*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

برنامه ها................ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

ليست برنامه های آتی دکتر عباسی:

1

سه شنبه

19 ارديبهشت

دانشگاه تربيت معلم تهران

2

چهارشنبه

20 ارديبهشت

دانشگاه ملي اروميه

3

سه شنبه

26 ارديبهشت

دانشگاه ملي زنجان

4

چهارشنبه

27 ارديبهشت

دانشگاه آزاد شهرضا

5

شنبه

30 ارديبهشت

غرب تهران

6

چهارشنبه

3 خرداد

دانشگاه تهران

7

چهارشنبه

10 خرداد

دانشگاه اهواز - بوشهر

8

 

چهارشنبه

17 خرداد

دانشگاه سمنان - بندرعباس

 ضمنا در فروشگاه اينترنتی زير نيز سخنرانی های دکتر عباسی به فروش می رسد

يا حق

 
   


 

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش................ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش

دفاع از خود يك قاعده است

حسن عباسي - مجتبي تاج خواه - همشهری 1/02/85

دكترين مقابله
دكترين هاي استراتژيكي
ايران، استراتژي هاي خود را در بيان رهبرانش اينگونه نمايانده است: «راه بدون بازگشت» .
راه بدون بازگشت ايران، «چيكن استراتژي» است، كه در صورت استمرار آن، دكترين ققنوس موضوعيت مي يابد.
چيكن استراتژي
چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرأت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است.
سناريو
در قرن ،۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مي نمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود، و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب مي گشت.
در نيم قرن گذشته ،با توسعه و ارتقاء فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، بويژه در ميان جوانان آمريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسأله اي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل مي شوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغ هاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار مي گيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايستي چرخ هاي سمت راست خود را، در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخ هاي سمت چپ را، در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونه اي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام، و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيّت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود مي افزايند.
اگر راننده اي بترسد و از روبروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است.
ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير مي شود:
- يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي مي زند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم؛ مستقيم مي رانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي.
- در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب مي كند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابي زده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز هست. لذا امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت.
- در اين مدت با بوق هاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم مي ريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوق هاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
- در اقدام چهارم، اين راننده، «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بگونه اي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب مي كند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق مي داند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبرو دشوارتر مي شود.
سناريو چيكن استراتژي اجتناب پذير
در اين سناريو، دو جوان راننده فرضي، تنها از روي «لج» به تقابل و رويارويي با يكديگر مي پردازند. براي اين دو، بازي چيكن، محمل لجبازي است. با توجه به اينكه هر دو طرف «آگاهانه» به بازي چيكن اقدام مي كنند، چنانچه «عقلانيت» بر صحنه حاكم شود، اين بازي مي تواند «اجتناب پذير» گردد.
سناريوي چيكن استراتژي اضطراري
در يك جاده پر پيچ و خم، در سر يك پيچ، يا هنگام سبقت در جاده اي مستقيم، اگر براي اتومبيل «الف» نقص فني رخ دهد، فرضاً فرمان يا ترمز اتومبيل از كار بيفتد، بازي چيكن از سوي راننده آن «الزامي» و «اضطراري» است، زيرا او مجبور است كه شاخ به شاخ با اتومبيل روبرو مواجه شود. در چنين شرايطي، راننده اتومبيل «ب» كه امكان كنترل اتومبيل خود را دارد، بايد همكاري نموده و مسير را باز كند، تا برخوردي پيش نيايد. اگر راننده اتومبيل «ب» كه در شرايط مناسبي قرار دارد، همكاري نكند و براي اتومبيل «الف» تنگنا ايجاد كند، فاجعه رخ خواهد داد: يا اتومبيل «الف» به دره پرتاب مي شود و يا اينكه اجباراً و اضطراراً سپر به سپر با اتومبيل «ب» برخورد خواهد نمود.
ويژگي اساسي اين سناريو آن است كه عموماً در ابتداي ماجرا، يكي از طرفين (اتومبيل «ب» ) از رخداد نقص فني در اتومبيل «الف» بي اطلاع است، و زماني متوجه مي شود، كه از اتومبيل «الف» رفتار غير عادي مشاهده مي كند. لذا وقتي يكي از طرفين اجباراً به بازي چيكن مي پردازد، اصل بازي اجتناب ناپذير خواهد بود.
در اين ميان، سه پرسش به ذهن خطور مي كند:
- (با سناريوي اوّل) آيا، آمريكا و ايران، آگاهانه «بازي چيكن» مي كنند؟
- (با سناريوي دوم) آيا يكي از طرفين، اجباراً و اضطراراً «بازي چيكن» مي كند؟
- در اين ميان، چه كسي بايد از ميدان بدر رود؟
احتمالات در چيكن استراتژي
۱- برخورد: زماني كه هيچ يك از طرفين حاضر به برگشت از موضع خود نباشد، احتمال تصادف و «برخورد» مطرح خواهد بود.
۲- عبور: زماني كه يكي از طرفين، موضع خود را تعديل كند، در آخرين لحظه، از مقابل حريف كنار رفته و در نتيجه طرفين از كنار هم «عبور» مي كنند.
۳- توقف: زماني كه هر دو طرف، در آخرين لحظه، موضع خود را تعديل كنند و ترمز نمايند، هر دو اتومبيل سپر به سپر، رودروي يكديگر «توقف» مي كنند.
۴- عقب نشيني: زماني كه يكي از طرفين، از موضع خود برگشته، اما به دليل باريكي گذرگاه امكان كنار رفتن از مقابل حريف و عبور را نداشته باشد، ابتدا توقف نموده، و براي اجتناب از برخورد، اتومبيل خود را در وضعيت «دنده عقب» قرار داده و با سرعت «عقب روي» و «عقب نشيني» مي كند. چيكن استراتژي، براي آمريكا يك دكترين در سطح عملياتي و براي ايران يك دكترين در سطح استراتژيكي است.
دكترين هاي عملياتي
۱- واكنش منعطف: در ۵۰ ماه گذشته - پس از مطرح شدن محور شرارت - بويژه در پرونده سازي هسته اي براي ايران از سوي غرب، جمهوري اسلامي در حوزه «سياسي» ، دكترين «واكنش منعطف» را اتخاذ و اجرا نموده است. اين دكترين، ضمن خريدن زمان، موجب ناكامي دكترين هاي چهارگانه عملياتي آمريكا در مواجهه با ايران شده است. بهره گيري از دكترين واكنش منعطف بسيار هوشمندانه بوده است.
۲- دكترين خانه عنكبوت: نظام سرمايه داري - كاپيتاليستي - غرب، - به تعبير قرآن- ، در «خانه اي عنكبوتي» زيست مي كند: آنچه به نام «تمدن» ساخته است، يك بناي سست و لرزان - همچون خانه عنكبوت - است. اساس تمدن غرب، «سرمايه داري» است.
نظام سرمايه داري، دو پاشنه آشيل استراتژيكي دارد: يكي تكيه بر ترسوترين پديده عالم، يعني «سرمايه» . كه هرآن، با اندك احساس ناامني، مي گريزد. و ديگري، وابستگي شديد و ديرپا به انرژي به ويژه «نفت و گاز» . خانه اي كه بر «سرمايه» و «نفت» تكيه دارد، خانه «دنيا» است. روزگاري پير فرزانه اي، عظيم ترين درس استراتژي را فرمود: «اگر در مقابل دين ما بايستيد، در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد».
خانه اي كه بر سرمايه و نفت تكيه دارد و براي ساكن او هيچ چيز ديگري مهم نيست، خانه «دنيا» است، همان «خانه عنكبوت» . اين خانه، سست ترين بناي عالم است. دكترين خانه عنكبوت، حوزه گام هاي ۸ تا ۱۹ احتمالات را پوشش مي دهد.
۳- دكترين دست دراز: حوزه گام هاي ۲۰ تا ۲۲ را پوشش مي دهد.
۴- دكترين جنگ نامتقارن: نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، در سال هاي اخير، جنگ نامتقارن را جدي انگاشته اند و مانورهاي سالانه خود را بر تاكتيك هاي آن متمركز كرده اند. اين دكترين حوزه گام هاي ۲۳ و ۲۴ احتمالات را پوشش مي دهد.
۵- دكترين بيني نمرود: توجه به شأن خلقت «پشه» انسان را شگفت زده مي نمايد. قرآن - نقل به مضمون - تأكيد مي كند كه اگر «پشه» اي چيزي از شما بربايد، شما را ياراي باز پس گيري آن نيست. اين موجود حقير، كه ابر ديكتاتوري چون نمرود را زمين گير مي كند، عجيب مي نمايد. و البته عجيب تر از آن، بي تابي و شتاب غرب براي فرا رسيدن «يوم الظُلّه» .
نكته هاي اساسي
۱- پيوند ميان امر هسته اي و امر ايدئولوژيك، صحنه را به معركه جنگ اراده ها تبديل نموده است. ليبرال - كاپيتاليسم، تحمل يك ايران هسته اي را ندارد: چه بي ظرفيت!
۲- جنگ سرد ميان آمريكا با ايران، نسبت به جنگ سرد ميان آمريكا با شوروي در اين نكته تفاوت دارد كه آن جنگ، در پي ايجاد تعادل حاصل از ميل به «صلح، ناشي از ترس» بود، اما اين جنگ، در پي ايجاد تعادل (يا برهم زدن تعادل موجود) حاصل از ميل به «جنگ، ناشي از ترس» است. اين نكته است كه مسأله را غامض مي كند. در شرايطي كه ايران تنها از خدا مي ترسد، چرا آمريكا از ايران مي ترسد؟!
۳- استراتژي غرب، ممانعت از رشد و ارتقاء عملي و تكنولوژيك ايران در حوزه انرژي هسته اي است. راه مقابله، ساده و كلاسيك است: بايد به استراتژي دشمن حمله كرد، و آن را ناكارآمد و خنثي نمود.
۴- تاكتيك آژانس انرژي هسته اي، تحت مديريت البرادعي، تاكتيك «مبهم نهايي» است. جهت گيري آژانس، بر تاكيد مدام بر «ابهام» در پرونده اي است كه براي ايران ساخته اند. اين تاكتيك، همواره پرونده را چون استخوان لاي زخم باز نگه مي دارد. در حمله به اين تاكتيك، بايستي بر بستن پرونده - بدون امتيازدهي، در شفاف سازي بي مورد كه پاياني نخواهد داشت - پافشاري كرد.
۵- توجه جدي و حرفه اي به اين نكته ضروري است: بايستي هزينه دشمن را در «دشمني» بالا برد.
۶- ايران در روابط خود با غرب، به يك سياست جامع، مشتمل بر بازدارندگي، رقابت، مذاكره و دعوت نياز دارد. بويژه اينكه ديپلماسي ديني، تنها محصور به «منفعت» و «بقاء» نيست، بلكه «دعوت به حق و اسلام» را نيز شامل مي شود؛ آنچه امام (ره) در دعوت كرملين به اسلام انجام داد و حجت را تمام نمود. لازمه اين مسأله، بر تافتن اخلاق استراتژيك است، همانند ديپلماسي نبوي در مكه و مدينه.
۷- ايران، نبايد اجازه دهد كه غرب، ائتلافي جهاني را عليه او سازماندهي كند. ائتلاف جهاني فراگير و واقعي با آنچه آمريكا از طريق گردآوري كشورهاي محور آنگلوصهيون، اتئلاف جهاني مي شمرد، متفاوت است.
۸- ايران از هر مذاكره اي در شرايط «بن بست» فني، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و ... بايستي پرهيز كند.
۹- حدود خويشتنداري و برآورد ميزان شكيبايي، با تنظيم دقيق آستانه تحمل و اجماع بر سر آن، بايستي دقيق صورت گيرد. براي نمونه، با مرزگذاري دقيق ميان عزت و ذلت.
۱۰- «دفاع از خود» امري مشروع است و نياز به تأييد ديگران و يا قوانين مصوب و مصرح ندارد، زيرا خود يك «قاعده» است.
۱۱- «مقابله به مثل» ، حداقل پاسخي است كه بايستي به متجاوز در هر نوع تهديد نرم، نيمه سخت و سخت داد.
۱۲- همانگونه كه خط آهن براي حركت قطار، دو رشته ريل نياز دارد، قطار ديپلماسي ايران برروي دو ريل موازي مي تواند به پيش برود؛ يك ريل، «خط تعامل» ، و ريل ديگر، «خط تقابل» . آنچه ضروري است تبيين سه نكته است: تبيين خط قرمز تعامل و خط قرمز تقابل، تبيين كانال ها و شيوه هاي تعامل يا تقابل و تبيين روند مانتيورينگ تعامل و تقابل.
۱۳- و نكته مهم بعدي اينكه، بايد پرسيد ميدان تعامل و زمين تقابل را چه كسي تعريف مي كند. تاكنون «متغير» تعيين زمين «تعامل» در اختيار غرب بوده است. تعامل _ گفت وگو، مناظره، همكاري - و تقابل، زماني مؤثر و مفيد است كه «ميدان و زمين بازي» را ايران تعريف و تعيين نمايد و متقابلاً از ورود به بازي در زمين تعريف شده از سوي حريف، همواره بايد اجتناب كرد.
۱۴- ديپلماسي عمومي، همچنان حلقه مفقوده فعاليت هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي است.
۱۵- غفلت از ديپلماسي علوي- اتكال به خدا؛ نصرت و ياري او- مهم ترين خطاي استراتژيك است، زيرا جمهوري اسلامي تنها يك هم پيمان استراتژيك دارد و آنهم خداست. اگر همه كشورها، فقط عمق استراتژيك دارند، ايران - در آسمان ها - اوج و ارتفاع و «بلنداي استراتژيك» نيز دارد.
۱۶- تلاشي كه در ايران، در حوزه تكنيكي و تاكتيكي، براي مقابله با سلاح هاي الكترومغناطيس صورت مي گيرد، شايان توجه و در خور تقدير است كه بايستي تسريع شود.
۱۷- ايران، همچنان «جزيره ثبات» است و اساساً ثبات نسبي منطقه آسياي مركزي، آسياي جنوبي، آسياي جنوب غربي، قفقاز، خزر، خليج فارس، درياي عمان و درياي عربي، مرهون ثبات فعلي ايران است. محيط پر آشوب و متزلزل پيرامون ايران كه به اين جزيره ثبات تكيه دارند، بايد قدردان دريافت و بهره مندي از تعادل و ثبات متكي بر جمهوري اسلامي باشند. ثبات «مركز - پيرامون» در قاره آسيا، سه مركز ثقل دارد: چين، روسيه و ايران. كه در اين ميان، ۲۱ كشور پيراموني، مستقيماً ثبات و تعادل خود را از «مركز ثقل منطقه اي» ايران دريافت مي كنند؛ طبيعتاً طلب ماليات ثبات، از سوي «ثقل استراتژيك» منطقه، مطالبه نامشروعي نيست.
۱۸- اكنون كه در اين شرايط قرار گرفته ايم، ضروري است كه از روي فصل ۵ چگونه بايد با مسكو مذاكره كرد؟ - كتاب «۱۹۹۹ پيروزي بدون جنگ» ريچارد نيكسون، «ده» مرتبه بنويسيم - البته پس از آنكه به جاي واژه هاي «مسكو» و «شوروي»، در متن مزبور كلمه «غرب» را جايگزين نموديم. با غرب بايد با روش هاي خودش تعامل و تقابل متقارن را هم آزمايش كرد.

 

يا حق

 
   


 

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش................ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش

 

امكانات واحتمالات نامتقارن

حسن عباسي-مجتبي تاج خواه - همشهری پنج شنبه  31/01/85

روند احتمالات

رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.


در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (۲) - براي محروم سازي ايران از حق بهره مندي از انرژي صلح زاي هسته اي، مبتني بر «نيت» و «امكانات» آن كشور، در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، در ۲۶ گام به ترتيب زير برآورد مي شود:
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.

 

گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.

 

گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
ادامه دارد

 
   


 

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش................ دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 با سلام
سلسله مقالاتی از دکتر حسن عباسی در روزنامه همشهری چاپ شد که به ترتيب از مطلب قبلی شروع می شود و ادامه دارد
 
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش
روزنامه همشهری چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵
 
دكترين هاي تهديدوتحقير

دكترحسن عباسي
ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop  -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» . ا دامه دارد
يا حق
 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::