*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

پروتکلهای يهود ۲................ یکشنبه ۱ آذر ،۱۳۸۳

 

سلام

به نظر من آنچه که باعث خانه نشينی جناب دکتر شد مانور شديدی است که ضد انقلاب در سو استفاده از حرفهای ايشان انجام می دهند است چرا که وقتی سخنرانی ها در خرداد ماه اتفاق می افتد مسولان تا اواخر شهريور ماه به طور محدود و معمولی واکنش نشان می دهند اما پس از اينکه در اواخر شهريور ماه شبکه های ضد انقلاب اقدام به پخش و نقد اين سخنرانی ها به طور وسيع گرفتند و هنوز هم به صورت ميان برنامه ادامه دارد واکنش مسولان بسيار شديد شد در هر حال اين نظر من بود تا واقعيت چه باشد

در پايان ادامه متن برنامه پروتکلهای يهود را که از سری برنامه های کنکاش است را می خوانيد

    مجرى : به چه مبانى فرهنگى اعتقاد دارند؟

    دكتر عباسى : اينها عميقاً به دنبال كنترل تعليم و تربيت در جهان رفتند تا مسئله تعليم و تربيت در جهان را ساماندهى كنند. به دنبال نظام دانشگاهى به وجود آمده در غرب كه قدمتى بيش از هزار سال داشت، يعنى تقريباً از اواخر قرون وسطى اين نظام دانشگاهى شكل گرفته بود، رفتند آن را جهت دهى خاصى كردند، به گونه‏اى كه بتوانند مقاصد خاص خودشان را اعمال كنند؛ هم در آموزش و پرورش و هم در دانشگاهها. پايه اين مسئله به قبل از پروتكل يهود برمى‏گردد. قبل از انقلاب فرانسه تعليم و تربيت و آموزش و پرورش در مسيحيت و در كشورهاى مسيحى اروپايى در اختيار كليسا بود. بعد از قرون وسطى، اختيار دانشگاهها از دست كليساها خارج شد و نظام آموزش عالى مستقل گشت ولى نظام تعليم و تربيت و مدارس در اختيار كليساها ماند. با جهشى كه بعد از انقلاب فرانسه صورت گرفت و تعليم و تربيت از اختيار كليسا خارج شد، اينها موفق شدند، بعد از پروتكل يهود و تقريباً در يك قرن گذشته طى يك پروسه‏اى سازوكار تعليم و تربيت را كه يك سازوكار پوزيتيويستى و امپريستى است، محقق كنند. لذا اولين كارى كه در پروتكل‏هاى سوم، پنجم و ششم به آن اشاره مى‏شود، اين است كه ما بايد تعليم و تربيت را كاملاً در اختيار بگيريم. آموزش عالى را در اختيار بگيريم. مغزهاى آينده‏اى كه مى‏خواهند كشورهاى ديگر را هدايت و اداره كنند، اينها را ما بايد بپرورانيم. در زمينه امور رسانه‏اى، تقريباً ابتداى قرن بيستم، عمده روزنامه‏ها و نشريات فراگير در اروپا و آمريكا در خاورميانه از آن همين عناصر يهودى بو. همچنانكه تا امروز هم ادامه داشته است. بزرگترين شبكه‏هاى خبرى دنيا، بزرگترين نظام رسانه‏اى دنيا تمام اينها در حيطه قدرت و اقتدار و تملك همين افراد است. به خصوص اعتقاد دارند افكار عمومى را بايد هدايت كرد. تعليم و تربيت را كه در مدارس و دانشگاهها ساماندهى مى‏كردند و نظام رسانه‏اى اعم از روزنامه‏ها و مجلات و امروزه راديوها، تلويزيونها و شبكه‏هاى خبرى مواردى اين چنين را هم كه در اختيار دارند و به اين ترتيب در واقع افكار عمومى دنيا را با فرمول‏هاى عمليات روانى هدايت مى‏كنند. اين حوزه دوم در دكترين فرهنگى آنهاست كه در پروتكل‏هايى هم به آن اشاره مى‏شود كه بايستى افكار عمومى را هدايت كنيم. لحن پروتكل‏ها خيلى آمرانه و بسيار خشن است. نكته مهم در دل اين قضيه، اين است كه غير از مسئله تعليم و تربيت و نظام آموزش عالى و مسئله رسانه‏اى، امور هنرى را هم تحت چنبره و سيطره خود دارند. آنچه كه امروز در آمريكا هاليوود ناميده مى‏شود، اساساً زير سيطره و تفكر صهيونيستى اداره مى‏شود. همان طور كه رسانه‏هاى عمده، بخصوص روزنامه‏هاى عمده، مجلات عمده و شبكه‏هاى تلويزيونى در آمريكا، همه توسط خود يهودى‏ها و صهيونيست‏ها مى‏گردد. لذا تا امروز دكترين فرهنگى آنها مبنى بر كنترل نظام هنرى و جريان سازى هنرى، كنترل نظام رسانه‏اى، مطبوعات و راديو و تلويزيون‏ها و شبكه‏هاى ماهواره‏اى محقق شده است و در نهايت تعليم و تربيت و آموزش عالى را جهت دهى كردند كه اين سيطره بر دانشگاههاى آمريكا و اروپا و بخشهاى ديگر دنيا كاملاً محرز و مشخص است. البته صهيونيست‏ها الزاماً و مستقيماً خودشان هم مجرى نيستند. اين شادو داكترين (shadow Doctrin) يا دكترين  سايه، گزاره‏اى است كه چون اقليت هستند و محدودند، لذا گلوگاههاى قدرت را در اختيار مى‏گيرند و ديگران در اين چارچوب و در اين مقاصد عمل مى‏كنند. اصطلاحاً به آن پارادايم مى‏گويند؛ يعنى يك پارادايم يا يك چارچوب تصورى به وجود مى‏آورند كه در آن چارچوب تصورى هر كس بازيگر باشد، به نفع اينها عمل خواهد كرد و هر كس بازيگر باشد مى‏تواند بماند.

 

 

    مجرى : آيا بر اساس اين مبانى مى‏توانيم نوعى دكترين اجتماعى هم براى صهيونيزم قائل شويم؟

    دكتر عباسى : بله. اشاره كلى كه در اين پروتكل‏ها مى‏كنند اين است كه يك گزاره كليدى كه ما بايد دنبال كنيم، بسط فساد اخلاقى در جوامع غيريهود است. البته اين تيغ و دم است. ما گزارشهاى زيادى از درون سرزمين اشغالى داريم كه فساد روزافزونى در بين خود جوانان صهيونيزم باب شده است، اما واقع امر اين است كه به صراحت اعلام مى‏شود كه خانواده در تمام جهان بايد از هم بپاشد و متأسفانه بعد از گذشت حدود صد و دو، سه سال از علنى شدن اين پروتكل‏ها، ما امروز شاهد فروپاشى كانون خانواده بخصوص در جوامع پيشرفته اعم از اروپا و آمريكا و حتى ژاپن هستيم كه معروف بود خانواده در اين كشور )ژاپن( عميق‏ترين كاركرد را دارد. خانواده قبيله‏اى موج اول، به تعبير تاپلر، تبديل شد به خانواده موج دوم مدرن و خانواده هسته‏اى. امروز هم كه خانواده تك والدينى به عنوان خانواده پست مدرن موضوعيت پيدا كرده است.

 

    مجرى : چرا صهيونيزم دنبال اين امر است؟ يا چرا اين پروتكل‏هاى يهود تلاش مى‏كنند هسته خانواده متلاشى شود؟

    دكتر عباسى : به دليل اينكه كانون توليد سرمايه اجتماعى ، خانواده است و اگر بتوانند خانواده را در بين اديان و مذاهب ديگر، چه اديان الهى مثل مسيحيت و اسلام و چه اديان غيرالهى و غيره، از بين ببرند، عمده‏ترين كاربرد آن اين خواهد بود كه توانسته‏اند جمعيت را متناسب و كنترل كنند. مورد بعدى هم اين است كه وقتى خانواده نباشد، ناهنجارى‏ها بسيار بالا مى‏رود. قيود قراردادهاى اجتماعى و قوانين ملى و غيره نمى‏تواند انسانها را خوب كنترل كند. انسانها اگر خانواده قوى داشتند، حكومت راحت‏تر خواهد بود، به دليل اينكه خود اين خانواده مى‏تواند افراد را اداره كند. در اين پروتكل‏ها اشاره مى‏كند كه ما بايد جوانان را به سمت فسق و فجور بكشيم، عياشى را باب كنيم و اينها را سرگرم سازيم. اين همان چيزى است كه امروز مى‏بينيم. چشمگيرترين چيزى كه از مظاهر تمدن جديد محسوب مى‏شود، كازينوها، كاباره‏ها، دانسينگ‏ها، شبكه جهانى پرونو و اينكه نيمى از تجارت اينترنتى تجارت وب سايت‏ها و وب لاگ‏هايى است كه عمدتاً در عرصه مسائل غيراخلاقى هستند و افرادى در سراسر عالم مشغول به چت كردن در اين سايت‏ها مى‏باشند. زيرساخت چنين حوزه عملى را پروتكل يهود، بسط مى‏دهد. چون در درون همه انسانها كشش به اين قضايا وجود دارد، از اين فرمول استفاده كردند و زمينه بسطش را فراهم آوردند. الگوسازى كردند، همان طور كه زمانى چهره‏هاى علمى به عنوان الگو مطرح مى‏شدند، به تدريج فوتباليست‏ها و ورزشكاران در همه رشته‏ها ستاره شدند و بعد هم مسئله ستاره شدن، به سمت سوپراستارها در هاليوود و جاهاى ديگر رفت؛ چه سوپر استار تلويزيونى و چه سوپر استار سينمايى. امروز سوپر استارهاى پورنو در غرب خيلى معروفند؛ يعنى شبكه‏هاى تلويزيونى غرب در اروپا و  آمريكا شوهاى رسمى برگزار مى‏كنند  و چهرهاى شاخص پرونو دعوت و به مردم معرفى مى‏كنند. در واقع با اعطاى جوايز به ايشان، اين مسائل را بسط مى‏دهند. اين در واقع بخشى از همان دكترين اجتماعى در سياست كلانى است كه پروتكل يهود دنبال مى‏كند؛ فروپاشى خانواده و سرگرم شدن جوانان به اين قضيه. وقتى راه آهن ايالات متحده به سمت غرب كشيده مى‏شد، فرمول تدارك ديده شده براى كارگرانى كه در آنجا كار مى‏كردند اين بود كه اينها  تا آخر هفته، شبانه روز كار مى‏كردند و بعد با پولى كه به عنوان حق الزحمه مى‏گرفتند، روز تعطيل آخر هفته را مى‏رفتند در يك بار و به طرز افراط آميزى مشروب الكلى مى‏خوردند و عياشى مى‏كردند. در حقيقت پولشان دوباره برمى‏گشت. در واقع سرمايه‏اى در دست آنها نمى‏ماند. مجدداً از اول هفته، يعنى از روز دوشنبه بايد كار مى‏كردند تا عصر شنبه. بعد دوباره روز يكشنبه مى‏رفتند و به طور مفرط عياشى مى‏كردند. اين سيكل، سيكلى است كه حيات مالى و مادى و فرهنگى و سياسى صهيونيزم را رقم زده است. آنچه امروز به عنوان بانك جهانى و صندوق بين‏المللى پول مى‏بينيم و بخش عمده تراست‏هاى اجتماعى، راكفلرها، مورگان‏ها و ... اينها عمدتاً خانواده‏هاى يهودى در ايالات متحده هستند كه سرمايه گذارى مى‏كنند. فاز مسئله سفته از همين جا باز شد، اينكه ملت‏ها و دولت‏ها بايستى احساس كنند كه سودشان در اين است كه وام بگيرند تا آينده خودشان را رقم بزنند. غافل از اينكه وقتى وام گيرنده - عين جمله‏اى كه در پروتكل‏آمده است - اسير مى‏شوند. در پروتكل آمده است كسى كه از ما وام مى‏گيرد، يعنى وقتى ما مازاد سرمايه خود را به عنوان وام به حكومت‏ها و دولت‏ها و افراد و سازمانهاى مى‏دهيم، اين افراد و  سازمانها را در واقع به خودمان متكى مى‏كنيم. وقتى ضريب بهره را بالا مى‏بريم، در واقع سازوكار و اخلالى ايجاد مى‏كنيم كه اينها نتوانند وام را برگردانند و مدام بيشتر بدهكار بشوند و بيشتر در چنبره عمل ما قرار بگيرند. مثل آسياى جنوبشرقى و آرژانتين كه فروپاشى عظيم داشت.

 

    تلفن : از خبرهاى ايران هم براى ما بگوييد.

    دكتر عباسى : ما بايد ايشان را در همان فضايى كه وجود دارند، ارزيابى كنيم. طبيعتاً در كاليفرنيا، عمده رسانه‏هايى كه در اختيار ايشان است، رسانه‏هاى غربى است. نشرياتى كه از ايران در آنجا هست، بعضاً به نوعى با جمهورى  اسلامى ايران عناد دارند. با حكومت ايران مشكل دارند. طبيعتاً وقتى دو طرف با هم مشكل دارند، عليه همديگر مطالب زيادى مى‏نويسند. ممكن است مخاطبان اخبارى كه در آن نشريات چاپ مى‏شود )حالا صرفنظر از اينكه صدق باشد يا كذب( تحت تأثير قرار بگيرند و بگويند پس چرا خود دستگاههاى رسمى رسانه‏اى جمهورى اسلامى، اينها را منعكس نمى‏كنند. از سوى ديگر، شبكه‏هاى تلويزيونى و شبكه‏هاى راديويى متفاوتى وجود دارند كه آنها هم آزادند مطالبى را منعكس كنند كه بعضاً هم با سياست‏هاى كلان جمهورى اسلامى هم سويى ندارند. لذا ممكن است بعضى مطالب را منعكس كنند كه باز اين هموطنان ما در آنجا هرچه در شبكه‏هاى تلويزيونى جام جم دنبال آنها بگردند، ببينند اين مطلب اصلاً انعكاس پيدا نكرده است. در واقع در ارائه  اخبار اهمّ و فى الاهم مى‏شود، نه توسط جمهورى اسلامى، بلكه توسط همه. اين را هم بايد در نظر بگيريم كه خيلى از اخبار جنبه شايعه دارد. يعنى اگر ما مجموعه آنچه كه در اخبار رسانه‏هاى فارسى زبان خارج از مرزها پخش مى‏شود - راديو و تلويزيون و روزنامه‏ها و مجلات - به اضافه آنچه كه در شبكه‏هاى الكترونيكى مثل اين شبكه‏هاى اينترنتى مطرح مى‏كنند، در نظر بياوريم، بخش قابل توجهى از اينها شايعه است. در واقع اگر شبكه تلويزيونى جمهورى اسلامى، به عنوان يك شبكه دولتى، قرار باشد شايعه‏ها را هم پخش كند، بايد بابت آن هزينه دولتى بپردازد؛ يعنى در واقع ممكن است به عنوان موضع دولتى تلقى شود و دستگاه سياست خارجى بايد به جوابگو باشد. اما اگر يك شبكه خصوصى بود و به يك شايعه دامن زد و بسط داد، در نهايت بايد به دادگاه برود. به عنوان يك شبكه خصوصى پاسخگو باشد. اما همان طور كه عرض كردم، يك اهم و فى الاهم است. طبيعتاً هيچ يك از شبكه‏ها، نه تنها فاكس نيوز و CNN كه ما مثلاً معتقديم صهيونيست‏ها آنها را اداره مى‏كنند، بلكه CCTV چين و ZDF دويچه وله در آلمان و يورونيوز در اروپا نيز هيچكدام آزادى عمل مطلق ندارند. شبكه تلويزيونى جمهورى اسلامى هم چهارچوبى دارد كه در آن چهارچوب عمل مى‏كند. ولى واقعاً بايد آن خلاء اطلاع رسانى به شما عزيزان پر شود. غير از بحث سياست خارجى، بايستى مطالب داخل هم انعكاس بيشترى پيدا كند.

 

    تلفن : مى‏دانيم كه اين كانالهاى ايرانى كه از آمريكا پخش برنامه دارند، توسط سيا اداره مى‏شوند. مى‏خواستم نقش صهيونيزم را در كنترل اينها  و جهت دادن تبليغاتى كه از اين شبكه‏ها پخش مى‏شود و تبليغات ضد جمهورى اسلامى و ضد اسلامى كه مى‏شود، توضيح فرماييد.

    مجرى : نقش صهيونيزم را در اداره رسانه‏هاى كلان و شبكه‏هاى اطلاع رسانى بزرگ مطرح كنيد.

    دكتر عباسى : كنترل نظام رسانه‏اى جهان در بحث دكترين فرهنگى،  بحث هدايت افكار عمومى است. در مسئله هدايت افكار عمومى، همان دكترين سايه موضوعيت پيدا مى‏كند، يعنى اگر بشود افكار عمومى را هدايت كرد، اصطلاحاً در سياست به آن حكومت از راه دور يا حاكميت از راه دور مى‏گويند. الان بحث حمله به عراق 8 يا 10 ماه گذشته مطرح شده است. مدام آمريكايى‏ها آتش اين بحث را داغ نگه مى‏دارند. با وجود آنكه قطعنامه 1414 تصويب شده، هنوز شما تيتر زيرنويس شبكه فاكس نيوز را مى‏بينيد: هدف، عراق. اينكه به اصطلاح تارگيت را مطرح مى‏كنند؛ هدف عراق، اين، چه چيزى را در بيننده القاء مى‏كند؟ جهت دهى افكار عمومى است. يعنى فرض مى‏كنيم  )چون ما مطمئن نيستيم صدام اينقدر صداقت داشته باشد(، صدام اصلاً سلاح‏هاى كشتار جمعى هم داشته باشد و بعد بدهد دست سازمان ملل تا آنها را منهدم كند، با وجود افكار عمومى آمريكا و جهان و با اين تيترهايى كه CNN و BBC و فكس نيوز زيرنويس مى‏كنند، افكار عمومى خود به خود به اين سمت مى‏رود كه بايد جنگ بشود. پروفسور مولانا، يك استاد ايرانى متخصص ارتباطات است كه در ايالات متحده مسئوليت يك بخش رسانه‏اى را بر عهده دارد. يعنى يك دستگاه پژوهشى - فكرى درباره مسائل رسانه‏ها دارد. چند وقت پيش در سمينارى كه درباره وضعيت رسانه‏ها در آمريكا بود، ايشان كاملاً پشت صحنه اينكه صهيونيست‏ها چقدر بر تك تك مجلات عمده و روزنامه‏هاى فراگير ملى در آمريكا و غرب اشراف دارند و همچنين اشراف آنها بر شبكه‏هاى تلويزيونى را تشريح مى‏كرد. نكته بسيار مهم اين است كه بدانيم اينها به عنوان ژورناليست معتقدند كه هم در سيستم‏هاى تصويرى و صوتى و هم در روزنامه‏ها، دروازه‏بان هستند. مثل يك دروازه‏بانى كه درون دروازه مى‏ايستد و همه توپ‏ها را مى‏گيرد. اينها هم همه خبرها را مى‏گيرند و معتقدند فقط خبرى به دست مخاطب مى‏رسد و به تور مخاطب اصابت مى‏كند كه ما نتوانيم آن را بگيريم. يعنى از دست ما در برود يا اينكه خودمان كارى كنيم كه عمداً توپ از زير دست ما عبور كند. اين رسانه‏ها فيلتر مى‏گذارند و بخش محدودى از اخبار را منعكس مى‏كنند. نظام رسانه‏اى يا مطلبى را منعكس نمى‏كند،  مثلاً درباره صهيونيست‏ها و در زمينه اقداماتى كه در سرزمين‏هاى اشغالى صورت مى‏گيرد، مطلبى نمى‏گويد يا اگر براى بعضى كشورها منعكس مى‏كنند، اصل صحنه را منعكس مى‏كنند كه نوعى سيرابى به وجود بياورند.

    الان در حدود 40 - 30 سال است كه اينها وقتى با فلسطينى‏ها برخورد مى‏كنند، در اصل آن صحنه‏هاى خشونت آميز را مدام از شبكه‏هاى تلويزيونى پخش مى‏كنند تا در واقع مخاطب جهان اسلام دچار نوعى رخوت و دلزدگى شود. ما بايد مترصد اين باشيم كه آيا ما مجاز هستيم هر شايعه‏اى را پخش كنيم؟ اينكه اصلاً با اساس روح دينى ما هماهنگ و سازگار است كه عليه كسى شايعه درست كنيم و پخش كنيم، حتى اگر عليه اسرائيل باشد؟ حتى اگر عليه دشمنانمان هم شايعه‏اى را توليد كنيم و پخش كينم، اشكال شرعى دارد. بعضى وقتها هم بعضى از اين شايعه‏ها ايجاد اضطراب و ناراحتى در هموطنانمان مى‏كند. شايد خيلى خبرهاى ديگر هم باشد در اينجا، ولى ما اولويت‏ها را در نظر مى‏گيريم و همان كه گفته شد، اهم و فى الاهم مى‏كنيم.

    من شخصاً به عنوان يك منتقد در جمهورى اسلامى، ادعا نمى‏كنم كه در كشور هيچ مشكلى نيست و ما هيچ مشكلى نداريم. طبيعتاً مشكلاتى هست، اما همان مشكلات هم در ترتيب و توالى و اولويت بايد منعكس بشوند. لذا، اينكه بعضى از هموطنان ما در خارج از كشور و در فضا و چنبره رسانه‏اى غرب و در فضاى رسانه‏اى بعضى از دوستان ايرانى ما كه به هر حال مشكلاتى با نظام دارند، گله و شكايت مى‏كنند، بدانند كه به هر حال چنين كاركرد رسانه‏اى وجود دارد. اگر شما عزيزان، به عنوان هموطن خوب ما، بعد  از اينكه دهه‏هاى متوالى در ايالات متحده يا اروپا زندگى كرديد، اگر خداى نكرده ايمانتان در اثر زندگى كردن در آن فضا كه مشحون است از جاز و راك و پاپ و كازينو و دانسينگ و كاباره، متزلزل شد، بايد اين فرض را هم بپذيريم كه با اين شبكه‏هاى تلويزيونى هم كه اين امواج را پخش مى‏كنند، ايمان افراد و جوانان ما متزلزل شود و يا در اعتقادات آنها ترديد به وجود بيايد، فلذا جاى نگرانى زيادى نيست.

 

    تلفن : اگر ممكن است در مورد جنگ داخلى لبنان توضيح بدهيد.

    دكتر عباسى : وقتى اسرائيل مى‏خواهد عملياتى انجام دهد و وارد صحنه بشود، درگيرى ايجاد مى‏كند. ابتدا از عناصر داخلى آنجا براى برهم زدن اوضاع استفاده مى‏كند. سرگرد شورشى، سعد حداد و بعد از آن هم آنتوان لحد، نيروهايى بودند كه توسط فالانژيست‏هاى داخل لبنان تأمين مى‏شدند. حداد و لحد تحت امر اسرائيلى‏ها عمل كردند و فضاى جنگ داخلى را به وجود آوردند، تنها چون طايفه‏ها در لبنان زياد هستند، جنگ طايفه‏اى شد و در نهايت هم ديديد كه خوشبختانه اكثريت شيعه آنجا به عنوان مقاومت اسلامى و حركت حزب الله موفق شدند آن فضا را تلطيف كنند.

پايان برنامه پروتکلهای يهود 

باز هم ادامه دارد ....

يا حق

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::