشود؟


اگر چنین مذاکره ای صورت بگیرد، قطعا از نظر فضای روانی مقاومت و انسجام روانی برای مقاومت در برابر استکبار جهانی متزلزل خواهد شد. چون به هر جهت در جبهه پایداری در مقابل استکبار بین حدود 10 کشوری که در جهان در حال مقابله و مقاومت در برابر آمریکا هستند – با شدت و ضعف هر کدام : ایران، کره شمالی، سوریه، کوبا، ونزوئلا، بولیوی، زیمباوه، سودان و ... – بالاخره هیچ کدام اقتدار و کیفیت مقاومت جمهوری اسلامی را ندارند. لذا در جبهه پایداری که حدود 10 کشور ضعیف را در بر می گیرد، فعلا تمامی جهان ثقل استراتژیک مقاومت را در ایران می بینند.
حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود. فراموش نکنیم که کوبای کاسترو الان نزدیک 45 سال است که در حال مقاومت است و به عنوان کشور کوچکی در زیر گوش آمریکا با فرمول ها و تئوری های مارکسیستی و سوسیالیستی با مشکلات عجیب و قریبی در حال دست و پنجه نرم کردن است اما به هر حال مقاومت کرده است. اما همین کوبا وقتی به پای مقایسه با پایداری جمهوری اسلامی می رسد اساسا از نظر فرمول های مقاومت به حساب نمی آید. لذا نباید اقتدار جمهوری اسلامی، اقتدار ایران و اقتدار اسلام در این حوزه شکسته شود. مقاومت 27 ساله ما بسیار گران قیمت بوده و ارزش این مقاومت بهایی کمتر از خود خدا و بهشت خدا ندارد و با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست.
اگر همه آمریکا را با همه ثروت و همه ملت آن به جای مقاومت و پایداری ایران به ما بدهند، اصلا جوابگو نیست چه برسد به آن که برای گرفتن یک امتیاز کوچک مثل چهار هواپیمای مسافری و یا تقویت موضع شیعیان عراق و به تبع آن مذاکره با امریکا در خصوص عراق و مواردی از این دست باشد. اگر ایران در قضیه عراق پای میز مذاکره بنشیند، بازنده صحنه، ایران و جبهه مقاومت در جهان خواهند بود.
نکته دیگری که می خواهم به دولت جمهوری اسلامی هشدار دهم این است که اشتباه دولت قبلی را مرتکب نشوید! در دولت قبلی در مراوداتی که با آمریکایی ها در قضیه افغانستان صورت گرفت قرار بر این شد که ایران سکوت و همکاری کند تا طالبان سقوط کند و سپس نیروهای احمد شاه مسعود در دولت آینده افغانستان جایگاه مهمی پیدا کنند. آمریکایی ها و انگلیس ها اول پذیرفتند اما امروز می بینیم که عناصر اصلی احمد شاه مسعود یکی پس از دیگری توسط حامد کرزای از صحنه حذف می شوند. لذا فراموش نکنیم امریکایی ها اگر امروز قولی هم بدهند، در میان مدت و دراز مدت، زیر قولشان می زنند و برای همین قابل اعتماد نیستند.

سوال:::::::::: وظیفه جنبش دانشجویی و نخبگان در وضعیت حاضر چیست؟ آیا باید سکوت کرد و شاهد اتفاقات بود؟ عده ای معتقند رهبر انقلاب تمام مسایل را زیر نظر دارد و اصلا نیازی به نگرانی ما نیست. آیا با این منطق مجاز به سکوت و صرفا مشاهد اتفاقات نیستیم؟


این نکته بسیار بسیار مهمی است. من تحت هیچ شرایطی معتقد نیستم که همه کار را باید بر دوش رهبری انداخت. همه بگیرند بخوابند و بگویند رهبری بیدار است و همه چیز را کنترل می کند. این به اعتقاد من برآورد بسیار خطرناکی است. یعنی اگر جامعه به این باور برسد، به خلسه ای رفته که خطرات و تبعات بسیار بسیار سنگینی برای کشور و نظام خواهد داشت.
همه باید کارشان را انجام بدهند وضمنا رهبری هم باید نظارت کند، رصد کند و دیدبانی کند. آنجایی که همه خوابند دیگر از رهبری کاری بر نمی آید. مگر فراموش کرده اید همه خواب بودند و انبیاء به تنهایی بیدار و آخرش هیچ اتفاقی نمی افتاد. اگر نخبگان و دانشگاهیان بی توجه باشند و خودشان را به خواب بزنند طبیعتا خواب همه را فرا می گیرد. حالا هر چه رهبری هم بیاید در صحنه، اشکالات را ببیند، داد بزند، اعتراض کند، دستور بدهد و حکم کند، روی زمین می ماند. زمانی نظر و حکم رهبری نافذ خواهد بود که در سطوح پایین تر کسانی باشند که اینها را عملیاتی واجرایی کنند. لذا وجدان بیدار جامعه یعنی دو حوزه جریان دانشجویی و نظام رسانه ای و ژورنالیستی تحت هیچ شرایطی نباید بخوابند. وجدان جامعه اگر بخوابد جامعه را خواب می برد. لذا در این خصوص اعتقادم این است که جریانهای دانشجویی باید پایه ها و اساس دیپلماسی عمومی کشور را بگذارند. ا

 

حسن عباسي در گفت و گو با روز:

منافع آمريکا را به خطر مي اندازيم

حسن عباسي، رييس مرکز "دکترينال امنيت ملي" است، حالا اين قدر معروف شده که همه مشتاق شنيدن سخنان او هستند. از هيات هاي مذهبي تا گروه هاي سياسي و از بسيج دانشجويي تا انجمن هاي اسلامي دانشجويان. ما هم با عباسي در مورد پرونده هسته اي ايران به گفت و گو نشسته ايم. پرونده اي که وي معتقد است مدت ها روي يافتن آن از سوي مراکز تحقيقاتي غرب برنامه ريزي شده تا آنها به هدف اصلي خود که تجزيه ايران است برسند.

آقاي عباسي، مهم ترين بحث امروز جامعه، بحث پرونده هسته اي ايران و چالش ايران با اروپا و امريکا است. فکر مي کنيد پرونده ايران چگونه به اين نقطه بحراني رسيد؟
ببينيد، غرب و در راس آن ها آمريکا مدت ها بود که در پي يافتن محملي براي فشار به جمهوري اسلامي بودند. البته من عرض بکنم خدمتتان که آمريکا نيز همه آنگلوساکسون هايي هستند که از انگليس به آن جا رفته اند. حالا چرا، چون انقلاب ما به شدت منافع آنهارا به خطر انداخته بود. اينان ابتدا در پي مسايلي چون حقوق بشر رفتند، اما متوجه شدند که در اين زمينه ها هرگز نمي توانند به ما گير بدهند چون پرونده ما پاک پاک است. ناگهان با افشاي برنامه هاي هسته اي ايران بهترين فرصت براي آنها مهيا شد تا نظام را دچار فروپاشي کنند.

نمي شد با سياستي بهتر، ايران هم به حق خود مي رسيد و هم دچار اين مشکلات نمي شد؟
اين حرف شما وقتي درست است که طرف رو به روي شما واقعا نيت خيري داشته باشد، ولي در مورد آمريکا اين طور نيست. آنها از اول هم به دنبال سرنگوني نظام بودند، ضمن اينکه در حرف هاي خودشان در مورد دموکراسي و حقوق بشر صادق نيستند. کدام دموکراسي؟ همان دموکراسي که در دست چند صد صهيونيست است که هر کسي را بخواهند مي گذارند و هر که را مي خواهند بر مي دارند؟ افرادي که هرگز اجازه نمي دهند آمريکا مواضعي برخلاف منافع ملي اسراييل بگيرد؟ يا حقوق بشري که در خود آمريکا رعايت مي شود که هنوز که هنوز است در امريکا نژادپرستي وجود دارد و فقراي زيادي در امريکا هستند. پس اينها بهانه است. اشتباه دولت قبلي اين بود که بيخود به غربي ها اعتماد کرد. ما از همان ابتدا بايد قرص و محکم جلوي آن ها مي ايستاديم تا حقمان را بگيريم.

يعني به قيمت هر هزينه اي که به ما تحميل مي شد؟
ببينيد شعار محوري امام حسين در کربلا چه بود؟ هيهات من الذله. زير بار حرف زور نبايد رفت، آن هم از سوي کساني که در پي سلطه، نه فقط بر ايران که بر کل جهان اسلام هستند. کساني که هدفي جز نابودي کامل دين اسلام ندارند. در مقابل چنين افرادي نبايد حتي يک قدم عقب نشيني کرد؛ چون هر قدم عقب نشستن به معناي چند گام به پيش آمدن اين افراد است.

نمي شد با دادن چند امتياز کوچک، امتياز بزرگ و اصلي را از آنها گرفت؟ يا با استفاده از روش هاي ديپلماتيک؟
گفتم شما بايد ببينيد اين افراد تا چه حد صداقت دارند. آيا امريکا صداقت دارد؟ مشخص است که نه. کشوري که 27 سال است در پي نابودي مردمي ترين نظام تاريخ معاصر جهان است چگونه مي تواند صادق باشد؟ بحث ديگر اين است که شما ممکن است فقط با دادن يک امتياز، حالت مستعمره امريکا را پيدا کنيد. به کشورهاي عربي مثل کويت و عربستان نگاه کنيد که کاملا حالت مستعمره را پيدا کرده اند. بحث ديگر اين است که آيا اين تنها درخواست امريکا از ماست؟ چند وقت ديگر درخواست شناسايي اسراييل را دارند، بعد رعايت حقوق بشر آن طور که آن ها مي فهمند و مي خواهند و هر روز خواست جديدتر. هدف اينان چيزي نيست جز نابودي نظام و اسلام و يا حداقل استحاله نظام. کاري که سعي مي کنند از نظر فرهنگي هم روي جوانان انجام دهند و در بعضي جهات هم موفق شده اند.

مثلا در چه جاهايي؟
الان براي تمام جوانان ما بحث هاي حقوق بشر غربي و دموکراسي غربي جذاب است. همه، غرب را به شکل يک مملکتي که مشغول بحث هاي فلسفي و جذاب است مي بينند. از سوي ديگر يکي از خيانت هاي اصلاح طلبان به نظام اين بود که نخواستند يا نتوانستند جلوي بعضي از چيزها را بگيرند. مثلا تا وقتي ما روزي مثل تولد حضرت فاطمه زهرا را داريم چه دليلي دارد که روز ديگري را روز زن معرفي کنيم؟ چرا بايد روزي مثل ولنتاين باشد؟ شما به خيابان ها برويد و تيپ جوان ها را ببينيد. تمام اين ها وارداتي هستند . همه بدون هيچ گونه تفکري و کورکورانه به دليل بمباران هاي تبليغاتي، اين تيپ ها را انتخاب مي کنند. مدل موها را ببينيد، عکس ها و نوشته هاي روي لباس ها راببينيد که بعضي رسما شيطان پرستي را تبليغ مي کنند. اينها همه از دردهاي جامعه ما و موفقيت هاي غربي هاست که موفق به انجام چنين کارهايي شدند.

فکر مي کنيد در مقابل اين مسئله چه بايد کرد؟ برخورد کرد، ممنوع کرد؟
به طور حتم کار يک جانبه موفقيتي در پي ندارد. نه ممنوعيت صرف و نه برخورد صرف. هم بايدبرخورد باشد هم ممنوعيت. ضمن آنکه بايد سعي کنيم جوانان را با آموزه هاي اصيل اسلامي آشنا کنيم. با دليل وجودي چنين مدهايي آشنا کنيم. بسياري از اين افراد نمي دانند بعضي از مدل هاي مو يا پوشيدن لباس خاص چه معنايي مي تواند داشته باشد.

پس حتي اگر مشکلات هسته اي ما هم حل شود باز کار مشکلي در پيش داريم.
به طور حتم اينطور است. ما به يک انقلاب فرهنگي در بين مردم نياز داريم. اين نتيجه اهمال 16 ساله دولت هاي قبلي است.

فکر مي کنيد نتيجه پرونده ما چه مي شود؟
اين مسئله را مي توان از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داد. اما براساس تحقيقات و اطلاعات مادر حال حاضر آمريکا ديگر تنها به ناتمام ماندن برنامه هاي هسته اي و يا حتي فروپاشي نظام قانع نيست. چون مي دانند که ريشه هاي اسلامي آن قدر قوي هست که دوباره مردم را بر عليه حکومت دست نشانده آنها بسيج کند و معجزه اي ديگر را رقم زند. طرح امروز آمريکا تجزيه ايران به هفت کشور و استفاده از شکاف هاي قومي است. مسئله اي که الان مدتي در آمريکا روي آن بحث مي شود و در پي اجرا کردن چنين طرحي هستند، زيرا در حال حاضر جمهوري اسلامي بزرگ ترين مانع بر سر تحقق آرزوهاي آمريکا در منطقه و به وجود آمدن خاورميانه بزرگ است.

مادر مقابل اين تهديدات چه بايد بکنيم؟
مقاومت. ما بايد آن قدر، چه از نظر علمي و چه از نظر ايمني، قوي باشيم که بتوانيم اين مسايل را از سر خود رد کنيم. امام راحل زماني گفتند امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند و ديديد که همين طور است. مطمئن باشيد آمريکا نمي تواند به ايران حمله کند زيرا مي داند با اين کار مشکلات بسياري براي خود و منافعش به وجود مي آيد. همان طور که هرگز دست به حماقتي چون تحريم نفتي ايران نمي زند چون در اين صورت علاوه بر افزايش سرسام آور قيمت فرآورده هاي نفتي، منافع آمريکا به خطر مي افتد. در صورت اين جسارت، ما منافع امريکا را در همه جاي جهان، چه از نظر امنيتي و چه اقتصادي، به خطر خواهيم انداخت.

ولي عربستان اعلام کرده که در صورت تحريم ايران ميزان کسري نفت را تامين مي کند.
عرض کردم منافع امريکا را به خطر مي اندازيم.

 

 

يا حق

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::