*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

مصاحبه................ یکشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸٢

 

منبع: نشريه «پرسمان»‏ 

---------------------------------- 

اشاره(پرسمان): 

حتماً اين روزها به افرادى بر خورده‏ايد كه يا موهايشان را از پشت بسته‏اند يا ريش و سبيل‏شان را به شكل خاصى آرايش كرده‏اند و يا دخترها و پسرهايى كه انواع و اقسام مد را در تركيب ظاهر خودشان به كار برده‏اند. تا اسم مد مى‏آيد همه ذهن‏ها سراغ مد لباس و چهره مى‏رود، بايد دانست مد هميشه و همه جا بد نيست. چرا ما فقط مد را به معناى قرضى و وارداتى ببينيم. راستى اگر مُد را در هر زمينه‏اى باخلاقيت خود پديد آوريم يا به قولى نوگرايى و ابتكار داشته باشيم، درك شيرينى حاصل از اين توليد براى ما چقدر لذت دارد. به هر حال، در اين حال و هوا قرار شد صحبتى با دكتر عباسى، رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز ايران كه در اين زمينه مطالعاتى داشته و مباحثى را در دانشگاه‏ها ارائه داده، داشته باشيم. لطف استاد نخستين بار شامل حال ما شد و ايشان اولين كسى بود كه براى مصاحبه به چهار ديوارى كوچك پرسمان آمد و اين مصاحبه روى ميز كار بچه‏هاى پرسمان انجام شد. اميدواريم توانسته باشيم حق مطلب را ادا كنيم. 

------------------------------------ 

 

? بهتر است براى شروع بحث تعريفى از مُد و اين كه مد چگونه به وجود مى‏آيد، ارائه دهيد؟ آيا مد به يكباره به وجود مى‏آيد يا تدريجى؟ 

- در خصوص مسائل مد گرايى و گزاره هايى از اين دست بايد اين را در نظر داشت كه مد بازتاب و انعكاس لايه‏هاى زيرين فرهنگى جامعه است؛ يعنى وقتى فرهنگ جامعه از يك عمق و غنايى برخوردار باشد و از يك دستمايه‏هاى فلسفى بهره برد، بازتاب و انعكاس اين دستمايه‏هاى فرهنگى در رو بناى جامعه به صورت ظاهر تجلّى پيدامى كند. اين تجلى در هر عصر و هر مقطع و هر دوره كه عموماً اين دوره‏ها امروزه مقاطع ده ساله را در بر مى‏گيرد، تحقق مى‏يابد. اين رويكردها، نسبت به زير ساخت‏هاى فكرى و فلسفى جامعه كه بازتابشان را به صورت مد مى‏بينيم، جديدند؛ ولى عمرى به درازاى زير ساخت‏هاى فكرى مردم دارند. پس در واقع هيچ‏گاه مد و پديده‏هاى نو در ظاهر رفتار و گفتار و كردار افراد دفعتاً بوجود نمى‏آيند، حتماً از ريشه خاصى نشأت مى‏گيرند كه آن ريشه در مبانى فلسفى جامعه وجود دارد و به عمق‏ها و لايه‏هاى زيرين جامعه بر مى‏گردد. پس اگر بخواهيم انعكاس لايه‏هاى زير ين فرهنگى جامعه را علنى و شفاف و عريان ببينيم، در قالب مد خودش را نشان مى‏دهد. البته مد گاه جعلى است و گاه اصيل و ريشه‏دار است؛ يعنى از لايه‏هاى زيرين جامعه و نشأت گرفته است.اگر مد تقليدى آگاهانه يا جاهلانه از گزاره‏هاى مربوط به مبانى فكرى يك جامعه ديگر باشد، جعلى است و نوعى حركت تقليدى شمرده مى‏شود. 

 

 

 

? مُد را در چه حوزه‏ها و سطوح فرهنگى مى‏توان مشاهده كرد؟ 

 

- براى اين كه بهتر اين شقوق مشخص بشود، بايد بر گرديم به سطوح فرهنگى و جوانبى كه در حوزه سطوح فرهنگى مختلف مى‏توان اين مدها را ديد. ما در فرهنگ خواص يا در فرهنگ نخبگان و نخبگان فرهنگى مسأله مد را مى‏بينيم؛ در حوزه فرهنگ عوام، عوام الناس فرهنگى، هم مد را به يك شكل ديگرى مى‏بينيم؛ در حوزه فرهنگ عمومى هم كه حاصل جمع فرهنگ خواص و عوام محسوب مى‏شود، باز مد را به صورت ديگرى مى‏بينيم. در فرهنگ خواص مسأله مدگرايى عمدتاً بر مى‏گردد به پز روشنفكرى؛ چون حوزه فرهنگ خواص و نخبگان فرهنگى هر جامعه كه قرار است فرهنگ ساز باشند، عموماً سعى مى‏كنند در حوزه عقلانيت نوعى مد فرهنگى را ارائه كنند. امروز به طور عمومى مسأله‏اى را كه خيلى برجسته مى‏بينيم پديده تلقى‏هاى پست‏مدرن است؛ براى نمونه امروز ارزيابى‏هاى پست‏مدرن در حوزه هنر و حوزه انديشه و تلقى‏هاى پست‏مدرن از نظر دكوراسيون زندگى شخصى و آداب و سلوك اجتماعى در يك فرد، اين يك مد روشنفكرى است؛ مدى است كه در پز روشنفكرى خودش را نشان مى‏دهد، ولى به هر جهت مد است و طبيعتاً چون مسأله پست‏مدرنيست مسأله ما نيست و از بيرون از جامعه نشأت گرفته در فرهنگ خواص مد گرايى نخبگان فرهنگى ما اين را بر مى‏تابد. در حوزه مطالعات زنان هم تلقى‏هاى فمنيستى داشتن مد است. بدون اين كه بسيارى از كسانى كه در حوزه مدهاى فمنيستى رفتار فمنيستى را بر مى‏تابند بخواهند زير ساخت‏هاى اساسى و فلسفى فمنيزم را ارزيابى كنند. شما وقتى نگاه مى‏كنيد مى‏بينيد اين‏ها هم در واقع چون موجى است در دنيا، مسأله فمنيزم به ويژه فمنيزم چپ و حتى فمنيزم راديكال اين را بر مى‏تابند و اساسا در حوزه مسأله زنان مسائل مربوط به زنان در رفتار اجتماعى شان گزاره‏هايى از فمنيزم كه تلقى فلسفى خاصى در تلقى‏هاى مدرن و مدرنيته محسوب مى‏شود، به عنوان يك مد در جامعه جارى و سارى مى‏شود. 

 

در حوزه محيط زيست به همين نسبت، در حوزه جنبش فالونيزم يا نهضت آزادى خواهى مردان در مقابل فمنيزم باز به همين نسبت اخيرا در حوزه ترنس مدرنيزم، به موازات پست‏مدرنيزم داشتن تلقى‏هاى اين چنينى، عمدتاً چون كه در سراسر جهان غرب امروز اين گزاره‏ها از نظر فرهنگى برجسته است و برتافته مى‏شود، در جامعه ما هم با كمال تأسف مى‏بينيم كه به عنوان يك مد روشنفكرى مد نظر هست و سعى مى‏كنند اين‏ها را جدى بگيرند و بربتابند. در حوزه فرهنگ عوام در مقابل فرهنگ خواص، در حوزه فرهنگ توده‏اى در مقابل فرهنگ نخبگان يا حوزه ماسكالچر و فرهنگ انبوه هم مسأله مدگرايى را به صورت عينى‏تر و برجسته‏تر در سر و صورت و ظاهر رفتار افراد مى‏بينيم. متغير فرهنگ خواص عقلانيت است و متغيّر فرهنگ عوام هيجانات و احساسات است. آنچه به هيجانات و احساسات عوام الناس در واقع دامن مى‏زند، گزاره هايى است كه از سوى شاخص هايى كه مد را ترويج مى‏دهند مثل هنر پيشگان، خوانندگان موسيقى‏هاى جاز و راك و پاپ و حتى ورزشكاران رقم مى‏خورد و دامن زده مى‏شود. مى‏بينيم در نشريات زرد، در نظام سينمايى كه عمدتاً طعنه مى‏زند و نشأت مى‏گيرد از گزاره‏هاى هاليوود، مؤلفه هايى كه از سينماى هاليوود بر مى‏تابد و همچنين موسيقى منتج از اين حوزه به صورت جدى بر تافته مى‏شود. صورت ظاهرش را هم در نوع آرايش و سرو وضع پسران و دختران و در نوع پوشش آن‏ها مى‏توانيم ببينيم. وقتى به فرهنگ عمومى مى‏رسيم كه حاصل جمع فرهنگ خواص و عوام است، انعكاس اين گونه مدگرايى يعنى مدگرايى روشنفكرى و شبه روشنفكرى و مدگرايى لُمْپنى با هم تركيب مى‏شوند و چهره‏اى از اجتماعى ارائه مى‏كنند كه شما در آن معجونى از حوزه‏هاى خواص و عوام را مى‏بينيد. در اين عرصه گزاره هايى از شبه روشنفكرى و لُمْپَنيزم تلفيق شده است. اين واقعيت را امروزه مى‏توانيم به صورت عمومى ببينيم. 

 

 

 

? همان طور كه اشاره كرديد مدگرايى ادوار مشخصى دارد، به نظر شما اين ادوار به چه چيزى برمى‏گردد؟ 

 

- اين ادوار به تحولات اجتماعى بر مى‏گردد و به جنبش‏هاى اجتماعى. فرض بفرماييد جنبش دانشجويى دهه 60 فرانسه و جنبش‏هاى ضد جنگ ايالات متحده در دهه 60تا80 تمام اين‏ها دست به دست هم مى‏دهند و نگاه اعتراضى افرادى كه در اين جنبش‏ها شركت مى‏كنند، مدل لباس، مدل شعار، مدل موسيقى و مدل سرو وضع و آرايشى را به ارمغان مى‏آورد كه شما مى‏بينيد حاصل جمع اين مدها به مرور در جهان انعكاس پيدا مى‏كند. فرض بفرماييد در حوزه روشنفكرى و شبه روشنفكرى وقايع پس از جنبش دانشجويى دهه 1960 فرانسه در تمام كشورهايى كه از تلقى‏هاى چپ و سوسياليستى مى‏خواستند نشأت بگيرند، به صورت يك پز روشنفكرى در مجامع جهان سوم كپى بردارى شد بدون اين كه بدانند مبناى آن اعتراضات چه بوده است. 

 

همچنين در حوزه روشنفكرى، به ويژه تا زمان انقلاب اسلامى، عمدتا در دنيا مرسوم و مد بود كه ملت‏ها از گزاره‏ها و تلقى‏هاى ماركسيستى و چپ در اعلاترين درجه بهره ببرند و به تعبير مرحوم جلال آل احمد هر كس به درجه‏اى از جوانى مى‏رسيد و وارد فضاى نظام دانشگاهى مى‏شد سنگ در خانه او تلقى‏هاى سوسياليستى بود و ابتدا پاى خود را مى‏گذاشت روى سنگ ماركسيسم وارد حوزه تلقى‏هاى ماركسيسمى مى‏شد و بعد روشنفكر و آنتلكتوال ناميده مى‏شد و از اين حوزه اعتراض‏هاى اجتماعى‏اش را آغاز مى‏كرد. پس موج‏هاى اجتماعى كه مد روشنفكرى را در حوزه فرهنگى نخبگان برمى‏تابد، بر مى‏گردد به اين ادوار تحولاتى كه ايدئولوژى‏هاى مدرن در جوامع غرب رقم مى‏زد. در دهه هفتاد و هشتاد ميلادى هم تلقى‏هايى كه با ديدگاه‏هايى در حوزه پست‏مدرنيست ديدگاه‏هاى ژاك‏تريدا، فوكو، ليوتار و ديگران رقم خورد، يكباره به صورت موج به ساير جوامع منتقل شد و در حوزه روشنفكرى استنباط و اقتباسى كاملاً ناشيانه از آن‏ها صورت گرفت؛ اما همين گزاره‏هارا وقتى وارد فضاى فرهنگ عوام مى‏كنيم، آن‏جا ادوار را تقريبا 10 سال 10 سال مى‏گويند؛ يعنى اگر شما در دهه‏هاى گذشته عنايت بفرماييد در دهه 60 ميلادى جنبش بيتليزم در امريكا موضوعيت داشت، در دهه 70 ميلادى جنبش هيپى‏ها و هيپيزم، در دهه 80 ميلادى مقوله پانك و و پانكيزم، در دهه 90 ميلادى مقوله رپ و رپيزم. ما قرن بيستم را با اين چهار پنج موج اجتماعى در حوزه فرهنگ عوام ديديم كه طى شد و طبيعتاً هر كدام از اين حوزه‏ها نوع پوشش، نوع لباس و نوع آرايش و نوع مدل مو و همچنين به طور عمومى نوع موسيقى خاص خودشان را برتافتند و به دنيا تحميل كردند. همه هم طبيعتاً از ايالات متحده نشأت مى‏گرفت. خوب ببينيد مسأله مسأله ايالات متحده بود؛ مثلاً تلقى پانكيزم يك جنبش اجتماعى بود كه در محله هارلم نيويورك رسم پيدا كرد. اتفاقا رپ هم باز با يك چنين مشتقاتى از جنوب نيويورك از محلات فقير نشين نيويورك رسم پيدا كرد. اما موسيقى متفاوت اين‏ها به مرور در مجامع جهان سومى در بين نوجوانان و جوانان جهان سومى بسط و گسترش يافت. مدل كفش و آرايش و مدل لباس و مدل مو و حتى نوع گويش آن‏ها نيز گسترش پيدا كرد. شما اگر به گويش متفاوت جوانان و نوجوانانى كه متأثر از رپ، هوى متال، متاليكا، وَسْپ يا راس در دهه 90 ميلادى در همه دنيا و همچنين كشور خودمان توجه كنيد، مى‏بينيد يك نوع ادبيات محاوره‏اى به خصوصى را ارائه مى‏كند. اين ادبيات طبيعتاً در حوزه فرهنگ كوچه و بازارى و فرهنگ عاميانه آن مردم تأثيرات دير پايى خواهد گذاشت. 

 

 

 

? آيا همه مدهايى كه در جامعه وجود دارد به جنبش‏هاى اجتماعى برمى‏گردد يا مواردى هم هست كه به علل ديگر بستگى دارد؟ در حقيقت سؤال اين جا است كه اين ادوار اجتماعى از چه عواملى تأثير مى‏پذيرد؟ 

 

- طبيعتاً اين مدگرايى و اقتباس از بيرون نه درحوزه روشنفكرى‏اش نتيجه مثبتى داده و نه در حوزه فرهنگ عوام. اين كه يكباره يك فيلمى مثل تايتانيك در غرب معروفيت و محبوبيت پيدا مى‏كند بى محابا در همه جهان از جمله جهان سوم و در كشور خود ما هنر پيشه‏هاى فيلم شاخص مى‏شوند و افراد آن فيلم و نوع پوشش و نوع آرايش كاراكترهاى فيلم اين جا مبنا قرار م0ى‏گيرد، اين ديگر بستگى به آن موج‏هاى اجتماعى ندارد. اين در واقع تأثير خاصى است از يك فيلم كه به صورت تك مضراب موضوعيت پيدا مى‏كند. همين مسأله را شما ببريد در آرايش يك ورزشكار. كافى است يك فوتباليستى مثلا موهايش را ببافد، پس از مقطعى اين تبديل به مد مى‏شود. پس اين‏ها - در واقع عرض كردم - اقتباس‏هايى است كه هم در حوزه فرهنگ خواص و هم در حوزه فرهنگ عوام ناشيانه است؛ اقتباس ناشيانه‏اى از بيرون مرزها هيچ كدام مبناى مناسب و بومى ندارد؛ براى نمونه در F.B.I اداره تحقيقات فدرال امريكا كه كنترل جنبش‏هاى اجتماعى در امريكا را به عهده دارد، معاونتى وجود دارد به نام سوشال ديپوتى يا معاونت اجتماعى. طبيعتاً امريكايى‏ها در مكتب سوم امنيتى قرار دارند؛ به اين معنا كه در حوزه مكتب سوم امنيتى تلاششان بر اين است كه تهديد را تبيين كنند و آن را به فرصت تبديل كنند. اگر احيانا متأثر از فضايى كه در اثر شكست‏هاى پياپى در ويتنام و در جاهاى ديگر به امريكا وارد شد جامعه احساس سرخوردگى كرد و جنبش‏هاى ضد جنگ در امريكا موضوعيت يافت. اين تشكل‏هاى دانشجويى و جنبش‏هاى دانشجويى ضد جنگ، جنبش‏هاى دانش آموزى و كار گرى و غيره اگر در نوع اعتراضشان به پوشش خاص، شعار خاص و موسيقى خاص دست يازيدند، اين‏ها را به عنوان يك مدل جهانى عرضه مى‏كنند. اين امتيازها را مى‏گيرند و سريع به مونديال، ژورنال و بوردا تبديل مى‏كنند. شما كمپانى نايك(Nike) را ببينيد. اين كمپانى بيش‏ترين استفاده را از مد كفش‏هايى كه در واقع پانكى‏ها از آن بهره مى‏بردند، برد و مدل‏هاى متفاوتى در دنيا رقم زد. اين ادوار اجتماعى از تحولات آن جامعه متأثر است و در واقع بر مى‏گردد به زير ساخت‏هاى اساسى آن جامعه، زير ساخت‏هاى فكرى آن جامعه و يك نوع انتقاد به شرايط فكرى و فلسفى و موجودى آن جامعه است؛ براى نمونه اگر بخواهم عرض كنم، ببينيد ادّعاى مدرنيته اين بود كه با عقلانيت مقرّر است مشكلات بشر را حل كند؛ از گزاره‏هاى اصلى مدرنيته و عقلانيت اين بود كه همه چيز بايد از يك نگرش سيستماتيك بهره برد، همه چيز كاملاً در چهار چوب تلقى‏هاى سيستمى بگنجد و بايد يك نظم و انضباط پولادين از جنس ديسيپلين و نه order در رفتار زندگى اجتماعى انسان حاكم گردد. 

 

 

 

? چرا در مُدهاى جديد نوعى بى‏نظمى ديده مى‏شود؟ ريشه و زيرساخت اين تفاوت و حقيقت اين ساختارشكنى بين مدها و تفكر مدرنيته در چيست؟ 

 

- در ارتش مدرن كه متأثر از همين عقلانيت بود، افرادى كه در اين ارتش‏ها رژه مى‏روند، كاملاً سرو وضع و پوششان هيكل و قد و قواره شان، تجهيزات و تسليحاتشان يك خط شاخص را دنبال مى‏كند؛ يعنى يك انضباط پولادين. همين خط را شما در كارخانه مى‏بينيد كه كاملاً در خط توليد همين عقلانيت و نظم رعايت شده و همين نظم و ديسيپلين را دارد. در موسيقى، موسيقى كلاسيك غرب، آنچه از بتهوون، موتزارت، شوپن، چايكفسكى و ديگران مانده شما ببينيد صدها نفر يكباره در يك اركستر بزرگ در حال نواختن هستند و آرشه ويولون آن‏ها وقتى با هم و هماهنگ حركت مى‏كند كأنّه اين يكنواختى و همطرازى آرشه ويولون نوازندگان در واقع سرنيزه همان سربازان ارتش كلاسيك و ارتش مدرن است كه دارند رژه مى‏روند. اين انضباط در ظاهر هنرمندهاى اين ادوار هم هويدا است. كاملاً كت و شلوارها مرتب، پاپيون‏ها و كراوات‏ها منظم و آرايش موها كاملاً مشخص و مرتب و منظم است؛ اما وقتى مى‏بينيم عقلانيتى كه قرار بود مدرنيته با آن بشر را به سعادت برساند به بن بست مى‏رسد و اين ديسيپلين افراطى خسته مى‏كند انسان غربى را، در اعتراض به اين تلقى فلسفى و ديسيپلين فولادين، يكباره شما مى‏بيند در موسيقى جاز، راك و پاپ غربى و بلوز و ساير گزاره‏هايشان، يك شلختگى و به هم ريختگى به خصوص وجود دارد. در پاپ مى‏بينيد كه سرو وضع خواننده‏ها و سرو وضع نوازنده‏ها، سرو وضع كسانى كه مى‏رقصند در واقع كاملاً متفاوت از آن گزاره است. ديگر آن انضباطى كه شما در آن گزاره موسيقى كلاسيك غربى مى‏بينيد نه در سازها هست و نه در سرو وضع كسانى كه اين موسيقى را اجرا مى‏كنند و نه در كسانى كه موسيقى را مى‏شنوند. اين جا ديگر مد كاملاً برعكس مى‏شود. اين جا ديگر مد توده‏اى است، پاپ است. موها كاملاً به هم ريخته است. از گزاره‏هاى تيفوسى به بعد استفاده مى‏كنند. پوشش‏ها وقتى نگاه مى‏كنيد شلوارها ديگر هماهنگ نيست. شلوارها گشاد است تاجايى كه از پاهادارد مى‏افتد، كفش‏ها بى‏قواره و بزرگ، پيراهن‏ها گشاد و رو افتاده. تمام اين موارد در واقع نوعى اعتراض، نوعى دهن كجى و نوعى چهره معكوس همان نظم و ديسيپلين مقطع مدرن بود. اين تلقى را شمابه سادگى در ارزيابى پست‏مدرنيست‏ها مى‏بينيد؛ يعنى مثلا شما به قطعاتى كه پينك فلويد اجرا مى‏كردند، به خصوص آنچه كه در مجموع در فيلم «ديوار» جمع بندى شد، اعتراض به همان نظم مدرن بود و بر هم زدن آن نظم. از اين نظم در كلاس‏ها، اين نظم و يكپارچگى در نظامى كه مثل يك كارخانه مثل يك ارتش همه چيز را يكدست ساماندهى و ارزيابى مى‏كند، اين را به يك نسبت مى‏بينيم كه واكنش به او صورت مى‏گيرد و آن را به هم مى‏زند. حالا يك ساختار شكنى مى‏بينيم در نوع پوشش و گويش و آن انضباط و مؤدب بودنى كه قبلا تقديس مى‏شد در مدرنيته. حالا در شرايط پست‏مدرن ارزش نه در مؤدب بودن در گفتار نه در آن مبادى آداب بودن، بلكه در شلختگى و در گونه‏اى پاپ زيستن و بى قاعده عمل كردن وبدون ديسيپلين بودن است. 

 

اين يك زير ساخت فلسفى را بر مى‏تافته كه هم در مدرنيته و هم در پست‏مدرنيته از يك مبانى ديگرى دارد خط مى‏گيرد. اين مسأله يك جامعه ديگرى است؛ ولى وقتى همين‏ها آن جا برتافته شد، وارد جامعه غريبه‏اى مثل جامعه ما مى‏شود طبيعى است كه جعلى است. يك مسائل ديگرى را بر مى‏تابد. از اين منظر وقتى ما نگاه مى‏كنيم، مى‏بينيم كه كاركردها و ارزيابى‏ها و چارچوب‏ها تفاوت دارد. مد و مدگرايى در واقع نوعى نوگرايى است؛ يعنى ما نمى‏توانيم بخواهيم كه نسل بعدى مثل نسل فعلى و نسل قبلى پوششان، گويششان، و رفتارشان خط و ربط داشته باشد. 

 

 

 

? ضرورت مدگرايى بومى يا بومى‏گرايى فرهنگى تا چه حد است و مدگرايى در حوزه فرهنگ خواص و عوام چگونه ماندگار خواهد شد؟ 

 

- امروز تلويزيون مى‏آيد. ممكن است نسل قبلى از گزاره‏هاى فرهنگى، گزاره‏هاى اين چنينى مثل تلويزيون، محروم بوده. امروز اينترنت مى‏آيد، امروز نظام ارتباط گسترده‏اى وجود دارد، هر نسلى - فرزند زمان خويشتن را اگر بخواهيم تلقى كنيم - در زمان خودش از مدل‏ها ومؤلفه‏هاى عصرخودش بهره مى‏برد. در مقطعى ساواك براى مواجهه با مدگرايى كه آن موقع الويس پريسلى در حوزه جاز، راك و پاپ رقم زده بود و شاخص شده بود، براى اين كه بتواند يك مقدارى آن فضا را تلطيف كند، نوعى فرهنگ، نوعى مدگرايى وابسته به لايه‏هاى زيرين اجتماع خودمان پديد آورد، معاونت اجتماعى ساواك به بعضى از كارگردان‏هاى شاخص آن روز سفارش داده بود كه خوب شما شاخص آن تلقى و ارزيابى را در فيلم‏هايى مثل قيصر، مى‏بينيد؛ يعنى نوع ادبيات مربوط به كوچه بازار جنوب شهر تهران. افرادى كه داش مشدى بودند، اصطلاحاً افرادى كه كلاه شاپو به خصوص، كت‏هايى كه روى دوششان بود، تسبيح‏هايى كه دانه درشت بودند، نوع ادبيات لوتى مسلك، اين مسأله آن روز اجتماع ما در دهه 40 و 50 بود. كسانى كه از روستاها مى‏آمدند به شهرها در فرايند مدرنيزاسيونى كه حكومت پهلوى داشت ايجاد مى‏كرد، برمى‏تافت چنين رويكردى را. لذا يك مواجهه بومى كه توسط دستگاه امنيتى كشور متأثر از آنچه كه معاونت اجتماعى F.B.I براى جهان رقم زده بود، معاون اجتماعى دستگاه اطلاعات و امنيت كشور هم در آن مقطع براى مواجهه با اين مسأله بعضى از كارگردان‏هاى آن روز رابه اين سمت سوق داد و تا حدودى هم در اين الگو سازى و در اين مدگرايى و مدسازى مؤثر بود. شما هنوز هم بعد از گذشت بيش از 30 سال و 35 سال از آن زمان كفش‏هاى پاشنه تخم مرغى، آن نوع ادبيات، دستمال ابريشمى دور مچ پيچاندن و آن گويش را همچنان مى‏بينيد كه طبيعتاً حيات دارد. 

 

پس ببينيد ما در حوزه فرهنگ خواص و در حوزه فرهنگ عوام ضرورى است كه مدگرايى و نوگرايى هر نسل را در پوشش و گويش و رفتار بومى ببينيم. اگر جعلى باشد - حتى اگر آن جا بهترين كاركرد را داشته باشد و بهترين توجيهات را داشته باشد - از اين جهت كه فضا فضاى يكپارچگى جهانى و جهانى شدن فرهنگى در اثر شرايط گلوباليزه شدن حوزه فرهنگ‏ها است، اين خيلى منطقى نيست. ضمن اين كه حتى خود تلقى‏هاى پست‏مدرنيست‏ها هم به بومى‏گرايى فرهنگى است در هر حوزه. به طور عمومى، اگر به فرهنگ خواص جامعه نگاه كنيم، خواص جامعه ما، روشنفكران ما و اليت‏هاى ما متأسفانه امروز دچار بحران هويّت هستند؛ يعنى آنچه خودشان هستند و آنچه سعى مى‏كنند باشند دو چيز متفاوت است؛ به نوعى يك ارزيابى فكرى عاريتى دارند و از اين جهت دچار بحران هويت هستند. اگر قرار است مدگرايى فكرى ما از لايه‏هاى زيرين اجتماع برجسته بشود و به سمت بالا بيايد، بايد برچهره‏ها و عملكرد چهره‏هايى مثل سيد مرتضى آوينى تأكيد كنيم. او كسى است كه همه اين نحله‏هارادر دوران جوانى‏اش كهنه مى‏كند. بعد وقتى سراغ خودش مى‏آيد، هويت خود را باز مى‏يابد. اگر محاسن مى‏گذارد، ريش مى‏گذارد، نوع آرايش موهايش، نوع پوشش، نوع گويشش، يك گويش و پوشش و رفتار روشنفكرى دينى است. من روشنفكرى را معادل آنتلكتواليته براى تفكر مى‏بينم و در حوزه تفكر دينى اين را آزادانديشى مى‏بينيم كه در اين فرد مصداق پيدا مى‏كند؛ شخصيتى كه از لايه‏هاى زيرين فكرى و اعتقادى جامعه خودى و جامعه ايرانى و مذهبى نشأت مى‏گيرد. 

 

در حوزه مد گرايى فرهنگ توده‏اى هم به همين نسبت اشاره كردم. اگر مثلا قيصر و كاراكترهايى كه در آن حوزه عمل مى‏شد، در حوزه فرهنگ توده‏اى و لمپنى مبنايى پيدا مى‏كند و ماندگار مى‏شود، به اين دليل است كه از پايين جامعه ايرانى رشد كرده و بالا آمده و ارتقا پيدا كرده است. لذا جعلى نيست، ديرپا و ماندگار است. 

 

 

 

? در حوزه فرهنگ عمومى كه تلفيق فرهنگ عوام و خواص را شاهد هستيم چه نمونه‏اى را مى‏توان گفت كه مصداق آن در جامعه بروز پيدا كرده باشد؟ 

 

- در حوزه فرهنگ عمومى ما فقط به يك مقطع و يك نوع مدگرايى و نوگرايى در حوزه مد مى‏توانيم اشاره كنيم. جايى كه تلفيق فرهنگ عوام و خواصمان رقم خورد. آن هم در حوزه فرهنگ بسيجى است. شما ببينيد كه ما در طول 25 سال گذشته تنها جايى كه توانستيم نوعى مدگرايى خاص و انحصارى از پوشش و گويش رقم بزنيم، اين مورد فقط در حوزه تفكر بسيجى بود؛ تفكرى متأثر از شرايطى كه جنگ رقم زد و يك زير ساخت فكرى، فقهى و فلسفى خاص را بر مى‏تافت. شما در اين جا مى‏بينيد كه پوشش بسيجى‏هاى زمان جنگ بعد از جنگ در پوشش افراد حزب‏اللهى كاملاً هويداست. از نوع محاسنشان، نوع آرايش موهايشان، نوع لباسى كه مى‏پوشند. همچنين وقتى ما اين گزاره را برجسته مى‏كنيم و مى‏آييم مى‏بينيم در گزاره گويش‏ها، وقتى فرهنگ اصطلاحات جبهه جمع آورى مى‏شود، تقريباً چندين جلد كتاب مى‏بينيد كه تكيه كلام‏هاى اين حوزه فرهنگى در سطح فرهنگ عمومى را گرد آورده است. هم خواص فرهنگى بسيجى يعنى يك استاد دانشگاه بسيجى از آن تكيه كلام‏ها استفاده مى‏كند و هم در حوزه فرهنگ عوام يك چهره عوام از همان مد گويش و مد پوشش بهره مى‏برد. 

 

 

 

? به چه دليلى پس از پايان دفاع مقدس نتوانستيم در فرهنگ‏سازى و توليد مد موفق باشيم؟ 

 

- متأسفانه دوره توليد نوگرايى و مدگرايى بومى مان در حوزه فرهنگى عمومى محدود و منوط مى‏شود به دوران جنگ تحميلى. بعد از جنگ - به دليل پايان يافتن و اين كه در دوران سازندگى ديگر از مدل‏هاى بومى اقتصاد دينى استفاده نكرديم و دوران توسعه اقتصادى و توسعه فرهنگى و سياسى بعد از دوم خرداد هم باز مدل‏هاى فرهنگى و سياسى كه در كشور وارد شدند، فرهنگ ليبرالى مبتنى بر تلورانس يا تسامح و تساهل و توسعه سياسى مبتنى بر سيويل سوسايتى ياجامعه مدنى بود؛ باز چون اين مبانى، مبانى فكرى وارداتى بود، لذا هيچ‏كدام اين‏ها يعنى نه دوران توسعه اقتصادى كه مبتنى بر ميكسد اِكانومى(mixed economy) بود كه باز وارداتى گفتيم و نه دوره سياسى و فرهنگى از دوم خرداد به اين سو كه اين‏ها هم مبانى فكرى و فلسفى اش وارداتى بود - هيچ كدام از اين حوزه‏هاى اقتصاد و سياست نتوانست مدل مد گرايى در فرهنگ عمومى بومى را رقم بزند. ما بدون استثنا بعد از انقلاب فقط مقطع جنگ تحميلى راداريم كه در آن مقطع صاحبان تفكر بسيجى خود به خود به صورت يك مدلى از پوشش و گويش مى‏رسند كه دير پا است و طبيعتاً شما كسانى را مى‏بينيد كه اصلاً در جنگ نبودند و جنگ را درك نكردند؛ ولى با تشبث به نوع چفيه‏اى كه به گردن حائل مى‏كنند و نوع گفتارشان و نوع رفتارشان اين را بر مى‏تابند. 

 

البته ما اخيراً در فرهنگ نيروهاى ارزشى و آزاد انديشان نوعى تلقى‏هاى جديد كه بسيار متفاوت است از متشرعين سنت گراى گذشته مى‏بينيم، اين را در اقبال جوانان امروزه به برخى از استادان دانشگاه‏ها كه ارزشى هستند و بعضى از طلبه‏ها و روحانيون جوان داريم مى‏بينيم. در حوزه فرهنگ توده‏اى در تفكر دينى هم خوب طبيعتا نمونه عمومى مدگرايى وجود دارد. ما در حوزه فرهنگ توده‏اى صاحبان تفكر دينى و متشرعين به طور عمده با آنچه كه هيأت‏هاى رزمندگان ناميده مى‏شود، روبه‏رو هستيم. الان آنچه درباره هيأت‏هاى مطرح مى‏بينيد، در حوزه فرهنگ توده‏اى واكنش و مقابله و مواجهه است با تلقى‏هاى از نوع جنس پاپ و جاز و راك در موسيقى كه افرادى از بيرون مى‏گيرند. البته من نمى‏خواهم مقايسه كنم عزادارى‏ها و مجالس عزادارى را با نوعى از موسيقى؛ ولى خوب واقعاً همان گستره استقبال و انعكاسى كه فرض بفرماييد در يك استاديوم ورزشى از يك كنسرت جاز، پاپ و راك در غرب مى‏شود، مى‏بينيد يك چنين استقبال و گستره‏اى از نظر جامعه آمارى مخاطب هم هيأت‏هاى رزمندگان دارد منتهاى مراتب اين ديگر رويكرد معنوى است كه البته من يك مقدارى نگران هستم. اگر فقط قرار باشد اين روند در حوزه موسيقايى عزادارى بسط پيدا كند و جنبه معرفتى پيدا نكند، ممكن است در واقع خود همين مدگرايى و نوگرايى در حوزه فرهنگ توده‏اى بچه‏هاى ارزشى هم مخاطراتى در آينده براى ما در برداشته باشد كه به نوعى سلفى گرى و نوعى كوته نگرى برگردد و فقط يك نوع تخليه انرژى و تخليه پتانسيل جوانانى باشد كه در اين مجلس شركت مى‏كنند. لذا بايد براى اين فكرى انديشيد. اشعار را بايد در واقع عميق‏تر و معنا دارتر كرد. آن عزادارى‏ها را - همان‏طور كه تا اين لحظه معرفتى بوده - معرفتى‏تر كرد و همچنين سمت و سوى كار را جايى برد كه اگر قرار است خوانندگان اين ا شعار از ملودى‏هاى موسيقى سنتى ايرانى و موسيقى اصيل ايرانى بهره ببرند، اين‏ها اساسا خودشان موسيقى را بشناسند و كپى دسته چندمى از بعضى از دستگاه‏هاى موسيقى اصيل ايرانى نباشد كه اين يك نوع آسيب‏شناسى در اين حوزه محسوب مى‏شود. 

 

در حوزه فرهنگ خواص هم همين است. واقعاً متأثر از شخصيت و كاراكتر شهيد بهشتى، نوع روشنفكر و آزاد انديش امروزى مان مى‏شود كسى كه هم بسيجى است مثل شهيد آوينى، هم با حوزه فرهنگ توده‏اى بسيجى ارتباط برقرار مى‏كند مثلا در مجموعه سريال مستند روايت فتح، هم خودش به نوعى ترجمان آثار شهيد مطهرى و ساير گزاره‏ها است و ابايى از اين هم ندارد كه برود مثلا سركلاس هايدگريست‏ها يا پوپريست‏ها بنشيند با انديشه‏هاى جديد هم آشنا بشود و ببيند آن‏ها حرفى براى گفتن دارند يا نه و اتفاقا بيايد براى دوربين، براى سينما، تفسيرها و تحليل‏هاى جديد بكند؛ ديگر نماند در شخصيت اينگمار برگمن يا اورسن ولز و امثال كاراكترهايى كه در اين حوزه‏ها هستند. 

 

 

 

? براى مدسازى بومى چه كارى بايد صورت گيرد و مشكلات اين مسير كدامند؟ 

 

- طبيعتا مد سازى بومى برمى‏گردد به لايه‏هاى زيرين هر اجتماع. ما يا بايد دست به ابتكار عمل در اين زمينه بزنيم؛ در گويش نوعى مطلب جديد توليد كنيم و در پوشش دست به ابتكار بزنيم. متأسف هستم كه در طول سه چهار سال گذشته بعضى از نهادهاى فرهنگى ارزشى كه بايد مركز طراحى مد لباس، مد كفش، مد مو و غيره داشته باشد، دارند يك مقدار مسامحه مى‏كنند. در حوزه گويش، مجموعه برنامه‏هاى طنزى كه از شبكه سوم و از شبكه پنجم سيما پخش مى‏شود، در طول 3-4 سال گذشته اين‏ها در هر مقطع 6 ماهه تعدادى از واژه‏ها و مفاهيم را وارد عرصه اجتماع مى‏كنند كه به سرعت در حوزه فرهنگ توده‏اى جارى و سارى مى‏شود. يك مقدارى بايد كار كردن روى اين‏ها حساب شده‏تر باشد. من بعيد مى‏دانم در اين نوع گويش‏ها و مدسازى‏هايى كه در حوزه محاوره دارد صورت مى‏گيرد، فرهنگستان زبان فارسى اشراف و نظارتى داشته باشد. بايد مخاطراتى كه اين گويش‏ها ايجاد مى‏كند ارزيابى بشود. در ايالات متحده سالانه لغت‏نامه‏ها و ديكشنرى‏هاى جيبى كوچكى چاپ مى‏شود كه مربوط به واژه‏هاى سر چهارراه‏هاى هر كدام از شهرهاى اصلى ايالت‏هايشان است. فرض كنيد در ميلواكى، ديترويت، شيكاگو، لوس آنجلس يا نيويورك جوان‏هااصطلاحاتى كه سر چهارراه‏ها براى خودشان اختراع مى‏كنند و استفاده مى‏كنند. سال بعد توسط مراكز فرهنگى مشخصى جمع آورى مى‏شود و در يك ويژه نامه هايى از اين فرهنگ لغات منتشر مى‏شود. ما هيچ مركزى كه متولى جمع آورى تكيه كلام‏ها و واژه‏هاى اين‏چنينى باشد نداريم. من در سال 1377-78 يك امتحان كردم ببينم حجم اين مفاهيم چطورى است. در يك جامعه آمارى محدود در خيابان مير داماد، خيابان ظفر، آفريقا و كوچه‏هاى مشخص اين منطقه از بعضى از نوجوان‏ها و جوان‏ها خواستم تكيه كلام‏هاى تخصصى و اصليشان را فهرست كنند و به من بدهند، آنچه را بر ديوارها مى‏نويسند هم فهرست كنند و بدهند. بالاخره برون رفتشان است، فرهنگ خلوتشان است، آن چيزى كه از خودشان بيرون مى‏ريزند. همين را وقتى در ميدان شوش تهران تا نازى آباد هم به تعدادى از نوجوان‏ها دادم، حجم واژه‏هاى تخصصى كه اين‏ها سر چهارراه‏ها به كار مى‏بردند و انحصارى آن خيابان‏ها و كوچه‏ها بود، با واژه‏هاى ميرداماد نشينان و ظفرى‏ها تفاوت بسيار داشت؛ به گونه‏اى كه احساس مى‏كرديد دو كشور تعلق دارد. 

 

بيش از سه چهارم كلماتى كه بچه‏هاى خيابان ظفر و ميرداماد تا ميدان محسنى و از آن طرف تا خيابان آفريقا به كار مى‏بردند، از الفاظ انگليسى بود؛ واژه‏ها چه در حوزه فحش‏ها و تكيه كلام‏هاى عمومى و چه در كلمات دوستانه از الفاظ انگليسى بود؛ به خصوص الفاظ انگليسى با تلفظ آمريكايى؛ ولى در حوزه مثلا جنوب شهر تهران الفاظى كه بوى غيرت ملى بالاترى داشت و گزاره‏هاى اين‏چنينى. ببينيد اين‏ها در نوع گويش، ما بايد مراكز بررسى مفاهيم گويش‏هاى ملى در مناطق مختلفى شهر بزرگى مثل تهران و در استان‏هاى مختلف داشته باشيم. ضمن اين كه بايد مراكز طراحى مد لباس، طراحى مدل كفش و مدل موى متفاوت داشته باشيم هم براى كسانى كه واقعاً متشرع و هم براى كسانى كه بى تفاوتند، ولى نمى‏خواهند حتما از مدل و كفش بيگانه استفاده كنند. 

 

من بعضى از مدل‏ها را مى‏بينم كه در كشور توزيع مى‏شود؛ ولى واقعاً بدون فكر وارد مى‏شود و هيچ كس هم نيست رسيدگى كند. البته خوب تلاش‏هاى خوبى را معاونت مراكز نيروى انتظامى، بخش‏هاى اطلاعات و بخش‏هايى در نيروى مقاومت بسيج صورت دادند؛ اما بايستى عناصر فرهنگى، به ويژه ارشاد اسلامى و صدا و سيما، جدى‏تر در اين حوزه عمل كند. يك لكه‏اى بود كه در سال 1368 به صورت شب رنگ پشت ماشين‏ها و پشت شيشه ماشينها نصب مى‏شد. قطره‏اى بود پخش مى‏شد. آن موقع نمى‏دانستند فردى كه ايدز مى‏گيرد چه مدت طول مى‏كشد تا بيمارى اوج بگيرد؛ اما متأسفانه از يك لكه‏اى استفاده مى‏كردند كه روى ماشين‏ها نصب شود تا وقتى تصادفى صورت مى‏گيرد افراد بدانند راننده اتومبيل يا كسى كه در اين اتومبيل بوده ايدز داشته و خونش آلوده است و افراد به وى دست نزنند. اين علامت نامأنوس قطره بزرگى بود كه پخش شده بود روى كاپوت عقب ماشين‏ها و روى شيشه‏هاى عقب. اين را ما متأسفانه مى‏بينيم كه در كشور ما همه به عنوان يك وسيله تزئينى روى ماشين‏هايشان مى‏زنند. از اين جهت ما مى‏بينيم بعضى از گزاره هايى كه به عنوان مد به كشور ما وارد مى‏شود، اصلاً در محيط بومى خودش معنا و مفهومى ديگر دارد. به اين معنا مانيتورينگ و كنترل روند آنچه به عنوان مد وارد جامعه مى‏شود و تسرّى پيدامى كند و بعد از مدتى تأثير خودش را مى‏گذارد و مى‏رود، در كشور توسط هيچ مرجعى تبيين نمى‏شود. با كمال تأسف امروزه در فرهنگ توده‏اى سيتنيزم و شيطان‏گرايى و شيطان پرستى با نوع گزاره‏هاى مدرنش موضوعيت پيدا كرده است و بيش از 2/5 و قريب 3 سال است كه در كشور ما، به خصوص در تهران، موضوعيت دارد. نوجوانان و جوانان ما در مدارس و دانشگاه‏ها آن را مى‏شناسند. علائم اين بر ديوارها نصب و حك مى‏شود. پوشش اين تسرّى پيدا مى‏كند و انتشاراتى در تهران ادبيات موسيقايى اين‏ها را پخش و منتشر مى‏كند و رسميت پيدا مى‏كند. اما با كمال تأسف مى‏بينيد هيچ نوع مواجهه‏اى براى پاسخ دادن به اين موارد صورت نمى‏گيرد. اگر ما مى‏گوييم ر پ نه، هوى متال نه، اگر مى‏گوييم سيتنيست نه، پس يك مدلى بايد به نوجوان بدهيم؛ يك گزاره‏اى را بايد برايش بربتابيم. اگر آن گويش رانمى خواهيم، يك گويش جديدى در ادبيات محاوره بايد بهش بدهيم. همان‏طور كه در موسيقى پاپ در كشور، شما مى‏بينيد اعتراف همه كسانى كه كار پاپ مى‏كنند اين است كه موسيقى پاپ ما به مراتب از موسيقى پاپ لوس آنجلس ضعيف‏تر است. اگر هم قرار است جايگزينى صورت بگيرد، آن كيفيت‏ها بايد مد نظر باشد. خوب من خيلى متأسف هستم به خاطر اين‏كه آن شوراى فرهنگ عمومى كشور برنامه مشخص مدون و معينى براى مواجه با اين مسأله ندارد. لذا باز هم بايد دست به دامن نهادهاى اصولگرا شد؛ براى اينكه گويش‏هايى جديد را در دهه‏ها مد كنند، پوشش‏هاى جديدى را در حوزه فرهنگ توده‏اى مد كنند، وارد صحنه بشوند و از درون لايه‏هاى زيرين فرهنگى جامعه اين را بسط بدهند. آن مدگرايى و نوگرايى در عزادارى‏ها واقعاً متفاوت شود؛ واقعاً ظرافت و زيبايى عزادارى بوشهرى‏ها، عزادارى اقوامى مثل لرها و ديگران، خيلى جدى بايد روى اين‏ها مطالعات جدى كنيم و اين‏ها را دامن بزنيم. 

 

 

 

? در حوزه مدگرايى خواص چگونه بايد عمل كرد؟ 

 

- در حوزه مد گرايى خواص هم به همين نسبت - آنچه كه منشور آزادانديشى توسط مقام معظم رهبرى در پاسخ به جمعى از فضلا و طلاب حوزه علميه قم ارائه شد و فرمودند بايستى در واقع با تحجر مواجهه صورت بگيرد و در اين زمينه ما آزادانديشى را بسط بدهيم و دامن بزنيم. امروز ما بايستى مد جديدى، نوع جديدى از ارتباط نخبگان اصولگرا در جامعه داشته باشيم. اين اقبال را شما در رسانه‏هاى كشور و در مجامع دانشگاهى مى‏بينيد كه بين بعضى از روحانيان جوان به ويژه بين بعضى از استادان دانشگاه‏ها با جوانان ارتباط خوب و ملموسى محقق شده است. اين‏ها بايد زير ساخت‏هاى فكرى و فلسفى نشأت بگيرد. همين وضعيت در دانشگاه وجود دارد. در دانشگاه‏هاى ما، در نظام رسانه‏اى ما بايد دهه به دهه يك بار موج اجتماعى جديدى از حوزه فرهنگ نخبگانمان را در بر بگيريم كه با مبانى فكرى امروز و فردا آشنا باشند و بتوانند با نسل آينده ارتباط برقرار كنند و الّا از روند پرشتاب تحولات در عرصه دانش و رسانه جا مى‏مانيم. مد سخنرانى و مد برنامه رسانه‏اى ارائه كردن، مد شو اجرا كردن، مد اين موسيقى، مد ورزش و مد گزاره‏هاى اين چنينى از جاهاى ديگر مى‏آيد و بازار تقاضا را اشباع مى‏كند. لذا براى مسأله عرضه متأسفانه اين كار صورت نگرفته بود و اين انتقاد عمدتا به دوستان ما برمى گردد كه خيلى اين موارد را جدى نمى‏گيرند. لذا بايد اين تذكر و گوشزد را صورت بدهيم كه مقام معظم رهبرى شخصا عنايت ويژه‏اى به مسأله مد دارند و مد گرايى را جدى برمى‏تابند؛ اما بومى. نه آن گونه‏اى كه اول اشاره كردم عاريتى بلكه از درون زير ساختار فكرى و فلسفى خودمان بر تافته بشود. 

 

 

 

? به عنوان آخرين سؤال فرهنگ عمومى ما بايد برگرفته از چه گزاره‏هايى باشد؟ 

 

- در حوزه فرهنگ عمومى هم كه حاصل جمع فرهنگ خواص و عوام بود، ما بايد مدگرايى را در حوزه فرهنگ عمومى با اقتباس از گزاره‏هاى ائمه(ع) صورت بدهيم؛ يعنى الگوى عوام و خواص ما معصومان (عليهم السلام) هستند. در اين زمينه ما كوتاهى كرديم و در معرفى معرفتى اين بزرگواران، حداقل‏ها را در نظر گرفتيم. چه بسا بررسى زندگى اين‏ها كدها و گزاره‏ها را به ما ارائه كند كه بتوانيم با استفاده از آن‏ها رفتار و سلوك اجتماعى را براى دهه‏هاى متفاوت رقم بزنيم. جنگ تحميلى و دفاع مقدس ما نمونه بسيار عالى و بارزى است كه نشان مى‏دهد اگر وارد يك پروسه اجتماعى از يك تحول جدى اين چنينى بشويم، به يقين مى‏توانيم از دل آن نوع پوشش و نوع گويش جديدى را به بار بياوريم. شما ببينيد در جنگ تحميلى نوع موسيقى خاص و ملودى خاصى كه در حوزه نوحه خوانى توسط جناب آقاى آهنگران، كويتى پور، فخرى، منصور ارضى و ديگران ارائه شد، نوع موسيقاى جنگ، حماسى انحصارى بود؛ نوع پوشش انحصارى بود؛ نوع گويش انحصارى بود. پس اگر ما مى‏توانيم در جنگ مبتنى بر دين چنين گزاره هايى بربتابيم، گزاره‏هاى ديگر هم به همين نسبت. شاگردان مرحوم استاد اوستا نقل مى‏كنند كه يك بار - وقتى به ديدنش رفته بودند، قطعه‏اى را كه روى كاستى ضبط كرده بود، براى اين‏ها پخش مى‏كند و مى‏گويد به اين ملودى گوش كنيد. گوش مى‏كنند. قطعه معروف «مَمَد نبودى» ببينى را ايشان پخش مى‏كند و مى‏گويد: كارى به اين شعر نداشته باشيد كه ممكن است اشكال داشته باشد. ببينيد اين ملودى چقدر زيبا است؛ يعنى حتى مى‏شود در اين مسيرهاملودى سازى كرد. اين است كه امروز اگر بجنبيم، باز دير جنبيديم. سريع بايد به صحنه بياييم در حوزه مدگرايى بومى مبتنى بر مؤلفه‏هاى دين جدى‏تر و سريع‏تر عمل كنيم، هم در حوزه فرهنگ خواص و هم در حوزه فرهنگ عوام. در حوزه فرهنگ عمومى بايستى دست به ابتكارات مبتنى بر آزادانديشى بزنيم؛ اما از آن سو گوشه چشمى هم به آنچه از بيرون وارد مى‏شود، داشته باشيم و مخاطرات آن را بشناسيم. 

 

 
   


 

معرفی................ دوشنبه ٢٠ بهمن ،۱۳۸٢

 

سلام

معرفی دکتر عباسی

نام: دکتر حسن عباسی متولد تهران 1345

شغل: عضو هيات علمی دانشگاه

مسئوليت: رئيس مرکز بررسی های دکترينال امنيت بدون مرز ايران 

 

تحصيلات:

ليسانس در علوم سياسی

فوق ليسانس در روابط بين المللی

PHD در امنيت ملی با گرايش دکترين و خط مشی علوم استراتژيک

برد تخصصی از انگليس

 

تحصيلات ميان رشته ای

اقتصاد

جامعه شناسی

علوم نظامی(دريايی، زمينی، عمليات ويژه، انتظامی)

مديريت(عمومی، دولتی، استراتژيک)

فلسفه اسلامی، فلسفه غرب

 

کتب، کنفرانس و مقالات:

بيش از 140 کنفرانس علمی(داخل و خارج کشور)

31 جلد تاليف (در حوزه علوم استراتژيک)

تئوکراسی(خداسالاری) در عمل

دکترين امنيت بين المللی جهان اسلام

ابر دکترين جمهوری اسلامی

استراتژی دريا- اقيانوسی

نظام امنيت رسته جمعی دريا پايه- اقيانوس هند و امنيت پيرامون سه قاره (افريقا، آسيا و اقيانوسيه)

هيدروپليتيک و هيدرواستراتژی خليج فارس

هيدروپليتيک، هيدرواکونومی و هيدرواستراتژی دريای خزر

آينده جهان اسلام و غرب (بررسی تطبيقی آينده شناسی همکاری و تقابل اسلام و غرب)

تحليل سيستم های حکومتی (اليگارشی، دموکراسی، تئوکراسی)

دموکراسی در عمل: پورنوکراسی، رشيوکراسی؟!

يا علی

 
   


 

 ................ شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٢

 

دريافت امواج شبکه جام جم
آسيا واقيانوسيه اروپا آمريکا
3660 12437 11836 فرکانس
2750 27500 20,765 نرخ سمبل
3,4 3,4 2,3 FEC
عمودي افقي عمودي پلاريزاسيون
آسياست6 هات برد3 تله استار5 ماهواره
1005شرقي 13شرقي 97غربي درجه

در ضمن پخش مستقيم شبکه های جام جم را در زير ببينيد
جام جم ۱ جام جم ۲ جام جم ۳

 
   


 

کنکاش................ شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٢

 

سلام

برنامه کنکاش از شبکه جام جم پخش می گردد لطفا به توضيحات زير توجه فرماييد:

نام برنامه : کنکاش

تهیه شده در گروه سیاسی

برنامه سياسي كنكاش با هدفی بصیرت بخشي به ايرانيان و فارسي زبانان خارج از كشور اجرا مي شود

در اين برنامه مهمترين تحولات بين المللي با حضور كارشناسان برجسته مسائل سياسي مورد تجزيه و تحليل قرار مي گيرد

جهت گيري برنامه كنكاش برتحليل علمي موضوعات سياسي استوار است و برهمين اساس مسائل درقالب دكترين هاي مربوط ارزيابي مي شود

مهمترين ويژگي برنامه كنكاش ارتباط مستقيم تلفني با بينندگان و پاسخگوئي به هر آنچيزي است كه آنان سئوال مي كنند

اين برنامه بصورت زنده روز سه شنبه هر هفته ساعت 5/7 تا 5/8 صبح براي آمريكا و 40/22 تا 40/23 براي اروپا بوقت تهران پخش مي شود

در برنامه آمريكا دكتر حسن عباسي رئيس مركز دكتر نيال بدون مرز كارشناس و مجري نيز آقايان عبدالرشيدي و احمدي افزادي هستند



 
   


 

عصر ايمان................ چهارشنبه ۱ بهمن ،۱۳۸٢

 

سلام
جناب آقای دکتر عباسی در برنامه ی عصر ايمان که از شبکه اول روز های دوشنبه ساعت ۲۳:۳۰ پخش می شوند شرکت می کنند از شما دوست عزيز دعوت می شود تا اين برنامه را ببينيد

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::