*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

جديد ترين مصاحبه با سوره................ شنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٤

 

 با سلام

 

ریاست جمهوری جناب دکتر احمدی نژاد را تبریک گفته و انشا الله زیر سایه امام زمان (عج) و دعای ملت ایران بتوانند به شعار هایشان عمل کنند

 

متن زیر مصاحبه ماهنامه سوره با جناب دکتر حسن عباسی است که در شماره 17 (خرداد ماه 1384) با موضوع انتخابات ریاست جمهوری منتشر شده است که البته یک مصاحبه کلی و بسیار مهم است

در متن زیر بخشی از مهمترین تفکرات جناب دکتر عباسی را می خوانید

 

 

مساله اصلی فرهنگ است

 

اشاره:

آقاي عباسي با يكي دو سخنراني خاص مشهور شد و بگو مشهورتر. چرا كه پيش از آن در برنامه‌هاي متعدد تلويزيوني در مباحث مختلف دعوت شده بود و تحليلهايي كرده بود و... .
در يكسال اخير اما خبري از تحليل‌ها و پيش‌بيني‌هاي استراتژيك او در تلويزيون نيست.
اما «حذف» آدمي مثل حسن عباسي با اين‌همه حرف و حديث نه ممكن است و نه مطلوب.
فضاي فكري و فرهنگي انقلاب بايد آن‌قدر پويا و باز باشد كه از همة پتانسيلها ـ و البته در اندازة واقعي‌شان ـ استفاده كند. مخاطبان سوره هم به شنيدن حرفهاي مختلف و حتي متضاد در سوره عادت كرده‌اند.


به‌طور كلي چه مدل‌هايي براي رياست‌جمهوري وجود دارد و جايگاهي كه رئيس جمهور در نظام ما دارد در كدام مدل جاي مي‌گيرد؟

به‌طور كلي هم‌اكنون سه نگاه در جهان به رياست جمهوري داريم. يكي مدل پرزيدنشال است. در سيستم‌هاي پرزيدنشال قدرت در رئيس جمهور جمع مي‌شود و تفوق نسبت به ساير مسئوليت‌هاي سيستم با رئيس جمهور است. مثل آمريكا. البته رئيس جمهور در نسبت با نخست‌وزير در كشورها و سيستم‌هاي شامل س‍ِم‍َت نخست‌وزيري، وضع و موقعيت متفاوتي دارد. في‌المثل در بعضي سيستم‌ها رئيس جمهور نسبت به نخست‌وزير نحوي تفوق و برتري دارد و در بعضي جاها هم برعكس است، رئيس جمهور ضعيف است و نخست‌وزير همه‌كاره است مثل هند. يا مثلاً آلمان كه هم رئيس جمهور دارد و هم نخست‌وزير، كه نخست‌وزير در كشور آلمان مي‌شود صدراعظم و درواقع قدرت براي اين فرد است. البته مدل بينابيني هم داريم، كه در آن قدرت رئيس جمهور و نخست‌وزير با هم بالانس مي‌شود. مثل فرانسه كه البته در فرانسه رئيس جمهور داراي اين اختيار هم هست كه نخست‌وزير را عوض كند.
مدل دوم در سيستم‌ها و كشورهاي پارلمانتاريستي است. در اين سيستم‌ها تفوق با پارلمان است. مثلاً در انگليس گرچه رئيس جمهور وجود ندارد اما نخست‌وزير به شدت تحت نظر پارلمان است. اين سيستم‌ها پارلمانتاريستي ناميده مي‌شوند كه البته نظام كشور انگليس پارلمانتاريستي مشروطه است. مدلي مثل هند هم پارلمانتاريستي است كه پارلمان نخست‌وزير را كنترل مي‌كند. پس بين نظام‌هاي پرزيدنشال (با تفوق يا برابري رئيس جمهور و نخست‌وزير) تفاوتي جدي با نظام‌هاي پارلمانتاريستي وجود دارد كه قدرت مال پارلمان است و دستگاه‌هاي اجرايي را به شدت كنترل مي‌كند. تا آنجا كه در كشورهاي پارلمانتاريستي مثل تركيه حزبي كه در پارلمان رأي ارشد را مي‌آورد بايد كابينة دولت را معرفي كند و رئيس جمهور هم از آنها انتخاب شود.
مدل سوم مدلي است كه ما ايجاد كرده‌ايم. كه در آن رئيس جمهور درواقع نفر دوم محسوب مي‌شود و البته با رأي مردم هم انتخاب مي‌شود. چيزي شبيه به اينكه في‌المثل رهبري را رئيس جمهور مادام‌العمر در نظر بگيريم (كه البته بنا به تشخيص خبرگان ممكن است تعويض رهبر هم مطرح شود) و كابينه‌اي كه بايد دولت اجرايي را اداره كند توسط نخست‌وزير مديريت و انتخاب شود. با اين تفاوت كه در اينجا ما نخست‌وزير نداريم بلكه رئيس جمهور داريم.

گاهي ايرادات و شبهاتي طرح مي‌شود مبني بر اينكه سمت رياست جمهوري در نظام جمهوري اسلامي پست و مقامي دست‌بسته و بسيار محدود است و جايگاهي كه در قانون اساسي به آن داده شده مكفي پياده‌سازي طرح و برنامه‌هاي جدي نيست چه اينكه مسئوليت‌هاي ديگر نظام قدرت تأثيرگذاري و مانع‌تراشي بيش از حد‌ّي دارند. و از آنجا كه رئيس جمهور با پشتوانه رأي مردمي سر كار مي‌آيد اين نحوه از مشاركت مردمي يا به اصطلاح دموكراسي را ناقص و صوري و قفل و بند زده مي‌دانند. به نظر شما اين ايرادات تا چه حد درستند و تا چه حد توجيه اشتباهات سياسي يا ضعف تئوريك و وابستگي‌هاي سياسي است؟

در حقيقت مشكل اصلي و اساسي كه داريم اين است كه قانون اساسي و ظرفيت اصلي و عملي‌اش به‌طور كلي ديده نشده است. تا آنجا كه آقاي خاتمي بعد از هفت سال به زبان مي‌آورد كه «رئيس جمهور فقط يك تداركاتچي است». بودجة كشور 145 هزار ميليارد تومان است كه از اين مقدار، پنج هزار ميليارد تومان دست قوة قضائيه، مجلس، نهادهاي وابسته به مقام معظم رهبري و نيروهاي مسلح است. و مابقي 140 هزار ميليارد تومان دست خود دولت است. دولت با حدود سي وزارتخانه و سازمان كوچك و بزرگ، اين بودجة سنگين و وحشتناك را در اختيار دارد و باز هم مي‌گويند ما كنترل‌چي و تداركاتچي هستيم. واقع قضيه اين است كه شأن اين مسائل در كشور هنوز مشخص نشده و همة فشارها متأسفانه به سمت رهبري كشيده مي‌شود. به تعبير ديگر پارلمان در كشور ما هنوز جاي خود را پيدا نكرده، شأن خودش را نمي‌داند، ضعف كاري هم دارد و بار ضعف و كم‌كاري خود را روي دوش سطوح بالاتر مي‌اندازد، دولت و قوة قضائيه و... هم همين‌طور. و اين‌همه ضعف و بدتر از آن توجيه و برگردن سطوح بالاتر انداختن در زماني است كه همه رقم نظام را تهديد مي‌كنند. مقاله‌اي در روزنامة ابرار در ماه تير چاپ شد كه از سه تهديد اصلي براي نظام جمهوري اسلامي ياد كرده بود. يكي بالكانيزاسيون تماميت ارضي: يعني اينكه كشور شقه شقه شود چيزي كه الان آمريكايي‌ها مد نظر دارند. و دومي آندليزاسيون فرهنگ ملي: كه در دستور كار فرهنگ كشور است تا كشور را از لحاظ فرهنگي مثل آندلس كنند و سومي هم واتيكانيزاسيون ولايت فقيه است. كه مهم‌ترين تهديد است يعني اگر بتوانند ولايت فقيه را مثل پاپ كه در واتيكان محدود شده و قدرت جدي ندارد محدودش كنند به گونه‌اي كه ديگر قدرتي نداشته باشد بقيه مقاصد و تهديداتشان نيز عملي خواهد شد. و همة اينها جهت و علتش اين است كه رئيس جمهوري و مجلس و قوة قضائيه و... شأن و موقعيت خود را نمي‌شناسند، تلاش نمي‌كنند، كار نمي‌كنند و كار را به آنجا مي‌رسانند كه در افكار عمومي اين فكر شايع و احساس شود كه كار قفل شده و رهبري است كه بايد بيايد و گره از كار باز كند. البته اگر كارها توسط ولي فقيه حل شود خوب است. اما نه اينكه كارها بماند و هر چه ضعف و كم‌كاري است به اسم رهبر تمام شود بعد آن‌‌وقت بنده بشوم سردار سازندگي و مرد صلح و گفت‌وگوي تمدن‌ها و اينها. آنجايش كه خوب و مردم‌پسند است به اسم من و آنجا كه بد بود و نشان ضعف به اسم رهبري تمام شود. اينها خطرناك است.

آيا بطور كلي اينكه رئيس جمهور با رأي مردم انتخاب مي‌شود و از پشتوانة رأي مردمي برخوردار است مي‌تواند توجيهي براي اين باشد كه رئيس جمهور در حوزة طرح و نظر و عمل آزاد مطلق باشد و حتي كمي عقب‌تر برويم آيا با وجود سيستم‌ها و روش‌هاي تبليغاتي و اوضاع و احوال داخلي و خارجي جامعه، صرف انتخاب و كسب رأي اكثريت يكي از كانديداها، جواز و دليل صلاحيت مطلق و شايستگي وافي و كافي او براي رياست جمهوري مي‌تواند باشد يا نه؟

جمهور به ماهو جمهور از حيث برتافتن مثلاً حوزة دموكراسي و رأي مردم در كشور ما جايگاه دوم را دارد و اساساً ما چيزي به نام دموكراسي محض در هيچ كجاي دنيا نداريم. در دنيا حدود هزار و يك مورد «كراسي» وجود دارد. تكنوكراسي، آريستوكراسي، تئوكراسي، دموكراسي و... . مدلي كه ما رياضي مي‌كنيم عبارتست از اين‌كه «دمو» (مردم) مي‌شود محمل اين دموكراسي. كه دو حالت دارد يا اين‌كه مردم رأي و نظر و حكم و قانون و حكومت را از خدا مي‌دانند يعني حاكميت خدا را مي‌پذيرند. يا اين‌كه اين عقيده و رأي را كنار مي‌گذارند و رأي و حكم خودشان را مي‌پذيرند. كه اين رأي و حكم خودشان هم نواقص و معايب جد‌ّي دارد. چراكه اين «رأي و حكم خودشان» فاقد عقل جمعي يا خرد جمعي است. اگر خاطرتان باشد سال‌هاي اول، دوم خردادي‌ها براي اين «رأي و حكم مردم» خرد جمعي قائل بودند كه خودشان بعداً اين نظر را رد كردند و تقريباً از 77، 78 به بعد ديگر چيزي به اسم خرد جمعي شنيده نشد. حتي خود سروش هم آمد و گفت خرد جمعي به اين معناست كه شما بپذيريد كه همه توده و آحاد جامعه از خردشان استفاده مي‌كنند درحالي كه اين‌گونه نيست. و با اين تعبير قائل شدند كه دموكراسي يعني حاكميت توده‌ها و برتافتن رأي توده مردم يا عوام جامعه. (اين مطالب را سروش در مصاحبه‌اي رسمي با روزنامة آزاد در سال 78 مطرح كرد).
البته بين عوام و عموم هم مي‌بايست فرقي گذاشت. عموم شامل خواص و عوام است. عوام جامعه متغير رفتارشان هيجان و عواطف است و حال آنكه خواص جامعه متغير رفتارشان عقلانيت است. لذا دموكراسي حاكميت عوام جامعه و برتافتن رأي عوام جامعه است. كه اين نقطه ضعف دموكراسي است كه نمي‌توان رأيي خلاف رأي و نظر مردم داشت و ارائه داد بعد هم رأي آنها را كسب كرد و درنتيجه ممكن است حزبي يا فردي بيايد و احساسات مردم را تحريك كند تا رأي آنها را به دست آورد. جمهور به ماهو جمهور از اين حيث در نظام‌هاي اومانيستي و سكولار روند و رويكردي دارد كه شما در اين حوزه ساختار كلي‌اش را مي‌توانيد ببينيد. كه هانتينگتون، واضع جنگ تمدن‌ها، اسمش را پورنوكراسي گذاشته است. پورنوكراسي يا حاكميت نفس كه در فرهنگ لغت به «نفس‌سالاري» ترجمه شده است كه من احساس كردم كامل نيست و جواب نمي‌دهد و بهتر است به «نفسانيات‌سالاري» ترجمه شود.
«نفسانيات‌سالاري» اشاره‌اي است به اين معنا كه وقتي گفتيم حاكميت مال مردم است همة اين حاكميت، حاكميت خرد جمعي مردم نيست بلكه احساسات و عواطف جمعي هم هست. و احساسات و عواطف جمعي معمولاً هم غلبه دارد و بدتر اينكه هميشه پاك نيست و بسا كه پر از هوا و هوس است تاريخ هم كه الي ماشاءا... پر است از اين موارد. قوم نوح(ع)، قوم لوط(ع)، قوم موسي و... . و به تعبير مقام معظم رهبري عمدة مشكل انبياء و اولياء الهي كه مانع موفقيت ايشان بوده است اين است كه مردم نفسانياتشان را مي‌گذارند جلو. لذا شما يك دموكراسي وسط بنويسيد به‌عنوان محمل. موضوع را كه بخواهيد بر آن حاكم كنيد يك طرفش اين است كه يا مردم مي‌پذيرند ح‍ُكم مال خداست و حكم و رأي خدا را بر خودشان مستولي مي‌كنند كه مي‌شود حاكميت خدا يا تئوكراسي و يا اينكه نه در طرف ديگر در حوزة فلسفه سياست مي‌آيند و حوزة نفسانيات مردم را برمي‌تابند كه مي‌شود پورنوكراسي.

فرموديد كه در نظام‌هاي سكولار و اومانيستي دموكراسي روند و رويكردي دارد كه به پورنوكراسي مي‌رسد. لطفاً بفرماييد كه اين پورنوكراسي به معناي نفسانيت‌سالاري يا برتافتن نفسانيات مردم بدون هيچ قيد و بند و چارچوب فرابشري، بعنوان نقطه ضعف دموكراسي يا به تعبير ديگر مرحلة انحطاط دموكراسي چه روندي را لازم است طي كند تا به ظهور برسد؟ و بعد هم توضيح بفرماييد كه مدل‌هاي مختلف دموكراسي و همچنين نظام جمهوري اسلامي در مقابل پورنوكراسي چه وضعيتي دارند؟ في‌المثل در نظام جمهوري اسلامي چه ضمانتي يا ضامن‌هايي وجود دارد كه حفظ نظام يا كسب آراء مردم به قيمت خرج كردن از آرمان‌ها يا كنار گذاشتن آرمان‌ها تمام نشود؟

براي پورونوكراسي سه موج در نظر مي‌گيرند. يكي زماني است كه در انقلاب‌ها رهبران انقلاب و تحولات شايستگي لازم براي رهبري را دارند و با شايستگي هم آمده‌اند و اصلاحات را رهبري كرده‌اند. موج دوم زماني است كه ديگر آن رهبران نيستند يا كنار رفته‌اند. هانتينگتون مي‌گويد اين اوضاع وقت جلو آمدن و مطرح شدن تكنوكرات‌هاست. كساني كه تخصص دارند جلو مي‌آيند هر چند ديگر آن اعتقادات ايدئولوژيك را ندارند. مثلاً اكنون كه 25 سال از انقلاب ما گذشته است يكسري آدم‌ها با تخصص‌هاي مختلف اقتصاد، مديريت و سياست و... بيايند و مردم به اينها رأي بدهند در عين حال كه ديگر آن اعتقادات ايدئولوژيك امام(ره) را ندارند. موج سوم يا گام سوم هم زماني است كه عده‌اي خوب بو مي‌كشند تا ببينند چطور مي‌شود رأي اين اكثريت مردم را به دست آورد. در واقع اين جماعت در اين زمان مي‌آيند تا رگ خواب مردم را پيدا كنند.
يكي از پاشنه‌هاي آشيل كه اساساً مهمترين نقطة ضعف دموكراسي است اين است كه شما اصلاً هيچ موقع نمي‌توانيد بر خلاف رأي و نظر مردم حرف بزنيد و رأي هم بياوريد. وقتي نياز به همراهي مردم و جامعه است بايد موافق حرف بزنند اين مي‌شود پورنوكراسي. مثلاً اين كار را نمي‌كنند كه آي مردم من آمدم با شما برخورد كنم به من رأي بدهيد. اين است كه دموكراسي هميشه تأثير مردم را مي‌خواهد پس بايد پذيرفت كه مردم درست عمل مي‌كنند. كه اين هم جداً زير سؤال است اگر بپذيريم نظر مردم هميشه درست است كه ديگر هيچ. نمونه‌هاي تاريخي براي نقض اين مطلب بسيار است يك نمونه‌اش قوم نوح(ع) كه بعد از 950 سال دعوت تنها هشت نفر سوار كشتي نوح شدند يا قضية قوم موسي(ع) و قوم ثمود(ع) و... . اگر قرار باشد كه ما و همه‌چيز مطابق رأي و نظر و خواست مردم باشد ديگر مسأله هدايت و امامت موضوعيت نخواهد داشت. لذا پاشنه آشيل دموكراسي اين است كه شما نمي‌توانيد خلاف ميل و نظر مردم حرف بزنيد حتي اگر خيرشان را هم بخواهيد.
كلينتون بعد از پيروزي در انتخابات، به ديترويت، مركز ايالت ميشيگان رفت و با هم‌جنس‌بازاني كه به او رأي داده بودند در راهپيمايي شركت كرد فقط به اين علت كه به او رأي داده بودند. ببينيد اين معنايش اين است كه اگر قوم ثمود الان بودند دولت كلينتون در آن رأي مي‌آورد. هانتينگتون به اين مي‌گويد پورنوكراسي. يعني روند دموكراسي در موج سومش به اين پورنوكراسي مي‌رسد كه مرحلة انحطاط دموكراسي و جزء اساسي‌ترين مشكلات دموكراسي است.
اين پاشنة آشيل كه عرض كردم در تئوكراسي وجود ندارد. اگر از حوزة‌فلسفه سياست خارج شويم و از منظر فقه سياسي وارد حوزة جامعه‌شناسي سياسي شويم، مي‌گوييم تئوكراسي از پاشنة آشيل و نقطه ضعفي كه دموكراسي دارد مصون و بركنار است. زيرا تئوكراسي معيار مطلق دارد، همان كه سروش مي‌گويد ايدئولوژيك كردن مثلاً رفتار، چون معيار مطلق داشتن و ايدئولوژيك كردن، چيزهاي مطلق و بسته و دگم دارد شما مجبور هستيد كه با آن تلق‍ّي دگم و بسته و دكترين مربوطه هماهنگ شويد. اما در نگاه پورنوكراتيك انعطاف [يا بي‌قيد و شرطي] وجود دارد به عبارت ديگر هر چه تودة مردم خواستند ما هم همان را عملي مي‌كنيم. پس مي‌توان گفت تئوكراسي از اين منظر دوام فكري‌اش بيشتر است و اين يكي عموماً دوام اجتماعي‌اش ولي تابع موج مي‌شود.
در نظام جمهوري اسلامي شخص ولي فقيه، مسئوليت نظارت براي در چارچوب احكام الهي بودن را دارد. نقش رهبر و شوراي نگهبان بالاي سر مجلس و دولت در واقع يك نقش شرعي است. يعني چارچوبه شريعت و احكام الهي را معين مي‌كنند كه ذيل اين‌ها براي مجلس و رئيس جمهور و... اختياراتي وجود دارد كه با اين توضيح معلوم است كه اين اختيارات محدودند نه مطلق. كه من عنوانش را گذاشتم تئودموكراسي يا دموتئوكراسي. نظر بچه حزب‌اللهي‌ها بيشتر تئودموكراسي است و نظر دوستان غير حزب‌اللهي كه معتقد به حفظ نظام‌اند دموتئوكراسي كه تفوق مردم با حكم و حاكميت الهي منظور نظرشان است مثل آقاي خاتمي كه از آن به مردم‌سالاري ديني ياد كرده‌اند. يعني دين چارچوب را تعيين مي‌كند و رأي مردم هم تابع رأي دين پذيرفته مي‌شود.

تئودموكراسي كه تعبير شما براي نظام جمهوري اسلامي است در ميان مدل‌هاي ديگري كه سيستم‌هاي حكومتي دارند چه جايگاهي دارد؟ و با وجود پشتوانة عظيم مردمي و ذخاير فرهنگي و تاريخي و مادي مختلفي كه هست چرا نظام ما هنوز پياده و تثبيت نشده است؟ چه كمبودهايي از حيث تئوريك و پراتيك وجود داشته كه امكان ثبت آن را مانع شده يا تضعيف كرده و به تأخير انداخته است؟

در ميان انواع مدل‌هاي كراسي كه وجود دارد تئودموكراسي به نظر من، پيشرفته‌ترين و مترقي‌ترين مدل محسوب مي‌شود و خيلي حرفه‌اي است؛ متأسفانه محتواي مديريتي‌اش ضعيف است. يعني آدم‌هايي كه بايد سر اين پست‌ها باشند معمولاً در اين حد و قواره‌ها نيستند. خود سيستم عالي است منتها نسبت سيستم و مجموعه مسئولان به اين مي‌ماند كه شما يك بنز داريد اما به دست راننده‌اش پيكان هم نبايد داد. البته اين حوزه كلي قضيه است. اما همة اشكال به خود اين افراد برنمي‌گردد. سيستم وقتي كه لايه‌هاي خاص خودش را نداشته باشد شما هر چقدر هم كه آدم‌ها را قويتر يا ضعيفتر كنيد تأثيري ندارد. هرسيستم حكومتي لايه‌هايي دارد كه شرط تثبيت و پياده شدن آن سيستم اين است كه بين لايه‌هاي سيستم هارموني لازم ايجاد شده باشد. مثلاً در ايالات متحده بين سه حوزة پارادايم و طراحي جامعه و استيل زندگي هماهنگي ايجاد كرده‌اند. سوپر پارادايمشان اومانيسم است از دل پارادايم يعني از حوزة فلسفي كه خارج شويم در سطح و لايه طراحي مدل جامعه، جامعة مدني را طرح ريخته‌اند و درآورده‌اند «سيويل سوسايتي». انديشمندان و روشنفكرانشان در حوزة پارادايم يعني اومانيسم حرف مي‌زنند و نظر مي‌دهند. مديران و دولتمردانشان مدل جامعه‌اي را كه دارند پياده مي‌كنند و براي لاية پايين سيستم يعني عوام جامعه استيل زندگي را طراحي كرده‌اند.
American Life style.
جامعه‌اي كه در اين سه لايه طراحي‌ها و پياده‌سازي‌هاي لازم را به اتمام رسانده يا لااقل پيش برده و هژموني لازم را ايجاد كرده است داراي يك سيستم تثبيت شده است. در اين جامعه حالا حالاها انقلاب صورت نمي‌گيرد مگر اينكه خودش از درون فاسد شود و بعد هم متلاشي و از بين برود. انگليس، فرانسه، آمريكا، كانادا به اين مرحله از تثبيت رسيده‌اند. پارادايم‌شان اومانيسم است، مدل جامعه‌شان كه جامعه مدني است و استيل زندگيشان، مشخصاً خود آمريكا و كانادا، امريكن لايف استيل. تثبيت انقلاب هم منوط به اين سه لايه است يعني پارادايم و مدل جامعه و استيل زندگي. از اول انقلاب تا كنون فعلاً توانسته‌ايم پارادايم را تثبيت كنيم ولي مدل جامعه و استيل زندگي هنوز طراحي‌اش تمام نشده است. ثبات، چيزي در حدود 75 سال زمان لازم دارد سه تا 25 سال. پارسال كه 25 سال اول تمام شد پارادايم را تمام كرديم و همانطور كه در سخنراني قبل از خطبه‌هاي نماز جمعه اعلام كردم اكنون كه در 25 سال دوم انقلابيم دوران جامعه‌سازي و سيستم‌سازي را شروع كرده‌ايم. جامعه حدود 1400 سيستم دارد كه در وضعيت فعلي نظام ما هيچ‌كدام طرح جامعة مطابق با پارادايم اسلامي انقلاب نمي‌باشند. في‌المثل دانشگاه و بانك و پليس و... در مملكت ما همان كاري را مي‌كنند كه در غرب و در نتيجه خروجي‌اش هم متناسب با غرب است. و تا مدل جامعه طراحي نشود اين مشكلات باقي است. در استيل زندگي هم مسأله همين‌طور است. ثبات نظام به ثبات اين سه لايه است يعني حوزة فلسفي، حوزة جامعه‌شناختي (جامعه‌شناختي كه مي‌گويم شامل سياست، فرهنگ و اقتصاد است) و حوزه مدل زندگي.
الان تقريباً بيش از 75 درصد پارادايم‌ها و تفكر پارادايمي موجود در كشور ما پارادايم اومانيستي است.
شما در جامعه‌شناسي، علوم سياسي، فلسفه، مديريت، اقتصاد و روانشناسي و ساير علوم آنچه در دانشگاه‌ها مي‌بينيد مربوط به انديشه مدرن است. رويكرد ديني ندارد. پس در حوزة تفكر پارادايمي 75 درصد تصرف شده است. در ميدان دوم يعني طراحي جامعه كه به مديران مديريتي برمي‌گردد اولاً كه كل سيستم سكولار است، ثانياً عمده نظام مديريتي كه مد نظرشان است و آن را پياده و اجرا مي‌كنند در خوشبينانه‌ترين حالت پنجاه درصدش همان تفكر مدرن يعني جامعة مدني است، مثلاً شما ببينيد در دانشگاه شريف معاون پژوهشي وزارت علوم، آقاي منصوري، مي‌نشيند و مي‌گويد: آقا ما الان در توليد علم فلان رتبه را داريم. مي‌پرسي چرا؟ مي‌گويد: فلان تعداد از مقالاتمان در نشريه‌هاي خارجي به چاپ رسيده است و... . استاندارد آموزش عالي استاندارد غرب است، استاندارد وزارت بهداشت و درمان، استاندارد پليس، استاندارد گمرك و بانك و... همه و همه استانداردهاي غرب است. لذا 50 درصد ساختار مديريتي در طراحي جامعة مدني با همة گزاره‌هايش ميل به آن استانداردها دارد و اين‌گونه نظام علمي كشور ما هم 50 درصدش از دست رفته و در خوشبينانه‌ترين حالت 50 درصد مدل جامعه تصرف شده است. مي‌ماند مدل زندگي، يعني آنجايي كه با روشنفكرهاي ما صحبت مي‌كنيد و آن‌جا كه با مديران كشور صحبت مي‌كنيد و اينجا كه با عوام جامعة ما صحبت مي‌كنيد. در صحبتي كه با عوام ما دارند مدل لباس مي‌آيد فوري مي‌پذيرند، ‌مدل كفش مي‌آيد، مدل مو مي‌آيد و... . اتفاقي كه در حوزة‌مدل زندگي يا استيل زندگي افتاده اين است كه 25 درصد زندگي مردم تقريباً آمريكايي شده است. بارها به‌عنوان نمونه عرض كرده‌ام كه آشپزخانه‌مان ا‌ُپن شده است،
Fast Food مي‌خوريم، ساندويچ‌خور و پيتزاخور شده‌ايم در برنامة غذايي‌مان اسپاگتي (ماكاروني) داريم، عنوان‌هايي كه قبل از اسم‌هامان است، لباس و كت و شلواري كه مي‌پوشيم... اينها همه تأثيري است كه از غرب آمده يعني درواقع سبك زندگي آمريكايي را پذيرفته‌ايم. شما فرض كنيد جامعه مثلاً ده هزار مؤلفه دارد، با اين تعبير ما از غرب 1500 مؤلفه‌اش را پذيرفته‌ايم و داريم پياده مي‌كنيم و روزبه‌روز هم دارد بيشتر مي‌شود.

با تصويري كه شما از وضعيت فعلي ارائه فرموديد در آينده چه وضعي خواهيم داشت و شما چه پيش‌بيني‌ايي داريد و در مقابل آن چه پيشنهادهايي ارائه مي‌كنيد؟

ببينيد با توضيحاتي كه گفته شد اكنون غرب 25 درصد با مردم ما صحبت مي‌كند، 50 درصد با مسئولين و مديران ما و 75 درصد هم با روشنفكرهاي ما. الان آمريكا از طريق نظام بين‌الملل در
WTO (تجارت جهاني)، در سازمان ملل، حوزه سياست بين‌الملل، فرهنگ و بهداشت و... با مديران صحبت مي‌كنند آن‌هم با زور. از طريق اينترنت و ماهواره و غيره هم با عوام جامعه صحبت مي‌كنند و نتيجه هم اين مي‌شود كه ما جبهة دفاعي‌مان اينقدر ضعيف باشد. پيش‌بيني ما اين است كه طي سال‌هاي آينده بين سه لايه بالانس مي‌شود. يعني دولت روزبه‌روز به همان ديدگاهي كه روزي روشنفكران مي‌گفتند و بد شمرده مي‌شد نزديكتر مي‌شود و بيشتر آنها را وارد حوزة عمل مي‌كند و مردم هم به همين نسبت باورهايشان روزبه‌روز بيشتر فرو مي‌ريزد و اين بالانس و توازن كه صورت گرفت آن موقع هماهنگش مي‌كنند و سيستم صدمه مي‌خورد. راه مقابله‌اش هم طبيعتاً‌اين است كه ما پارادايم را پس بگيريم مدل جامعه را هم خودمان طراحي كنيم و همچنين استيل زندگي را.
چيزهايي كه از سنت‌هاي گذشته برايمان باقي مانده و چيزهاي خوبي هم در مدل زندگي بوده‌اند احيا كنيم و چيزهاي جديدي را هم كه نياز داريم طراحي كنيم. مثل زمان دفاع مقدس كه بخش‌هاي خوبي طراحي شد و اساساً يكي از مهم‌ترين دلايل موفقيت ما در دفاع مقدس اين بود كه پشت خاكريزها استيل زندگي انحصاري بود. نه اينكه يك مشت نظامي حرفه‌اي باشند كه با زندگي نظامي و اصولي كه در پادگان آموخته‌اند بيايند و بجنگند. نه، پشت خاكريز هر كس از هر كجا كه مي‌آمد نخود خودش را در آن آش مي‌ريخت و يك چيز جديدي درست مي‌شد و فرهنگي شد كه همه ديديد و هنوز هم زنده است و ما هم هنوز از آن است كه مي‌خوريم. آقاي خاتمي گفت رئيس جمهور يك تداركاتچي است، آقاي لاريجاني هم آمد و بدترش كرد و گفت آدم افتخار مي‌كند كه تداركاتچي باشد. نه، اين تعارفات را بايد كنار بگذاريم. نقش رياست جمهوري خيلي در اين مسأله مهم است. ايجاد چهار هزار
NGO زنان و دوازده هزار NGO جوانان از جمله كارهايي است كه آقاي خاتمي با سازمان ملي جوانان و دفتر مشاركت زنان كوشيدند در بدنة جامعه مدني كشور پياده كنند تا براي آينده سلول‌هاي مصنوعي‌اي را به وجود بياورند. منظورم همين NGOهاست. كه اين NGOها هم سبب شود افرادي دورش جمع شود و جمع شود و نهايتاً فربه شود كه اگر هشت سال بعد دوباره بتوانند به صحنه برگردند آن جامعة مدني زمينه‌اش فراهم شده و شكل گرفته باشد كه به‌طور كلي چهار كليدواژه هماهنگ هم دارند: دموكراسي، جامعة مدني، هيومن رايتس (حقوق بشر)، ليبراليسم.
پس يك پايه‌هايي را اينها گذاشته‌اند آن هم در تعارض جد‌ّي با ديدگاه‌هاي آقا. اين فضاي جامعه‌شناختي و روان‌شناختي سياسي ساختار اين مسائل در كشور خودمان است. نكتة اصلي همين است كه اگر ما تثبيت شرايط را مد نظر داريم اين انطباق بايد بوجود بيايد. به اين معنا كه ما پارادايم را سريع معرفي كنيم، مدل جامعه‌مان را هم سريع توليد كنيم و معرفي كنيم و دولتمردانمان نيز باور داشته باشند و شروع كنند همان بودجه و امكاناتي كه براي مسئله جامعة مدني و تحقق
NGOها اختصاص دادند چنين توان و امكاناتي هم براي جامعة هجري و مهدوي گذاشته شود. البته نه شيوة رايج كه تا صحبت كار فرهنگي مي‌شود سريع مي‌روند و مي‌گويند اين كار مهم است، پول مي‌گيرند و خرج مي‌كنند و پوستر مي‌چسبانند و از اين كارها. اين‌گونه نه. اما همان مدلي كه قبلاً گفته‌ام كه مثلاً ما يك محله نمونه هجري و مهدوي مثلاً در شيراز، در تهران، در قم و در همه‌جا به‌وجود بياوريم، نمونه‌سازي كنيم و بعد آرام‌آرام بسطش بدهيم. جامعه رضوي را در مشهد، جامعه حسيني را در اصفهان، جامعة موسوي را در شيراز، جامعه علوي را در تهران، جامعة فاطمي را در قم و... . و اينگونه چهارده معصوم را در بين چهارده مركز اصلي استان‌ها توزيع كنيم و اينها را آرام آرام تسر‌ّي دهيم و به همان نسبت كه سيستم‌هايش دارد طراحي مي‌شود معيارهايش را هم تبيين كنيم.

نقش اشخاص و خصوصاً رئيس جمهور در كشورهايي كه داراي ثبات‌اند تا چه حد است و از آنجا با توجه به عدم تثبتي كه سه لايه در كشور ما دارند نقش و اهميت رئيس جمهور تا چه حد تأثيرگذار است؟

گفتيم كه تثبيت انقلاب منوط به تثبيت سه لايه پارادايم، مدل جامعه وسبك زندگي است. در ايالات متحده، در انگليس، در فرانسه هيچ‌كس نمي‌آيد با پارادايم دربيفتد و آن را زير سؤال ببرد. يعني كسي با اومانيسم، سكولاريسم، انديوپدوآليسم، هدونيسم و... با هيچ‌يك از اينها كار ندارد. سراغ جامعة مدني هم كه مي‌آيند با سيويل سوسايتي كاري ندارند. نهايتاً مثل هابرماس نقدش مي‌كنند. يعني نمي‌گويند نباشد جامعه مدني را خيلي هم كه نقد مي‌كنند تازه مي‌خواهند اصلاحش كنند. مي‌ماند استيل زندگي، در استيل زندگي حالا مي‌گويند سقط جنين باشد يا نه، شبيه‌سازي انجام شود يا نه، هم‌جنس‌بازها ازدواج كنند يا نه، و از اين قبيل مسائل. والا‌ّ در خود استيل زندگي هم كه پايش بيفتد ديديد كه حجاب را برنمي‌تابند. آلماني‌ها، دانماركي‌ها، بلژيكي‌ها، فرانسوي‌ها همه برخورد مي‌كنند.
در اين جوامع بين انديشمندان در پارادايم، مديران و مسئولان كشور در مدل جامعه و تودة مردم در مدل زندگي انطباق وجود دارد. منتها در كشور ما در حوزة فكري فلسفي درگيري وجود دارد به اين معنا كه گروهي به فلسفه‌هاي غربي متمايلند گروهي به فلسفة اسلامي و هر گروه هم چيزي غير از ديگري مد نظر دارد؛ اين تضارب و درگيري بين روشنفكران ماست. در مدل جامعه هم آقا نظرش جامعة مهدوي است آقاي خاتمي نظرش جامعة مدني است پس يك درگيري و بي‌ثباتي هم اينجا داريم. در حوزة سوم هم بچه حزب‌اللهي مي‌رود و در خيابان امر به معروف و نهي از منكر مي‌كند آن پسره هم دوست دارد رپ باشد، هوي متال و... باشد يعني ما در جامعه‌مان ميان سه لايه جبهه داريم، تضارب و تقابل داريم. در آمريكا اگر مثلاً يك آدم كودني مثل بوش مي‌آيد و رئيس جمهور مي‌شود ديگر روي پوشش مردم اثر نمي‌گذارد نه پوشش و نه هيچ چيز ديگر. اما در ايران اين‌جور نيست، در ايران مثلاً آمدن يا نيامدن يك رئيس جمهور خاص تأثير جدي دارد. يعني از پارادايم گرفته تا مدل جامعه و سبك زندگي همه را مي‌خواهد عوض كند و به جهت عدم تثبيت سه لايه و عدم تطابق آنها تصميمات او مؤثر هم مي‌افتد.
تفاوت حوزه‌هاي رئيس جمهوري‌ها در آن سه مدل است، يعني مدل خاص ما كه تئوئيستي است و مدل آنها كه اومانيستي پرزيدنشال يا پارلمانتاريستي است. در آن جوامع رئيس جمهور مي‌تواند ضعيف‌ترين آدم باشد و هيچ مشكلي ندارد منتها اينجا چون يكسري ناكارآمدي‌هاي سيستمي داريم تعارض خيلي جدي است و حتي اگر شما قويترين آدم‌ها را رئيس جمهور بگذاريد باز هم مشكلات، خودشان را نشان مي‌دهند. شما ببينيد در يك كشور دويست ميليوني مثل آمريكا يك آدم ضعيفي مثل بوش رئيس جمهور است و خيلي راحت آن سيستم، مثل ساعت، دارد كار مي‌كند. و دليل اين‌همه التهاب و ناآرامي‌ها و دغدغه‌هاي مدام كه هميشه بايد مردم در صحنه باشند و مسئولين و بچه‌هاي متدين هميشه نگرانند، همه‌اش حاصل اين عدم انطباق سه حوزه است. و البته همين كه نظام تا اينجا رسيده و 25 سال گذشته است ما اين برآورد را داريم كه يعني 50 درصد راه را رفته‌ايم و مهم اين است كه سعي كنيم اصلاحش كنيم.

انقلاب و نظام ما ماهيت خاص خود را دارد كه به كل‍ّي آن را از ديگر نظام‌ها منفك مي‌سازد و از اينجا طبيعتاً مسائل و مشكلات خاص خود را دارد حال اگر توانايي يك رئيس جمهور براي پرداختن به يك مسئله يا حل مشكلي خاص شرطي مهم است فهم مسئله اساسي نظام اصولاً مقدمتر و مهمتر از حل آن است. منتها غالباً ميان مسائل و مشكلات خلط مي‌شود. مشكلات را كمابيش همه مي‌فهمند اما درك مسأله‌اي كه حل همه مسائل نظام و رفع همة مشكلات پيش پاي نظام بسته به آن است چندان مطرح و چندان آسان هم نيست. حال به نظر شما مسأله‌اي كه تحقق ماهيت نظام ما در دنياي به‌اصطلاح مدرن امروز، بسته به طرح و جد‌ّي گرفتن آن است چه مسأله‌اي است؟ چه برخوردي تاكنون با اين مسأله شده است آيا اصلاً توجهي به آن شده و مي‌شود يا نه؟

به نظر من مسأله اصلي و اساسي نظام يك مسأله فرهنگي است. متأسفانه عمده كانديداها مسأله يا مسائل اساسي را مسائل مديريتي يا اقتصادي مي‌دانند كه نسبت به مسأله فرهنگ، روبنا محسوب مي‌شوند. در طراحي جامعة هجري و مهدوي هم ما به اين نتيجه رسيديم كه بر خلاف نظام‌هاي ديگر سرماية ايمان زيربناست. نظام ما الان يك سرمايه‌داري مالي و مادي است. نبض نظام ما بسته به بورس و قيمت دلار و نوسانات نفت و امثالهم است. درحالي‌كه نبض يك جامعة ديني و حكومت ديني با ايمان است كه نوسان پيدا مي‌كند و اگر در اخلاق و عفت و ايمان و حيا و مواردي از اين دست نقصاني رخ دهد درواقع جامعه و حكومت ديني دچار بحران مي‌شود.
زيرساخت‌هاي اين سيستم همان است كه قبل از انقلاب بوده، اين وزارتخانه‌ها، همان وزارتخانه‌هاي قبل از انقلاب است مدل كارشان هم همينطور، آن دعوا و اعتراضي كه بنده نسبت به مسائل بانك و بانك‌محوري و اين‌طور مسائل دارم اينست كه ما نسبت به قبل از انقلاب اتكايمان نسبت به بانك‌محوري حداقل 500 برابر شده است. قبلاً در خيابان محلة شما اينطرف يك مسجد بود و آنطرف هم يك بانك بود. مردم به‌صورت خيلي محدود با بانك سر و كار داشتند و بيشتر به مسجد مي‌رفتند. الان مردم پول آب و برق و گاز و تلفن را به بانك مي‌دهند، وام مسكن را از بانك مي‌گيرند... در هفته چند بار بايد به بانك بروند و برگردند و به‌ندرت مسيرشان و كار و بارشان به مسجد مي‌افتد. ما سجده‌گاه مردم را در اين 25 سال اول انقلاب عوض كرديم درواقع يك نظام كاپيتاليستي و سرمايه‌داري ايجاد كرديم.
وقتي مي‌گوييم جمهوري اسلامي، اسلام يك دين است و دين هم مقوله‌اي فرهنگي است. لذا در جامعة ما از ميان منابع چهارگانه قدرت ملي يعني فرهنگ، سياست، اقتصاد و نظامي‌گري آنچه بايد اصل و مبنا قرار گيرد و ستون بنيادي جامعه باشد فرهنگ است. در جوامع كاپيتاليستي ستون قدرت اقتصادي مبناست الان در كشور ما هم ستون قدرت اقتصادي مبناست و اگر قرار است كه حركت يا تغيير و تحول جدي به وجود بيايد بايد ستون قدرت فرهنگي مبنا و اصل قرار گيرد. كه در اينجا باز هم برمي‌گرديم به همان سه لايه كه توضيح داده شد اول پارادايم يعني چارچوب تصوري كه مربوط به حوزة تفكر فلسفي است. حوزة دومش هم كه مدل طراحي جامعه است با 1400 سيستمي كه جامعة ديني و حكومت ديني نياز دارد. و سوم هم كه سبك زندگي است. متأسفانه به هيچ‌كدام از اين سه لايه توجهي نشده است. عمدة مسئولين كشور در لباس روحاني‌اند اما در عمل بنده به صراحت حاضرم مناظره كنم و رد كنم كه مثلا ًدر امنيت مل‍ّي ذره‌اي امنيت ديني را پياده نكرده و نمي‌كنند بلكه آنچه پياده مي‌كنند تفكر مدرن است و در نهايت مي‌شود روحانيت منهاي اسلام. در حوزة طراحي جامعه، سيستم‌هايي كه در جامعة ما وجود دارد مال دين نيست، شما هر كاري بكنيد دانشگاه دكتر بيرون مي‌دهد، شما هر كاري بكنيد اين سيستم پليس جسد تمدن را نگه مي‌دارد، اين سيستم بانكي نظامي شبهه ناك است و صداي همه مراجع را هم درآورده است براي استيل زندگي هم كه ارشاد و سازمان تبليغات و صدا و سيما كاري نكرده‌اند.
ما نياز داريم كه استيل زندگي‌مان را طراحي كنيم، كاري كه حليةالمتقين علامه مجلسي سيصد، چهارصد سال پيش انجام داده‌اند، بايد صدها مدل طراحي مو، طراحي كفش، لباس، گويش و... داشته باشيم. اگر نظام پذيرفت كه تئوئيست است نه اومانيست و بشر تابعي از خداست و نسبت به او مكل‍ّف، آنوقت خيلي از مشكلاتي كه وجود دارد و برايشان بودجه گذاشته مي‌شود منتفي خواهد شد. اگر پذيرفتيم كه جامعة اسلامي يك جامعة هجري است و تمام سيستم‌هايش بايد طوري طراحي شود كه ما را به خدا برساند آنوقت به مسأله اصلي نظام هم توجه شده است كه مسأله‌اي‌است فرهنگي. نه اينكه مثلاً شما يك مهندس باشيد و از آن‌طرف حكيمي مثل آقاي جوادي آملي را در تفسير قرآن قبول داشته باشيد، مجتهد شما هم مثلاً شخصي در قم باشد و تاسوعا و عاشورا هم برويد و عزاداري كنيد منتها از آن طرف صبح اول روز شنبه كه سر كار مي‌رويد و مي‌خواهيد ساختمان بسازيد بعنوان يك مهندس همان قواعد مدرن سكولار را پياده كنيد. در اينصورت دين مي‌شود يك مقولة شخصي. ما مي‌خواهيم همة‌اينها يكي باشد يعني معيار ما بشود مثلاً شيخ بهايي كه هم فقيه است و هم حكيم و فيلسوف است و هم مهندس و معمار. هر چه را كه در فقه و حكمت و معارف آموخته همه را در معماري‌هايي كه به آن پرداخته به كار برده و داخل كرده و آثار او در اصفهان هنوز هم هست. يعني معماري و مهندسي‌اش سكولار نيست.
با اين توضيحات بنده اين مطلب را رد مي‌كنم كه قرار دادن چهار نفر با درجة اجتهاد بالاي سر وزارت اطلاعات سودي داشته است. چه فرقي مي‌كند اين چهار نفري كه بودند كدامشان سواد اطلاعاتي داشته‌اند از روز اول تا حالا؟ هيچكدام. اگر به جاي اينها آدم كت و شلواري هم مي‌گذاشتيد هيچ اتفاقي نمي‌افتاد. چون قرار نبود اين سيستم اطلاعاتي نظام امنيتي ديني را پياده كند يعني فقه امنيتي و فقه اطلاعاتي كجاست؟ كجا تدريس مي‌شود؟ كه آن‌را توليد كرده؟ من كه خبر ندارم، اين نكته‌اي است كه بسيار مهم است. ما در زيرساخت‌هاي فكري و تئوريك نظام، حاكميت مطلقه ولايت فقيه را پذيرفتيم اما دستگاه‌هاي زيرمجموعه، حداقل دستورها و مانيفست‌ها و دكترين‌هاي فقهي را براي پياده كردن ندارند، يعني فقه سينما، فقه جنگ، فقه انتظامي، فقه امنيتي، فقه بهداشتي... هيچ‌كدام وجود ندارد.
تا اين‌جور بگوييد مي‌گويند: آقا اينها به دين حداكثري اعتقاد دارند بله حكومت، حكومت ديني است و بايد دين، دين حداكثري باشد. ما بايد براي همه‌چيز طرح و پيام داشته باشيم و دربياوريم. اما شما مي‌بينيد براي ترجمة كتاب‌هاي آنچناني با قويترين انتشاراتي‌هاي كشور چه مي‌كنند مدام كتاب‌هاي نيچه، هگل، كانت، دكارت، پوپر. ولي شد يك دهم اين انرژي را براي كتاب‌هاي ديني بگذارند؟ تا اين حرف‌ها را بزني مي‌گويند ما بودجه داده‌ايم دست فلان مجموعه و سازمان. آن سازمان‌ها هم مانده‌اند در ملاصدرا و صاحب جواهر و... . آخر يك مقدار بياييد بيرون و امروزي شويد.
نتيجه اينكه مسأله اصلي ما مسأله فرهنگي است و متأسفانه در موضع هيچكدام از كانديداها تا حالا مسأله فرهنگ برجسته نبوده است. و به فرهنگ به‌عنوان يك پديدة لوكس و شيك و اتوكشيده و ويتريني نگاه مي‌كنند همه معتقدند كه كار دست ما باشد ما اقتصاد را اينگونه مي‌كنيم، مديريت را آن‌طور مي‌كنيم. نه، هيچ اتفاقي نمي‌افتد مسأله، مسأله فرهنگي است و فرهنگ هم نه كاكل دخترها و پوستر چسباندن بعضي مجموعه‌هاي بسيج و پلاكارد زدن‌ها و بودجه دادن به هيأتها توسط سازمان فرهنگي شهرداري، بلكه طراحي جامعة مهدوي و جامعة هجري مسأله فرهنگي است. فرهنگي در حوزة‌تئوريك و فقر تئوريك، چيستي و چرايي و چگونگي.

با توجه به گستردگي و پيچيدگي سيستم‌هاي حكومتي و نظام‌هاي اجتماعي مسائل و مشكلات هم گسترده و پيچيده شده‌اند كه درنتيجه نياز و استفادة مسئولين من‌جمله رئيس جمهوري به مسأله مشاوره و مشورت را امري جدي بايد تلقي كرد، حال شما بفرماييد كه اولاً شخص رئيس جمهور نياز به چه حد از تخصص و آگاهي دارد تا بتواند از مشاورة مشاوران نهايت استفاده را ببرد. ثانياً رئيس جمهور با امر مشاوره و مشورت و مشاوره‌دهندگان چه رابطه و نسبتي بايد داشته باشد ثالثاً: سيستم‌هاي مشورتي كارآمد و مؤثر چگونه سيستم‌هايي است؟

اينكه سواد شخصي كه مشاوره مي‌گيرد چقدر باشد با توجه به اينكه در سطح استراتژيك مسأله را طرح كنيم يا تاكتيكي، فرق مي‌كند. در سطح تاكتيكي اگر شخص خيلي هم سواد نداشته باشد معمولاً جواب مي‌دهد اما در سطح استراتژيكي جواب نمي‌دهد. يك مدير استراتژيكي اگر سواد و تخصص كافي نداشته باشد آسيب‌هايي وجود دارد مثلاً ممكن است عليه مشاورين و زيرمجموعه‌اي كه از قبل بوده و كار را ياد گرفته است يك تيغ بگذارد و هركس كه بيشتر از آن چيزي كه خودش مي‌داند فكر كند و بفهمد گردنش را بزند و ديگر اينكه كسي كه توانايي و تخصص ندارد مشاوران يا مديران زيرمجموعه راحت مي‌توانند دورش بزنند رئيس جمهور از اين نظر بايد شخصي باشد با فكر باز و با ظرفيت زياد كه نسبت به شنيدن حرف‌ها و نقدهاي ديگران، به‌راحتي بتواند كنار بيايد. نظرات همة مشاوران را بگيرد و برآيند آنها را به دست آورده و سپس به آن عمل كند.
در سيستم مشورتي و پذيرش نظر مشورتي دو حالت وجود دارد يكي اينكه شما فقط همفكران و همراهان خودتان را جذب مي‌كنيد و ديگر اينكه در سيستم مشورتي حتي نظر مخالفان را هم به كار مي‌گيريد.
گفته مي‌شود ماهاتير محمد رئيس جمهور مالزي، سه چهار برابر معاونين و مشاورين موافق و وزرايش، مشاور مخالف دارد. تا آنجا كه كسينجر هم جزء مشاوران او بود، هفته‌اي دو ساعت با هواپيما به مالزي مي‌آمد و برمي‌گشت. ماهاتير محمد از كسينجر استفاده مي‌كرد و عليه آمريكا هم حرف مي‌زد.
البته مشاوره اين‌طور نيست كه طرح را بياورند بلكه مي‌نشينند و گ‍َعد‌ِه مي‌گيرند و طرح مسأله مي‌كنند و به قول خودشان با طرف قهوه هم مي‌خورند و بحث مي‌كنند تا ذهن طرف باز شود. حتي لازم نيست كليات طرحتان را بگوييد چون ممكن است آن مشاور برود و در سازمان ديگر طرح شما را لو بدهد. يا نه به جاي مشاوره مستقيم پرونده‌اي كه به مسأله خاص مربوط است را مي‌فرستيد و مي‌گوييد پرونده راجع به فلان موضوع و فلان مسأله است شما روي پرونده نظر بدهيد.
به هرحال مناسب‌ترين شيوه براي مشاوره اين‌است كه نظرات مشاورين موافق و مخالف با سعة صدر شنيده و جمع‌آوري شود و پس از پالايش و بيرون آوردن برآيند آنها، به آنچه لازم است عمل شود. تنها زماني شخص مي‌تواند بگويد كه من نيازي به استفاده از مشاورين ندارم كه پيشاپيش حجم بسيار زيادي از تصميم براي محورهاي مختلف آماده و موجود باشد. اما متأسفانه خيلي از كانديداهاي فعلي كه براي رياست جمهوري جلو آمده‌اند هيچ تصميمي ندارند.

سؤالي كه مي‌خواهم بپرسم تا حدود زيادي جوابش از ميان صحبت‌هاي قبلي جنابعالي معلوم است (چه با توجه به سه لاية اصلي سيستم يعني پارادايم، طرح جامعه و استيل زندگي و چه با توجه به منابع اربعه قدرت ملي يعني ستون فرهنگي، ستون سياسي، ستون اقتصادي و ستون نظامي) منتها اگر صلاح مي‌بينيد چه با وجهة نگرشي ديگر چه با وجهة نگرش اول يا وجهة نگرش دوم، جهت جمع‌بندي مطالب به اين سؤال هم جواب دهيد كه: رئيس جمهور آرماني نظام جمهوري اسلامي با توجه به وضعيت كنوني چه ويژگي‌هايي بايد داشته باشد و با چه سؤالاتي مي‌توان ميزان انطباق كانديداهاي داوطلب براي رئيس جمهوري را با اين معيار و ملاك تعيين كرد؟

توجيه تراشي‌ها چند جهت دارد اول اينكه توانايي‌هاي خود شخص كم است و دوم اينكه پتانسيلي را كه قانون اساسي برايش فراهم ساخته است نمي‌شناسد و سوم اينكه منابع ملي موجود را نمي‌شناسد. ما در كشور يك‌سري منابع خيلي قوي داريم. رئيس جمهور يك كشوري مثل افغانستان كه كشورش دريا ندارد ممكن است خيلي مشكلات داشته باشد اما ما در ايران سه هزار كيلومتر ساحل داريم، 2300 كيلومتر در جنوب و 700 كيلومتر در شمال. از آن‌طرف ما كشوري پهناور داريم كه از نظر امنيتي بسيار توانمند است.
نيروي انساني خيلي خوب و جوان داريم حدود 35 ميليون. خوب اينها همه منابعي است كه مفت جلوي دست شماست. پس ببينيد يك‌سري پتانسيل‌ها و فرصت‌ها جلوي دست هر كسي كه رئيس جمهور مي‌شود وجود دارد. نكتة بعدي اين است كه مثلاً در كشوري مثل فرانسه رئيس جمهور بايد همه‌چيز را گردن بگيرد اما اينجا براي رئيس جمهورها اين فرصت وجود دارد كه مي‌اندازند گردن ديگران. جو‌ّ اين حرف‌ها و قبول اين حرف‌ها را هم ايجاد كردند. اينها همه فرصت است كه يك مدير ضعف‌هاي خودش را بپوشاند و نقاط قوت خودش را برجسته كند.

يا حق

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::