*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

جنگهاى صليبى در قرون وسطى................ چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

با سلام

پيشاپيش سال ۱۳۸۵را تبريک می گويم و اميدوارم همه دوستان سال پر برکتی را داشته باشند و در سال جديد دکتر عباسی برنامه های بيشتری داشته و از وجودشان در مملکت اسلامی استفاده های فراوانی برده شود و انديشکده اعتلای فرهنگی هم راه بيفتد

سری کنکاش ۲ سال است که تمام شده است و تاريخ اجرای برنامه زير معلوم نيست ضمن اينکه ممکن است با تغيير شرايط برخی از پيش بينی ها محقق نشده باشد

 شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    - جنگهاى صليبى در قرون وسطى و مقايسه‏اش با

    جنگهاى صليبى مورد ادعاى هانتينگتون

    - ارتباط ايران با اتحاديه اروپايى

     - جهانى شدن: غربى سازى، مهدويت

 

قسمت اول

 

    مجرى : در طول جنگهاى صليبى در قرون وسطى، آرمان فلسطين در جبهه مسلمانان محور اساسى تحولات بود. اصلاً جنگهاى صليبى چه بود و ما به چه دوره‏اى از تحولات، جنگ صليبى مى‏گوييم؟

    دكتر عباسى : يكى از مهمترين وقايع قرون وسطى، مسئله جنگ‏هاى صليبى است. از عنوانش هم پيداست، يعنى قيد مذهبى بر آن مترتب است. قبل از پيدايش اين جنگها، يعنى 400 - 300 سال قبل از آن، اسلام پديد آمده بود و به بعضى از  حوزه‏هاى تمدن غرب نيز گسترش يافته بود و بعضى نيز - در تمدن غرب - به اسلام گرويده بودند. بعد از تقسيم امپراطورى روم به دو رشته امپراطورى روم غربى با مركزيت رم كه الان در كشور ايتالياست و امپراطورى روم شرقى با مركزيت قسطنطنيه و استانبول، دو حوزه متفاوت و متمايز از همديگر به وجود آمد. روم شرقى تا قرن 15 استمرار داشت؛ يعنى بيزانس، ولى امپراطورى روم غربى كه در سال 395 ميلادى تشكيل شد، در كمتر از 100 سال متلاشى شد. بعد هم حوزه سومى در شبه جزيره ايبرى راه افتاد كه آلمان امروز، فرانسه و ايتاليا و ... بودند. اين سه حوزه از هم متمايز بودند. در اين مسير يك شاه قله ديده مى‏شود به نام كارل كبير كه همان شارلمانى معروف است. شارلمانى موفق شد طى پروسه خاصى، سه حركت عمده را صورت بدهد: سلسله معروف كارولين ژين را صورت داد و براى اولين بار موفق شد اروپا را يك اروپاى يكپارچه و متحد كند و قله قرون وسطى را كه عجين شدن دين و سياست و حكومت بود، صورت بدهد.يعنى پاپ با دست خودش تاج را بر سر كارل كبير يا همان شارلمانى گذاشت. براى اولين بار او موفق شد دست به قانونگذارى‏هاى جديد مبتنى بر دين بزند و اروپا را يكپارچه كند. منظور از دين، كاتوليسيزم خاص است. او شعارهايى داشت مبنى بر اينكه بايد جلوى پيشروى اسلام را گرفت. اسلام شمال آفريقا و بعضى از محدوده‏هاى سنتى امپراطورى روم را در نورديده بود. بيزانس هم كه وارد شامات يعنى سوريه و لبنان امروز شده بود. براى همين احساس خطر كردند و شروع به برخورد كردند. بر اساس ديدگاهها و آموزه‏هاى شارلمانى، بسترى براى حركت فرهنگى فراهم شد. اين حركت فرهنگى و سياسى و اجتماعى هم همان قبله مورد نظر يهود و مسيحيت و اسلام بود.

 

    مجرى : يعنى اتحادى بين يهود و مسيحيت در آنجا وجود دارد؟

    دكتر عباسى : اين اتحاد به  وجود آمده بود. در زمان كنستانتين، يعنى زمانى كه كنستانتين به عنوان امپراطور روم، دين مسيحيت را پذيرفت، هشت اصل وجود داشت. اولين اصل كه كنستانتين آن را تأييد كرد اين بود كه كتاب مقدس - عهد عتيق و عهد جديد - مبناى گزاره‏هاى دينى است. يعنى به نوعى مى‏توان گفت يهوديت - از همان ابتدايى كه مسيحيت در امپراطورى روم پذيرفته شد - خودش را به مسيحيت تحميل كرد. با اين اصل به دو، سه دليل، نوعى ائتلاف استرانژيك به وجود آمد. يكى اينكه مسيحيت فاقد شريعت خاص است ولى يهود داراى شريعت است و گزاره‏هاى شريعت يهود حاكم بود. مورد بعدى اين است كه كلام يهودى بر كلام مسيحى حاكم شد و كلام مسيحى به آن نياز داشت. اگرچه مى‏گوييم تورات اصلى در بابل از بين رفته است، ولى يك روايتى است كه انجيل‏هاى اربعه با فاصله‏اى حدود 150 تا 200 سال بعد از خود حضرت مسيح نگاشته شده است، لذا تورات براى عمل، بيشتر مبناى شرعى داشت. از اين جهت يك ائتلافى بين كتب عهد عتيق و عهد جديد صورت گرفت و اين مبناى نظام فكرى و سياسى و عقيدتى قرون وسطى شد كه قله‏اش به شارلمانى مى‏رسد. بعد از اين فضايى كه آقاى شارلمانى ايجاد كرده بود، احساس كردند كه بايد قبله مورد نظرشان را - كه محل و مأمن سه دين ابراهيمى يهود، مسيحيت و اسلام بود -  تصرف كنند.

 

    مجرى : محل تلاقى اين سه تمدن كجا بود؟

    دكتر عباسى : سه حوزه تمدنى نمى‏توانيم بگوييم. يعنى تمدن غرب از اينجا به بعد يك حوزه مى‏شود. بنابراين دو حوزه تمدنى داريم. محل تلاقى و برخورد و ائتلاف آنها، اورلپ بود كه همين بيت‏المقدس امروز بود.

 

    مجرى : جنگهاى صليبى چند دوره تكرار شد يا اتفاق افتاد؟

    دكتر عباسى : مقطع مشخص و بسترسازى‏هايش تقريباً در قرن هشتم با همين آقاى كارل كبير يا شارلمانى آغاز مى‏شود و استمرار پيدا مى‏كند. 150 سال بعد، اول هزاره دوم آغاز حركت و خيزش فرهنگى و سياسى در غرب است. غرب كه مى‏گوييم منظور اروپاست كه آن زمان بود. در آن زمان آمريكا نبود. در اروپا آرام آرام عليه آنچه تصرف بيت المقدس ناميده مى‏شود، حركتهاى فرهنگى و اعتراضاتى صورت گرفت. اين وضعيت از 1000 تا 1200 ميلادى، يعنى تقريباً نزديك به دو سده استمرار داشت. در اين دو سده حدود 8 جنگ شكل گرفت، جنگ‏هايى فرسايشى و بسيار سنگين. نكته جالب اين است كه دو جنگ از اين 8 جنگ صليبى، بدون دخالت شاهان و حكومتها صورت گرفت. يعنى جنگ اول و جنگ چهارم بدون دخالت شاهان و سلاطين و به صورت خودجوش بود. نجبا و اصيل زادگان راه افتادند و جنگ را آغاز كردند. استارتش را هم يك راهب مسيحى به نام فطرس زد. اين فرد راه افتاد، اعانه جمع كرد، تبليغ كرد و نجبا و اصيل‏زادگان را جمع كرد و جنگ اول را راه انداخت. در اين حركتى كه اينها صورت دادند، موفق شدند بيت‏المقدس را بگيرند. بعد آنچه را كه اينها گرفتند، مسلمانها پاتك زدند كه پس بگيرند و اينجا جنگ دوم شروع شد كه شاهان آمدند و كمك كردند. كنراد سوم از آلمان و يك چهره فرانسوى به نام لويى هفتم در جنگ دوم آمدند. يعنى فرانسه و آلمان هم پايشان وسط كشيده شد. از اين مرحله به بعد، يعنى وقتى كه اين دو نفر آمدند، شكست خوردند. اين شكست براى اروپا سنگين تمام شد. پاى انگليس هم وسط كشيده شد. انگليس چهره‏اى به نام ريچارد شيردل دارد كه با رابين هودى كه در جنگل بود، هم عصر بود. رابين هود عليه پرنس جان در داخل و خارج انگليس مى‏جنگيد. ريچارد شيردل نيروها را جمع كرد و به فلسطين آمد كه سر بيت‏المقدس بجنگد تا شكستى را كه آنجا روى داده بود، اعاده كند. از طرف فرانسوى‏ها، فيليپ آمد. از طرف آلمانى‏ها هم فردريك كبير آمد. مهمترين جنگ اين سه نفر، جنگ سوم است. در جنگ سوم، چهره مسلمان كردى به نام صلاح الدين ايوبى وجود دارد كه موفق مى‏شود شكست سختى به اينها بدهد. اين زمان اوج فكرى تمدن جهان اسلام است. در اين مقطع، ابن سينا و كندى و فارابى رفته‏اند و حالا چهره‏اى به نام سهروردى بنيان مكتب اشراق را گذاشته است. اوج تمدن اسلامى در همين مقطع است. غربى‏ها چون احساس شكست مى‏كنند، مجدداً نجبا را راه مى‏اندازند و حكومتها شركت نمى‏كنند. در جنگهاى پنجم و ششم دوباره حكومتها مى‏آيند، كه موفق نيستند. جنگهاى هفتم و هشتم را هم فرانسوى‏ها اداره مى‏كنند. سن لويى مى‏آيد. با توجه به اينكه سن لويى يا لويى مقدس يك چهره مذهبى داشت، موفق شد دو جنگ را اداره كند، ولى در اثر طاعون مُرد و فرانسويها عقب نشينى كردند، يعنى در واقع دست از جنگ كشيدند.

 

    مجرى : در يك كلام نتيجه اين جنگها چه بود؟

    دكتر عباسى : نتيجه اين جنگها، اولاً سرخوردگى اروپا بود، چون آنها حمله كردند كه بيت‏المقدس را بگيرند. دومين نكته اين بود كه اينها در اين 160 - 150 سال در تعامل با مسلمين، دانش مسلمين را فرا گرفته بودند و دانش خودشان را هم كه مربوط به زمان يونان و اوج شكوفايى تمدن غرب بود و به جهان اسلام منتقل شده بود، برگرداندند. مسئله بعدى هم اين بود كه بايستى به خودشان مى‏پرداختند و اصلاحات صورت مى‏دادند. يعنى بعد از پايان اين جنگها، آن جنگهاى صدساله بين فرانسه و انگليس شروع مى‏شود و زمينه‏هايى براى برون رفت غرب از اين حالت شكل مى‏گيرد. انتقادهايى كه بر كليساى كاتوليك مى‏شد، نتيجه‏اش اين بود كه در اين جنگ دينى و مذهبى كه بين دو و سه دين ابراهيمى - يك طرف اسلام و يك طرف هم يهود و مسيحيت - در گرفت، احساس كردند بايد خودشان را بازسازى كنند و خيزشى داشته باشند و طرحى درازمدت براى برخورد با جهان اسلام بريزند.

    مجرى : آيا بقاى مسيحيت در اروپا در اين مقطع در مخاطره قرار نمى‏گيرد؟ در نتيجه اين جنگها، نوعى سرخوردگى و حاكميت مذهب در اروپا ايجاد مى‏شود.

    دكتر عباسى : از دو جهت اين نكته را بايد در نظر بگيريم. حركت گازانبرى جهان اسلام، از سمت تنگه جبل الطارق. مى‏دانيم كه طارق حركت كرد، جنوب اسپانيا را گرفت، اندلس را محقق كرد،  اسلام در اندلس حضور داشت. بعداً در زمان عثمانى‏ها، آنها هم وارد بالكان شدند و يك حكومت فاطمى مذهب را در آنجا رقم زدند. اينها احساس كردند اروپا بايد از زير تفكر و پرچم اسلام دربيايد. از طرفى، احساس خطر ديگرى كه وجود داشت اين بود كه تفكر ارتدوكسى پديد آمده بود و كاتوليسيزم ديگر آرام آرام موفق نبود. آن اصولگرايى و آن فوندامنتاليسم خاص دينى

 هم چيزى را اصلاح نكرد، تا اينكه بالاخره به اصلاح دينى لوتر انجاميد، ولى اين خطر را احساس كردند.

 

    مجرى : چه شباهتى وجود دارد بين آن جنگ صليبى و اين جنگ صليبى كه آقاى هانتينگتون تعريف مى‏كند؟ الان ما دو اردوگاه مسيحيت و يهوديت در يك طرف و اسلام در طرف ديگر را داريم يا نه؟

    دكتر عباسى : اين به نوعى به نگاه ايشان به مناظره برمى‏گردد. ايشان با آوردن كلمه جنگ، در مقالاتش استناد مى‏كند كه در قرن نوزدهم، جنگها كلاسيك بود. در قرن بيستم، جنگها ايدئولوژيك بود. در قرن بيست و يكم، جنگها نه كلاسيك هستند و نه ايدئولوژيك. بلكه اين جنگها پارادايمى هستند، يعنى پارادايم‏ها در مقابل هم قرار مى‏گيرند. از اينجا زاويه نگاه آقاى هانيتگتون شفاف مى‏شود. اين پارادايم‏ها كه روبروى هم قرار مى‏گيرند و مى‏جنگند، چه هستند؟ مى‏گويد يك پارادايم، پارادايم غرب است با همه مؤلفه‏هايش. يك پاردايم هم پارادايم تفكر اسلامى است با همه مؤلفه‏هايش.

 

 

    مجرى : يعنى آقاى هانتينگتون به طور مشخص از اسلام به عنوان نيروى مقابل غرب نام مى‏برد؟

    دكتر عباسى : او معتقد است بعضى جاها امكان اينكه پتانسيل اسلام با مدرنيته ممزوج بشود و در آن حل بشود، وجود دارد. نمونه‏هايى مثل تركيه را مثال مى‏زند، اما معتقد است كه اسلام سر ناسازگارى دارد. مثلا معتقد است كه كل جهان عرب امكان حذف شدن ندارد. در تمدن اسلامى بين بعضى از فرهنگهاى اسلامى عرب و غير عرب فرق مى‏گذارد. مى‏گويد لذا اين امكان جمع شدن خيلى مهيا نيست و شواهدى هم براى خودش  دارد. يك جمله خيلى معروف دارد كه مى‏گويد: مرزهاى اسلام خونين است. او معتقد است كه تمدن اسلامى نه فقط با تمدن غرب بلكه با همه تمدن‏هاى پيرامونش درگير است. هانتينگتون مى‏گويد اسلام وسط ايستاده و با همه تمدنها سر جنگ دارد. به اين معنا مى‏گويد كه مسلمانها در كشمير با هندوها، در چچن با روسها، در بالكان با اسلاوها و صرب‏ها، در فلسطين با يهودى‏ها و اسرائيلى‏ها، در جنوب نيجريه و جنوب سودان با مسيحيت خاص آن منطقه درگيرند. يك خطى را ترسيم مى‏كند كه البته اين  نوعى مغالطه است، ولى بالاخره شواهد عينى ژورناليستى است كه ايشان مى‏آورد و مى‏خواهد ثابت كند كه تمدن اسلامى نياز دارد كه فضاى خودش را باز كند. يكى از شواهدى كه مى‏آورد اين است كه افزايش سريع جمعيت جهان اسلام، تا سال 2200 طول مى‏كشد و آن موقع متوقف مى‏شود. يك دليل ديگرى ايشان دارد كه معتقد است هر جامعه‏اى جوان زيادى داشت، روحيه جنگيدنشان بالاست و جنگ مى‏كنند. شاهد هم مى‏آورد و مى‏گويد، ببينيد در ابتداى قرن بيستم چرا اينقدر اروپا جنگ كرد، چون تعداد جوانانش زياد بود. جمعيت بالا بود، بايستى اين جمعيت دنبال كارى مى‏رفتند. بعد مى‏گويد چون القاعده حقوق مى‏داد، همه بيكاران جهان مى‏رفتند در القاعده مى‏جنگيدند كه حقوق بگيرند. اين واقعاً توجيه خيلى ضعيفى است.

 

 

 

    مجرى : تا به حال كسى در مقابل آقاى هانتينگتون اين نكته را مطرح كرده است كه جهان اسلام در همه اين نقطه‏ها در حال دفاع است و اين جنگ از طرف ديگر بر جهان اسلام تحميل مى‏شود؟

    دكتر عباسى : اين بحث تابحال كراراً مطرح شده است. غلب انديشمندان اين مسئله را مطرح كرده‏اند. حتى انديشمندان ايرانى درون غرب هم به اين مسئله پرداخته‏اند. خود غربى‏ها هم بعضاً به اين اعتقاد دارند. بعد از مطرح كردن جنگ تمدن‏هاى ايشان به عنوان يك پارادايم، پارادايم گفتگوى تمدن‏ها مطرح شد كه يك موضع سطح استراتژيك بود. بعد كه دولتمردان آمريكايى ائتلاف براى جنگ نسبت به همين چيزى كه تروريزم ناميده مى‏شود، نسبت به همين زمينه‏هاى لبه تمدن خونين اسلامى را مطرح كردند، ائتلاف براى صلح در مقابل ائتلاف براى جنگ مطرح شد. لذا با اين مسئله - جنگ تمدن‏ها - مواجهه صورت گرفت. ولى واقعيت عمدن اين است كه غربى‏ها هيچ گاه جنگ‏هاى صليبى را فراموش نكردند. در طول اين مدت آرام آرام كار كردند. امپراطورى عثمانى را از درون متلاشى كردند. مجدداً دولت يهود را در فلسطين به وجود آوردند. بيت‏المقدس را اشغال كردند و در آن منطقه حركت را دامه دادند. اين فروپاشى بسط پيدا كرد. آيا آنچه كه در بالكان رخ داد - قتل عام مسلمين توسط صرب‏ها - چيزى غير از جنگهاى صليبى بود؟ يا موارد ديگر. جنگ صليبى هيچ وقت تمام نشده است. دورانى سكوت بوده، ولى از سال 1947 كه بن گوريون دولت يهود را شروع كرد، مجدداً با يك شتاب بيشترى اين جنگ آغاز شد و در قضيه 11 سپتامبر،  به اوج خودش رسيد.

 

يا حق 

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::