*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

تکذيبيه................ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

با سلام

تکذيبيه زير بسيار مهم است که در سايت انديشکده آمده است  

در ضمن مطلب قبلی را نيز بخوانيد

هوالحکیم

 

تکذیبیه

 

نظر به تماس های مکرر (تلفن، ایمیل، حضوری و غیره) در خصوص خبر سایت «خط نهم» مبنی بر: حمایت حسن عباسی از کاندیداتوری هاشمی و ولایتی!؟

بدینوسیله به استحضار کاربران گرامی می رساند:

1- خبر مزبور، کاملاً کذب است و لذا صددرصد آن تکذیب می شود. متأسفانه تقوای سیاسی - که در شرایط عادی گوهری نایاب است - در آستانه ی هر انتخاباتی، حتی در بازار سیاه ایمان نیز یافت نمی شود. از این دست بی تقوایی ها را می توان در بازار مکاره ی جماعت سایت «خط نهم» مشاهده نمود.

2- مشاور حقوقی آقای عباسی، امروز چهارشنبه 14 اردیبهشت 84 برای تسلیم شکایتی مبتنی بر مفاد زیر، از مدیریت سایت خبری «خط نهم» به دادسرای کارکنان دولت اقدام نمود:

الف- اثبات ادعای کذب چند!؟ دیدار در روزهای گذشته!؟ با فعالین دانشگاهی.

ب- اثبات ادعای کذب درخواست!؟ ایشان از فعالین دانشگاهی برای اینکه در اولویت اوّل!؟ به هاشمی رفسنجانی و در اولویت دوم؟! به ولایتی رأی دهند.

پ- ادعای کذب «... عباسی بر این عقیده است که در دوران ریاست جمهوری آینده هاشمی، فرصت برای کادرسازی نیروهای جوان اصول گرا بوجود می آید و باید در آن چهار سال آماده ی!؟ تسخیر!؟ انتخابات سال 88 شد ...»

ت- اثبات ادعای کذب «... وی خود را محور!؟ جریان اصول گرا در آینده!؟ دانسته است و از دانشجویان خواسته است به وی برای تشکیل!؟ دولت آینده!؟ کمک کنند ...»

ث- اثبات ادعای کذب «... عباسی بر این عقیده است که چون هیچکدام!؟ از کاندیداهای اصول گرا به جز ولایتی نیروی!؟ مدیریت کشور را ندارند، اگر آنها در رقابت های انتخاباتی پیروز شوند، دولت آنها 3 الی 4 ماه!؟ بیشتر دوام!؟ نمی آورد ...»

ج- اثبات ادعای کذب «... برخی فرستادگان!؟ ستاد هاشمی ضمن پرداخت!؟ کمک هایی!؟ به عباسی، قول مسؤولیت!؟ مرکز تحقیقات استراتژیک ریاست جمهوری را در دولت هاشمی داده بودند!!! ...»

3- لذا ضمن تکذیب مجدد اصل و محتوای خبر منتشره از سوی جماعت بی تقوای حاضر در سایت «خط نهم» به استحضار کاربران گرامی می رساند که از سوی حسن عباسی:

الف- هیچ سخنرانی - مصاحبه - موضع گیری - و غیره در صحنه ی انتخابات، به دلیل ممنوعیت حقوقی ایشان صورت نگرفته و نخواهد گرفت. طبیعتاً هیچ دیدار دانشجویی یا غیره نیز نداشته و نخواهد داشت.

ب- در «له» یا «علیه» هیچ کاندیدایی، به دلیل محدودیت قانونی، موضع گیری نشده و نخواهد شد.

پ- ایشان با هیچ یک از کاندیداها یا اعضای ستاد انتخاباتی آنها دیداری نداشته است و به هیچ کاندیدایی، قول همکاری نداده است.

ث- ایشان از هیچ جریان سیاسی در کشور وامدار نبوده و از هیچ خط و جناح سیاسی کشور حمایت نمی نمایند.

والعاقبة للمتقین

يا حق

 
   


 

عوامل بازدارنده ما در مقابل تهديدات آمريكا................ یکشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

با سلام

شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    دكترين امنيت داخلى آمريكا

    مسئله خزر

    عوامل بازدارنده ما در مقابل تهديدات آمريكا

 

قسمت سوم

 

تلفن : راديو BBC گفته كه يك قانونى در آمريكا هست به اين معنا كه CIA و پنتاگون به مردم خودشان نمى‏توانند دروغ بگويند ولى به مردم تمام دنيا مى‏توانند دروغ بگويند.

    مجرى : گفته مى‏شود دولت آمريكا چنان افكار عمومى‏اش را در اختيار دارد كه هرچه مى‏گويد، آنها باور مى‏كنند.

    دكتر عباسى : در واقع زمانى اين مسئله مطرح شد كه اعلام شد ايالات متحده رسماً ابلاغ كرده كه در دستگاههاى نظام رسانه‏اى آمريكا يك معاونتى به وجود آمده است. مثلاً در بخشى از سازمان پيكره نظامى و امنيتى آمريكا كه رسماً اخبار دروغ را منتشر كند، اين معاونت از قبل هم بوده است. ايالات متحده يك سازمانى در سيستم‏هاى امنيتى‏اش به نام NSA - سازمان امنيت ملى - دارد. اين سازمان برخلاف اسمش اصلاً كارى به امنيت ملى ندارد. سيستم ارتباطات الكترونيك را كنترل مى‏كند. شنودها را در خاك آمريكا و در سطح جهان كنترل مى‏كند. ماهواره‏هاى مخصوص به خودش را دارد. اينترنت بخشى از گزاره كنترل اطلاعاتى اين سازمان است. اينترنت ابتدا در آمريكا به وجود آمد، بعداً اداره آن به NSA منتقل شد. كار يكى از معاونتهاى اين سازمان اين است كه اطلاعات را يكى از حيث صحت و سقم و دوم از حيث عملياتى روانى - سفيد يا خاكسترى يا سياه- بسنجد.

    عمليات سفيد روانى، عملياتى است كه اولاً منشأ آن مشخص است. فرض كنيد من دارم مى‏گويم و شما مرا به عنوان يك شخصيت حقيقى و حقوقى مى‏شناسيد. دوم اينكه رسانه‏اى هم كه اين را اعلام مى‏كند، كاملاً شفاف است. مثلاً اين خبر را شبكه تلويزيونى برون مرزى جمهورى اسلامى ايران مى‏گويد.

    در عمليات روانى خاكسترى، يكى از اين دو مغشوش مى‏شود. مثلاً يك رسانه رسمى مثل BBC مى‏گويد به نقل از آگاهان سياسى، كه معلوم نيست چه كسانى هستند.

    عمليات روانى سياه، نه منشأ آن معلوم است و نه كسى كه اين كار را مى‏كند. لذا عمده آنچه كه BBC و خود CNN مطرح مى‏كنند، از جنس دوم يعنى عمليات روانى خاكسترى است. كار سازمان  NSAاين است كه اخبارى كه به او مى‏دهند را پالايش مى‏كند و تبديل به عمليات روانى خاكسترى مى‏كند. در بين يك خبر واقعى، تيره تحليلى را بدون اينكه شنونده و مخاطب متوجه بشود، وارد مى‏كنند. يعنى در لابلاى بحثها، تحليل خاكسترى وارد مى‏شود. اينجاست كه آرام آرام ذائقه مخاطبى كه با اين سيستم‏هاى ارتباطى در تماس و تعامل باشد، كاملاً منحرف مى‏شود، آن را باور مى‏كند و همان چنبره اطلاعاتى مى‏شود كه هم اكنون در امور رسانه‏اى ايالات متحده وجود دارد.

    اما آن قانون ديگر - دولت آمريكا افكار عمومى‏اش را چنان در اختيار دارد كه هرچه مى‏گويد، آنها باور مى‏كنند - اين قانون، بخشى از قانون ناپلئونى است. اين را بايد دوستان حقوقدان توضيح دهند. قانون ناپلئونى، مجموعه قوانينى است كه راههاى مفرى را در خاك آمريكا رقم مى‏زند كه اتفاقاً بخشى از تمايز قانون در ايالتهاى مختلف آمريكا را اين قانون پوشش مى‏دهد. قوانينى است كه مفر ايالتى دارد، مثلاً در ايالت فلوريدا قانونى وجود دارد كه مى‏گويد اگر همسر كسى در آنجا كشته شود، ارث آن خانم به شوهر مى‏رسد. مثلاً در ميامى جرايم زيادى صورت مى‏گيرد، براى همين افرادى مى‏روند با خانم‏هاى ثروتمند مسن در ساير ايالتهاى آمريكا ازدواج مى‏كنند و بعد مى‏روند آنجا و آنها به قتل مى‏رسند. در واقع سيستم‏هايى آنجا وجود دارد كه اين افراد را مى‏كشند، بعد ثروت آن خانم ثروتمند به آن آقايى مى‏رسد كه در چند ماه گذشته با او ازدواج كرده بود. اين نوع قوانين مجموعه قوانين ناپلئونى است. بخشى از اين قانون ناپلئونى هم در خارج از حوزه آمريكاست. اين قانون در بحث كنترابايد - كنترل خطوط مواصلاتى، دريايى - يك جورايى دست آمريكا را باز گذاشته است. مثلاً خود آمريكا حد آبهاى ساحلى‏اش را سه مايل گرفته، بقيه كشورها به طور متوسط 12 مايل گرفته‏اند. آمريكا مبتنى بر اين قانون، اين كار را كرده است. لذا اينكه CIA و پنتاگون مى‏توانند دروغ بگويند و هيچ كس هم آنها را مؤاخذه نكند، براى اين است كه اينجا منافع ديگران با آمريكا تعريف مى‏شود و اين حق براى آمريكاييها - از ديد خودشان - به عنوان كشور متروپل در نظام جهانى امروز، محفوظ است كه لازم است براى حفظ و تأمين منافع خودشان به ديگران دروغ بگويند. واقعاً جاى تعجب دارد كه داخل چنين نظامى، حداقلى از روشنفكران اعتراض كرده‏اند. اين انتقادها در اين كاركرد جهانخوارى و امپرياليستى، بحث گسترده‏اى را مى‏طلبد. آنچه كه امروز به عنوان نفرت از ايالات متحده در رسانه‏هاى دنيا منعكس مى‏شود، عمدتاً به خاطر همين نگاه يك سويه و جانب مدارانه از منافع خودش است. ما گاهى اوقات با بعضى از اساتيد آمريكايى يا كارشناسان كه به اينجا مى‏آيند برخورد مى‏كنيم، مى‏بينيم اطلاعات اينها چقدر پايين است. مثلاً يك استاد دانشگاه كه گرايشش علوم سياسى است يا جامعه شناس است، برآوردها و ارزيابى‏هايش بسيار تخصصى و موجز است - يعنى در يك موضوع بخصوص بسيار عميق، پهنه گسترده اطلاعات عمومى‏شان بسيار محدود - و مى‏بينيم كه اگر اين نخبه آن جامعه است، عناصر خرد آن جامعه به سادگى توسط نظام رسانه‏اى‏شان و همچنين توسط هاليوود و ساير گزاره‏ها، قابليت اين را دارند كه مسموم بشوند و به غفلت برسند، اين غفلت زمينه آن دروغ را براى خارج از مرزها هم مهيا مى‏كند. اين يك تاكتيك عمليات روانى است كه در آنجا بيشتر كاركرد رسانه‏اى دارد.

 

    مجرى : چه رويكردى باعث شده كه آمريكا امروز به فكر تاسيس وزارت امنيت داخلى بيفتد؟ اگر آن خلاء باشد، چرا وزارتخانه و اين وزارتخانه بايد طبيعتاً تا عمق تصميم گيريها و اجراى امنيت داخلى تسرى پيدا كند.

    دكتر عباسى : نكته همين است. گفتيم امنيت يعنى اينكه يك تهديدى در بيرون هست. يك آسيب پذيرى در درون اگر بين دو كفه ترازوى تهديد و آسيب پذيرى توازن به وجود آمد، امنيت محقق شده است. اگر در امنيت ملى اينقدر برجستگى مى‏بينيم در سياستهاى خاص ايالات متحده - كه مى‏آيند دولتِ سايه ايجاد مى‏كنند و اين مشكلات خاصى كه امروز مى‏بينيم - عمده اينها نگاه به بيرون ندارد؛ يعنى اينكه بگوييم از بيرون، گروهى مثل القاعده آمدند و امنيت آمريكا را به هم ريختند و حالا ضرورت دارد براى هماهنگى اين سيستم يكپارچه، وزارتخانه سياستگذار واحدى به وجود بيايد، اصلاً توجيه پذير نيست. اين نشان مى‏دهد كه آسيب پذيرى‏ها در داخل عميق شده است. خيلى ساده بگويم، 400 گروه راست افراطى در ايالتهاى مختلف آمريكا دنبال جدايى طلبى هستند.

 

 

    تلفن : مسئله ما در درياى مازندران چه شد؟

    دكتر عباسى : الان كشور روسيه شروع كرده دو به دو، يعنى يكبار خودش با قزاقستان قراردادى را امضا كرد و بين خودشان دو نفر تقسيم كردند. قسمت شمالى خزر را  با آذربايجان و با تركمنستان هم مترصد اين هستند كه باز دو به دو تعيين موقعيت كنند و حوزه را از همديگر منفك كنند. در نهايت مى‏ماند بخش جنوبى درياى خزر اگر از مرز آستارا خطى را به صورت ممتد متصل كنيم به مرز حسينقلى در بين مرز ما و تركمنستان اين محدوده سرزمينى و آبهاى ما مى‏شود. اشكالى كه سياستمداران، حقوقدانان و انديشمندان ما در داخل كشور مى‏گيرند اين است كه چون عمق آب در محدوده ساحلى ما بسيار بالاست. بعضاً به 800 متر و 1000 متر مى‏رسد و فلات قاره عمدتاً تا 200 متر، يعنى بحث كانتينتال شلف را تا 200 متر مدنظر داريم. آنجايى كه روييدنى‏ها به وجود مى‏آيند، در نهايت ماهى‏ها مى‏توانند خوب تغذيه كنند. خليج فارس كلاً سكوى قاره است، فلات قاره است، متوسط عمقش 35 متر تا 40 متر است. بالاترين عمقش 94 متر است. حالا تصور كنيد ما اگر 200 متر كه دو برابر اين است را بپذيريم وقتى 10 كيلومتر از ساحل خودمان جلو مى‏رويم، عمق 500 400 متر مى‏شود. از كف چنين ساحلى نمى‏شود بهره‏بردارى آنچنانى كرد. هرچند در عمق‏هاى 400 مترى هم حفارى براى نفت و گاز صورت مى‏گيرد. اما بحث اين بود كه ما آب را تقسيم كنيم. كف را مشاع بگيريم. نظر ايران اين است كه ما نبايد كف را تقسيم مى‏كرديم، بلكه بايد كف را مشاع مى‏گرفتيم تا ايران هم از آن قسمتهايى كه عمق آب كم هست و مى‏شود حفارى كرد، استفاده كند و بهره مند شود. آب را تقسيم كرديم. از مرز آستارا تا مرز حسينقلى يك خط مى‏كشيديم، مى‏گفتيم اين آب براى ايران، آن آب براى تركمنستان ، آذربايجان ، قزاقستان و روسيه اما الان برعكس شده است. كف تقسيم شده است. اگر اين تقسيم كف محقق شود، بخشى از كف به ما مى‏رسد كه چون عمقش زياد است استفاده و بهره اقتصادى زيادى نمى‏توانيم ببريم. دوم اينكه در بخش آبها ، چون آبها را دارند مشاع اعلام مى‏كنند، اشكالى كه پيش مى‏آيد اين است كه چون سمت ما آبها گرمتر است، بخصوص ماهى‏هاى خاويار ،ماهيهاى استروژن براى تخم ريزى و مسائل جنبى اينجا مى‏آيند. فرض كنيد كه ديگر از آن منابع دريايى آب‏هاى ما هم آنها بهره‏مندند، چون ديگر مشاع مى‏شود، لذا آنها هم مدعى مى‏شوند. اينكه رئيس جمهور ما و ساير مسئولين وزارت خارجه اعلام كردند كه دارد كار كارشناسى مى‏شود، من برآوردم اين است كه اگر ما يك كار كارشناسى حرفه‏اى داشته باشيم، يعنى مجموعه‏اى از ژئوپوليتيسن‏ها، هيدروپوليتسين‏ها، حقوقدانانى كه متخصص رژيم حقوقى دريايى هستند و عناصر سياست خارجى ما، قادر خواهيم بود كه در يك پروسه 10 تا 15 ساله احقاق حق كنيم. ادعاى ما در اين بحث اين است كه ما بايد كف را مشاع بگيريم و آبها را تقسيم كنيم. الان اين قضيه برعكس است. چون منافع ملى ما به اين مسئله گره خورده است و آن كشورها هم منافع ملى‏شان به نوعى با ما در اين قضيه در تعامل است، مجبورند اين قاعده‏اى را كه ما مى‏گوييم در دراز مدت بپذيرند. لذا از اين حيث دستگاه سياست خارجى ما در حال طرح ريزى كلان است. شوراى امنيت ملى ما هم روى اين قضيه حساسيت دارد. در كميسيون سياست خارجى مجلس شوراى اسلامى هم مترصد اين هستند كه كار كارشناسى صورت بگيرد و احقاق حق بشود، لذا انتقاد ما فى البداهه بر اين مسئله بوده است. اما نكته‏اى كه بايد در نظر داشته باشيم، اين است كه اگر قرار شد ما اينگونه جلو برويم، در آينده از GNP مان، از درآمد ناخالص ملى‏مان، بايد يك بخش را براى ايجاد نيروى دريايى در شمال كشورمان جهت حفظ امنيت ساحل شمالى‏مان اختصاص دهيم. يعنى نه تنها استفاده نبرديم، بلكه ضرر هم كرديم. چون اين آگاهى‏ها و اين فضا در كشور وجود دارد، كاملاً ايران به عنوان يك بازيگر بزرگ مترصد است كه اين حق را برگرداند.

 

    تلفن : آمريكا در اين حملات نسبت به عراق و تهديد اين كشور به حمله قريب الوقوع چه اهداف استراتژيكى را دنبال مى‏كند؟

    دكتر عباسى : آسيب پذيرى‏هاى داخلى آمريكا به قدرى گسترده شده كه طبق آمار خودشان 400 گروه راست افراطى در آن كشور كار تروريستى مى‏كنند. بالاترين مصرف مواد مخدر دنيا مربوط به ايالات متحده است. تمام اين نابسامانى‏هاى اجتماعى، آن گانگستريزمى كه در كودكان و نوجوانان آمريكاست، ششلول مى‏بندند و مدرسه مى‏روند و معلمشان را، هم شاگرديشان را از پاى درمى‏آورند، وجود شبكه‏هاى مافيايى گسترده در خاك آمريكا، نظام اقتصادى عمده‏اى كه بيمارى‏اش روز به روز بيشتر خودش را نشان مى‏دهد، تمام اينها نشان دهنده فرافكنى آمريكا در بخش رسانه‏اى است، اينكه بيرون القاعده‏اى هست و بيمارى سياه زخم را از طريق پست مى‏فرستد - اينها هواپيماى سمپاشى را مى‏توانند بپرانند و از طريق آن همه جا را ميكروبى كنند - و ... . اما آمريكا از درون با مشكلات جدى روبروست، لذا رويكرد به داخل و رويكرد به امنيت داخلى نشان دهنده اين است كه كشور افسانه‏اى آمريكا كه گفته مى‏شد هيچ كشورى از بيرون نمى‏تواند به او تعرض كند و قدرتى نيست كه با او برابرى كند ، حتى چيزى مثل شوروى ، و بعد گفته شد هيچ جرمى، گلوله‏هاى كوچك ، به سمت خاك آمريكا شليك نخواهد شد، امروز مى‏بينيم كسى با او كارى نداشته، از درون دارد به سمتى مى‏رود كه هر طورى شده خودش شروع كند خودش را بازتوليد كردن و امنيت خودش را بسط دهد. بخشى از آن حق هر سيستم و نظامى است كه براى خودش اصلاح سيستم كند، اما ايالات متحده مريض‏تر از آنى است كه تصور مى‏شد، همان طور كه كمتر كسى مى‏توانست فروپاشى شوروى را پيش بينى كند. گزاره آقاى تافلر كه مطرح مى‏كند آمريكا در حال بالكانيزه شده است، گزاره آقاى فوكوياما كه مى‏گويد آمريكا به دليل فساد داخلى ديگر سرمايه اجتماعى ندارد و گزاره آقاى برژينسكى كه معتقد است سكولاريزم عنان گسيخته ، دور كردن و به زاويه راندن معنويت و دين به صورت عنان گسيخته، اينها عوامل فروپاشى آمريكا از درون هستند. امروز مى‏بينيم وزارت امنيت داخلى با اين توجيهات بن لادن و القاعده دارد صورت مى‏گيرد، ولى واقعيت امر اين است كه آمريكاييها اصرار دارند هر طورى كه شده داخل را به يك شكلى با يك فضاى پليسى و امنيتى و قضايى به مرحله‏اى برسانند كه اين فروپاشى از درون را به تعويق بيندازند.

 

    مجرى : اهداف استراتژيك آمريكا از افزايش تهديد حمله به عراق چيست؟

    دكتر عباسى : اولاً تاريخ مصرف صدام در پلان چينش جهانى در ابعاد ژئوپوليتيك و ژئواستراتژيك تمام شده است. صدام مربوط به نسل قبل و دهه قبل و دهه‏هاى قبل بود، لذا لازم است يك تغييرى صورت بگيرد و آن تغييرسياسى در رژيم عراق است. دوم اينكه خود كشور عراق به عنوان يك كشور و قطعه پازلى از پلان خاورميانه، همان طورى كه در پاكستان و افغانستان و آسياى ميانه و قفقاز تغييرات صورت گرفت، عراق هم از اين بلاتكليفى بايد خارج شود. ديگر صرف اينكه آمريكا بگويد اين تهديد است، منتفى است. همان طور كه افغانستان را يك روز مى‏گفتند تهديد است و الان همراه با غرب شد، بايستى عراق هم از حالت تهديد خارج شود و تبديل به يك كشور همراه شود. در اين پلانى كه ناتو به سرعت به سمت شرق مى‏آيد، بايستى كشورهاى جنبى رژيم صهيونيستى هم در آن قطعات پازل، دستى را پيدا كنند. اما احتمال وقوع حمله نظامى هرچه به سمت گرما برويم، كمتر است. مگر اينكه برآورد آمريكاييها اين باشد كه كمترين تلفات و خسارات را مى‏دهند. عمده عمليات نظامى سنگين بايستى از سپتامبر به بعد صورت بگيرد. اگر اينها ادعا مى‏كنند كه در نوامبر مى‏خواهند حمله كنند، بايستى نوع عملياتشان بسيار سبك باشد، يعنى در حد حذف صدام باشد. اگر قرار باشد صدام بماند و ارتش عراق، محكم دفاع كند، بايد نيروى زمينى وارد بشود. اين درگيرى قطعاً در تابستان و هواى گرم هزينه نظامى بالايى براى ايالات متحده خواهد داشت. بعيد مى‏دانم ژنرالهاى ستادهاى ارتش آمريكا اينقدر كم عقلى كنند، مگر اينكه برآوردشان اين باشد كه مى‏توانند با يك تك سبك صدام را حذف كنند و تغيير در جابجايى قدرت در آنجا صورت دهند.

 

    تلفن : دولت آمريكا به دنبال منافع خود در جهان است كه دست به اينگونه سياستها مى‏زند.

    دكتر عباسى : اين اصلاً مصداق مفهوم امپرياليسم است، معناى فلسفى مفهوم امپرياليسم است. امپرياليزم يعنى حوزه قدرت ملى كه منافعش را نسبت به ديگران تبيين مى‏كند و از جيب ديگران استفاده مى‏كند.

 

 

    تلفن : عوامل بازدارندگى ما در مقابل تهديدات آمريكا چيست ؟

    دكتر عباسى : عوامل بازدارندگى ما در بعد فرهنگى و سياسى و نظامى است. ما بعد اقتصادى‏مان متاسفانه ضعيف است. در بعد نظامى، ما دو سيستم نظامى پرقدرت داريم كه تمايزشان در نوع دكترين‏هايشان است. چون دكترين‏هايشان متفاوت است، هر ارتشى كه بخواهد با ما درگير نظامى شود، يقيناً اشكال جدى برايش پيش مى‏آيد و آن اين است كه نمى‏داند با چه نوع دكترينى دارد مى‏جنگد. يعنى هر كسى از اين دو وجهى بودن حذر مى‏كند. در بعد قدرت فرهنگى ما هم اين قابليت وجود دارد. قدرت عمليات شهادت طلبانه در كشور ما، مؤلفه كليدى دكترين بازدارندگى‏مان محسوب مى‏شود. لذا نمونه عينى‏اش اين است كه چند روز پيش وزير جنگ اسرائيل اعلام كرد كه سيستم نظامى اسرائيل نمى‏داند چگونه با اين عمليات شهادت طلبانه مقابله كند.

پايان

يا حق

 
   


 

دكترين امنيت داخلى آمريكا ۲................ یکشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

با سلام

 توجه :  کليه برنامه های کنکاش که در زير و يادر آينده مشاهده می کنيد مربوط به سالهای ۸۱ تا ۸۳ است

شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    دكترين امنيت داخلى آمريكا

    مسئله خزر

    عوامل بازدارنده ما در مقابل تهديدات آمريكا

 

قسمت دوم

 

  تلفن : در دين ما هم اصل بر برائت است. تناقضى كه بين عمل و تئورى آمريكا وجود دارد، از كجا سرچشمه مى‏گيرد؟

    دكتر عباسى : در اديان هم اصل بر برائت است، منتهى آنچه را كه ما در جامعه دينى نداريم اين است كه ابتدا به ساكن اصل بر عدم برائت را براى سيستم انتظامى‏مان نمى‏پذيريم. در تدوين دكترين و استراتژى انتظامى كشور، مدتها بحث كارشناسى بر سر اين بود كه آيا در ايران هم ما اين را بپذيريم كه اصل بر عدم برائت باشد؟ يعنى نگاه پليس ما اول اين باشد كه همه مجرم هستند، بعد قانون ثابت كند كه نه. طبيعتاً اين نگاه هم حسن دارد و هم عيب. عمده‏ترين تناقض و اشكالى كه در عملكرد آمريكا يا در دكترين امنيت قضايى‏اش مى‏بينيم، يك بخشش به ذات فلسفى نگاه غرب به بشر برمى‏گردد كه آن ذات و تلقى اومانيزم و انسان محورى است. لذا چون انسان را محور همه چيز مى‏دانند، ابتدا به ساكن، انسان را مالك تن خودش مى‏گيرند. از اينجا ليبراليزم شروع مى‏شود، لذا انسان مخير و آزاد است كه خودش تصميم بگيرد؛ در نتيجه وقتى قيود ماورايى در نظر گرفته نشد، انسان در روابطش با ديگران تصميم مى‏گيرد حقوق را زمينى و عرفى تبيين كند. ماحصلش اين خواهد شد كه نيل به پرونوكراسى در سياست مى‏كند، نيل به نفس سالارى. لذا تعارض پيدا مى‏شود، طبيعتاً يك مدتى چنين جامعه‏اى خوب جلو مى‏رود و بعد تعارض اينكه مدام اجازه داده شود انسانها مبتنى بر اميال و خواهشهايشان تنظيم قوانين كنند، تبعات خودش را نشان مى‏دهد. در عرصه حكومتى هم اساساً دولت ايالات متحده دولتى است كه نگاه عمده‏اش متروپل است، نگاهش امپرياليستى است، خودش را محور مى‏گيرد و منافع خودش را با ديگران تبيين مى‏كند؛ لذا ديگران در اختيار و در خدمت آمريكا هستند. پس اين اصل برائت در درون جامعه آمريكا، مشكلاتى دارد. بحث، بحث نگاه اومانيستى است. آن اصل برائتى كه شما اشاره كرديد در بيان كلام گوهربار امام صادق )ع(، براى انسان خدامحور است، اما اينجا ما متأسفانه در تفكر انسان محور و حتى در مفاد حقوق بشر، اصل را بر اومانيزم مى‏گذاريم - انسان محورى -. در نسبت حكومتى هم متاسفانه دولت ايالات متحده، برائت را براى هيچ كشور و ملتى در نظر نمى‏گيرد. اگر بن لادن و القاعده جنايت كردند، ديديد كه تاوانش را مردم افغانستان در آن بمباران‏ها دادند و اين نگاه، متاسفانه يك نگاه دوگانه است.

 

    مجرى : گارد ساحلى در دو سوى اقيانوسها، در سواحل آمريكا مستقر هستند.

    دكتر عباسى : مى‏شود گفت گارد ساحلى ايالات متحده، خودش يك نيروى دريايى است. چون عمده گارد ساحلى‏ها در دنيا داراى FAC هستند - سيستم‏هاى شناور سبك تندرو -. اما ما آنجا مى‏بينيم، عمدتاً كوروت و فرى گيت است. فرى گيت در ستون فقرات نيروى دريايى بسيارى از كشورها، رزم‏ناو محسوب مى‏شود.  شناور اقيانوس پيما دارند. يعنى اينقدر گستردگى دارد كه قادر است مثلاً سيستم امنيت داخلى آمريكا را وسط دو اقيانوس اطلس و آرام بكشاند و از آنجا كنترل كند. حوزه داخلى آمريكا واحدهاى مقابله‏اى سنگينى دارد. واحد مقابله با مواد مخدر، چون آمريكا بزرگترين مصرف كننده مواد مخدر در دنياست، سيستم كنترلى‏اش هم بسيار سيستم پيچيده‏اى است. اما يك بخشى دارد كه خيلى از آن غفلت شده و اصلاً شناخته شده نيست، آن هم گارد ملى آمريكاست كه در كشورهاى  دنيا به اين سيستم ميليشى مى‏گويند - سيستم غيرنظامى و شبه نظامى آمريكا -. جالب است كه اين سيستم براى خودش نيروى زمينى، دريايى و هوايى دارد. مثلاً بخش هوايى گارد ملى آمريكا، هواپيماى  F 81بورنت دارد، اين به چه كار مى‏آيد؟ اگر بحرانى در خاك آمريكا پيش بيايد يا اقدامى چريكى صورت بگيرد، هواپيماهاى F 81 بورنت براى مقابله مى‏روند. حتى دفاع از بعضى نقاط در خاك آمريكا و پوشش‏هاى هوايى‏اش را F 81 بورنت بايد صورت بدهد. اين خيلى نكته مهمى است. گارد ساحلى ايالات متحده، حلقه واسط بين FBI و ارتش ايالات متحده است. مثال بزنيم. وقتى در 10 - 11  سال پيش در لس آنجلس يك آشوبى به وجود آمد، آشوب از يك مرحله‏اى تبديل به اغتشاش شد، به شورش نرسيد - همان حادثه‏اى كه بر اثر كشته شدن پليس به دست يك سياهپوست صورت گرفت - ديديم كه در ايالت كاليفرنيا ابتدا به ساكن پليس ايالتى در صحنه آمد، ولى نتوانست كنترل كند. FBI در صحنه آمد، ولى نتوانست كنترل كند. بعد كار را به گارد ملى سپردند. اين گارد به نسبت شرايط مختلف، اگر در بيابانها باشند، لباس استتار بيابانها را مى‏پوشند، در هر ايالت هم لباس خاص و آرم مخصوص دارند و اينطور مشخص مى‏شوند. بخش قابل توجهى از آنها نيروهاى مردمى هستند، ولى ستون فقراتش و افسران اصلى‏اش واحد درجه هستند. يك سيستم بسيار پيشرفته است، چيزى است كه مثلاً در همه كشورها دارند ولى اينجا خيلى سنگين است. گارد ملى هم نتوانست و كار را بعد از يك مقطعى به نيروى زمينى آمريكا داد. نيروى زمينى آمريكا در سپاه هجدهم هوابرد، 10 گروه هوابرد دارد كه 8 مورد آنها براى عمليات برون مرزى آمريكاست، دو گروهش براى عمليات ضد چريكى و ضد اغتشاش درون خاك آمريكاست. اين دو گروه وارد لس آنجلس شدند و نتوانستند كار را خنثى كنند. در آخرين گام، نيروى چهارم ارتش آمريكا وارد صحنه شد. ارتش آمريكا يك نيروى زمينى دارد، يك نيروى دريايى، يك نيروى هوايى و يك سپاه تفنگداران كه يك نيروى ناقص است و جايگاه ارتشبدى ندارد. ارتش نيست، يك سپاه است. متولى حوزه مريلند است، يعنى عمليات اقيانوسى و دريايى را نيروى دريايى آمريكا انجام مى‏دهد، عمليات سرزمينى را نيروى زمينى، سپاه تفنگداران دريايى متولى نقطه اتصال بين دريا و ساحل كه اصطلاحاً آن بخش را نوار ساحلى مى‏گويند، است. اين سپاه يك مسئوليت ديگر هم دارد، آن هم متولى حفظ سفارتخانه‏هاى آمريكاست. در تصرف سفارت آمريكا در تهران كه يك لانه جاسوسى شده بود، آن افرادى كه يونيفرم استتار جنگى تنشان بود، افسران و درجه داران تفنگداران دريايى بودند كه محافظ سفارتخانه آمريكا محسوب مى‏شوند. اين يگان، سنگين‏ترين يگان پياده دنياست. يعنى استعداد گردانها در دنيا، در ارتش‏هاى مختلف از 250 نفر شروع مى‏شود تا به 800 نفر مى‏رسد. اما اين سپاه گردانهايش 1250 نفرى است. معنايش اين است كه يك لشگر زمينى در يك خط زمينى ممتد، گردانهايش سبك هم باشد، اشكال ندارد، كنار هم دفاع مى‏كنند، اما ممكن است گردان تفنگداران دريايى آمريكا در يك جزيره‏اى با فاصله صدها مايل از ساحل اصلى بخواهد بجنگد، لذا اين بايد يگان سنگينى باشد كه خودش به تنهايى بتواند در اين حوزه، مستقل عمل كند. حمله امكانات بسيار سنگين دارد. ناو هواپيمايى پشتيبانى ثابت دارد. سپاه تفنگداران و حجم هواپيماى پشتيبانى‏اش بسيار بالاست. اينها در عمليات امنيت داخلى وارد لس آنجلس شدند. با آن هيكلهاى درشت، هر كدام با 30 - 40 كيلو كوله پشتى سنگينى كه روى دوششان بود، درختهايى كه براى استتار به خودشان آويزان كرده بودند، وارد خيابانهاى لس آنجلس شدند و موفق شدند. در واقع اين آخرين تير تركش ايالات متحده است. پس در چارچوب ساختار كلان امنيت داخلى آمريكا، پليس ايالتى مى‏بينيم و 21 لايه پليس در بخشهاى مختلف غير از دواير كاراگاهى و خصوصى كه در آمريكا يك حوزه استثنايى دارند. مثلاً براى اينكه بعضى جرايم را پيگيرى كنند. بعد FBI، بعد گارد ملى - غير از گاردهاى مرزبانى و دريابانى -. گارد ملى حدفاصلى است كه كار را تحويل ارتش آمريكا مى‏دهد. اين يك سيستم بسيار بسيار يكپارچه، سنگين و عظيمى از امنيت داخلى است.

    مجرى : پس با اين كامل بودن سيستم امنيتى داخلى، چرا امروز واشنگتن به فكر تأسيس وزارت امنيت داخلى افتاده است؟

    دكتر عباسى : باز بايد به ساختار دولتها و كشورهاى مختلف نگاه كنيم. مثلاً در كشورى مثل ايران وقتى به دولت سياستهاى كلان مى‏دهند، در سطح معاونينش در سطح شوراهاى متفاوتى كه در دولت وجود دارد، سياستگذارى استراتژيكى و ميانى مى‏كند. بعد اين سياستها را به وزارتخانه‏هايش ابلاغ مى‏كند. وزارتخانه‏ها مجرى هستند، يعنى سطحشان تاكتيكى مى‏شود و مقدارى بالاتر از تاكتيكى، ايمنى مى‏شود. اما در ايالات متحده اين قاعده يك سطح بالاتر است، يعنى در ايالات متحده، وزارتخانه خودش سياستگذارى مى‏كند. مثلاً وزارت دفاع ايالات متحده مبتنى بر چارچوبى كه شوراى عالى امنيت ملى آمريكا به او مى‏دهد، سياستگذارى نظامى مى‏كند. وقتى پنتاگون اين سياست را توليد كرد، به ستاد مشترك ارتش و ستاد نيروهاى نظامى آمريكا ابلاغ مى‏كند. الان اتفاقى را كه در خاك آمريكا افتاده از دو زاويه بايد نگاه كنيم. اول چيزى كه حق دولت آمريكاست و در پلان ساختار سيستمى‏اش يك خلاء بوده، اين بوده كه تمام اين اجزاء وجود داشتند - كه بخشى‏اش را برشمرديم - و كامل هم بوده، اما يك سيستم سياستگذارى بالاى سر اينها نبوده است. مثلاً وقتى يك گزارشى قرار است از طرف دولت آمريكا در مسايل امنيتى داده شود، رئيس FBI با وزير دادگسترى با هم به تلويزيون مى‏آيند و مى‏نشينند و جواب مى‏دهند. اين نشان مى‏دهد كه اين حلقه ناقص است و سياستگذار ندارد. مجرى مى‏آيد جواب مى‏دهد. حالا فرض كنيد اگر فردا آمريكا وزير امنيت داخلى داشت، اين حلقه‏هاى تقريباً 37 - 8 گانه كه ما بعضى‏هايش را برشمرديم، سياستگذارى واحد بالاى سرشان بود. بعد نسبت به آن سياستها طرح ريزى استراتژيك و طرح ريزى عملياتى و سپس برنامه‏ريزى براى اينها و هدايت اينها به صورت آن يكپارچگى كار، اين تقصير به گردن ديگرى نيندازد، بعد آن يكى بگويد تقصير ديگرى بوده و كم كارى كرده است. اين يكپارچگى ديگر از دست شوراى امنيت ملى آمريكا خارج است. بايستى يك لايه پايين‏تر، وزارتخانه‏اى باشد كه بتواند اين يكپارچگى را اعمال و اجرا كند. از اين جهت به نظر مى‏رسد، دارند اصلاح ساختارى صورت مى‏دهند.

    نكته تعجب آميز اين است كه در بحث جهانى شدن، بحث رقيق شدن مرزها و اينكه آمريكا منافعش را در دورترين نقاط نسبت به خاك خودش دنبال مى‏كند، حالا چرا احساس ناامنى كرده است. در اين سيستم‏هايى كه قبلاً در كنار هم عمل مى‏كردند، هيچ اشكالى به وجود نمى‏آمد، اگر گاهى احياناً جايى مشكلاتى به وجود مى‏آمد، اما بالاخره اورلپ داشتند و متولى ثابت و پاسخگوى اصلى هم طبيعتاً FBI بود.

 

    مجرى : در يكى دوماه گذشته خبرهايى مى‏رسد كه مقامات آمريكا خبر داشته‏اند كه قرار است در 11 سپتامبر اتفاقى بيفتد. آيا آمريكا اينها را براى زمينه سازى براى تصميمش دارد اعلام مى‏كند يا اينكه حقيقتاً اين اطلاعات وجود داشته و آن خلاء نتوانسته به موقع واكنش نشان بدهد و اطلاعات را مديريت كند.

    دكتر عباسى : از همان ابتدا هم كه بحث 11 سپتامبر پيش آمد، ايالات متحده خودش مى‏دانسته و آن تعبير "خودزنى" مصداق پيدا مى‏كند. من معتقدم خود آمريكا اين كار را انجام داد. باز هم تكرار مى‏كنم كه ايالات متحده نياز داشت كه يك خودزنى بكند و با اين خودزنى يك زمينه‏اى در دنيا ايجاد كند كه به اين يكه تازى و رويكرد ميليتاريستى‏اش رو بياورد. يك خودزنى بزرگ كه هيچ كس هم باور نكند. البته اين تلفات نسبت به تلفاتى كه اگر مى‏خواست يك جنگ سنگين در آسياى ميانه راه بيندازد، اصلاً هيچ است. به هر حال تأكيد مى‏كنم، چه آمريكاييها اطلاع داشتند از آمدن گروهى مثل القاعده كه بيايد و آن عمل را انجام دهد و چه اطلاع نداشتند، صورت مسئله در بحث امنيت داخلى آمريكا تغيير نمى‏كند. چگونه است كه يك ملت 250 ميليونى بايستى از يك گروه 6 - 7 هزار نفرى كه حداقل بينش و سواد و فرهنگِ عمل دارند، اينقدر بترسد، مگر اينها چه داشتند؟

ادامه دارد...

يا حق

 

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::