*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه................ چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

باسلام

روز ۲۹/۱/۸۵ روزنامه همشهری مطلب زير را چاپ کرده است که خود گويا و واضح است

و به دنبال آن نيز مقاله ای جالب نوشته شده بود که با مطلب دکتر عباسی هماهنگ بود بهع همين دليل آنرا هم در وبلاگ گذاشتم

تردد در اين مسير فقط حق من است!

 

دكتر حسن عباسي
حوزه استراتژي و دكترين فقط سياسي نيست و مجموعه اي گسترده از حوزه هاي سياسي و اقتصادي و نظامي و فرهنگي و اجتماعي را در بر مي گيرد؛ اما از آنجا كه روزنامه صفحه اي مستقل براي مباحث استراتژيك ندارد، مقاله را در صفحه سياسي درج مي كند.اين مجموعه مباحث حاصل تازه ترين ديدگاه هاي دكتر حسن عباسي است كه بسياري از خوانندگان با ديدگاه هاي ايشان آشنايند. همشهري ضمن درج اين ديدگاه از اظهار نظر و ديدگاه هاي تازه صاحب نظران استقبال مي كند.
تئوري بازي ها، يك روش عمومي در تصميم سازي هاي استراتژيكي و تاكتيكي است كه مدل هاي گوناگوني دارد.
در اين نوشتار- كه متن ويرايش شده كنفرانسي است كه اخيراً در تالار وحدت دانشگاه تبريز ايراد گرديد- سعي شده است با استفاده از يكي از ساده ترين مدل ها در تئوري بازي ها، براي آشنايي عموم مخاطبان با چگونگي روند علمي تصميم سازي، مبتني بر بررسي احتمالات، مسئله كشمكش ميان آمريكا با ايران بر سر بهره مندي از انرژي هسته اي مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد و البته براي آسان سازي فهم آن، تلاش شده است كه از ابعاد پيچيده و فني آن- به ويژه از به كاربردن مفاهيم تخصصي- حتي الامكان صرفنظر و پرهيز شود. در جهان پرآشوب امروز كه روند تحولات، شتاب گسترده اي يافته است، بهره مندي از عنصر تصميم سازي در ابعاد حرفه اي آن، مهمترين گزينه براي بقاء يك امت - كشور است. اميد اينكه طرح روش هاي تصميم سازي در طرح ريزي استراتژيك در سطح جامعه، موجب آشنايي هر چه بيشتر عموم با اين روش ها گردد.
امكان و احتمال
در تئوري بازي ها، مبتني بر بررسي احتمالات، اساسي ترين مسئله، بررسي امكانات است: اگر موضوعي «امكان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چيزي امكان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غيرممكن است. آنجا كه سياست، عرصه ممكنات است، استراتژي عرصه تنظيم احتمالات مبتني بر ممكنات خواهد بود.
ركن اساسي در بررسي احتمالات اقدام از سوي طرفين منازعه، «بلوف سنجي» است. بلوف سنجي، از طريق «امكان سنجي» ارزيابي مي شود.بلوف هاي تكنيكي، تاكتيكي يا استراتژيكي، به سه دسته تقسيم مي شوند:
۱- بلوف سفيد: اينكه فرد مشخصي (فرضاً جورج) مدعي است كه مي تواند يكصد متر روي ريل راه آهن قدم بزند بدون اينكه بيفتد. در اينجا هم مدعي (جورج) مشخص است، هم مدعاي او امكان پذير. پس هر دو بخش مسئله شفاف است.
۲- بلوف خاكستري: اينكه فرد مشخصي (فرضاً همان آقاي جورج) مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، مدعي (جورج) مشخص است، اما مدعاي او (راه رفتن روي آب) امكان پذير نمي نمايد. لذا يك بخش مسئله مبهم است.
۳- بلوف سياه: اينكه گفته شود فرد نامشخصي، مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، هم مدعي و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سياست استراتژيك، يكي از مهم ترين مسائل، تشخيص صحت و سقم بلوف خاكستري است؛ زيرا بسياري از ادعاها در صحنه جهاني، از اين جنس هستند. اگر تشخيص صحت بلوف ها، به دقت صورت نگيرد، تصميم متقابل در برابر آنها، قطعاً تصميمي انفعالي و فاجعه زا خواهد بود.
پس «بلوف سنجي» مبتني بر «احتمال سنجي» و «احتمال سنجي» مبتني بر «امكان سنجي» است.
ساده ترين روش امكان سنجي در يك منازعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي يا نظامي، تهيه «ترتيب نيرو» و «تركيب نيرو» است.
«ترتيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري حريف در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذشده است.
همچون مدير يك تيم فوتبال كه در هنگام مسابقه، با توجه به آرايش و توانمندي تيم حريف در زمين بازي، تيم خود را آرايش مي دهد، يك مدير استراتژيك يا تاكتيكي نيز پس از «ترتيب نيرو» ي حريف، به «تركيب نيرو» ي جبهه خود مي پردازد.
«تركيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري خود، در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذ شده، نسبت به «ترتيب نيرو» ي حريف است.
هرگاه «ترتيب نيرو» ي حريف، به روز، تنظيم و برآورد شد و سپس «تركيب نيرو» ي خودي، در نسبت با آن به روز، تنظيم گرديد، آنگاه «امكان سنجي» ممكن خواهد بود. پس از اين مرحله، بلوف سنجي و سنجش احتمالات، امكان پذير است.
غلو و بلوف
در تنظيم «ترتيب نيرو» ي حريف، توجه به روانشناسي استراتژيست ها و سياستمداران كشور حريف ضروري است.
براي مثال، استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش  مي گذارند. به زعم آنها، بازي «پوكر» تبلور تفوق آمريكايي در صحنه است و چون ذات «پوكر» بر بلوف است، همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل  مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم  مي زند.
نكته اساسي اين است كه اگر رژيم آمريكا بداند در اقدام به كاري به طور نسبي موفق خواهد بود، براي عملي ساختن آن، لحظه اي درنگ نخواهد كرد؛ مثال كشور عراق، مهم ترين گواه اين مسئله است؛ آنگاه كه زمان اقدام عليه عراق رسيد، مسئله اي به نام شوراي امنيت براي آمريكا و انگليس و ساير اعضاي محور «آنگلوزاينيست رژيمز»
Anglo-Zionist Regimes موضوعيت نداشت.
اصرار گسترده آمريكا براي پرونده سازي عليه ايران و كشاندن آن به شوراي امنيت، سه مسئله را به ذهن متبادر  مي سازد:
- با اين اصرار، آمريكا مسئله مواجهه خود با ايران را در سطح افكار عمومي جهاني با هدف «عادي سازي» و تخليه هيجانات، تعميم  مي بخشد.
- اين اصرار، حكايت از محدوديت هاي آمريكا در مواجهه با ايران دارد. در واقع، اين كشور به جاي برخورد عملي از جنس تهديد سخت، در فضاسازي تهديد نرم باقي مانده است.
- يا اينكه هدف آمريكا از اين اصرار _ با توجه به محدوديت هاي آن در مواجهه با ايران - تدارك يك ائتلاف جهاني است . وجه مشترك هر سه مسئله، اغراق در موضوع به نيت تأمين عقب نشيني و «وادادن» ايران است.
يك درد بدون درمان: بهانه
در تبيين خط مشي
Gate-way تهديد رژيم آمريكا عليه ايران، مبتني بر تئوري بازي ها، «بهانه شناسي» يك اصل اساسي است. يك استراتژيست براي «كيش» و «مات» حريف، در صحنه بازي، ابتدا به دنبال تبيين يك «بهانه» رفته و با تبليغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسئله» حريف  مي كند.
آمريكا طي سال هاي گذشته چهار موضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظيم ترين و حجيم ترين تبليغات گسترده در طول تاريخ تبليغات مدرن، آنها را به مسئله ايران و جهان تبديل كرده است:
۱- بهانه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي بارها اعلام نموده است كه فقط با نيت اهداف اقتصادي به دنبال دستيابي به انرژي هسته اي است، اما آمريكا و ساير اعضاي محور رژيم هاي آنگلوصهيون، همچنان بر طبل اين بهانه  مي كوبند و به سختي تلاش  مي كنند تا بهانه خود را به كرسي بنشانند.
آمريكا، تنها كشور استفاده كننده از سلاح هسته اي در جهان(به ترتيب، ابتدا پرتاب بمب هيدروژني در هيروشيما و ناكازاكي ژاپن در جنگ دوم جهاني و بهره گيري از بمب هاي حاوي اورانيوم ضعيف شده در مناقشه كوزوو در بالكان و به كاربردن سلاح هاي نوتروني در تورابوراي افغانستان در سال ۱۳۸۰ و در نزديكي فرودگاه بغداد در ۱۳۸۲) است. بنا به گفته محمد البرادعي- دبير كل آژانس انرژي اتمي كه به دليل ايفاي نقش ويژه در اطاله روند پرونده سازي هسته اي براي ايران، از سوي نهادهاي صهيونيستي، جايزه ويژه صلح را دريافت نمود- در جهان ۲۷۰۰۰ كلاهك اتمي وجود دارد. در شرايطي جهان آنگلوساكسن، ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي متهم  مي كند كه بيش از نيمي از كل كلاهك هاي هسته اي جهان - يعني ۱۵۰۰۰ كلاهك - تنها در اختيار كشورهاي محور آنگلوصهيون است.
۲- بهانه حمايت ايران از تروريسم. اين بهانه نيز در شرايطي مطرح  مي شود كه جهان آنگلوصهيون در دو قرن اخير، منشأ پيدايش و گسترش انواع تروريسم مدرن است؛ منشأ و عامل سايكوتروريسم
Psycho-Terrorism، تكنوتروريسم Techno-Terrorism، مدياتروريسم Media-Terrorism، اكوتروريسم Eco-Terrorism، اكانوتروريسم Econo-Terrorism، ناركوتروريسم Narco-Terrorism، بيوتروريسم Bio-Terrorism، ايدئوتروريسم Idea-Terrorism و ... .
۳- بهانه نقض حقوق بشر از سوي ايران. بايد توجه داشت كه آمريكا- مجري طرح گوانتانامو، ابوغريب در عراق ، شكنجه گاه هاي هوايي بين قاره اي و ... - اين اتهام را مبناي بهانه قرار داده است.
۴- بهانه فقدان دموكراسي در ايران. اين بهانه نيز از سوي كشوري چون آمريكا مطرح  مي شود كه از سه زاويه قابل تأمل است:
الف- آمريكا خود يكي از غيردموكراتيك ترين كشورهاي جهان است. در طول بيش از ۱۵۰ سال گذشته، در اين كشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در يك سيستم رفراندوم بسيار ضعيف و ناعادلانه، درنهايت يكي از آنها وارد كاخ سفيد  مي شود.
ب- بيش از ۹۰ درصد كشورهاي دوست و هم پيمان آمريكا در جهان را حكومت هاي ديكتاتوري سلطنتي يا جمهوري هاي كودتايي سرهنگان و ژنرال ها تشكيل  مي دهند.
ج- در سال هاي اخير، در هر نقطه از جهان كه با استفاده از قواعد نسبي دموكراسي، رأي مردم برتافته شده است، نتيجه براي آمريكا، غيرقابل تصور و فاجعه بار بوده است. به سادگي  مي توان دموكراسي گريزي آمريكا در برنتافتن و مخالفت با نتيجه انتخابات عمده سال ۱۳۸۴ در كشورهاي ايران، بوليوي، عراق، فلسطين و ... را مشاهده نمود.
در تئوري بازي ها، نسبت به «بهانه شناسي» ، براي طرح ريزي استراتژيك، در شرايط تنوع بهانه ها از سوي حريف، توجه به دو نكته ضروري است:
- ابتدا اينكه به هيچ وجه نبايد به بهانه جويي حريف تن داد: هر نوع «اعتمادسازي» نسبت به بهانه جويي حريف، نتايج فاجعه بار استراتژيكي را در برخواهد داشت.
- و ديگر اينكه اگر به بهانه اول تن در داده شد، اما حريف به مقاصد مورد نظر از بهانه جويي هايش نرسيد، قطعاً و يقيناً به سراغ موارد بعدي در فهرست بهانه ها خواهد رفت.
البته ممكن است اين تلقي وجود داشته باشد كه در بازي با بهانه هاي حريف،  مي توان «زمان» را با «اعتمادسازي» خريد. بايد توجه داشت كه اين تلقي در ابعاد تاكتيكي شايد مؤثر باشد، اما در بعد استراتژيكي و در ميان مدت و درازمدت، همان نتايج فاجعه بار مترتب بر بحث اعتمادسازي را در پي خواهد داشت.
آمريكا در طول ماه هاي پس از اشغال عراق و آشكارشدن ماهيت گرداب چريكي آن كشور، اقدام به فرافكني نمود و همسايگان عراق ـ به ويژه ايران و سوريه ـ را به دخالت در امور داخلي عراق اشغالي متهم كرد.
اخيراً با تعميق گرداب عراق براي كشورهاي محور آنگلوصهيون، آمريكا طرح رواني فرافكني مزبور براي زمينه سازي «بهانه» تازه اي عليه جمهوري اسلامي در سطح افكار عمومي جهان را به صورت سازمان يافته پي گيري  مي كند.
پس از اعلام كاندوليزا رايس مبني بر مجاز بودن زلماي خليل زاد ـ سفير آمريكا و حاكم واقعي عراق اشغالي _ براي مذاكره با همتاي ايراني خود در مورد مسائل داخلي عراق و دعوت رسمي برخي مقامات عراقي از ايران و برخورد اوليه ضعيف مقامات ايراني با اين توطئه، زمينه تبليغات گسترده آمريكا براي فضاسازي در اين خصوص فراهم آمد.
آينده اين طرح رواني را  مي توان اينگونه پيش بيني كرد: در ماه ها و سال هاي آينده، آمريكا در عراق بيش از پيش ناكام خواهد ماند، آنگاه با استمرار فضاسازي رواني خود مبني بر رغبت براي مذاكره بر سر رفع مشكلات امنيتي عراق و عدم همكاري و مذاكره از سوي ايران، اين القاء رواني براي جهانيان پيش  مي آيد كه واقعاً ايران در امور داخلي عراق دخالت  مي كند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق  مي گردد.
پس از تحقق اين «القاء» رواني، آنگاه موضوع اين «القاء» و اتهام، تبديل به «بهانه» اي خواهد شد كه ايران براي خلاصي از آن بايستي همين روند طاقت فرساي رهايي از «اتهام» تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي را طي كند؛ همين روندي كه حاصل «اعتمادسازي» بي مورد ايران، نسبت به اتهام بي اساسي بود كه اين پذيرش «اصل» اعتمادسازي از سوي ايران، در سطح افكار عمومي، القاء مظنون و مشكوك و غير قابل اعتماد بودن ايران را در پي داشت.
در شرايطي كه عامل بي ثباتي روز افزون عراق، حضور نيروهاي اشغالگر آنگلوصهيون است، جمهوري اسلامي ايران، هيچ موضوع قابل مذاكره اي با آمريكايي ها در خصوص عراق ندارد؛ كشورهاي آنگلوصهيون بايد به اشغال عراق، افغانستان و فلسطين خاتمه دهند؛ اين موضوعي مذاكره پذير نيست.
در نتيجه، هر نوع پذيرش مذاكره با آمريكا در مورد مسائل داخلي عراق، در آينده دروازه بهانه پنجم را عليه ايران خواهد گشود؛ بهانه مداخله در امور داخلي عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن كشور.

* استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش  مي گذارند
* همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل  مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم  مي زند

دكترين هاي تهديد
الف- دكترين هاي استراتژيكي صحنه
۱- دكترين دومينو: مبتني بر قاعده بازي مهره ها، طراحان استراتژي هاي جناح محافظه كاران واشنگتن در انستيتو امريكن اينترپرايز
American Enterprise Institute، معتقد بوده و هستند كه با اشغال افغانستان و عراق، ساير كشورهاي منطقه- به  ويژه ايران و سوريه- فرو ريخته و به دامن غرب در  مي غلتند. محاصره ۳۶۰ درجه اي جغرافيايي، نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران از سوي آمريكا، براي تحقق اين دكترين صورت گرفته است.
۲- دكترين ايگنوتوس: هنري كسينجر- طراح اين دكترين- براين باور است كه همچون درياهاي آزاد كه در مالكيت هيچ كشوري نيست، نفت نيز نبايد در مالكيت كشورهاي به خصوصي باشد. در اين دكترين، تسلط بر كشورهاي دارنده منابع نفت و گاز و مهار انرژي هاي فسيلي در جهان از طريق اعمال كنترل توسط آمريكا، تنها راه بقاء «تمدن نفتي» و كاپيتاليستي غرب محسوب  مي شود.
۳- رفرم در خاورميانه بزرگ: خاورميانه، مفهوم غلطي است كه حدود ۱۱۰ سال پيش توسط آدميرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسيا و شمال شرق آفريقا را در بر  مي گرفت اما با تعبير «خاورميانه بزرگ» از سوي بوش پسر، اين مفهوم در واقع كل جهان اسلام را در بر مي گيرد.
كلمه رفرم
Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه  مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار  مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «
War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با
Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.
هيأت حاكمه جمهوري خواه كاخ سفيد واشنگتن، نسبت به آنچه رفرم در خاورميانه ناميده  مي شود، به دو جريان در صحنه سياست استراتژيك آمريكا تفكيك  مي گردد:
- جريان راديكال: اين جريان كه از نومحافظه كاران تشكيل  مي شود، معتقد است  مي توان در جوامع اسلامي تغيير بنيادي ايجاد نمود. فرمول جريان راديكال براي جهان اسلام اين است؛ بايد فرم كهنه، دفرمه شده و فرم جديد محقق گردد.
Old Form ? Deform ? New Form
استراتژي تحقق فرمول پيشنهادي اين جريان، استفاده از پتانسيل اختلافات قومي و مذهبي جهان اسلام براي تخليه و تعديل انرژي مقاومت در برابر تغيير و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظم و فرم سابق، هرج و مرج ايجاد  مي شود. اين هرج و مرج به تضعيف نيروهاي منطقه  مي انجامد و در نتيجه، شرايط براي تحقق نظم و فرم مورد نظر آمريكا فراهم  مي شود.
- جريان واقع گرا: اين جريان، گروه كيسينجر و ژنرال برنت اسكوكرافت
Brant Sco Craft- مشاور امنيت ملي بوش پدر- و هوادارانشان در حزب جمهوري خواه را در بر  مي گيرد. اين گروه معتقدند كه نمي توان كشورها و جوامع اسلامي را تغيير داد و تنها  مي توان آنها را «دموكرات تر» نمود. انتقاد اين جريان به روش «صادرات دموكراسي» و «دموكراسي هاي صادراتي» متوجه بي ثباتي در جهان اسلام است. برنت اسكوكرافت  مي گويد: ثبات موجود و نسبي در كشورهاي اسلامي را كه حاصل «فرم» موجود آنهاست نبايد دست كم گرفت، زيرا ارزش ثبات موجود زماني مشخص  مي شود كه اين ثبات، نفي شده و با پديدارشدن بي ثباتي در منطقه جنوب غرب آسيا، هزينه ايجاد مجدد آن برآورد شود. گروه واقع گرايان حزب جمهوري خواه معتقدند نومحافظه كاران در اين خصوص جوان هستند و دشواري هاي پيدايش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمي دانند. فرمول اين جريان براي جهان اسلام اين است؛ فرم كهنه، رفرم گردد.
Old Form ? reform
با وجود همراهي برژينسكي- استراتژيست ارشد حزب دموكرات- با گروه واقع گرايان جمهوري خواه در مسئله رفرم مورد نظر غرب در جهان اسلام، آنچه مهم است اينكه اختيار اقدام در دست جريان راديكال- يعني نومحافظه كاران كاخ سفيد- است.
واژه هاي فرم
Form (شكل، رخ و ريخت) ، رفرم Reform (شكيل، ريخت مندسازي مجدد) و دفرم يا دفرمه Deform (بي ريخت) در نسبت با مفهوم خاورميانه بزرگ، اينگونه چينش  مي شوند كه آمريكا، شكل و رخ خاورميانه بزرگ را با معيارهاي خود، شكيل و ريخت مند  مي خواهد؛ حتي اگر از منظر ديگران، به ويژه ساكنان خاورميانه بزرگ !! بي ريخت و دفرمه به نظر آيد.
دكترين آمريكايي ريخت مند سازي _ رفرم - در خاورميانه بزرگ، ۵ محور عمده دارد:
۱-۳) محور
DDR: غيرنظامي سازي افراد مسلح در جنبش هاي انقلابي جهان اسلام Disarmament، بي نيازي به بسيج مندي آنها Demobilization، و بازگشت آنها به زندگي اجتماعي عادي Reintegration. هرچند محور DDR، خنثي سازي نيروهاي چريكي و عناصر «منازعات كم شدت» را به عنوان «تروريست» در منازعه! جهاني با تروريسم مطمع نظر دارد، اما گام ديگر آن كه ناديده گرفته مي شود، خلع سلاح ارتش هاي كلاسيك كشورهاي بزرگ در سطح جهان اسلام است: براي نمونه، هيچ گاه ارتش عراق يا افغانستان، در آينده تشكيلات نظامي گسترده و مستقل و تجهيزات نظامي سنگين مانند موشك بالستيك، بمب افكن هاي سنگين، ناوهاي تهاجمي و ... نخواهند داشت. رفرم در خاورميانه - بخوانيد جهان اسلام - در حوزه DDR، به اين معناست كه پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هيچ ارتش كلاسيك مقتدر و هيچ جنبش چريكي عمده اي وجود نخواهد داشت. هدف اصلي پروژه DDR، جنبش هايي چون حزب اللّه لبنان ، جهاد اسلامي فلسطين ، حماس و ... است.
۲-۳) محور دموكراتيزاسيون
Democratization كشورهاي اسلامي: با اين فرض كه عصر ديكتاتورهاي طرفدار غرب كه بازمانده عصر كلنياليسم Colonialism و استعمار نو هستند به سر آمده است، براي جلوگيري از طغيان مردم در اين كشورها، آمريكا پيش دستي نموده و سعي دارد اين بار مهره هاي خود را از طريق رفراندوم و با رأي مردم هر كشور، به آنها تحميل نمايد. طبيعي است كه هر انتخاباتي كه چهره مورد نظر غرب را بر صدر ننشاند، مورد تأييد آنها نيست.
در واقع، آن چه آمريكا آن را دموكراتيزاسيون مي خواند، چيزي نيست جز «پورنوكراتيزاسيون» يا «نفسانيات سالاري» در كشورهاي منطقه خاورميانه.
اما در اين مدت، هر كجا، روند دموكراتيزاسيون به طور نسبي و به شكل طبيعي جلو رفته است، نتايج براي غرب غيرقابل باور و غيرقابل پذيرش بوده است.
۳-۳) محور ليبراليزاسيون
Liberalization در كشورهاي اسلامي: ليبراليزاسيون به معني «اباحي گرسازي» كشورهاي مسلمان و تعديل و نفي شريعت اسلام در اين جوامع، محور سوم رفرم محسوب مي شود. ليبراليسم در كشورهاي عربي به غلط به «حرّيت» و در ايران نيز با معناي مجعول «آزادي» معرفي مي شود.
۴-۳) محور حقوق بشرمندي
Human Rights كشورهاي اسلامي: آمريكا با اين پيش فرض كه در جهان اسلام، «خدامحور» است و حق انسان در نسبت با خدا تعريف مي شود، تلاش گسترده اي را آغاز كرده است كه مدل غربي بشرمحوري Humanism را جايگزين نموده وحق انسان را، «خودبنياد» و «طبيعي» بنماياند، نه در ارتباط با عالم قدسي. در اين فرض، بشر يك سره حق است و نه تنها هيچ تكليفي بر عهده او نيست، بلكه حق منشأ و خالق بشر يعني خدا نيز نديده انگاشته مي شود.
براي شناخت رفرم در خاورميانه بزرگ، در محور حقوق بشرمندي جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغريب عراق، به عنوان نمونه آزمايشگاهي طراحان و مجريان اعلاميه جهاني حقوق بشر و مانيفست رفرم در اين حوزه ضروري به نظر مي رسد.
۵-۳) محور جامعه سازي مدني: آمريكا ارزش هاي ساختاري غرب را در قالب يك بسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي، تحت عنوان جامعه مدني
Civil Society به جهان اسلام تحميل مي كند. رفرم در خاورميانه بزرگ در حوزه جامعه سازي مدني، از طريق ايجاد و گسترش NGO و جايگزيني آن با نهادهاي غيردولتي سنتي در جوامع اسلامي از يك سو و ايجاد سازمان دولتي مربوطه- مانند وزارت جامعه مدني در عراق- از سوي ديگر دنبال مي شود.
۱- دكترين ميخ و چكش: جان آركوئيلا
John Arquilla استراتژيست ارشد در دانشگاه جنگ نيروي دريايي آمريكا، امپراتوري آمريكا را اين گونه تعريف مي كند: امپراتوري، يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل كره زمين، بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليت. آركوئيلا، جهت حركت اين امپراتوري را تبيين مي كند: «وقتي شما چكش در دست داريد، همه چيز را ميخ مي بينيد» . از درون اين تلقي، هژموني مي جوشد و هرگونه واكنش به اين هژموني، «تروريسم» ارزيابي مي شود. در واقع، جنگ با تروريسم، جنگ با نيروهاي مقاومتي است كه اين نظام امپراتوري را برنمي تابند. شايد صحيح تر باشد كه گفته شود تكبر ويژه «آنگلو صهيوني» ، هر چيز برجسته را ميخ مي بيند و لاجرم براي سركوب آن در جست وجوي چكش برمي آيد.
۲- دكترين گاليور ششم: جيمز بلك ول
James Blackwell تلقي گاليوري نومحافظه كاران آمريكا را كه شاگردان لئواشتراوس Leo Strauss - فيلسوف يهودي كه عميقاً شيفته داستان گاليور بود- هستند را اين گونه تبيين مي كند: خاورميانه همان «لي لي پوت» است كه از ميان ۶ گاليور آن _ مصر، عربستان، تركيه، عراق، ايران و اسرائيل _ ۵ كشور اول بايد تجزيه و قطعه قطعه شوند و تنها گاليور ششم - رژيم صهيونيستي - بماند و لي لي پوت خاورميانه را سرپرستي كند.

 

نگاه امروز

دهكده جهاني لي لي پوت نيست

حجت الله هدايتي
۱- تفوق تكنولوژي اگر چه جهان امروز را آنچنان كه مك لوهان مي گويد دارد به دهكده اي كوچك تبديل مي كند، اما اين دهكده كوچك گاه آنچنان در توهم برخي لي لي پوتي مي نماياند كه تصور مي كنند كه هيچ كس جز خودشان از فراي نگاهشان نمي تواند افقي را ببيند.
به نظر مي رسد دولتمردان آمريكايي اكنون دقيقاً در همين نقطه ايستاده اند. نقطه كلمه بي نقطه اي كه در اوج لمس تكنولوژي و تحقق دهكده جهاني فراست همه را به هيچ مي انگارند و خوب اين فقط يك توهم است كه تاوان خود را نيز دارد.
نزديكترين نمونه از آن توهم ذكر شده در همين اواخر براي كساني كه ديپلماسي جهاني را دنبال مي كنند مسئله حقوق بشر و مسئله هسته اي ايران است. استراتژي هايي كه امريكايي ها با توسل به تئوري پردازي هاي غريب خود و راهبرد هايي كه براساس توهم خود به آن تمسك مي كنند امروز ديگر خيلي روتر از آن است كه بتوان آن را فراي افق ديد ديگران دانست.
۲- جهان دهكده كوچكي است و آنچه در اين ميان بسيار عجيب مي نمايد كه تكرار اين جمله را باعث مي شود تناقضات عميق عصر حقوق بشر و دموكراسي خواهي است.
وقتي استراتژيست ارشد كشوري كه منادي حقوق بشر و دموكراسي است در تعريف امپراطوري آمريكا مي گويد «امپراطوري يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل  كره زمين بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليتي.» با اين آينه تاباندن ديگر ظهور طالبانيست، حكومت صهيونيزم و فاجعه هاي ابوغريب و هزاران جنايت ديگر در هر نقطه اي از جهان يعني باژگونه كردن تمامي مفاهيم مقدس كه آنها فكر مي كنند آگاه تر از آنان به اين مفاهيم كسي نيست و دايره المعارف خودبنياد آنها از انسان يعني همه انسان در دهكده جهاني.
۳- واقعيت اين است كه دكترين هاي سياسي آمريكا امروز در هر لفظ نخبه پسند و هر لباس توده گرا بسيار آشكارتر از هر زماني ماهيت خود را آشكار مي كند.
هدفهاي امروز دكترين هاي عملياتي و استراتژيكي آمريكا اگر چه خاورميانه است اما مردم اين دهكده آنقدر به هم نزديك هستند كه از خانه هم غافل نمانند، و باز براي نمونه تقبيح تروريسم كور در فاجعه سامرا و واكنش مسلمانان به كاريكاتورهاي دانماركي است كه نشان داد اين دهكده آنقدر گنگ نيست و آنقدر هم پر از كوتوله نيست تا در فضاي «لي لي پوتي» توهم آنها هيچ كسي نتواند آن سوي منظورشان را ببيند.
بودن  و شدن در جهان حق همه  است و دموكراتيزاسيوني از آن دست كه استراتژيست هاي آمريكايي براي جهان مي خواهند تحت هيچ عنواني و با هيچ دكتريني پذيرفته نبوده و نخواهد شد.

يا حق

 
   


 

مصاحبه با خيزش و روز................ دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

با سلام

دو مصاحبه زير در ايام فروردين ماه ۱۳۸۵ منتشر شده است

 

تزلزل در ثقل استراتژیک مقاومت / گفتگو با حسن عباسي در خصوص مذاكره با شيطان بزرگ

 

در گفتگو با هفته نامه دانشجویی خیزش

از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند!... حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود... اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود

سوال::::::::::تحلیل کلی شما از اتفاقات و شرایط موجود در خصوص بحث مذاکره با امریکا و مواضع مسئولان دولتی و خصوصا شخص رهبر معظم انقلاب پیرامون این مساله چیست؟


تحلیل من این است که آمریکا می خواهد در فهرست بهانه هایش بهانه 5 را علیه ایران اضافه کند و آن را به نتیجه برساند. اکنون فهرست بهانه های آمریکا در مورد ایران اینهاست : 1- ایران به دنبال سلاح های کشتار جمعی است. 2- ایران در داخل کشور خود نقض حقوق بشر دارد. 3- ایران اساسا فاقد دموکراسی است و فرآیند دموکراتیزاسیون در حکومتش نیست و 4-  ایران حامی تروریسم است.
این چهار بهانه که در واقع هیچ کدام واقعیت ندارند اما به عنوان بهانه مطرح هستند و سالهاست که در عرصه عمومی و روانی علیه ما تبلیغ می کنند و در واقع به نوعی این تلقی را در جهان به وجود می آورد که این چهار مورد در رابطه با ایران وجود دارد. حالا به دنبال یک بهانه پنجم می گردد تا آن را به لیست خود اضافه کند. آمریکایی ها همانطور که برای ما قابل پیش بینی بود در گرداب عراق گیر کرده و برای فرافکنی، به دنبال این است که بهانه دخالت ایران وسوریه در عراق و جلوگیری از امنیت و ثبات عراق توسط این دو کشور به دنبال بهانه می گردد که ان را نهادینه کند. این بهانه را از روزهای اولی که جنگ چریکی در عراق شروع شد، مطرح می کنند و اخیرا با تشدید آن و با توجه به این که مشکلات امنیتی و عدم ثبات امنیتی و اقتصادی در عراق کاملا برای همه جهانیان چشمگیر شده و امروز رقیب انتخاباتی جرج بوش، کلارک و همچنین بنیانگذار سی ان ان یعنی "تدترنر"  هم امروز جرج بوش را به خاطر اشغال عراق مسخره کرده اند.
درست در چنین شرایطی که زمزمه های مخالفت اشغال عراق در خود آمریکا جدی شده است، آمریکایی ها می خواهند یک خوراک مصرفی داخلی و مصرف جهانی برای تبلیغاتشان پیدا کنند و ان هم این است که بگویند ایران و سوریه در عراق دخالت می کنند. برای این که این بهانه به نتیجه برسد باید ایران و آمریکا پای میز مذاکره در مورد این مساله بنشینند تا این بهانه قطعی شود!
اگر واقعا ایران با امریکا پشت میز مذاکره نشست و قبول کرد که بر سر مساله امنیت و ثبات در عراق مذاکره کند، آن موقع این باور در جهان نهادینه می شود که واقعا ایران در عدم ثبات و نا امنی در عراق دست داشته که حالا حاضر شده است مذاکره کند. لذا این یک تور و یک دام بسیار خطرناک است که وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا برای ایران تدارک دیده اند و متاسفانه حکیم در گرداب این قضیه افتاد و  آنها از کانال حکیم برای دعوت ایران وارد شدند. نکته بعدی هم این است که کاندولیزا رایس برای آن که خودشان را اهل مذاکره نشان دهد رسما در مصاحبه ای اعلام کرد که دست زلمای خلیل زاد برای مذاکره با همتای ایرانی خود یعنی سفیر ایران در عراق و همچنین وزارت خارجه ایران باز است و لذا از خودشان چهره ای اهل مذاکره نشان دادند و این که ما آماده مذاکره با طرف هایی هستیم که در حال بر هم زدن ثبات و امنیت در عراق هستند. با کمال تاسف مسئولان وزارت خارجه ما و مجموعه شورای عالی امنیت کشورمان در این دام افتادند و من معتقدم که موضع مقتدرانه رهبری در مشهد در این خصوص به نوعی واکنشی بود نسبت به این مساله.
اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود؛ یعنی ما ابتدای مساله انرژی اتمی هم یک اعتمادسازی بی موردی انجام دادیم و بی جهت پشت میز مذاکره نشستیم و این باور را به وجود آوردیم که واقعا یک اشتباهاتی داشته ایم که حالا باید بیاییم اعتمادسازی و شفاف سازی کنیم. هرچه شما جلوتر بروید این اعتمادسازی محقق نخواهد شد؛ چون دشمن بهانه کرده و می خواهد تا آخر خط برود.
نکته بعدی این که ما در مورد مساله عراق همانند فلسطین یک فرض داریم : عراق و فلسطین اشغال شده اند. در این خصوص هیچ مذاکره ای پذیرفتنی نیست و هرکس فلسطین و عراق را اشغال کرده باید از آنها خارج شود و این مساله اصلا مذاکره بردار نیست.  لذا این موضع باید موضع مطلق جمهوری اسلامی باشد و پذیرش هر نوع پیام این چنینی از سوی امثال اقای حکیم به اعتقاد بنده برای جمهوری اسلامی سم مهلکی است.
به اعتقاد من، نظر رهبری به عنوان کسی که با تنظیم مصلحت ها حرف نهایی را می زند یک موضع کارشناسی و قوی بود اما متاسفانه از آنجا که کشور از فقدان دیپلماسی عمومی رنج می برد، متاسفانه موضع گیری های مختلف و متنوع مسوولین در سطوح وزرا و معاونین وزرا در انتقال به مخاطب داخلی از یک سو و انتقال به مخاطب خارجی از سوی دیگر باعث می شود که موضع رهبری گم شود و بسیار متاسفم که کشوری با 40 روزنامه رسمی، بیش از 10 خبرگزاری و یکم دستگاه عریض و طویل رسانه ملی، در حوزه دیپلماسی عمومی هنوز دوران جنینی و نه حتی نوزادی و طفولیت را طی می کند و طبیعی است که این روند یعنی ضعف جمهوری اسلامی در حوزه دیپلماسی عمومی بار خود را بر روی حوزه دیپلماسی اختصاصی بریزد.

 

سوال:::::::::: به نظر ما تغییر موضع نسبت به آمریکا زمانی اتفاق می افتد که یا آمریکا تغییر کرده باشد و خوی استکباری خویش را- که همواره به تعبیر حضرت امام و رهبر انقلاب مانع اصلی مذاکره واقعی بوده است – کنار گذاشته باشد و یا ما عوض شده باشیم و بر اساس ارزشها و مولفه های متفاوتی نسبت به گذشته تصمیم بگیریم که حاضر به مذاکره شده ایم. نظر شما در این خصوص چیست ؟


البته این دو سناریوای که شما تنظیم کرده اید سناریوهایی بسیار درست و کارشناسی و عمیق هستند و من با این دو موافقم اما شما یک سناریوی سوم را جا انداخته اید!
فراموش نکنید که بالاتر از لیبرال دموکراسی آمریکا مفهومی بود به نام نظام مارکسیستی کاخ کرملین. یادمان رفته است که امام (ره)، به گورباچف نامه می زنند و او و دو میلیارد جمعیت جهان که زیر سایه کمونیست بودند- شوری ، چین، اروپای شرقی و ... – و حدود نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دادند را به اسلام دعوت می کند. وقتی امام کاخ کرملین را دعوت کرد ، معنایش این بود که امام به آن حرکت پیامبر گونه که پیامبر جلیل القدر اسلام در دعوت امپراطوری های آن روز به اسلام داشتند، امام هم در ماه های آخر عمر مبارکشان، چنین دعوتی را صورت می دهند و لذا امام مستقیما به صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، یعنی به  رهبر الحاد و کفر نامه می زند و جمله مهم پیام امام این است که " به جنگ بیهوده خود با خدا خاتمه دهید!".  در واقع امام با این کار اتمام حجت کرد و چه بسا لازم باشد که ایران برای تحقق این مساله و اتمام حجت از سوی اسلام و خدا و قرآن و حتی خود شخص رهبری، نامه ای بزنند و کاخ سفید را دعوت کنند به اسلام و قرآن و دست برداشتن از مبارزه یهود با خدا و قرآن و اسلام؛ پس چنین فرضی نیز محتمل است. یعنی در عین این که ما از موضعمان کوتاه نیامده ایم و آمریکا نیز از خوی استکباری خود دست بردار نیست، موسی وار این فرعون مستبد را به اسلام دعوت کنیم.
لذا یادمان باشد که ما از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند! بلکه یکی از مهمترین مسئولیت های جمهوری اسلامی دعوت دولتها و میلیونها انسان روی زمین به اسلام است.

سوال:::::::::: فکرنمی کنید که امریکا بعد از انجام این مذاکرات چندین گام دیگر به اهداف خود در جهان اسلام و خاور میانه که همانا در درجه اول شکستن و متزلزل کردن و سست نمودن خط مقاومت در جهان اسلام و منطقه است، نزدیک تر بشود؟


اگر چنین مذاکره ای صورت بگیرد، قطعا از نظر فضای روانی مقاومت و انسجام روانی برای مقاومت در برابر استکبار جهانی متزلزل خواهد شد. چون به هر جهت در جبهه پایداری در مقابل استکبار بین حدود 10 کشوری که در جهان در حال مقابله و مقاومت در برابر آمریکا هستند – با شدت و ضعف هر کدام : ایران، کره شمالی، سوریه، کوبا، ونزوئلا، بولیوی، زیمباوه، سودان و ... – بالاخره هیچ کدام اقتدار و کیفیت مقاومت جمهوری اسلامی را ندارند. لذا در جبهه پایداری که حدود 10 کشور ضعیف را در بر می گیرد، فعلا تمامی جهان ثقل استراتژیک مقاومت را در ایران می بینند.
حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود. فراموش نکنیم که کوبای کاسترو الان نزدیک 45 سال است که در حال مقاومت است و به عنوان کشور کوچکی در زیر گوش آمریکا با فرمول ها و تئوری های مارکسیستی و سوسیالیستی با مشکلات عجیب و قریبی در حال دست و پنجه نرم کردن است اما به هر حال مقاومت کرده است. اما همین کوبا وقتی به پای مقایسه با پایداری جمهوری اسلامی می رسد اساسا از نظر فرمول های مقاومت به حساب نمی آید. لذا نباید اقتدار جمهوری اسلامی، اقتدار ایران و اقتدار اسلام در این حوزه شکسته شود. مقاومت 27 ساله ما بسیار گران قیمت بوده و ارزش این مقاومت بهایی کمتر از خود خدا و بهشت خدا ندارد و با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست.
اگر همه آمریکا را با همه ثروت و همه ملت آن به جای مقاومت و پایداری ایران به ما بدهند، اصلا جوابگو نیست چه برسد به آن که برای گرفتن یک امتیاز کوچک مثل چهار هواپیمای مسافری و یا تقویت موضع شیعیان عراق و به تبع آن مذاکره با امریکا در خصوص عراق و مواردی از این دست باشد. اگر ایران در قضیه عراق پای میز مذاکره بنشیند، بازنده صحنه، ایران و جبهه مقاومت در جهان خواهند بود.
نکته دیگری که می خواهم به دولت جمهوری اسلامی هشدار دهم این است که اشتباه دولت قبلی را مرتکب نشوید! در دولت قبلی در مراوداتی که با آمریکایی ها در قضیه افغانستان صورت گرفت قرار بر این شد که ایران سکوت و همکاری کند تا طالبان سقوط کند و سپس نیروهای احمد شاه مسعود در دولت آینده افغانستان جایگاه مهمی پیدا کنند. آمریکایی ها و انگلیس ها اول پذیرفتند اما امروز می بینیم که عناصر اصلی احمد شاه مسعود یکی پس از دیگری توسط حامد کرزای از صحنه حذف می شوند. لذا فراموش نکنیم امریکایی ها اگر امروز قولی هم بدهند، در میان مدت و دراز مدت، زیر قولشان می زنند و برای همین قابل اعتماد نیستند.

سوال:::::::::: وظیفه جنبش دانشجویی و نخبگان در وضعیت حاضر چیست؟ آیا باید سکوت کرد و شاهد اتفاقات بود؟ عده ای معتقند رهبر انقلاب تمام مسایل را زیر نظر دارد و اصلا نیازی به نگرانی ما نیست. آیا با این منطق مجاز به سکوت و صرفا مشاهد اتفاقات نیستیم؟


این نکته بسیار بسیار مهمی است. من تحت هیچ شرایطی معتقد نیستم که همه کار را باید بر دوش رهبری انداخت. همه بگیرند بخوابند و بگویند رهبری بیدار است و همه چیز را کنترل می کند. این به اعتقاد من برآورد بسیار خطرناکی است. یعنی اگر جامعه به این باور برسد، به خلسه ای رفته که خطرات و تبعات بسیار بسیار سنگینی برای کشور و نظام خواهد داشت.
همه باید کارشان را انجام بدهند وضمنا رهبری هم باید نظارت کند، رصد کند و دیدبانی کند. آنجایی که همه خوابند دیگر از رهبری کاری بر نمی آید. مگر فراموش کرده اید همه خواب بودند و انبیاء به تنهایی بیدار و آخرش هیچ اتفاقی نمی افتاد. اگر نخبگان و دانشگاهیان بی توجه باشند و خودشان را به خواب بزنند طبیعتا خواب همه را فرا می گیرد. حالا هر چه رهبری هم بیاید در صحنه، اشکالات را ببیند، داد بزند، اعتراض کند، دستور بدهد و حکم کند، روی زمین می ماند. زمانی نظر و حکم رهبری نافذ خواهد بود که در سطوح پایین تر کسانی باشند که اینها را عملیاتی واجرایی کنند. لذا وجدان بیدار جامعه یعنی دو حوزه جریان دانشجویی و نظام رسانه ای و ژورنالیستی تحت هیچ شرایطی نباید بخوابند. وجدان جامعه اگر بخوابد جامعه را خواب می برد. لذا در این خصوص اعتقادم این است که جریانهای دانشجویی باید پایه ها و اساس دیپلماسی عمومی کشور را بگذارند. ا

 

حسن عباسي در گفت و گو با روز:

منافع آمريکا را به خطر مي اندازيم

حسن عباسي، رييس مرکز "دکترينال امنيت ملي" است، حالا اين قدر معروف شده که همه مشتاق شنيدن سخنان او هستند. از هيات هاي مذهبي تا گروه هاي سياسي و از بسيج دانشجويي تا انجمن هاي اسلامي دانشجويان. ما هم با عباسي در مورد پرونده هسته اي ايران به گفت و گو نشسته ايم. پرونده اي که وي معتقد است مدت ها روي يافتن آن از سوي مراکز تحقيقاتي غرب برنامه ريزي شده تا آنها به هدف اصلي خود که تجزيه ايران است برسند.

آقاي عباسي، مهم ترين بحث امروز جامعه، بحث پرونده هسته اي ايران و چالش ايران با اروپا و امريکا است. فکر مي کنيد پرونده ايران چگونه به اين نقطه بحراني رسيد؟
ببينيد، غرب و در راس آن ها آمريکا مدت ها بود که در پي يافتن محملي براي فشار به جمهوري اسلامي بودند. البته من عرض بکنم خدمتتان که آمريکا نيز همه آنگلوساکسون هايي هستند که از انگليس به آن جا رفته اند. حالا چرا، چون انقلاب ما به شدت منافع آنهارا به خطر انداخته بود. اينان ابتدا در پي مسايلي چون حقوق بشر رفتند، اما متوجه شدند که در اين زمينه ها هرگز نمي توانند به ما گير بدهند چون پرونده ما پاک پاک است. ناگهان با افشاي برنامه هاي هسته اي ايران بهترين فرصت براي آنها مهيا شد تا نظام را دچار فروپاشي کنند.

نمي شد با سياستي بهتر، ايران هم به حق خود مي رسيد و هم دچار اين مشکلات نمي شد؟
اين حرف شما وقتي درست است که طرف رو به روي شما واقعا نيت خيري داشته باشد، ولي در مورد آمريکا اين طور نيست. آنها از اول هم به دنبال سرنگوني نظام بودند، ضمن اينکه در حرف هاي خودشان در مورد دموکراسي و حقوق بشر صادق نيستند. کدام دموکراسي؟ همان دموکراسي که در دست چند صد صهيونيست است که هر کسي را بخواهند مي گذارند و هر که را مي خواهند بر مي دارند؟ افرادي که هرگز اجازه نمي دهند آمريکا مواضعي برخلاف منافع ملي اسراييل بگيرد؟ يا حقوق بشري که در خود آمريکا رعايت مي شود که هنوز که هنوز است در امريکا نژادپرستي وجود دارد و فقراي زيادي در امريکا هستند. پس اينها بهانه است. اشتباه دولت قبلي اين بود که بيخود به غربي ها اعتماد کرد. ما از همان ابتدا بايد قرص و محکم جلوي آن ها مي ايستاديم تا حقمان را بگيريم.

يعني به قيمت هر هزينه اي که به ما تحميل مي شد؟
ببينيد شعار محوري امام حسين در کربلا چه بود؟ هيهات من الذله. زير بار حرف زور نبايد رفت، آن هم از سوي کساني که در پي سلطه، نه فقط بر ايران که بر کل جهان اسلام هستند. کساني که هدفي جز نابودي کامل دين اسلام ندارند. در مقابل چنين افرادي نبايد حتي يک قدم عقب نشيني کرد؛ چون هر قدم عقب نشستن به معناي چند گام به پيش آمدن اين افراد است.

نمي شد با دادن چند امتياز کوچک، امتياز بزرگ و اصلي را از آنها گرفت؟ يا با استفاده از روش هاي ديپلماتيک؟
گفتم شما بايد ببينيد اين افراد تا چه حد صداقت دارند. آيا امريکا صداقت دارد؟ مشخص است که نه. کشوري که 27 سال است در پي نابودي مردمي ترين نظام تاريخ معاصر جهان است چگونه مي تواند صادق باشد؟ بحث ديگر اين است که شما ممکن است فقط با دادن يک امتياز، حالت مستعمره امريکا را پيدا کنيد. به کشورهاي عربي مثل کويت و عربستان نگاه کنيد که کاملا حالت مستعمره را پيدا کرده اند. بحث ديگر اين است که آيا اين تنها درخواست امريکا از ماست؟ چند وقت ديگر درخواست شناسايي اسراييل را دارند، بعد رعايت حقوق بشر آن طور که آن ها مي فهمند و مي خواهند و هر روز خواست جديدتر. هدف اينان چيزي نيست جز نابودي نظام و اسلام و يا حداقل استحاله نظام. کاري که سعي مي کنند از نظر فرهنگي هم روي جوانان انجام دهند و در بعضي جهات هم موفق شده اند.

مثلا در چه جاهايي؟
الان براي تمام جوانان ما بحث هاي حقوق بشر غربي و دموکراسي غربي جذاب است. همه، غرب را به شکل يک مملکتي که مشغول بحث هاي فلسفي و جذاب است مي بينند. از سوي ديگر يکي از خيانت هاي اصلاح طلبان به نظام اين بود که نخواستند يا نتوانستند جلوي بعضي از چيزها را بگيرند. مثلا تا وقتي ما روزي مثل تولد حضرت فاطمه زهرا را داريم چه دليلي دارد که روز ديگري را روز زن معرفي کنيم؟ چرا بايد روزي مثل ولنتاين باشد؟ شما به خيابان ها برويد و تيپ جوان ها را ببينيد. تمام اين ها وارداتي هستند . همه بدون هيچ گونه تفکري و کورکورانه به دليل بمباران هاي تبليغاتي، اين تيپ ها را انتخاب مي کنند. مدل موها را ببينيد، عکس ها و نوشته هاي روي لباس ها راببينيد که بعضي رسما شيطان پرستي را تبليغ مي کنند. اينها همه از دردهاي جامعه ما و موفقيت هاي غربي هاست که موفق به انجام چنين کارهايي شدند.

فکر مي کنيد در مقابل اين مسئله چه بايد کرد؟ برخورد کرد، ممنوع کرد؟
به طور حتم کار يک جانبه موفقيتي در پي ندارد. نه ممنوعيت صرف و نه برخورد صرف. هم بايدبرخورد باشد هم ممنوعيت. ضمن آنکه بايد سعي کنيم جوانان را با آموزه هاي اصيل اسلامي آشنا کنيم. با دليل وجودي چنين مدهايي آشنا کنيم. بسياري از اين افراد نمي دانند بعضي از مدل هاي مو يا پوشيدن لباس خاص چه معنايي مي تواند داشته باشد.

پس حتي اگر مشکلات هسته اي ما هم حل شود باز کار مشکلي در پيش داريم.
به طور حتم اينطور است. ما به يک انقلاب فرهنگي در بين مردم نياز داريم. اين نتيجه اهمال 16 ساله دولت هاي قبلي است.

فکر مي کنيد نتيجه پرونده ما چه مي شود؟
اين مسئله را مي توان از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داد. اما براساس تحقيقات و اطلاعات مادر حال حاضر آمريکا ديگر تنها به ناتمام ماندن برنامه هاي هسته اي و يا حتي فروپاشي نظام قانع نيست. چون مي دانند که ريشه هاي اسلامي آن قدر قوي هست که دوباره مردم را بر عليه حکومت دست نشانده آنها بسيج کند و معجزه اي ديگر را رقم زند. طرح امروز آمريکا تجزيه ايران به هفت کشور و استفاده از شکاف هاي قومي است. مسئله اي که الان مدتي در آمريکا روي آن بحث مي شود و در پي اجرا کردن چنين طرحي هستند، زيرا در حال حاضر جمهوري اسلامي بزرگ ترين مانع بر سر تحقق آرزوهاي آمريکا در منطقه و به وجود آمدن خاورميانه بزرگ است.

مادر مقابل اين تهديدات چه بايد بکنيم؟
مقاومت. ما بايد آن قدر، چه از نظر علمي و چه از نظر ايمني، قوي باشيم که بتوانيم اين مسايل را از سر خود رد کنيم. امام راحل زماني گفتند امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند و ديديد که همين طور است. مطمئن باشيد آمريکا نمي تواند به ايران حمله کند زيرا مي داند با اين کار مشکلات بسياري براي خود و منافعش به وجود مي آيد. همان طور که هرگز دست به حماقتي چون تحريم نفتي ايران نمي زند چون در اين صورت علاوه بر افزايش سرسام آور قيمت فرآورده هاي نفتي، منافع آمريکا به خطر مي افتد. در صورت اين جسارت، ما منافع امريکا را در همه جاي جهان، چه از نظر امنيتي و چه اقتصادي، به خطر خواهيم انداخت.

ولي عربستان اعلام کرده که در صورت تحريم ايران ميزان کسري نفت را تامين مي کند.
عرض کردم منافع امريکا را به خطر مي اندازيم.

 

 

يا حق

 
   


 

جنگهاى صليبى در قرون وسطى ۲................ یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

با سلام

شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    - جنگهاى صليبى در قرون وسطى و مقايسه‏اش با

    جنگهاى صليبى مورد ادعاى هانتينگتون

    - ارتباط ايران با اتحاديه اروپايى

     - جهانى شدن: غربى سازى، مهدويت

 

قسمت دوم

 

    مجرى : خانم تاچر در زمان جنگهاى مسلمانان و اسلاوها گفت بالكان خط دفاع ما از مسيحيت در برابر اسلام است.

    دكتر عباسى : ادامه همين را هم خود آقاى بوش اعلام كرد. نخست وزير ايتاليا، آقاى برلوسكنى هم گفت تمدن ما از تمدن شما برتر است. حالا ممكن است بر زبان نياورده باشند، ولى يك چنين اعتقادى در درونشان وجود دارد.

 

    مجرى : آقاى هانتيگتون در تعاريف خودش وقتى كه از جنگ بين دو تمدن نام مى‏برد، مرز جغرافيايى ارائه نمى‏دهد. آقاى هانتينگتون اين جبهه‏اى را كه وجود دارد، چگونه به دست آورده است؟

    دكتر عباسى : ايشان در جمع آن 58 روشنفكر آمريكايى كه به دولت بوش، چند ماه قبل، مسئله جنگ عادلانه را مطرح كردند، بود. در آن قضيه ايشان هم جزو كسانى بود كه امضاء كرد. اينها رسماً اعلام كردند كه كارى كه شما انجام مى‏دهيد، جنگ عادلانه است. اصلا ايشان اين رفتار را تأييد مى‏كند. بايد ببينيم تشابه اين جنگ و تفاوت اين جنگ صليبى - به تعبير ايشان - جديد با آن جنگ صليبى 1000 سال پيش در چيست. اول اينكه آن جنگها در اول هزاره دوم ميلادى شروع شد. ايشان مى‏گويد اين جنگ صليبى در اول هزاره سوم ميلادى، با هزار سال فاصله، شروع شده است. ايشان معتقد است اين جنگ يك قرن طول مى‏كشد. مى‏گويد قرن آينده، قرن جنگ - جنگ فيزيكى - حوزه‏هاى اسلامى با ساير حوزه‏هاست. دومين چيزى كه ايشان مد نظر دارد نسبت بين جغرافيا و جنگ است كه در جنگهاى صليبى قبلى به آن قايل بودند. ايشان مى‏گويد در جنگهاى گذشته سياست با زمين تعريف مى‏شد. ژئوپوليتيك و اقتصاد با زمين تعريف مى‏شد و ژئواكونوميك مى‏شد. ايشان آمد مسئله فرهنگ و تمدن نسبت به زمين را - فرض ژئوسيويليزيشن و ژئوكالچرال - مطرح كرد. اخيراً يك گام هم جلوتر رفته و بحث ژئوپارادايم را مطرح كرده است. يعنى هر پارادايمى كه تعدادى از كشورهاى يك تمدن و بخشى از ملت درون يك تمدن ديگر را در بر بگيرد. ببينيد در روى زمين، تا كجاها مى‏شود دور كشورها خط كشيد، آن يك پارادايم مى‏شود، آنجا حوزه يك پارادايم است. يك حوزه پارادايم ديگر هم، حوزه مقابلش است. لذا امروز جنگ پاردايم‏ها و در واقع ژئوپارادايم دارد جاى ژئوپوليتيك ، ژئواكونوميك و ژئوكالچرال را به نوعى مى‏گيرد.

 

 

 

    مجرى : اگر ما ژئوپارادايم را محور قرار دهيم، اين پارادايم مورد نظر سيال است. يك زمان مى‏بينيم نقطه نزاع به قلب نيويورك مى‏رسد.

    دكتر عباسى : نكته‏اى كه هانتينگتون برايش اهميت قايل است، همين است. او معتقد است كه نسبتى بين ين و يانگ در فلسفه كنفوسيوسى هست. در دايره ين و يانگ، در قطره سفيد يك نقطه سياه و در قطره سياه، يك نقطه سفيد است. ممكن است در تمدن اسلامى، قطعاتى از عناصر تمدن غرب و نيز در تمدن غرب عناصرى از تمدن اسلامى باشند. ايشان آن سياليت را برمى‏تابد و مى‏گويد نمى‏شود به سادگى دورش خط كشيد. كما اينكه به قول خودشان در القاعده عناصرى از اروپا و آمريكا هم عضو بودند. حالا برگرديم به چگونگى افتراق‏ها و تشابه‏ها نسبت به همان جنگهاى صليبى هزار سال پيش. آن جنگ اول، هزاره دوم شروع شد، اين جنگها، اول هزاره سوم. آن جنگ صليبى توسط كاتوليسيزم بود. فقط نوع مذهب كاتوليزيسم عليه اسلام بود و بعد از جنگهاى صليبى يك مذهب جديد به نام پروتستانتيزم در غرب پيدا شد. امروز بيشتر تفكر پروتستانتيزم است. حالا پروتستانتيزم جنگ تمدنى را ساپورت مى‏كند. يهود، صهيونيزم را در صحنه اداره مى‏كند. ولى نه يهود مدنظر است و نه پروتستانتيزم. امروز مى‏گويند جنگ تمدنها بين تمدن اسلامى به عنوان يك دين و مدرنيته است. نمى‏گويند اسلام با يهود و مسيحيت مخالف است، مى‏گويند مسلمانها با ارزشهاى مدرن، با Indivisualism، ليبراليزم، سكولاريزم، اومانيزم مخالف است. تز بعدى اين است كه آن دفعه بيت‏المقدس به عنوان قبله هر سه دين - مسيحيت ، يهود و اسلام - مطرح بود. اين بار مى‏گويند قبله عوض شده است، اين بار نيويورك آن قبله است، يعنى بيت المقدس جايش با نيويورك عوض شده است. حالا حمله مى‏شود كه نيويورك گرفته شود؛ صليبيون در منهتن. مفهومى كه هانتينگتون دنبال مى‏كند اين است كه غرب بداند جهان اسلام دنبال اين است كه بيايد و نيويورك را بگيرد. ديدگاههاى شخص آقاى هانتينگتون ريشه در استراتژى بزرگ كالينز دارد. آقاى كالينز در سال 1973 به ديدگاههاى ايشان اشاره مى‏كند. يعنى بحث ايشان در مسئله جنگ تمدنها، امروزى نيست. ايشان تقريباً از آخر جنگ ويتنام همين ديدگاه را داشته است. مقاله اصلى آقاى هانتينگتون در مورد رويارويى تمدن‏ها منتشر شد. اين حكايت از اين دارد كه اينها به نوعى آن تعامل را با نگاه آقاى هانتينگتون دارند كه اين هزاره را با آن هزاره قبلى تطبيق مى‏كند. حالا اين دفعه تفاوتى كه در دنيا صورت گرفته اين است كه مذهب پروتستان در مسيحيت اضافه شده، آمريكا و استراليا به غربى كه آن زمان بود، اضافه شده و نكته مهم مطرح شدن چهره مدرنيته است.

 

    مجرى : در حاليكه تمدن غرب در هزاره دوم اصولا رابطه‏اى با مدرنيته نداشت حتى يكى از مرتجع‏ترين تمدن‏هاى زمان خودش بود.

    دكتر عباسى : بله. كاملاً يك سيستم بسته دينى بود و اين نكته‏اى مهم است. وقتى آقاى هانتينگتون مى‏گويد صليبيون در منهتن، اين صليبيون يعنى چه؟ يعنى خود غربى‏ها در منهتن هستند، چون صليب كه نماد مسيحى‏هاست. اگر منظورش مسلمانها در منهتن هستند، منظور اين است كه گزاره دينى دارند. چون غرب ادعاى دين و ادعاى سيطره دينى ندارد. ادعاى دفاع از مدرنيته دارد. ارزشهايى كه به آنها ليبرال دموكراسى مى‏گويند. مجموع اين ارزشها چيزى نيست جز يك سرى "ايسم"هايى كه كراراً اشاره مى‏كنيم. لذا از اين زاويه است كه ايشان اين تقابل را برمى‏تابد و يك همزادى را بين اين با آن چيزى كه هزار سال پيش رخ داده صورت مى‏دهد.

    در مورد جهانى شدن بايد گفت كه جهانى شدن يك پروسه‏اى است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم در اقتصاد، سياست، فرهنگ و همه حوزه‏ها محقق مى‏شود. اما دو پروژه هم بر اين پروسه حاكم است. يك پروژه وسترنيزيشن يا غربى سازى جهان است. يك پروژه هم پروژه مهدويت است كه براى زمينه‏سازى آمدن حضرت ادعا مى‏كند بايستى جهان به شرايط جهانى شدن برسد. غربى‏ها معتقدند آرماگدون كه نبرد نهايى بين خير و شر است، از نيويورك آغاز مى‏شود. اميدوارم اين حركتهاى خشونت آميز بين تمدنها صورت نگيرد و ائتلافى براى صلح به وجود بيايد، نه اينكه سر از آرماگدون دربياوريم.

 

 

    تلفن : ما در مورد قوانين ناپيداى غرب بيشتر بايد مطالعه كنيم. مثلا در غرب براى زنان زير 50 سال كه يائسه نشده‏اند، پست‏هاى كليدى وجود ندارد، در حاليكه در كشورهاى اسلامى وجود دارد.

    مجرى : افكار عمومى غربى هم خيلى زود فريب بعضى از حرفها و فرض‏هاى نادرست را مى‏خورد. يكى از دلايلى كه مى‏تواند بر جنگ تمدن‏هاى فرضى آقاى هانتينگتون مترتب باشد، فرافكنى بحران از عرب به خارج از جهان است. طبق تحقيقى كه از سوئد شده است، 100 نقطه بحران در اروپا وجود دارد.

    دكتر عباسى : اين يك فرض پذيرفته شده امنيتى سياسى است كه هرگاه مى‏خواهيد در درون حوزه ملى يا بين‏المللى خودتان يا تمدن خودتان، همگرايى و وفاق ايجاد كنيد، دشمنى را در بيرون مرزها بتراشيد تا اذهان عمومى به او معطوف بشود و در اين مدت بتوانيد رتق و فتق كنيد. واقعاً زمينه اختلاف در درون اروپا بالاست. در درون خود آمريكا هم كه - مبتنى بر ديدگاههاى آقاى تافلر - زمينه براى بالكانيزه شدن ايالات متحده مهياست. اما نكته كليدى اين است كه مدرنيته - فرايند پست مدرنيزم كه اينها در حال محقق كردنش هستند - ديگر قادر نيست اين وصله پينه كردن و سنجاق كردن اين حوزه در درون حوزه تمدنى غرب را عملى كند. هرچند آقاى هابرماس معتقد است كه مدرنيته يك پروژه ناتمام است و يك روز كامل مى‏شود، ولى من معتقدم پست مدرنيزم به نتيجه نخواهد رسيد. لذا گزاره‏هاى حركت غرب به سمت قوانين مدرنيته و ترانس مدرنيزم و ترنس مدرنيزاسيون، ماوراى مدرنيته گرايى و گذشتن از اين سد سكندرى كه اين انضباط و ديسيپلين خاص مدرنيته بر بشر غربى حاكم كرد، احتمالاً محقق خواهد شد و اگر اين اتفاق ميمون در فضاى ترانس مدرن بيفتد، يقيناً جهان مى‏رود كه از جنگهاى بسيار سهمگينى دور بشود. والا اگر قرار باشد همين روند ادامه پيدا كند، با كمال تأسف حتماً جنگ در قرنى كه در ابتدايش هستيم يكى از افق‏هاى ناميمونى است كه براى بشر امروز رقم زده شده است.

 

 

    مجرى : واقعاً چه اختلافى را اينها به عنوان محور در جنگ صليبى مفروض خودشان مطرح مى‏كنند؟

    دكتر عباسى : در غرب به ارزشهايى، قوانين نانوشته گفته مى‏شود. يك موردش اين است كه خيلى از خانم‏ها در ايرلند، در نروژ، در سوئد ، در انگليس - همين مارگارت تاچر - در سنين بالا مسئوليت مى‏گيرند. اين جنبش‏هاى فمينيستى غرب پس چه كار كردند؟

 

    مجرى : اصلا گفته‏اند اينها زن نبودند، بيشتر مرد بودند.

    دكتر عباسى : بله. ويرجينا وولف در انگليس، سيمون دوبوار در فرانسه، اينها اصلاً مردانگاشت هستند. با اين وجود مى‏خواهم عرض كنم كه آن بخش‏هايى كه بين اسلام و مدرنيته هماهنگى به وجود مى‏آيد، اينها را نفى مى‏كنند. ما اگر قواى سه گانه مونتسكيو را مى‏پذيريم - در ايران كه الان حكومت دينى دارد، قواى سه گانه منتسكيو با يك شرايطى پذيرفته شده است - اگر نظام رفراندوم پذيرفته شده، غربى‏ها اين را برنمى‏تابند و مواردى از اين دست را جدى تلقى نمى‏كنند. روى بعضى از گزاره‏هاى خاص تأكيد مى‏كنند و مى‏گويند پس اين نشان دهنده اين است كه اسلام با مدرنيته قابل جمع نيست. اصرارى نيست كه اسلام با مدرنيته جمع شود، مى‏توانند در كنار هم همزيستى مسالمت آميز داشته باشند.

 

    مجرى : اصلاً امروز يونسكو لاف از اين مى‏زند كه دايورسيتى يا تعدد فرهنگها، تعدد بينش‏ها و ديدها در كنار هم به راحتى مى‏توانند زندگى كنند. در خيلى از كشورها در سياست كوابى‏ليسيون دارند، همزيستى دارند.

    تلفن : ايران يك سفارت در مقر اتحاديه اروپا و يك سفير كبير داشته باشد.

    دكتر عباسى : يك سطح بالاتر از اين نظريه اين است كه  الان جمهورى اسلامى ايران با شخص جناب آقاى دلفى در مقر اتحاديه اروپا دارد عمل مى‏كند. ايشان زاويه نگاهشان مورد به مورد سفارتخانه‏هاى كشورهاى اروپايى است. الان مسئوليت اتحاديه اروپايى بر عهده كشور دانمارك است. لذا از اين زاويه فرض كنيد در يك مقطعى دانمارك با وزارت خارجه‏مان گفتگو مى‏كند. چند وقت ديگر مسئوليت به اتريش مى‏رسد يا يك كشور ديگر. منظور از سفير كبير، كسى در سطح بالاى نمايندگى است. مثلا خاوير سلونا به عنوان مسئول سياست خارجى اتحاديه اروپا مى‏آيد با ما بحث مى‏كند و بعد ما در سطح خرد ما با تك تك سفراى آن 15 - 10 كشور صحبت مى‏كنيم.

 

    مجرى : خوب، اگر ا تحاديه اروپايى در ايران سفارت داشت و سفير داشت ما هم مى‏توانستيم.

    دكتر عباسى : نه. چون الان اينها دارند اين كار را صورت مى‏دهند. اين عملى است كه مبتنى بر فرمولهاى بين‏المللى امكانش به وجود مى‏آيد. نكته ظريف در اين بحث، بحث لابى است. اينكه بارها هموطنان مى‏گويند چرا ما در آمريكا لابى تشكيل نمى‏دهيم، اين براى ما مشكل است. ولى اين حقيقت وجود دارد. بحث سفير كبير در اتحاديه اروپايى را اگر دستگاه سياست خارجى ما جدى‏تر بربتابد و اين امكان به وجود بيايد كه ايرانى‏ها در  اروپا لابى تشكيل بدهند، اينطور نيست كه لابى در تك تك كشورهاى اروپايى باشد، بلكه لابى در اتحاديه اروپا بايد باشد.

 

    مجرى : من فكر مى‏كنم آن لابى‏ها در ميان مردم وجود دارد.

    دكتر عباسى : وجود دارد، منتها اگر ما نسبتش را با سيستم‏هاى بخش‏هاى دولتى متعدد اروپا و در مجموع با اتحاديه اروپا جدى تلقى كنيم و به صورت كامل به آن بپردازيم، قطعاً دستگاه سياست خارجى ما بيشتر خواهد توانست در سطح خرد با هر كدام از اين كشورها و در سطح كلان با خود اتحاديه اروپا بازى كند.

 

     تلفن : اينها با آوردن تعداد زياد جمعيت در قلب تمدن غرب، چه منظورى را دنبال مى‏كنند.

    دكتر عباسى : يكى اينكه اروپايى‏ها كمبود جمعيت دارند كه از جهان اسلام آدم مى‏برند. دوم اينكه الان به اين نتيجه رسيده‏اند كه ورود سايرين، بخصوص مسلمانها به اروپا را شديداً محدود كنند، بخصوص با اين دستگاه وزارت امنيت داخلى كه دارند راه‏اندازى مى‏كنند. لذا حتماً فشار زيادى را بر مسلمانها در آن مجامع وارد خواهند كرد. اگر متون آقاى هانتينگتون را ببينيد، به اين خطر اشاره دارد و اينكه بايد با اين قضيه محدود برخورد كنند.

 

    مجرى : و اميد دارند كه اين مهاجران را از درون استحاله كنند و هويتشان را تغيير دهند، افكارشان را تغيير دهند و در حقيقت آنها را خودى بكنند.

 

در روزهای آينده ۲ مصاحبه از دکتر عباسی را خواهيد خواند

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::