*** اعوذ با الله من نفسی و من الشیطان الرجیم ***بسم الله الرحمن الرحیم*** و ان جاهدوا فینا و لنهدینهم سبلنا ***وان تتق الله یجعل لکم فر قانا                    صدق الله العلی العظیم

 
 

 

ادامه فعالیت ها................ یکشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸٦

 

با سلام

این وبلاگ دیگر به روز نمی شود

اما با خبر شدیم که:
۱-سری جدید کلاس های دکتر عباسی در سال جدید نیز ادامه دارد و  پنج شنبه ها در آدرس زیر دایر می‌باشد: 

 تالار دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران  - جهت شرکت در کلاس، از درب های غربی ( خیابان 16آذر)  وارد شوید.

این جلسات به طور هفتگی در همان مکان مذکور برگزار خواهد شد

- ساعت 8:30 تا 10 جلسه اول     - ساعت 10:30 تا 12 جلسه دوم

ضمنا پلات ها و موضوعات جلسات قبل و بعضی از سخنرانی های اخیرشان نیز در سایت اندیشکده ارائه شده است

جهت دریافت VCD های کلاس ها، می توان با شماره ی 09355017081 تماس گرفت.

۲- سایت اندیشکده نیز با ترکیبی جدید ارائه شده است که حتما ببینید (دست بر و بچ اندیشکده درد نکنه)

۳- سایت بچه های قلم هم VCD چند سلسله برنامه از استاد را در قسمت فروشگاهشان در معرض خرید اینترنتی قرار داده اند که در دو آدرس زیر می توانید ببینید

سلسله مباحث دکترینولوژی در۵۶ VCD و چند سخنرانی دیگر  و  ویژه برنامه‌های کنکاش  در ۹۸ VCD      

یا حق

-----------------------

تاریخ ویرایش : 1388/09/05

 
   


 

سال جديد فعاليت های جديد................ پنجشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٦

 

سلام

 
   


 

 ................ یکشنبه ۱٥ بهمن ،۱۳۸٥

 

با سلام

از اینکه مدت چند ماه به روز نشدم متاسفام

تا ۱ ماه دیگر هم وضع به همین صورت است

اما خبر مهم این است که

با خبر شدیم که:
سری جديد کلاس های دکتر عباسی تشکيل گرديد (۵/۱۱/۸۵)
از اين تاريخ به بعد کلاس ها هر پنجشنبه در دانشگاه تربيت معلم تهران واقع در خيبان شهید مفتح جنوبی از ساعت ۸ تا ۱۲ داير می‌باشد

سایت اندیشکده نیز با ترکیبی جدید ارائه شده است که حتما ببینید

ضمنا دکتر قطعا در ایران هستند که این کلاسها در حال برگزاری است (نه در عراق)

یا حق

 
   


 

سخنرانی................ شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٥

 

حسن عباسي در همايش همبستگي با كوبا: بايد جبهه مقاومت جهاني را تشكيل دهيم

ملت كوچك كوبا پشت سر چهل كشور انقلابي ايستاد و فقر امروز كوبا ناشي از فشاري است كه جامعه استكباري به خاطر ايستادگي اين ملت بر آنان تحميل كرد... غربي‌ها به خاطر اين كه كوبايي‌ها را تحقير كنند و بگويند كه همه مشكلات اين كشور به خاطر انقلابي بودنشان است، مي‌گويند كه بيشترين فحشا در اين كشور وجود دارد اما اروپا و آمريكا كه در تلويزيون‌هايشان هر ده دقيقه زنان فاحشه را تبليغ مي‌كنند، نمي‌توانند از اين حرفها بزنند



به گزارش خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس، حسن عباسي تحليلگر مسائل استراتژيك عصر امروز در همايش جبهه مقاومت بين‌المللي كه در دانشگاه تهران برگزار شد، با تقدير از مقاومت ملت كوبا در مقابل جبهه استكبار اظهار داشت: امروز ملتهايي كه مي‌توانند در كنار هم براي مقاومت قرار بگيرند، متاسفانه پراكنده هستند.
وي با بيان اين كه امنيت بعضي از محيط‌ها را بايد در بيرون جستجو كنيم، افزود: عدالت در درون مرزها محقق نمي‌شود؛ مگر اين كه عدالت جهاني محقق گردد.
عباسي با بيان اين كه آمريكا هر سال كشورهايي از دنيا را تحريم مي‌كند و اين تحريم‌ها به امضاي رئيس جمهورشان نيز مي‌رسد، گفت: آمريكايي‌ها به خود اجازه مي‌دهند كه طرح‌هايي براي آينده كوباي پس از فيدل كاسترو،‌ ونزوئلاي پس از چاوز و سوريه پس از اسد بدهند و حتي براي تجزيه ايران نيز طرح مي‌دهند، اما كافي است كسي طرح آينده آمريكا را اعلام كند تا بلافاصله به او اتهام تروريست بزنند؛ از اين‌رو امروز بايد جنبش دانشجويي جهان جرأت داشته باشد كه براي آينده آمريكا طرح بدهد؛ چرا ما براي تجزيه آمريكا طرح ندهيم.
وي ادامه داد: فيدل كاسترو كه امروز در بيمارستان بستري است، مربوط به نسل قبل رهبران انقلابي است و نسل جديد مثل چاوز و مورالس فرزندان او هستند و به همين گونه تبلور انقلابيون مسلمان نيز امروز در فردي به نام نصرالله تجلي پيدا مي‌كند.
اين تحليلگر مسائل استراتژيك با اشاره به انديشه امام حميني، جهان را به دو دسته مستضعف و مستكبر تقسيم كرد و اظهار داشت: وجه اشتراك همه ما از جمله ايران، كوبا، فلسطين، كره شمالي، سوريه و ونزوئلا استضعاف است.
وي با بيان اين كه ممكن است مسلمان مستكبر هم داشته باشيم، مصر، اردن وعربستان را از جمله مثالهاي مسلمان مستكبر عنوان كرد و خاطرنشان كرد: چاوز براي ما مردمي‌تر و ضداستكبارتر است؛ چون در زمان حمله وحشيانه رژيم صهيونيستي به لبنان سفيرش را از اسراييل فراخوان كرد، اما همين مصر، اردن و عربستان به اولمرت نامه نوشتند و از او درخواست كردند كه حزب الله را از بين ببرد.
عباسي گفت: به عنوان شخصي آزاد كه وابستگي جناحي ندارم، از دولت و مردم كوبا كه در پرونده هسته‌اي از ايران حمايت كرده‌اند و از ونزوئلا كه با تمام وجود در آژانس بين المللي انرژي اتمي در حمايت از ايران ايستاد، تشكر مي‌كنم.
وي در ادامه سخنانش گفت:‌ جهان استكبار ما را تك محصولي مي‌خواهد تا بتواند بر ما حكومت كند
و به همين دليل اكنون كه جهان استضعاف مي‌خواهد محصول ديگري همچون انرژي هسته‌اي را در اختيار داشته باشد، فقط مستضعفين در حمايت از ما ايستاده‌اند.
اين تحليلگر مسائل سياسي تصريح كرد: به نظر ما چگوارا علي‌رغم آنكه مسلمان نبود، اما يك آزاده بود.
وي با اشاره به برخي صحبتهايي كه مبني بر فقر ملت كوبا توسط غربي‌ها مطرح مي‌شود، افزود: ملت كوچك كوبا پشت سر چهل كشور انقلابي ايستاد و فقر امروز كوبا ناشي از فشاري است كه جامعه استكباري به خاطر ايستادگي اين ملت بر آنان تحميل كرد.
عباسي ادامه داد: غربي‌ها به خاطر اين كه كوبايي‌ها را تحقير كنند و بگويند كه همه مشكلات اين كشور به خاطر انقلابي بودنشان است، مي‌گويند كه بيشترين فحشا در اين كشور وجود دارد اما اروپا و آمريكا كه در تلويزيون‌هايشان هر ده دقيقه زنان فاحشه را تبليغ مي‌كنند، نمي‌توانند از اين حرفها بزنند.
اين تحليلگر مسائل استراتژيك با تاكيد بر ضرورت تحرك جبهه پايداري در براي هژموني غرب گفت: چندي پيش جنبش عدم تعهد در كوبا با تمام توان از موضع ايران دفاع كرد اما دوره جنبش غيرمتعهدها تمام شده و بايد يك جنبش غيرمتعهد جديد تشكيل شود؛ چون برخي از اعضاي همين جنبش همسو با امپراليسم آمريكا عمل مي‌كنند.
عباسي تمدن، امپراطوري،‌امپرياليسم و هژموني را چهار مرحله تشكيل استكبار عنوان كرد و با بيان استدلال‌هايي اظهار داشت: در سال 2035 در جهان 7 كشور در مركز ثقل قرار دارند كه از بين آنان فقط وضعيت سرمايه اجتماعي ايران است كه مناسب خواهد بود و قطعاً‌ ونزوئلا نيز از آرژانتين و برزيل به سرعت پيش خواهد افتاد.
وي گفت:‌ در آينده براي اداره جهان تنها كشورهايي كه امروز در جبهه مقاومت هستند، توانايي ايستادگي خواهند داشت؛ چون سايرين از نظر سرمايه اجتماعي با مشكلات اساسي مواجه هستند.
عباسي با اشاره به مثالهاي متعدد درباره سلطه‌گري آمريكا و خوي تجاوزكارانه دولتمردان اين كشور اظهار داشت: امروز براي آنان سخت است كه ببينند كشورهايي مثل ايران، ونزوئلا، كوبا، سوريه و كره شمالي از دستشان در رفته و اگر در مكزيك و نيكاراگوآ نيز طرفداران اين موج راي بياورند،‌حياط خلوت آمريكايي‌ها نيز از دست خواهد رفت و آنان ديگر نخواهند توانست جلوي اين موج ايستادگي را كه حاصل چهل سال مقاومت ملت كوبا است، بگيرند.
وي با اشاره به جزييات پيروزي‌هاي غرور آفرين حزب‌الله افزود: حزب‌الله همينه اسراييل را شكست و حركت اين جنبش نتيجه مدل پيروزي ملت ايران بود.
اين تحليل‌گر مسائل سياسي با اشاره به اين كه كشورهاي استكباري همچون آمريكا و انگليس با دست اندازي به نقاط مختلف جهان خودشان را سر پا نگه داشته‌اند، اظهار داشت: امپراطوري جهاني دست و پاي خودش را در كشور خود جمع كند تا ببيند آن‌وقت چقدر مي‌تواند شكم مردمش را سير نگه دارد.
عباسي پايه‌هاي دكترين جنبش مقاومت جهاني را عدالت جهاني، آزادي جهاني و مردم سالاري جهاني عنوان كرد و افزود: بايد جبهه مقاومت جهاني را تشكيل دهيم تا با حاكم شدن عدالت جهاني حق مستضعفان محقق شود.
وي ماندن مردم كوبا و مقاومت در زير فشارهاي آمريكا را يك امداد الهي عنوان كرد و گفت: كوبا با 47 سال، ايران با 27 سال، كره با 53 سال، فلسطين با 60 سال و ساير كشورهاي مقاوم پيشگامان جبهه مقاومت هستند كه همه بايد در يك آرايش زنجيره‌اي استكبار را تحت فشار قرار دهند.
وي اساسي‌ترين راهكارهاي به چالش كشيدن آمريكا را توسط جبهه مقاومت جهاني انرژي، گمرك و مناسبات اقتصادي و تهاجم رسانه‌اي و اجتماعي عنوان كرد و با بيان اين كه ما نبايد در اين جبهه از آسيب شناسي يكديگر غافل شويم، اظهار داشت: يكي از اشكالات كوبا اين بود كه دين را كنار گذاشت و از پتانسيل مذهب براي مقاومت بيشتر استفاده نكرد كه دوستان كوبايي بايد در اين زمينه تلاش كنند.
عباسي ادامه داد: كوبا طرح استراتژيك بلندمدت براي خود اعلام نكرده كه بايد در اين زمينه نيز اقدام كند تا دوستانش در اين جبهه به آن كمك نمايند.
اين تحليلگر مسائل استراتژيك از كوبا خواست كه براي بقاي مدل اصيل زندگي خود مبارزه با مفاسد و جوان‌گرايي در سيستم اداره كشور اقدام كند.

سعی می شود فایل این سخنرانی را به دوستانی که می خواهند  میل بزنم (کسانی که دفعات قبل از طریق میل دریافت کرده اند در لیست وجود دارند و نیازی به ارسال مجدد میلشان ندارند --- ان شا الله این کار در ظرف ۱۵ روز آینده انجام می شود اگر بعد از این مدت کسی این فابل را دریافت نکرد میل بزند تا بفرستم) 

تصاویری بیشتر از این مراسم (کلیک کنید)

در ضمن ایشان در شیراز نیز مطالب زیر را فرمودند :

رئیس مرکز بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز گفت: هر تعرضی به ایران بی تردید متلاشی شدن آمریکا را در پی خواهد داشت.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) منطقه فارس، حسن عباسی رئیس مرکز بررسی های دکترینال امنیت بدون مرز که در جمع دانشجویان دانشگاه شیراز سخن می گفت، با تحلیل سیاست های سلطه طلبانه آمریکا افزود: امروز سفارتخانه آمریکا در عراق پنج هزار کارمند دارد و این نشان می دهد که حکومت عراق عملاً در دست آمریکا است و دولت کنونی عراق صرفاً نمایشی از دموکراسی است.

این تحلیل گر سیاسی با یادآوری این که بیش از صد سال است که حکومت آمریکا تنها در دست دو حزب رد و بدل می شود، این امر را نمودی از « دموکراسی آمریکایی » دانست و اظهار داشت: جالب است که چنین کشوری امروز داعیه صدور دموکراسی به جهان را دارد.

عباسی آمارکشته شدگان در عراق را طی سه سال اخیر 650 هزار نفر عنوان کرد و افزود: تبعات روانی و آسیب های اجتماعی این میزان از تلفات مانع از آن خواهد شد که عراق تا سال های سال به ثبات، امنیت و توسعه دست پیدا کند.

رئیس مرکز بررسی دکترینال امنیت بدون مرز مصائبی را که بر مردم عراق و فلسطین وارد می شود حق و سزاوار آنها دانست و گفت: این بدبختی ها نتیجه کوتاهی و ندانم کاری هایی است که مردم این سرزمین ها در گذشته انجام داده اند. اگر آن زمان که عقلا و دلسوزان داد می زدند که زمین های خود را به یهودیان نفروشید، فلسطینیان گوش می کردند، امروز وضعیتشان این گونه نبود.

عباسی با تأکید بر این که وی یهود را از صهیونیسم جدا نمی داند تصریح کرد: یهودیان در تمام تمدن های بزرگ دنیا نفوذ داشتند و جنایت ها و کشتارهای بزرگی را مرتکب شدند. ازجمله این تمدن ها هخامنشیان بود که به ویژه در زمان خشایارشاه تحت سلطه یهودیان بود.

وی افزود: امروز نیز خط قرمز آزادی بیان در امپراتوری آمریکا یهود است. شما در آمریکا به راحتی می توانید عکس رئیس جمهور این کشور را پاره کنید اما چیزی علیه یهود نمی توانید به زبان بیاورید.

این تحلیل گر سیاسی با ستایش از مقاومت حزب ا... لبنان، رمز پیروزی آنان را عمل به این توصیه امیرالمؤمنین در نهج البلاغه ارزیابی کرد که: « ذلیل شد امتی که با دشمنش در سرزمین خود بجنگد.»

وی با تصریح بر این که واقعه هولو کاست را کاملاً قبول دارد اظهار داشت: بررسی های ما در میان اسناد نشان می دهد که کشته شدن شش میلیون نفر در کوره های آدم سوزی صحت دارد و خود غرب مسیحی نیز بدان اعتراف کرده است.

عباسی تحمیل جنگ های صلیبی به مسلمانان و دو جنگ جهانی را محصول مسیحیت دانست و گفت: جالب است که مسیحیان این همه جنایت مرتکب شده اند و آنگاه مسلمانان را به خشونت وتروریسم متهم می کنند.

رئیس مرکز بررسی های دکترنیال امنیت بدون مرز در ادامه با انتقاد شدید از ایسم های مدرنیته گفت: بشریت اندیشه ای خطرناک تر، پیچیده تر و مهلک تر از مدرنیته ندیده است.

این پژوهشگر اموری چون سکس، خشونت، قمار و شراب خواری را جلوه ها دنیای مدرن دانست و گفت: حضوراین عناصر را به روشنی می توانید در محصولات سینمایی غرب و از جمله هالیوود ببینید.

وی با اشاره به تلاش آمریکا برای گسترش اسلام ستیزی تصریح کرد: آنها چهار نفر از تشکل های دانشجو و چهار نفر از خانم های فیمینیست را دعوت می کنند تا علیه ایران صحبت کنند و بگویند بهتر است آمریکا به ایران حمله کند. غافل از اینکه اکثر این خانم های فیمینیست مشکل شخصیتی و خانوادگی دارند و اصولاً هیچ فیمینیستی را در جهان پیدا نمی کنید که مشکل شخصیتی نداشته باشد.

عباسی این پرسش را مطرح کرد که چرا آمریکا در زمینه حقوق بشر و حقوق زنان به مصر و اردن و عربستان اعتراض نمی کنند،گفت: آیا جز این است که این کشورها حکومت خود را در اختیار آمریکایی ها قرار داده ا ند و خطری برای او محسوب نمی شوند؟

وی با اشاره دوباره به حماسه حزب الله امروز نیز خط قرمز آزادی بیان در امپراتوری آمریکا یهود است لبنان در جنگ سی و سه روزه خود با اسرائیل تأکید کرد: حزب ا... لبنان تنها با چند هزار عضو این مقاومت را از خود بروز داد همان اگر از 35 میلیون جوان ایرانی حتی یک میلیون هم مثل حزب الله امروز نیز خط قرمز آزادی بیان در امپراتوری آمریکا یهود است باشند، هرگونه تعرض به ایران از سوی آمریکا به معنای بازکردن دروازه های جهنم خواهد بود.

یا حق

 
   


 

سخنرانی................ یکشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٥

 

سخنراني دكتر عباسي و سفير كوبا در همايش جبهه مقاومت بین المللی

با هدف همبستگي جهاني بر عليه سیاستهای استکباری آمریکا و همسویی عدالتخواهانه در مقابل سرمایه داری جهانی و با توجه به هفته جهاني همبستگي با ملت کوبا، همایش تجلیل از مقاومت ضدامپریالیستی و ضد امريكايي ملت کوبا را برگزار می شود...



با هدف همبستگي جهاني بر عليه سیاستهای استکباری آمریکا و همسویی عدالتخواهانه در مقابل سرمایه داری جهانی و با توجه به هفته جهاني همبستگي با ملت کوبا، جنبش عدالتخواه دانشجویی ، همایش تجلیل از مقاومت ضدامپریالیستی و ضد امريكايي ملت کوبا را برگزار می کند.
در این همایش که در تاریخ دوشنبه 17 مهرماه ساعت 13 برگزار می شود قرار است آقایان دکتر حسن عباسی و همچنین سفیر کوبا در ایران به ایراد سخرانی بپردازند.
اين همايش در تالار شهيد چمران ( دانشكده فني ) دانشگاه تهران برگزار خواهد گرديد.

به نقل از عدل روم

یا حق

 
   


 

تحصيلات دکتر................ یکشنبه ٩ مهر ،۱۳۸٥

 

متن زیر عینا از وبلاگ طرفداران دکتر می آید :

دکتر عباسی به جهت موضع گیریهای صریحشان و عدم وابستگی ایشان به احزاب و جناح بازیها مورد کینه بسیاری از سیاسیون بوده و هستند و در جایی که در روزنامه های خارجی از ایشان با عنوان های پروفسور جهان اسلام ،مغز متفکر استراتژی اسلامی ، ارشد ترین استرتژیست ایران و ... نام می برند برخی در داخل ایشان را بی سواد ، سیکل و یا مانند آقای روحانی ایشان را دیوانه ای که هیچ مدرکی ندارد خطاب می کند .در جلسات مختلف سخنرانی ایشان معمولآ به این سوال پاسخ نمی دهند و قضاوت را به خود افرا می سپارند در سخنرانی اردیبهشت ۸۵ با عنوان ایران ۱۴۱۴ هم در جواب شخصی که از مدرک ایشان پرسید پاسخ دادند: دیپلم ، سیکل یا هر چیزی که شما بگویید و قضاوت با شماست .

اما چون شخص دیگری هم در مورد مدرک ایشان سوال کردند و اصرار بر پاسخ داشتند بالآخره سکوت را شکستند و پاسخ مفصلی در این رابطه دادند .حتمآ گوش کنید و قدر چنین شخصیت برجسته ای را بدانید و بدانیم

پاسخ به سوالی در مورد تحصیلات دکتر عباسی

 
   


 

سخنرانی ۳ خردادماه................ دوشنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٥

 

با سلام

جناب آقای دکتر حسن عباسی روز چهار شنبه سوم خردادماه سال ۱۳۸۵ در تالار فردوسی دانشکده ادبيات دانشگاه تهران از ساعت ۱۴-۱۷ سخنرانی می کنند

موضوع اين برنامه ادامه بحث های مهندسی سیاسی جمهوری اسلامی ایران با عنوان تعالی سياسی است

گفتنی است که قسمت اول مهندسی سياسی در سوم خرداد ۸۴ در دانشکده فنی دانشگاه تهران برگزار شد که در وبلاگ در اين قسمت قرار داده شده بود

 ضمنا حوزه مشاوران جوان رياست جمهوری طرح ملی جمع اوری ايده های جوان را راه انداخته اند که کار بسيار ارزشمندی است و جای تقدير دارد می توانيد ايده های خود را به آدرس زير ارسال کنيد  

به سايت اوليه :                                                       http://president.ir/idea/

و يا به سايت اصلی :             http://www.ideacenter.ir/IdeaBank/Home.aspx

يا حق

 
   


 

برنامه ها................ چهارشنبه ۱۳ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

ليست برنامه های آتی دکتر عباسی:

1

سه شنبه

19 ارديبهشت

دانشگاه تربيت معلم تهران

2

چهارشنبه

20 ارديبهشت

دانشگاه ملي اروميه

3

سه شنبه

26 ارديبهشت

دانشگاه ملي زنجان

4

چهارشنبه

27 ارديبهشت

دانشگاه آزاد شهرضا

5

شنبه

30 ارديبهشت

غرب تهران

6

چهارشنبه

3 خرداد

دانشگاه تهران

7

چهارشنبه

10 خرداد

دانشگاه اهواز - بوشهر

8

 

چهارشنبه

17 خرداد

دانشگاه سمنان - بندرعباس

 ضمنا در فروشگاه اينترنتی زير نيز سخنرانی های دکتر عباسی به فروش می رسد

يا حق

 
   


 

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش................ پنجشنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-واپسين بخش

دفاع از خود يك قاعده است

حسن عباسي - مجتبي تاج خواه - همشهری 1/02/85

دكترين مقابله
دكترين هاي استراتژيكي
ايران، استراتژي هاي خود را در بيان رهبرانش اينگونه نمايانده است: «راه بدون بازگشت» .
راه بدون بازگشت ايران، «چيكن استراتژي» است، كه در صورت استمرار آن، دكترين ققنوس موضوعيت مي يابد.
چيكن استراتژي
چيكن استراتژي، در بيو دكترين، از جرأت و جربزه مرغ نشأت گرفته است. در ادبيات انگليسي، جربزه مرغ، معادل با «بزدل» در ادبيات فارسي است.
سناريو
در قرن ،۱۹ نزاع حيثيتي متداول در غرب، «دوئل» بود: دو طرف دعوا، در حالي كه اسلحه در دست داشتند، به يكديگر پشت نموده و با شمارش داور گام برداشته و در نهايت به سوي يكديگر برگشته و شليك مي نمودند. طبيعتاً و عموماً، كسي كه سريعتر ماشه را چكانده بود، و تيرش به خطا نرفته بود، پيروز دوئل محسوب مي گشت.
در نيم قرن گذشته ،با توسعه و ارتقاء فني اتومبيل، رانندگي با خودرو، جاي دوئل با اسلحه را گرفت. اين رسم، بويژه در ميان جوانان آمريكايي، جايگزين نزاع حيثيتي دوئل گرديد. شيوه «بازي چيكن» از اين قرار است:
دو جوان كه مسأله اي حيثيتي ميان آنها وجود دارد، براي حفظ يا اعاده حيثيت خود، به بازي چيكن متوسل مي شوند. در انتهاي شب، در زير نور چراغ هاي يك خيابان باريك، در درون اتومبيل خود، در دو سر خيابان به فاصله يك كيلومتر، رو در روي يكديگر قرار مي گيرند. هر يك از دو اتومبيل، بايستي چرخ هاي سمت راست خود را، در بخش راست خط سفيد وسط خيابان و چرخ هاي سمت چپ را، در بخش چپ خط سفيد قرار دهند، به گونه اي كه خط وسط كاپوت اتومبيل، با خط سفيد وسط خيابان، منطبق باشد. در مقابل ديدگان تماشاچيان، داور، شروع بازي چيكن را اعلام، و هر دو اتومبيل، با سرعت به سمت يكديگر حركت نموده و با نيّت ترساندن حريف و وادار ساختن او به خالي كردن صحنه و انحراف از مسير، از ترس تبعات و پيامدهاي برخورد شاخ به شاخ با يكديگر، هر لحظه به شتاب خود مي افزايند.
اگر راننده اي بترسد و از روبروي حريف خود كنار برود، ميدان را واگذار نموده و در واقع بازي را باخته است.
ترفندهاي گوناگون رواني و فيزيكي، براي وادار نمودن حريف به كنار رفتن از رويارويي و برخورد، شامل موارد زير مي شود:
- يك راننده، در اولين اقدام، هنگام نشستن پشت فرمان، به چشمان خود عينك آفتابي مي زند. پيام اين حركت براي راننده حريف اين است كه در اين تاريكي شب، من حتي نياز به ديدن ندارم؛ مستقيم مي رانم، پس بهتر است كه از مقابل اتومبيل من كنار بروي.
- در اقدام دوم، راننده مزبور، بطري ويسكي خود را به بيرون از اتومبيل پرتاب مي كند، تا راننده حريف بداند كه او غير از اينكه عينك آفتابي زده است تا جايي را نبيند، ضمناً مست و لايعقل نيز هست. لذا امكان تعقل و ترس ندارد و كنار نخواهد رفت.
- در اين مدت با بوق هاي ممتد و چراغ زدن مستمر، با صوت و نور، وضعيت رواني حريف را به هم مي ريزد. پيام بازي مستمر نور چراغ و بوق هاي ممتد اين است كه هر چه سريعتر از سر راه من كنار برو، «تردد در اين مسير فقط حق من است.»
- در اقدام چهارم، اين راننده، «فرمان» اتومبيل را از جاي آن درآورده و بگونه اي كه حريف ببيند، از اتومبيل به بيرون پرتاب مي كند. حالا راننده حريف بايد تكليف خود را روشن كند: راننده اتومبيل مقابل، فقط خود را بر حق مي داند، در تاريكي عينك آفتابي زده و مست است، ضمناً اتومبيل او حتي «فرمان» براي كنار كشيدن ندارد. لحظه به لحظه كار براي راننده اتومبيل روبرو دشوارتر مي شود.
سناريو چيكن استراتژي اجتناب پذير
در اين سناريو، دو جوان راننده فرضي، تنها از روي «لج» به تقابل و رويارويي با يكديگر مي پردازند. براي اين دو، بازي چيكن، محمل لجبازي است. با توجه به اينكه هر دو طرف «آگاهانه» به بازي چيكن اقدام مي كنند، چنانچه «عقلانيت» بر صحنه حاكم شود، اين بازي مي تواند «اجتناب پذير» گردد.
سناريوي چيكن استراتژي اضطراري
در يك جاده پر پيچ و خم، در سر يك پيچ، يا هنگام سبقت در جاده اي مستقيم، اگر براي اتومبيل «الف» نقص فني رخ دهد، فرضاً فرمان يا ترمز اتومبيل از كار بيفتد، بازي چيكن از سوي راننده آن «الزامي» و «اضطراري» است، زيرا او مجبور است كه شاخ به شاخ با اتومبيل روبرو مواجه شود. در چنين شرايطي، راننده اتومبيل «ب» كه امكان كنترل اتومبيل خود را دارد، بايد همكاري نموده و مسير را باز كند، تا برخوردي پيش نيايد. اگر راننده اتومبيل «ب» كه در شرايط مناسبي قرار دارد، همكاري نكند و براي اتومبيل «الف» تنگنا ايجاد كند، فاجعه رخ خواهد داد: يا اتومبيل «الف» به دره پرتاب مي شود و يا اينكه اجباراً و اضطراراً سپر به سپر با اتومبيل «ب» برخورد خواهد نمود.
ويژگي اساسي اين سناريو آن است كه عموماً در ابتداي ماجرا، يكي از طرفين (اتومبيل «ب» ) از رخداد نقص فني در اتومبيل «الف» بي اطلاع است، و زماني متوجه مي شود، كه از اتومبيل «الف» رفتار غير عادي مشاهده مي كند. لذا وقتي يكي از طرفين اجباراً به بازي چيكن مي پردازد، اصل بازي اجتناب ناپذير خواهد بود.
در اين ميان، سه پرسش به ذهن خطور مي كند:
- (با سناريوي اوّل) آيا، آمريكا و ايران، آگاهانه «بازي چيكن» مي كنند؟
- (با سناريوي دوم) آيا يكي از طرفين، اجباراً و اضطراراً «بازي چيكن» مي كند؟
- در اين ميان، چه كسي بايد از ميدان بدر رود؟
احتمالات در چيكن استراتژي
۱- برخورد: زماني كه هيچ يك از طرفين حاضر به برگشت از موضع خود نباشد، احتمال تصادف و «برخورد» مطرح خواهد بود.
۲- عبور: زماني كه يكي از طرفين، موضع خود را تعديل كند، در آخرين لحظه، از مقابل حريف كنار رفته و در نتيجه طرفين از كنار هم «عبور» مي كنند.
۳- توقف: زماني كه هر دو طرف، در آخرين لحظه، موضع خود را تعديل كنند و ترمز نمايند، هر دو اتومبيل سپر به سپر، رودروي يكديگر «توقف» مي كنند.
۴- عقب نشيني: زماني كه يكي از طرفين، از موضع خود برگشته، اما به دليل باريكي گذرگاه امكان كنار رفتن از مقابل حريف و عبور را نداشته باشد، ابتدا توقف نموده، و براي اجتناب از برخورد، اتومبيل خود را در وضعيت «دنده عقب» قرار داده و با سرعت «عقب روي» و «عقب نشيني» مي كند. چيكن استراتژي، براي آمريكا يك دكترين در سطح عملياتي و براي ايران يك دكترين در سطح استراتژيكي است.
دكترين هاي عملياتي
۱- واكنش منعطف: در ۵۰ ماه گذشته - پس از مطرح شدن محور شرارت - بويژه در پرونده سازي هسته اي براي ايران از سوي غرب، جمهوري اسلامي در حوزه «سياسي» ، دكترين «واكنش منعطف» را اتخاذ و اجرا نموده است. اين دكترين، ضمن خريدن زمان، موجب ناكامي دكترين هاي چهارگانه عملياتي آمريكا در مواجهه با ايران شده است. بهره گيري از دكترين واكنش منعطف بسيار هوشمندانه بوده است.
۲- دكترين خانه عنكبوت: نظام سرمايه داري - كاپيتاليستي - غرب، - به تعبير قرآن- ، در «خانه اي عنكبوتي» زيست مي كند: آنچه به نام «تمدن» ساخته است، يك بناي سست و لرزان - همچون خانه عنكبوت - است. اساس تمدن غرب، «سرمايه داري» است.
نظام سرمايه داري، دو پاشنه آشيل استراتژيكي دارد: يكي تكيه بر ترسوترين پديده عالم، يعني «سرمايه» . كه هرآن، با اندك احساس ناامني، مي گريزد. و ديگري، وابستگي شديد و ديرپا به انرژي به ويژه «نفت و گاز» . خانه اي كه بر «سرمايه» و «نفت» تكيه دارد، خانه «دنيا» است. روزگاري پير فرزانه اي، عظيم ترين درس استراتژي را فرمود: «اگر در مقابل دين ما بايستيد، در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد».
خانه اي كه بر سرمايه و نفت تكيه دارد و براي ساكن او هيچ چيز ديگري مهم نيست، خانه «دنيا» است، همان «خانه عنكبوت» . اين خانه، سست ترين بناي عالم است. دكترين خانه عنكبوت، حوزه گام هاي ۸ تا ۱۹ احتمالات را پوشش مي دهد.
۳- دكترين دست دراز: حوزه گام هاي ۲۰ تا ۲۲ را پوشش مي دهد.
۴- دكترين جنگ نامتقارن: نيروهاي مسلح جمهوري اسلامي، در سال هاي اخير، جنگ نامتقارن را جدي انگاشته اند و مانورهاي سالانه خود را بر تاكتيك هاي آن متمركز كرده اند. اين دكترين حوزه گام هاي ۲۳ و ۲۴ احتمالات را پوشش مي دهد.
۵- دكترين بيني نمرود: توجه به شأن خلقت «پشه» انسان را شگفت زده مي نمايد. قرآن - نقل به مضمون - تأكيد مي كند كه اگر «پشه» اي چيزي از شما بربايد، شما را ياراي باز پس گيري آن نيست. اين موجود حقير، كه ابر ديكتاتوري چون نمرود را زمين گير مي كند، عجيب مي نمايد. و البته عجيب تر از آن، بي تابي و شتاب غرب براي فرا رسيدن «يوم الظُلّه» .
نكته هاي اساسي
۱- پيوند ميان امر هسته اي و امر ايدئولوژيك، صحنه را به معركه جنگ اراده ها تبديل نموده است. ليبرال - كاپيتاليسم، تحمل يك ايران هسته اي را ندارد: چه بي ظرفيت!
۲- جنگ سرد ميان آمريكا با ايران، نسبت به جنگ سرد ميان آمريكا با شوروي در اين نكته تفاوت دارد كه آن جنگ، در پي ايجاد تعادل حاصل از ميل به «صلح، ناشي از ترس» بود، اما اين جنگ، در پي ايجاد تعادل (يا برهم زدن تعادل موجود) حاصل از ميل به «جنگ، ناشي از ترس» است. اين نكته است كه مسأله را غامض مي كند. در شرايطي كه ايران تنها از خدا مي ترسد، چرا آمريكا از ايران مي ترسد؟!
۳- استراتژي غرب، ممانعت از رشد و ارتقاء عملي و تكنولوژيك ايران در حوزه انرژي هسته اي است. راه مقابله، ساده و كلاسيك است: بايد به استراتژي دشمن حمله كرد، و آن را ناكارآمد و خنثي نمود.
۴- تاكتيك آژانس انرژي هسته اي، تحت مديريت البرادعي، تاكتيك «مبهم نهايي» است. جهت گيري آژانس، بر تاكيد مدام بر «ابهام» در پرونده اي است كه براي ايران ساخته اند. اين تاكتيك، همواره پرونده را چون استخوان لاي زخم باز نگه مي دارد. در حمله به اين تاكتيك، بايستي بر بستن پرونده - بدون امتيازدهي، در شفاف سازي بي مورد كه پاياني نخواهد داشت - پافشاري كرد.
۵- توجه جدي و حرفه اي به اين نكته ضروري است: بايستي هزينه دشمن را در «دشمني» بالا برد.
۶- ايران در روابط خود با غرب، به يك سياست جامع، مشتمل بر بازدارندگي، رقابت، مذاكره و دعوت نياز دارد. بويژه اينكه ديپلماسي ديني، تنها محصور به «منفعت» و «بقاء» نيست، بلكه «دعوت به حق و اسلام» را نيز شامل مي شود؛ آنچه امام (ره) در دعوت كرملين به اسلام انجام داد و حجت را تمام نمود. لازمه اين مسأله، بر تافتن اخلاق استراتژيك است، همانند ديپلماسي نبوي در مكه و مدينه.
۷- ايران، نبايد اجازه دهد كه غرب، ائتلافي جهاني را عليه او سازماندهي كند. ائتلاف جهاني فراگير و واقعي با آنچه آمريكا از طريق گردآوري كشورهاي محور آنگلوصهيون، اتئلاف جهاني مي شمرد، متفاوت است.
۸- ايران از هر مذاكره اي در شرايط «بن بست» فني، حقوقي، سياسي، اقتصادي، و ... بايستي پرهيز كند.
۹- حدود خويشتنداري و برآورد ميزان شكيبايي، با تنظيم دقيق آستانه تحمل و اجماع بر سر آن، بايستي دقيق صورت گيرد. براي نمونه، با مرزگذاري دقيق ميان عزت و ذلت.
۱۰- «دفاع از خود» امري مشروع است و نياز به تأييد ديگران و يا قوانين مصوب و مصرح ندارد، زيرا خود يك «قاعده» است.
۱۱- «مقابله به مثل» ، حداقل پاسخي است كه بايستي به متجاوز در هر نوع تهديد نرم، نيمه سخت و سخت داد.
۱۲- همانگونه كه خط آهن براي حركت قطار، دو رشته ريل نياز دارد، قطار ديپلماسي ايران برروي دو ريل موازي مي تواند به پيش برود؛ يك ريل، «خط تعامل» ، و ريل ديگر، «خط تقابل» . آنچه ضروري است تبيين سه نكته است: تبيين خط قرمز تعامل و خط قرمز تقابل، تبيين كانال ها و شيوه هاي تعامل يا تقابل و تبيين روند مانتيورينگ تعامل و تقابل.
۱۳- و نكته مهم بعدي اينكه، بايد پرسيد ميدان تعامل و زمين تقابل را چه كسي تعريف مي كند. تاكنون «متغير» تعيين زمين «تعامل» در اختيار غرب بوده است. تعامل _ گفت وگو، مناظره، همكاري - و تقابل، زماني مؤثر و مفيد است كه «ميدان و زمين بازي» را ايران تعريف و تعيين نمايد و متقابلاً از ورود به بازي در زمين تعريف شده از سوي حريف، همواره بايد اجتناب كرد.
۱۴- ديپلماسي عمومي، همچنان حلقه مفقوده فعاليت هاي سياست خارجي جمهوري اسلامي است.
۱۵- غفلت از ديپلماسي علوي- اتكال به خدا؛ نصرت و ياري او- مهم ترين خطاي استراتژيك است، زيرا جمهوري اسلامي تنها يك هم پيمان استراتژيك دارد و آنهم خداست. اگر همه كشورها، فقط عمق استراتژيك دارند، ايران - در آسمان ها - اوج و ارتفاع و «بلنداي استراتژيك» نيز دارد.
۱۶- تلاشي كه در ايران، در حوزه تكنيكي و تاكتيكي، براي مقابله با سلاح هاي الكترومغناطيس صورت مي گيرد، شايان توجه و در خور تقدير است كه بايستي تسريع شود.
۱۷- ايران، همچنان «جزيره ثبات» است و اساساً ثبات نسبي منطقه آسياي مركزي، آسياي جنوبي، آسياي جنوب غربي، قفقاز، خزر، خليج فارس، درياي عمان و درياي عربي، مرهون ثبات فعلي ايران است. محيط پر آشوب و متزلزل پيرامون ايران كه به اين جزيره ثبات تكيه دارند، بايد قدردان دريافت و بهره مندي از تعادل و ثبات متكي بر جمهوري اسلامي باشند. ثبات «مركز - پيرامون» در قاره آسيا، سه مركز ثقل دارد: چين، روسيه و ايران. كه در اين ميان، ۲۱ كشور پيراموني، مستقيماً ثبات و تعادل خود را از «مركز ثقل منطقه اي» ايران دريافت مي كنند؛ طبيعتاً طلب ماليات ثبات، از سوي «ثقل استراتژيك» منطقه، مطالبه نامشروعي نيست.
۱۸- اكنون كه در اين شرايط قرار گرفته ايم، ضروري است كه از روي فصل ۵ چگونه بايد با مسكو مذاكره كرد؟ - كتاب «۱۹۹۹ پيروزي بدون جنگ» ريچارد نيكسون، «ده» مرتبه بنويسيم - البته پس از آنكه به جاي واژه هاي «مسكو» و «شوروي»، در متن مزبور كلمه «غرب» را جايگزين نموديم. با غرب بايد با روش هاي خودش تعامل و تقابل متقارن را هم آزمايش كرد.

 

يا حق

 
   


 

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش................ سه‌شنبه ٥ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

با سلام

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-سومين بخش

 

امكانات واحتمالات نامتقارن

حسن عباسي-مجتبي تاج خواه - همشهری پنج شنبه  31/01/85

روند احتمالات

رفتارسنجي دشمن، از راه برآورد «احتمالات» صورت مي گيرد. آنچه كه «احتمالاً» از سوي دشمن سر مي زند، بر دو پايه پيش بيني مي گردد: ابتدا «امكانات» و سپس «نيت» او.
اگر دشمن «امكان» اقدام داشت، «احتمال» اقدام از سوي او متصور خواهد بود. همچنين اگر دشمن «نيت» اقدام داشته باشد، بايد ارزيابي نمود كه آيا، «امكان» انجام «نيت» خود را دارد يا خير. در صورت مثبت بودن ارزيابي، «نيت» امكان پذير «نيمي» از اصل اقدام است. رفتارسنجي آمريكا، در دوران ۵۰ ماهه پس از مطرح نمودن محور شرارت از سوي جورج بوش پسر، حاكي از آن است كه اين كشور، «نيت» مواجهه رودررو، اشغال كشور، تغيير حكومت، تجزيه كشور و ... را دارد، اما از حيث «امكان» مواجهه، در سال هاي اخير همواره ترديد داشته است؛ ترديد نسبت به «عواقب» مواجهه.


در يك ارزيابي اجمالي، «روند بدون جهش» احتمالات در رفتارسنجي آمريكا و متحدان غربي اش- مبتني بر جدول شماره (۲) - براي محروم سازي ايران از حق بهره مندي از انرژي صلح زاي هسته اي، مبتني بر «نيت» و «امكانات» آن كشور، در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، در ۲۶ گام به ترتيب زير برآورد مي شود:
گام ۱- پس از چند سال فشار آژانس انرژي هسته اي و بازرسي هاي گسترده از فعاليت هاي هسته اي ايران و اعتمادسازي هاي فراقانوني، در نهايت با «پرونده سازي» غيرقانوني و نامشروع، موضوع به شوراي امنيت گزارش گرديد.
گام ۲- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها در شوراي امنيت، يحتمل موضوع فعاليت هاي هسته اي ايران در آژانس انرژي هسته اي، با روال طبيعي دنبال شود. اگر اين احتمال محقق نشود، آژانس انرژي هسته اي، اعتبار فني و حقوقي خود را از دست خواهد داد.
گام ۳- پس از بررسي ها، گفت وگوها و رايزني ها، نظر به اصرار ايران براي «غني سازي» ، اين اقدام در خاك روسيه و با مشاركت اين كشور صورت گيرد. با توجه به تجربه ناموفق همكاري و سرمايه گذاري مشترك ايران و فرانسه در طول دهه هاي گذشته در حوزه غني سازي، تحقق اين احتمال بسيار ضعيف است، مگر اين كه ايران متقابلاً امتيازاتي چون «تعهد اعضاي دائم شوراي امنيت در خصوص منع اقدام نظامي عليه ايران» ، «رفع كليه تحريم هاي اقتصادي عليه ايران از سوي همه قدرت ها» و ... را دريافت نمايد.
گام ۴- احتمال «تعليق دائم فعاليت هسته اي ايران . با توجه به تاكيد مسئولين ايراني مبني بر «بدون بازگشت بودن راه توسعه تكنولوژيك هسته اي ايران» ، اين احتمال، منتفي به نظر مي رسد.
گام ۵- احتمال «ارجاع پرونده به شوراي امنيت» و «خلع يد» آژانس انرژي هسته اي از مسأله فعاليت هاي هسته اي ايران. اين احتمال كه از يك سو، به عنوان اهرم فشار بر ايران براي پذيرش تعليق دائم و از سوي ديگر زمينه ساز «به تصميم رساندن» قدرت هاي جهاني از سوي آمريكا، براي مواجهه با ايران است، اكنون در دستور كار اين كشور و متحدانش قرار دارد، هرچند افق آن چندان شفاف و روشن نيست.
گام ۶- احتمال اكتفاي شوراي امنيت به «صدور بيانيه عليه ايران» . اين مرحله، حداقل خواسته آمريكا و متحدان غربي هسته اي اوست.
گام ۷- احتمال «صدور قطعنامه» عليه ايران در شوراي امنيت. صدور قطعنامه، مبتني بر اراده هاي موجود از سوي دشمن، در سه حوزه نفتي، تجاري و نظامي- يا وجه مشتركي ميان اين سه حوزه - متصور است.
گام ۸- اراده اول، اراده براي «اقدام به تحريم نفتي» ايران. «نيت» اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، به ويژه اين كه آمريكا نگران ابتكار ايران در تحقق بورس نفتي در جزيره كيش، براي جايگزيني «يورو» به جاي «دلار» در معاملات است. ايران نبايد لحظه اي ترديد و درنگ نسبت به تحقق بورس جزيره كيش داشته باشد.
گام ۹- با توجه به مشكلات عديده اي كه در حوزه انرژي هاي فسيلي و بازار آن وجود دارد و با در نظر داشتن تبعات تحريم نفتي ايران براي كشورهاي مختلف و مشكلات جايگزيني و ... از يك سو و مبهم بودن واكنش هاي ايران از سوي ديگر، گام نهم، احتمال «وتوي قطعنامه تحريم نفتي ايران» را در بر مي گيرد.
گام ۱۰- احتمال «صدور قطعنامه براي تحريم نفتي ايران» .
گام ۱۱- قطعنامه تحريم نفتي ايران با جهت گيري «تحريم خريد نفت و گاز» ايران، تصويب شود. اين احتمال «ضعيف» ارزيابي مي شود، زيرا «وابستگي» به نفت و گاز ايران روزافزون است. در زمستان ۱۳۸۴ و پس از اقدام دولت روسيه در كنترل و كاهش روند صدور گاز به اروپا با توجه به قيمت هاي قبلي، برخي از كشورهاي اروپايي رويكرد به خط لوله گاز ايران به اروپا را براي سال هاي آينده پي گيري نمودند. همچنين خط لوله گاز ايران، پاكستان و هند نيز، جهت گيري «شرقي» آينده اين وابستگي را مي رساند. هرچند، برخي، رقابت ايران و روسيه در صدور گاز به اروپا را موجب دلسردي روسيه از همراهي با ايران در مجامع جهاني مي دانند. ايران همچنين مي تواند به معامله با روس ها در اين خصوص بينديشد.
گام ۱۲- قطعنامه تحريم نفتي ايران. اين قطعنامه، جهت گيري «تحريم فروش فرآورده هاي نفت و گاز» به ايران را دنبال مي نمايد.
اين احتمال نيز «ضعيف» و كم اثر ارزيابي مي شود. براي نمونه، مصرف بنزين در ايران بسيار بالاتر از حد طبيعي است: پهناوري كشور- كمبود سيستم حمل و نقل ريلي بين شهري- كمبود سيستم حمل و نقل عمومي درون شهري- فرسودگي روزافزون خودروها- و ... دلايل و زمينه هاي مصرف «بيش از حد» بنزين است. تدارك «كارت هوشمند سوخت» ، همراه با «الزام دولت» به قطع وابستگي از وارد نمودن بنزين طي سال هاي آينده از سوي مجلس شوراي اسلامي و ... تدابيري است كه حكايت از توجه مسئولان به اين معضل دارد. تجربه تنگناي تحريم در بخش هاي مختلف، همواره بيانگر شكوفايي استعدادها در آن حوزه ها شده است. لذا اين احتمال، در صورت وقوع، كم اثر و براي مقاصد دشمن، فاقد ارزش استراتژيك است.
گام ۱۳- اراده دوم، احتمال اراده براي «اقدام به تحريم اقتصادي - تجاري» ايران. نه تنها نيت اين اراده از سوي آمريكا وجود دارد، بلكه در ۲۵ سال گذشته، خود با تحريم گسترده و همه جانبه در اين خصوص پيش قدم بوده است. علي رغم اين كه هرسال تحريم هاي مزبور از سوي رئيس جمهور آمريكا «تمديد» مي شود و در چارچوب قوانيني چون «هلمز برتون» و «داماتو» مراودات تجاري ايران با ساير كشورها را «تحديد» مي كنند، اما اين تحريم ها به «فلج سيستمي اقتصادي» ايران نيانجاميده است، لذا اين اراده «كم اثر» ارزيابي مي شود.

 

گام ۱۴- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام تحريم اقتصادي» عليه ايران.
گام ۱۵- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام و تحريم اقتصادي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي مي تواند چهار وجه كلي داشته باشد كه هريك جداگانه در گام هاي بعدي فهرست مي شوند.
گام ۱۶- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور» . موضوع بلوكه دارايي هاي ايران در ماه هاي اخير بارها از سوي «دشمن» مطرح شده است. طبيعي است كه بايستي جابه جايي دارايي هاي ايران به درون كشور شتاب روزافزوني بگيرد، هرچند بلوكه دارايي هاي ايران در خارج از كشور، آمريكا را به نتايج اصلي كه در نظر دارد، نمي رساند.
گام ۱۷- احتمال «بلوكه دارايي هاي ايرانيان ساكن خارج از كشور» به بهانه «جنگ با تروريسم» . اين بهانه از آن رو براي آمريكا اهميت دارد كه معتقد است «نيروي هاي مقاومت» بايستي منابع مالي داشته باشند و وقتي كشوري مورد هجوم واقع مي شود، شهروندان آن كشور، دارايي هاي خود را صرف مقابله با دشمن مي كنند. استراتژيست ها و مقامات آمريكايي، بارها بر مصادره و بلوكه دارايي هاي شهروندان كشورهاي هدف در خاك آمريكا و اروپا تاكيد كرده اند. نگراني آمريكا از اقليت ثروتمند ايراني ساكن آمريكا و كانادا موجب طرح اين مسأله شده است.
گام ۱۸- احتمال «تحريم فروش كالا به ايران، در محاصره تجاري- اقتصادي» . اين تحريم به مدت ربع قرن از سوي آمريكا عليه ايران اعمال شده است و فاقد اثر چشمگيري بوده است. از سوي ديگر، بازار ۶۸ ميليون نفري ايران، تنها بازار جهان است كه اعضاي اتحاديه اروپا، ژاپن، چين، كره و ... در آن با آمريكا رقابت نمي كنند: آمريكا در بازار ايران غايب است. لذا چشم پوشي اين كشورها، از بيش از ۴۰ ميليارد دلار مراوده تجاري مستقيم با ايران باورپذير نيست. تنها ۵۰۰۰ شركت آلماني از اين قطع مراده، زياني معادل ۳ ميليارد دلار را بر پيكر اقتصاد مريض آلمان تحميل مي كنند. ژاپن، كره جنوبي، چين، ايتاليا، فرانسه، انگليس و ... نيز در اين خصوص وضعيتي مشابه آلمان دارند.
گام ۱۹- احتمال «تحريم خريد كالاي ايراني» در متن تحريم صادرات ايران. منطق اين تحريم هاي چهارگانه، ضعيف است.
اگر ايران نفت و گاز، و كالا صادر نكند، امكان واردات كالا و... آن تضعيف مي شود. اقتصاد جهاني، تحمل تبعات همزمان عدم صادرات نفت و گاز و كالاي ايراني و عدم وارادت فرآورده هاي نفتي و كالا به ايران را ندارد. صرفنظر از مبهم بودن تبعات اقتصادي، ساير پيامدهاي زيست محيطي، بهداشتي، اجتماعي، امنيتي و ... آن نيز شفاف نيست. از سوي ديگر، تجربه نافرجام ده سال تحريم تجاري و نفتي عراق، كه نتيجه دلخواه غرب را عايد نساخت، نيز مبين كم اثر بودن حوزه تهديد تحريم اقتصادي است.
گام ۲۰- اراده سوم، احتمال اراده براي «اقدام نظامي» عليه جمهوري اسلامي ايران. نيت اين اراده نيز در كاخ سفيد وجود دارد، اما آنچه آمريكا را نگران مي كند «تبعات، پس از اقدام نظامي» است.
عراق، ويتنام ثاني؛ يك تجربه
روزهاي اواسط فروردين ،۱۳۸۵ مقارن با ۱۱۱۱ روز از اشغال عراق توسط آمريكا، انگليس و استراليا است. بيش از سه سال گذشت: نه از آزادي خبري هست، نه از حقوق بشر و نه از دموكراسي. زلماي خليل زاد به عنوان سفير آمريكا، يك سفارتخانه ۵۰۰۰ نفري را در بغداد اداره مي كند، كه در واقع «دولت در تاريكي» است كه صحنه گردان اصلي عراق اشغالي است. تفاوت دولت خليل زاد در عراق، با دولت ژنرال مك آرتور در ژاپن پس از اشغال در جنگ جهاني دوم، در همين «واقع شدن در تاريكي» است.
تروريسم نيز با اشغال عراق كاهش نيافت، بلكه عراق كانون تروريسم و ملتهب ترين نقطه جهان گرديد. غرب در عراق شكست خورده است، شرايط در ۱۱۱۱ روز اشغال عراق، شباهت عجيبي به ۱۱۱۱ روز ابتداي اشغال ويتنام از سوي غربي ها دارد.
با گذشت بيش از سه سال از اشغال عراق، زمان براي ارزيابي اين اقدام نظامي تمام عيار، كاملاً مناسب است:
يك جنگ تمام عيار نظامي، دو دسته هدف عمده دارد:
۱- اهداف پيشيني:
اساسي ترين هدف پيشيني در يك جنگ تمام عيار «نابودي دشمن» است. براي اين منظور، بايستي كشور هدف را اشغال نظامي نمود، حكومت آن را سرنگون ساخت و به تعقيب اهداف بعدي پرداخت.
۲- اهداف پسيني:
اهداف پسيني آمريكا و انگليس و اسراييل در جنگ تمام عيار عليه عراق ۵ بخش دارد: تحقق ليبراليسم، تحقق دموكراسي، تحقق مفاد اعلاميه غربي حقوق بشر و تكوين جامعه مدني در عراق و تجزيه اين كشور به ۳ تا ۶ كشور كوچك قابل كنترل (مانند كشورهاي حاشيه جنوبي خليج فارس).
اهداف پسيني آمريكا كه زيبا مي نمايند، امكان تحقق نخواهند يافت، زيرا اهداف پيشيني هنوز محقق نشده اند.
بررسي فني اهداف پيشيني، در واقع بررسي علمي روند جنگ تمام عيار است. با بررسي فهرست وار روند جنگ تمام عيار، خود به خود دلايل عدم موفقيت آمريكا و انگليس روشن مي شود.
يك جنگ تمام عيار، براي تحقق اهداف پسيني خود، ابتدا بايستي در حوزه اهداف پيشيني خود ۵ گام را محقق نمايد:
الف- تعرض: تعرض و حمله گسترده و سراسري، كه با «سرپل» گيري زميني (مرزي)، دريايي و هوايي انجام مي گيرد.
آمريكا از زمين، دريا و هوا، ۱۱ سرپل عملياتي در عراق گرفت و از طريق آن سرپل ها، «جبهه» را عليه اين كشور گشود و با حداقل مقاومت، وارد عراق شد.
ب- اشغال: از طريق سرپل هاي گشوده شده همچون لكه جوهر، نيروها به يكديگر رسيده و «الحاق» مي نمايند. تكميل زنجيره الحاق در جبهه هاي مختلف، «اشغال» را محقق مي سازد. اشغال كامل عراق، با گذشت مدت زيادي، پس از سقوط صدام صورت گرفت.
پ- تصرف: در ادامه اشغال، روند «پاكسازي عرضي» يا عمومي آغاز مي شود. دولت صدام، قبل از تصرف كامل - و تنها با اشغال نسبي عراق - سقوط كرد. هرچند اين تنها موفقيت آمريكا در جنگ محسوب مي شد - و همين نكته جهانيان ناآگاه به قواعد نظامي را شگفت زده كرد و ساده انگارانه اينگونه ارزيابي شد كه سقوط دولت يك كشور، به معني خاتمه جنگ است - اما شيريني اين سقوط زود هنگام، همچون شيريني آدامس هاي بادكنكي، كم دوام بود. پاكسازي عرضي در عراق از سوي آمريكايي ها همچنان ادامه دارد: در روزهاي آخر اسفند ۱۳۸۴ و اوايل فروردين ،۱۳۸۵ نيروهاي لشكر ۸۲ هوابرد و لشكر ۱۰۱ سوار- هوايي آمريكا، تهاجم گسترده اي را براي «پاكسازي عمومي» منطقه سامرا آغاز كردند. اين بدان معناست كه هنوز «تصرف» عراق كامل نشده است و جنگ تمام عيار آمريكا در عراق، تنها ۲ گام را محقق نموده است.
ت-تعاقب: تعاقب نيروهاي مخالف و معارض «جديد» كه مخالف اشغال محسوب مي شوند، به منظور «تأمين» كشور اشغال شده. اگر پاكسازي هاي عرضي - و عمقي - كوتاه مدت و ميان مدت خوب انجام شود، مرحله تأمين آغاز مي گردد. در مرحله تأمين، «امنيت» ايجاد و حاكم مي شود. آمريكا و انگليس به همراه نيروهاي ۳۰ كشور اشغالگر ديگر، هنوز اين مرحله را آغاز نكرده اند.
ث- تثبيت: همانگونه كه هر «اشغال» نمودني، «تصرف» كردن نيست، هر «تصرفي» نيز نه تنها معناي «تثبيت» نمي دهد، كه ممكن است هيچگاه به مرحله تثبيت نرسد. كشورهاي ژاپن، سپس فرانسه و در نهايت آمريكا، طي ۲۵ سال جنگ در ويتنام، نتوانستند مرحله «تثبيت» را محقق كنند. آمريكا در سايگون- پايتخت ويتنام- دولت «نگوين دين ديم» ، را سر كار آورد؛ اما سفير آن كشور از بام سفارت آمريكا با هلي كوپتر از ويتنام گريخت.
مرحله تثبيت، در روند جنگ تمام عيار، مرحله تحقق «ثبات» است. با ايجاد ثبات، جنگ، تمام شده ارزيابي مي شود. آمريكا و انگليس براي تثبيت در عراق، بايستي تثبيت سياسي، تثبيت اقتصادي، تثبيت رواني (احساس ثبات و آرامش در مردم عراق و همسايگان اين كشور)، ثبات نظامي (ممانعت از پيدايش جنگ چريكي و جنگ داخلي _ تنش هاي قومي - مذهبي، جدايي طلبي و ...)، و ... را محقق سازند.
مرحله تثبيت در عراق دور از ذهن است: آمريكا غير از ويتنام، فلسطين را پيش رو دارد. فلسطين ۶۰ سال قبل اشغال شده است، اما هنوز «تصرف» و «تثبيت» نشده است، حتي اگر اسراييل در شهر «تل حبيب» دولت «تل آويو» را ايجاد كرده باشد.
با گذشت ۱۱۱۱ روز از جنگ تمام عيار براي اشغال عراق ۶۶۶۶ عمليات چريكي - به طور متوسط هر روز ۶ عمليات چريكي - در خاك عراق در برابر چشمان قوي ترين و پيچيده ترين ارتش هاي مدرن از ۳۰ كشور مانند آمريكا، انگليس، استراليا، ژاپن، كره جنوبي، اوكراين، ايتاليا، اسپانيا و ... صورت گرفته است. ارزش اين حجم از عمليات چريكي در عراق با مدت و ميزان مشابه در ويتنام به هيچ وجه قابل مقايسه نيست، زيرا ويتنام كشوري جنگلي است و چريك كه محتاج دو اصل تاكتيكي «استتار» و «اختفا» است، به سادگي در جنگل مخفي و استتار شده و كمين مي زند و مي گريزد. اما در عراق كه بياباني و كويري است، مسأله استتار و اختفا بسيار دشوار است. در چنين شرايطي، كه زمين از نظر تاكتيكي مناسب نيست و دشمن را نيز مجموعه اي از قوي ترين ارتش هاي جهان تشكيل مي دهند، بيش از ۶۰۰۰ عمليات چريكي طرح ريزي و اجرا مي شود - كه تنها ۶۰۰ مورد آن انهدام خطوط نفتي بوده است - بيانگر آسيب پذيري گسترده غربي هاي اشغالگر است. كشور آمريكا خود اذعان نموده است كه تا كنون ۲۵۰۰ نفر نيروي نظامي اين كشور در عراق كشته و بيش از ده برابر - يعني ۲۵۰۰۰ نفر- مجروح و معلول شده اند. رقم كشته هاي آمريكا در عراق(يك بيستم) كشته هاي اين كشور در ويتنام است. آمريكا تا روزي كه از ويتنام گريخت، بيش از ۵۰۰۰۰ نفر از سربازانش در آن كشور كشته شده بودند.
لذا، گشودن جبهه اي ديگر، يا شعله ور ساختن منطقه جنوب غرب آسيا، با درس هايي كه از عراق، فلسطين و لبنان گرفته شده است، چيزي جز «حماقت استراتژيك» نيست. البته اين از يكي از امامان معصوم (ع) روايت شده است كه: خدا دشمنان ما را از «احمق» ها آفريده است.
گام ۲۱- احتمال «وتوي قطعنامه اقدام نظامي» عليه ايران.
گام ۲۲- احتمال «صدور قطعنامه براي اقدام نظامي» عليه ايران. چنين قطعنامه اي نيز مي تواند واجد چهار وجه كلي باشد، كه به تفكيك در گام هاي بعدي بيان مي شود.
گام ۲۳- احتمال «بمباران نقطه اي DGZ ها براي تخريب تاسيسات هسته اي ايران» Designated Ground Zero . در حوزه امكان سنجي، ميان صدور مجوز از سوي شوراي امنيت براي بمباران نقطه اي تاسيسات هسته اي ايران، با اقدام يك جانبه آمريكا در اين زمينه، تفاوت در اقدام و متقابلاً تفاوت در واكنش ايران زياد است. تجربه تاريخ معاصر آمريكا ثابت كرده است كه اگر واشنگتن بداند در انجام عملي، موفق است، خود را وابسته و محدود به نظر شوراي امنيت و همچنين تلقي هاي افكار عمومي نمي كند. در اين ميان آنچه براي غرب در هاله اي از ابهام است، چگونگي، حجم و شدت واكنش ايران به چنين تعرضي است.
گام ۲۴- احتمال وقوع «جنگ سايبرنتيك» Cybernetic War براي فلج سيستمي ايران. اين احتمال ضعيف ارزيابي مي شود، زيرا سيستم ها در ايران يكپارچه نيستند. اساساً ايران فاقد سوپر سيستم منسجم سياسي، فرهنگي، اقتصادي، نظامي و اجتماعي است؛ و در نتيجه شايد رزم Combat سايبرنتيك موضوعيت داشته باشد، اما جنگ سايبرنتيك هرگز. با رزم سايبرنتيك نيز نمي توان كشوري چون ايران را فلج نمود. با وجود ساختار جزيره اي سيستم هاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، و دفاعي در ايران، امكان فلج سيستمي متصور نيست.

 

گام ۲۵ - احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War براي اشغال ايران» از سوي آمريكا. هر چند كه آمريكا «نيت» اين اقدام را در سر دارد، اما «امكان» آن براي دشمن فراهم نيست.
گام ۲۶- احتمال وقوع «جنگ تمام عيار Total War داخلي- خارجي براي تجزيه ايران» از سوي آمريكا. آرزوي آمريكا و انگليس در حوزه بالكانيزاسيون ايران، در اين بند نهفته است، اما «امكان» آن براي آنان مهيا نيست.
توجه به اين نكته ضروري است كه گام هاي بر شمرده شده احتمالات، بدون احتساب «جهش» احتمالي دشمن است. چه اينكه با در نظر داشتن جهش در احتمالات، حريف در جهش خود از هر «گام» كه آغاز كند، ويژگي ها، امتيازات و همچنين مشكلات گام هاي قبلي را نيز دارا خواهد بود. نكته ديگر اينكه غرب «امكاناتي» دارد كه «احتمالات» عليه ايران، مبتني بر آن «امكانات» است. «احتمالات» عليه ايران، با «امكانات» ايران خنثي مي شود: مردم و مسئولان جمهوري اسلامي مي توانند اين نكته را مورد توجه قرار دهند كه «امكانات نامتقارن» هستند كه «احتمالات نامتقارن، مبتني بر امكانات نامتقارن دشمن» را خنثي مي كنند.
مديريت بحران
روند مديريت بحران - برابر جدول شماره (۳) - در سه فاز سياسي، اقتصادي و نظامي، در چهار گام عادي، تنش، تشنج و بحران ارزيابي مي شود.
الف- روند وخامت تهديد سياسي آمريكا:
۱- مرحله عادي سياسي، در گام هاي ۰ و ۱ و ۲ احتمالات.
۲- مرحله تنش سياسي، در گام هاي ۳ و ۴ احتمالات.
۳-مرحله ي تشنج سياسي، در گام هاي ۵ و ۶ احتمالات.
۴- مرحله بحران سياسي، در گام ۷ احتمالات.
ب- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم نفتي:
۵- مرحله عادي نفتي، در گام هاي ۸ و ۹ احتمالات.
۶- مرحله تنش نفتي، در گام ۱۰ احتمالات.
۷- مرحله تشنج نفتي، در گام ۱۱ احتمالات.
۸- مرحله بحران نفتي، در گام ۱۲ احتمالات.
ج- روند وخامت تهديد اقتصادي، در حوزه تحريم تجاري:
۹- مرحله عادي تجاري، در گام هاي ۱۳ و ۱۴ احتمالات.
۱۰- مرحله تنش تجاري، در گام ۱۵ احتمالات.
۱۱- مرحله تشنج تجاري، در گام هاي ۱۶ و ۱۷ احتمالات.
۱۲- مرحله بحران تجاري، در گام ۱۸ و ۱۹ احتمالات.
د- روند وخامت تهديد نظامي:
۱۳- مرحله عادي نظامي، در گام هاي ۲۰ و ۲۱ احتمالات.
۱۴- مرحله تنش نظامي، در گام ۲۲ احتمالات.
۱۵- مرحله تشنج نظامي، در گام ۲۳ احتمالات.
۱۶- مرحله بحران نظامي، در گام هاي ۲۴ و ۲۵ و ۲۶ احتمالات.
تشديد وضعيت
هر كشمكش ميان دو يا چند طرف درگير، به طور اجتناب ناپذير، با نوسان بين «تشديد» و «تخفيف» وضعيت روبروست. همچنين يك كشمكش مي تواند، از وضعيت «آني» تا وضعيت «فرسايشي» در نوسان باشد: تشديد آني و تخفيف آني - تشديد فرسايشي و تخفيف فرسايشي. روند تشديد، با تبيين و تنظيم «آستانه تحمل» هر يك از طرفين سنجيده مي شود.
تشديد و تخفيف هر يك خود به دو بخش افقي و عمودي تفكيك مي شوند.
تشديد افقي
روند تشديد افقي، در تنظيم ظرفيت و تحمل افقي، در دامنه يابي و گسترش كشمكش به منابع پنج گانه قدرت - فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و نظامي، از قدرت نرم به قدرت سخت است.
در كشمكش ميان ايران و آمريكا بر سر دستيابي ايران به تكنولوژي هسته اي، تشديد افقي، سه مرحله دارد (بدون احتساب تشديد جهشي):
۱- تشديد حقوقي، سياسي - (داخلي و خارجي).
۲- تشديد اقتصادي - (نفتي و تجاري).
۳- تشديد نظامي - متعارف و غير متعارف ( شيميايي، ميكربي و هسته اي).
تشديد عمودي
روند تشديد عمودي، در تنظيم ظرفيت و تحمل عمودي، در ارتقاء از منازعه نرم به سخت، و در سخت از متعارف به نامتعارف است. اين كشمكش مي تواند در سه حوزه سياسي، اقتصادي و نظامي، به صورت عمودي تشديد شود. تشديد عمودي اين كشمكش، در چهار سطح و وضعيت امكان پذير است: در وضعيت عادي - وضعيت تنش- وضعيت تشنج- و وضعيت بحران. نردبان تشديد عمودي بر وضعيت هاي چهار گانه مزبور است.
تشديد يا تخفيف كشمكش به شرايط و وضعيت صحنه بستگي دارد و اختيار و تصميم گيري در مورد آن به ابتكار عمل مدير استراتژيك صحنه بر مي گردد. لذا نمي توان حكم پيشيني براي صحنه صادر كرد، مانند اينكه «اصل بر كنترل تشديد و در نتيجه، تخفيف كشمكش است. يك مدير استراتژيك بحران، همان اندازه كه به تخفيف كشمكش اهتمام مي ورزد، بايد شجاعت انديشيدن به تشديد آن را نيز داشته باشد؛ چه اينكه تشديد و تخفيف دو روي يك سكه اند: سكه منافع كشور و سكه بقاء.نكته اساسي در تنظيم آستانه تحمل اين است كه بايستي خطوط قرمز تشديد افقي و همچنين تشديد عمودي را معين و بر سر آن، در ميان مجموعه هاي حكومت و مردم اجماع حاصل كرد.
ادامه دارد

 
   


 

رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش................ دوشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٥

 

 با سلام
سلسله مقالاتی از دکتر حسن عباسی در روزنامه همشهری چاپ شد که به ترتيب از مطلب قبلی شروع می شود و ادامه دارد
 
رويكرد هاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه-دومين بخش
روزنامه همشهری چهارشنبه ۳۰ فروردين ۱۳۸۵
 
دكترين هاي تهديدوتحقير

دكترحسن عباسي
ب- دكترين هاي عملياتي صحنه
در زمستان ۱۳۸۰ جورج بوش سه كشور كره شمالي، ايران و عراق را «محور شرارت» لقب داد. تاكنون كه «پنجاه» ماه از آن زمان مي گذرد، آمريكا پنج دكترين عملياتي عليه جمهوري اسلامي اتخاذ نموده است _ يعني به طور متوسط هر «ده» ماه يك دكترين. اهميت مسأله زماني هويدا مي شود كه بدانيم آمريكا در مواجهه با شوروي در طول جنگ سرد، از سال ۱۹۴۵ تا ،۱۹۹۰ به مدت ۴۵ سال، تنها سه دكترين عملياتي اخذ نمود: دكترين تلافي بزرگ Massive Retaliation، دكترين واكنش قابل انعطاف Flexible Response و دكترين انهدام قطعي (ضد نيرو، يا انهدام حتمي متقابل) Mutual Assured Distribution (MAD).يعني به طور متوسط، هر ۱۵ سال يك دكترين.
۱- دكترين هويج و چماق Carrot and Stick : با طرح محور شرارت از سوي رئيس جمهور آمريكا، دكترين هويج و چماق، همزمان عليه عراق و ايران مطرح شد. مبتني بر اين دكترين، كشور هدف، همچون اسب «وحشي» است كه بايد «رام» شود. به هنگام گرسنگي اسب وحشي در بند، او را تطميع نموده و به او «هويج» مي دهند. اما با هربار كه آن اسب، بخشي از هويج را مي خورد، يك ضربه شلاق يا چماق بر سر او فرود مي آيد. تكرار اين روند تطميع با هويج و تهديد با چماق، تا زمان «رام» شدن آن اسب ادامه مي يابد: تا زماني كه «زين» را بر پشت خود بپذيرد و «سواري» بدهد. اين دكترين در مورد عراق صدام حسين در كمتر از چهارده ماه به نتيجه نشست، اما در مورد ايران مؤثر واقع نشد: چماق در دست آمريكا و اسرائيل و هويج در كف اتحاديه اروپا خشكيد.
۲- دكترين پليس خوب، پليس بد:Good Cop Bad Cop  -با شكست دكترين هويج و چماق، رويكرد غرب تلطيف شد و لعاب قانون به خود گرفت: يك قانون جهاني وجود دارد كه ضابط آن «واحد پليس جهاني» است كه اتفاقاً همه اعضاي آن كشورهاي غربي هستند.
اين «كلانتري» جهاني، دو نوع پليس دارد؛ پليس خوب و پليس بد. انگليس، فرانسه و آلمان، به عنوان پليس هاي خوب، در سر «گردنه» گذرگاه جهاني، جلوي اتومبيل ايران را گرفته و تقاضاي نامشروع «تعليق» بدون مدت تحقيقات و فعاليت هاي تكنولوژيك هسته اي ايران را ارائه نمودند. هشدار آنها اين بود: توصيه ما اين است كه به خواسته هاي ما تن دهيد، در غير اين صورت دو پليس بد _ آمريكا و اسرائيل _ تا لحظاتي ديگر آژيركشان سر مي رسند و اين «خواسته ها» را به زور به شما تحميل مي كنند. البته شكست اين دكترين نيز قابل پيش بيني بود.
۳- دكترين مكانيسم ماشه:Trigger Mechanism -با شكست نمايش پليس خوب، پليس بد، چهار كشور معارض يعني آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، خط قرمزي را تعيين نموده و مبتني بر آن «مكانيسم ماشه» را تعريف كردند: اگر به خواسته هاي ما تن ندهيد، به طور اتوماتيك «ماشه» اسلحه ضابطين قانون جهاني چكانده شده و پرونده شما به شوراي امنيت رفته و ... . اين دكترين نيز، در ابتداي پائيز ۱۳۸۳ به شكست انجاميد.
۴- دكترين شوك و بهتShock & Awe : -در پائيز ،۱۳۸۳ آمريكا، انگليس، فرانسه و آلمان، به دكترين قديمي شوك و بهت عليه ايران روي آوردند: وقتي به يك موجود زنده شوك _ به ويژه شوك رواني _ وارد شود، آن موجود، دوره اي از بهت را سپري خواهد نمود. هرقدر شوك قوي تر، طبيعتاً دوره بهت طولاني تر خواهد بود. بخش اول اين دكترين را چگونگي وارد آوردن شوك دربرمي گيرد. آمريكا و هم پيمانانش، به شوك از درون ايران، بيش از شوك از بيرون تمايل نشان دادند. به طور مشخص، در بحث شوك از درون، دو گزينه را مورد نظر داشتند: شوك انقلابي، ناشي از يك اغتشاش گسترده در سطح كشور ايران، و ديگري شوك دموكراتيك، ناشي از تحقق يك انقلاب مخملين، مانند آنچه در گرجستان و اوكراين رخ داد. گزينه اغتشاش گسترده داخلي محتمل و قريب الوقوع نبود، اما از آنجا كه تا انتخابات دوره نهم رياست جمهوري ايران چند ماه بيشتر نمانده بود، فرض سران كاخ سفيد بر تحقق «انقلاب صورتي» در روزهاي انتخابات مزبور بود. تبليغات گسترده و فضاسازي براي كشاندن مردم ايران به خيابان ها، توأم با تحصن و تحريم انتخابات، خط مشي غرب بود.
سرمايه گذاري بر شبكه هاي NGO داخلي مبتني بر الگوي عمل «جورج سوروس» در اكراين، غرب را به اين باور رسانده بود كه انتخابات دوره نهم رياست جمهوري، تبديل به يك «شوك» براي ايران مي شود. اما اين برآورد غرب به شكست انجاميد و در واقع روند و نتيجه انتخابات و بي اعتنايي مردم ايران به تبليغات غرب، نوعي «شوك» براي آمريكا محسوب گرديد.
بخش دوم اين دكترين را ارزيابي ابعاد «بهت» پس از شوك و برآورد دوره ماندگاري آن بهت و چگونگي بهره برداري بهينه از آن، دربرمي گيرد.
از آنجا كه آمريكا، موفق به وارد آوردن شوك _ از درون يا بيرون _ به ايران نشد، لذا «بهتي» پديد نيامد كه بتواند از آن بهره برداري كند. سرنوشت محتوم اين دكترين نيز شكست بود.
۵- دكترين قورباغه آب پز Frog Doctrine: -نتيجه انتخابات رياست جمهوري ايران در سوم تيرماه ۱۳۸۴ نه تنها شكست دكترين شوك و بهت_ به ويژه در تحقق انقلاب صورتي_ را در پي داشت، بلكه با روي كار آمدن دولت نهم، رويكرد اقتدارگرا از سوي ايران، جايگزين رويكرد انفعالي پيشين شد: ايران، چيكن استراتژي Chicken Strategy را پذيرفت.
اين اولين بار بود كه آمريكا متوجه احاطه حريف، به قواعد بازي هاي دو و چندطرفه استراتژيك گرديد: در مقابل دكترين هاي توهين آميز و مبتني بر نگاه از بالا _ هويج و چماق، پليس خوب و بد، مكانيسم ماشه، شوك و بهت_ اكنون آمريكا خود را با حريف در «توازن استراتژي ها- نه توازن استراتژيكي-» مي ديد، زيرا «چيكن استراتژي» يك دكترين از موضع «هم طرازي» است كه در آن هيچ يك از طرفين نمي تواند نگاه از بالا داشته باشد.
اين روند، آمريكا و متحدين اروپايي اش را مجبور به اتخاذ دكترين كلاسيك «قورباغه آب پز» در ابتداي بهمن ماه ۱۳۸۴ در مورد ايران نمود.
مبتني بر اين استراتژي، همان گونه كه فرانسويان، قورباغه را زنده در درون ديگ آب سرد قرار داده و سپس آن را روي اجاق نهاده و به طور زنده آن را «آب پز» مي كنند، فرض كشورهاي «محور خباثت» اين است كه بايد محيط جهاني را چون آب درون ديگ، به نقطه جوش رساند تا ايران به مرور در آن آب پز شود. باز هم يك استراتژي تحقيرآميز ديگر. اما آيا اين دكترين، مي تواند چيكن استراتژي را خنثي كند!؟
شكست پنج دكترين آمريكا، در پنجاه ماه، تنها يك پيام دارد: بي ثباتي در تصميم سازي و تصميم گيري آمريكايي ها، به دليل روند پرشتاب ابطال استراتژي هاي آنان.
تهديدشناسي
تهديد آمريكا و هم پيمانانش عليه جمهوري اسلامي ايران، به سه بخش تهديد نرم، نيمه سخت و سخت تفكيك مي شود.
۱- تهديد نرم:
تهديد در هر بعد و شكل، يك هدف اساسي را دنبال مي كند؛ «تحميل اراده بر حريف» . خواسته بنيادي در تحميل اراده بر حريف، انجام رفتار مطلوب و مورد نظر كشور تهديدكننده است. اگر قرار است بر «رفتار» حريف تاثيرگذاري شود، بهترين راه، تاثيرگذاري بر «افكار» اوست. تهديد نرم، دو «پيكارگاه» دارد، يكي قلب و ديگري مغز. تصرف «قلب ها و مغزها» و تصرف دل ها و ذهن ها هدف منازعات نرم Conflict Soft است.
يك بخش تاثيرگذاري بر افكار از طريق «باورسازي» و «الگوپردازي» است و بخش ديگر آن را «باورسوزي» تشكيل مي دهد. در منازعه نرم آمريكا با ايران _ كه برخوردي فرهنگي، رواني، رسانه اي است _ در سال هاي اخير، باورسوزي، باورسازي و الگوپردازي همزمان اجرا مي شود. آمريكا براي «تحميل اراده خود بر ايران» چهار مسأله را به ترتيب دنبال مي كند: بر هم زدن انسجام رواني، تعادل رواني، ثبات رواني و بقاء رواني كشور ايران.
يك قهرمان سنگين وزن ورزش كشتي يا مشت زني يا وزنه برداري، در مواجهه تن به تن و فيزيكي، به سادگي از پاي درنمي آيد. اما اگر به همين فرد، به طور ناگهاني خبر ناگواري داده شود _ فرضاً خبر مرگ مادر وي- ممكن است دچار شوك رواني شده و به زانو درآيد. در واقع همين فرد كه از توانمندي جسمي مطلوبي برخوردار است، در اثر شنيدن خبر يك واقعه غيرمنتظره، «انسجام رواني» خود را از دست داده، «تعادل رواني» وي بر هم خورده و نقش زمين مي شود. در ادامه، مي توان انتظار بر هم خوردن «ثبات رواني» او، يا حتي نفي «بقاء رواني» وي، با يك شوك رواني و سكته را داشت.
الف- در مرحله اول، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني سياسي، تعادل رواني سياسي، ثبات رواني سياسي و بقاء رواني سياسي ايرانيان را دنبال مي كند.
ب- در مرحله دوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني اقتصادي، تعادل رواني اقتصادي، ثبات رواني اقتصادي و بقاء رواني اقتصادي ايرانيان را پي گيري مي كند.
پ- در مرحله سوم، آمريكا، برهم زدن انسجام رواني نظامي، تعادل رواني نظامي، ثبات رواني نظامي و بقاء رواني نظامي ايرانيان را تعقيب مي نمايد.
اختصاص ۷۵ ميليون دلار از سوي دولت آمريكا در ماه هاي اخير، به حوزه ديپلماسي عمومي و عمليات رواني براي تشديد منازعه نرم عليه جمهوري اسلامي در راستاي تحقق مراحل سه گانه بالا و با هدف تصرف قلب ها و مغزها، از طريق رسانه ها، صورت گرفته است.
۲- تهديد نيمه سخت:
ت- در مرحله چهارم، آمريكا، منازعه نيمه سخت Semi-Hard Conflict سياسي را با محاصره سياسي ايران، از طريق اعمال نفوذ بر مجامع جهاني مانند آژانس جهاني انرژي اتمي و شوراي امنيت دنبال مي نمايد.
ث- در مرحله پنجم، آمريكا، منازعه نيمه سخت اقتصادي را با محاصره اقتصادي ايران، از طريق اعمال فشار بر كشورها، اتحاديه ها و مجامع جهاني تعقيب مي كند.
۳- تهديد سخت:
ج- در مرحله ششم، آمريكا، منازعه سخت Hard Conflict نظامي را با محاصره نظامي ايران، از طريق اشغال عراق و افغانستان و حضور در ساير كشورهاي همسايه ايران پي گيري مي نمايد. آمريكا، امروز براي ايران يك دشمن همسايه است، نه يك حريف «فراقاره اي» . ا دامه دارد
يا حق
 
   


 

رويكردهاي استراتژيك آمريكا در خاورميانه................ چهارشنبه ۳٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

باسلام

روز ۲۹/۱/۸۵ روزنامه همشهری مطلب زير را چاپ کرده است که خود گويا و واضح است

و به دنبال آن نيز مقاله ای جالب نوشته شده بود که با مطلب دکتر عباسی هماهنگ بود بهع همين دليل آنرا هم در وبلاگ گذاشتم

تردد در اين مسير فقط حق من است!

 

دكتر حسن عباسي
حوزه استراتژي و دكترين فقط سياسي نيست و مجموعه اي گسترده از حوزه هاي سياسي و اقتصادي و نظامي و فرهنگي و اجتماعي را در بر مي گيرد؛ اما از آنجا كه روزنامه صفحه اي مستقل براي مباحث استراتژيك ندارد، مقاله را در صفحه سياسي درج مي كند.اين مجموعه مباحث حاصل تازه ترين ديدگاه هاي دكتر حسن عباسي است كه بسياري از خوانندگان با ديدگاه هاي ايشان آشنايند. همشهري ضمن درج اين ديدگاه از اظهار نظر و ديدگاه هاي تازه صاحب نظران استقبال مي كند.
تئوري بازي ها، يك روش عمومي در تصميم سازي هاي استراتژيكي و تاكتيكي است كه مدل هاي گوناگوني دارد.
در اين نوشتار- كه متن ويرايش شده كنفرانسي است كه اخيراً در تالار وحدت دانشگاه تبريز ايراد گرديد- سعي شده است با استفاده از يكي از ساده ترين مدل ها در تئوري بازي ها، براي آشنايي عموم مخاطبان با چگونگي روند علمي تصميم سازي، مبتني بر بررسي احتمالات، مسئله كشمكش ميان آمريكا با ايران بر سر بهره مندي از انرژي هسته اي مورد نقد و ارزيابي قرار گيرد و البته براي آسان سازي فهم آن، تلاش شده است كه از ابعاد پيچيده و فني آن- به ويژه از به كاربردن مفاهيم تخصصي- حتي الامكان صرفنظر و پرهيز شود. در جهان پرآشوب امروز كه روند تحولات، شتاب گسترده اي يافته است، بهره مندي از عنصر تصميم سازي در ابعاد حرفه اي آن، مهمترين گزينه براي بقاء يك امت - كشور است. اميد اينكه طرح روش هاي تصميم سازي در طرح ريزي استراتژيك در سطح جامعه، موجب آشنايي هر چه بيشتر عموم با اين روش ها گردد.
امكان و احتمال
در تئوري بازي ها، مبتني بر بررسي احتمالات، اساسي ترين مسئله، بررسي امكانات است: اگر موضوعي «امكان» داشت، پس «احتمال» هم خواهد داشت؛ تا چيزي امكان نداشته باشد، احتمال وقوع آن غيرممكن است. آنجا كه سياست، عرصه ممكنات است، استراتژي عرصه تنظيم احتمالات مبتني بر ممكنات خواهد بود.
ركن اساسي در بررسي احتمالات اقدام از سوي طرفين منازعه، «بلوف سنجي» است. بلوف سنجي، از طريق «امكان سنجي» ارزيابي مي شود.بلوف هاي تكنيكي، تاكتيكي يا استراتژيكي، به سه دسته تقسيم مي شوند:
۱- بلوف سفيد: اينكه فرد مشخصي (فرضاً جورج) مدعي است كه مي تواند يكصد متر روي ريل راه آهن قدم بزند بدون اينكه بيفتد. در اينجا هم مدعي (جورج) مشخص است، هم مدعاي او امكان پذير. پس هر دو بخش مسئله شفاف است.
۲- بلوف خاكستري: اينكه فرد مشخصي (فرضاً همان آقاي جورج) مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، مدعي (جورج) مشخص است، اما مدعاي او (راه رفتن روي آب) امكان پذير نمي نمايد. لذا يك بخش مسئله مبهم است.
۳- بلوف سياه: اينكه گفته شود فرد نامشخصي، مدعي است كه مي تواند روي آب راه برود بدون اينكه غرق شود. در اينجا، هم مدعي و هم مدعا، هر دو مبهم هستند.
در سياست استراتژيك، يكي از مهم ترين مسائل، تشخيص صحت و سقم بلوف خاكستري است؛ زيرا بسياري از ادعاها در صحنه جهاني، از اين جنس هستند. اگر تشخيص صحت بلوف ها، به دقت صورت نگيرد، تصميم متقابل در برابر آنها، قطعاً تصميمي انفعالي و فاجعه زا خواهد بود.
پس «بلوف سنجي» مبتني بر «احتمال سنجي» و «احتمال سنجي» مبتني بر «امكان سنجي» است.
ساده ترين روش امكان سنجي در يك منازعه سياسي، فرهنگي، اقتصادي يا نظامي، تهيه «ترتيب نيرو» و «تركيب نيرو» است.
«ترتيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري حريف در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذشده است.
همچون مدير يك تيم فوتبال كه در هنگام مسابقه، با توجه به آرايش و توانمندي تيم حريف در زمين بازي، تيم خود را آرايش مي دهد، يك مدير استراتژيك يا تاكتيكي نيز پس از «ترتيب نيرو» ي حريف، به «تركيب نيرو» ي جبهه خود مي پردازد.
«تركيب نيرو» ، تنظيم و برآورد توانمندي و استعداد نرم افزاري و سخت افزاري خود، در ۶ حوزه نيروي انساني، تجهيزات، تأسيسات، منابع مالي، منابع زماني و استراتژي و تاكتيك اتخاذ شده، نسبت به «ترتيب نيرو» ي حريف است.
هرگاه «ترتيب نيرو» ي حريف، به روز، تنظيم و برآورد شد و سپس «تركيب نيرو» ي خودي، در نسبت با آن به روز، تنظيم گرديد، آنگاه «امكان سنجي» ممكن خواهد بود. پس از اين مرحله، بلوف سنجي و سنجش احتمالات، امكان پذير است.
غلو و بلوف
در تنظيم «ترتيب نيرو» ي حريف، توجه به روانشناسي استراتژيست ها و سياستمداران كشور حريف ضروري است.
براي مثال، استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش  مي گذارند. به زعم آنها، بازي «پوكر» تبلور تفوق آمريكايي در صحنه است و چون ذات «پوكر» بر بلوف است، همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل  مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم  مي زند.
نكته اساسي اين است كه اگر رژيم آمريكا بداند در اقدام به كاري به طور نسبي موفق خواهد بود، براي عملي ساختن آن، لحظه اي درنگ نخواهد كرد؛ مثال كشور عراق، مهم ترين گواه اين مسئله است؛ آنگاه كه زمان اقدام عليه عراق رسيد، مسئله اي به نام شوراي امنيت براي آمريكا و انگليس و ساير اعضاي محور «آنگلوزاينيست رژيمز»
Anglo-Zionist Regimes موضوعيت نداشت.
اصرار گسترده آمريكا براي پرونده سازي عليه ايران و كشاندن آن به شوراي امنيت، سه مسئله را به ذهن متبادر  مي سازد:
- با اين اصرار، آمريكا مسئله مواجهه خود با ايران را در سطح افكار عمومي جهاني با هدف «عادي سازي» و تخليه هيجانات، تعميم  مي بخشد.
- اين اصرار، حكايت از محدوديت هاي آمريكا در مواجهه با ايران دارد. در واقع، اين كشور به جاي برخورد عملي از جنس تهديد سخت، در فضاسازي تهديد نرم باقي مانده است.
- يا اينكه هدف آمريكا از اين اصرار _ با توجه به محدوديت هاي آن در مواجهه با ايران - تدارك يك ائتلاف جهاني است . وجه مشترك هر سه مسئله، اغراق در موضوع به نيت تأمين عقب نشيني و «وادادن» ايران است.
يك درد بدون درمان: بهانه
در تبيين خط مشي
Gate-way تهديد رژيم آمريكا عليه ايران، مبتني بر تئوري بازي ها، «بهانه شناسي» يك اصل اساسي است. يك استراتژيست براي «كيش» و «مات» حريف، در صحنه بازي، ابتدا به دنبال تبيين يك «بهانه» رفته و با تبليغات گسترده، موضوع «بهانه» را «مسئله» حريف  مي كند.
آمريكا طي سال هاي گذشته چهار موضوع را مورد «بهانه» قرار داده و با عظيم ترين و حجيم ترين تبليغات گسترده در طول تاريخ تبليغات مدرن، آنها را به مسئله ايران و جهان تبديل كرده است:
۱- بهانه تلاش ايران براي دستيابي به سلاح هسته اي. با توجه به اينكه جمهوري اسلامي بارها اعلام نموده است كه فقط با نيت اهداف اقتصادي به دنبال دستيابي به انرژي هسته اي است، اما آمريكا و ساير اعضاي محور رژيم هاي آنگلوصهيون، همچنان بر طبل اين بهانه  مي كوبند و به سختي تلاش  مي كنند تا بهانه خود را به كرسي بنشانند.
آمريكا، تنها كشور استفاده كننده از سلاح هسته اي در جهان(به ترتيب، ابتدا پرتاب بمب هيدروژني در هيروشيما و ناكازاكي ژاپن در جنگ دوم جهاني و بهره گيري از بمب هاي حاوي اورانيوم ضعيف شده در مناقشه كوزوو در بالكان و به كاربردن سلاح هاي نوتروني در تورابوراي افغانستان در سال ۱۳۸۰ و در نزديكي فرودگاه بغداد در ۱۳۸۲) است. بنا به گفته محمد البرادعي- دبير كل آژانس انرژي اتمي كه به دليل ايفاي نقش ويژه در اطاله روند پرونده سازي هسته اي براي ايران، از سوي نهادهاي صهيونيستي، جايزه ويژه صلح را دريافت نمود- در جهان ۲۷۰۰۰ كلاهك اتمي وجود دارد. در شرايطي جهان آنگلوساكسن، ايران را به تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي متهم  مي كند كه بيش از نيمي از كل كلاهك هاي هسته اي جهان - يعني ۱۵۰۰۰ كلاهك - تنها در اختيار كشورهاي محور آنگلوصهيون است.
۲- بهانه حمايت ايران از تروريسم. اين بهانه نيز در شرايطي مطرح  مي شود كه جهان آنگلوصهيون در دو قرن اخير، منشأ پيدايش و گسترش انواع تروريسم مدرن است؛ منشأ و عامل سايكوتروريسم
Psycho-Terrorism، تكنوتروريسم Techno-Terrorism، مدياتروريسم Media-Terrorism، اكوتروريسم Eco-Terrorism، اكانوتروريسم Econo-Terrorism، ناركوتروريسم Narco-Terrorism، بيوتروريسم Bio-Terrorism، ايدئوتروريسم Idea-Terrorism و ... .
۳- بهانه نقض حقوق بشر از سوي ايران. بايد توجه داشت كه آمريكا- مجري طرح گوانتانامو، ابوغريب در عراق ، شكنجه گاه هاي هوايي بين قاره اي و ... - اين اتهام را مبناي بهانه قرار داده است.
۴- بهانه فقدان دموكراسي در ايران. اين بهانه نيز از سوي كشوري چون آمريكا مطرح  مي شود كه از سه زاويه قابل تأمل است:
الف- آمريكا خود يكي از غيردموكراتيك ترين كشورهاي جهان است. در طول بيش از ۱۵۰ سال گذشته، در اين كشور تنها از دو حزب، دو نفر انتخاب و در يك سيستم رفراندوم بسيار ضعيف و ناعادلانه، درنهايت يكي از آنها وارد كاخ سفيد  مي شود.
ب- بيش از ۹۰ درصد كشورهاي دوست و هم پيمان آمريكا در جهان را حكومت هاي ديكتاتوري سلطنتي يا جمهوري هاي كودتايي سرهنگان و ژنرال ها تشكيل  مي دهند.
ج- در سال هاي اخير، در هر نقطه از جهان كه با استفاده از قواعد نسبي دموكراسي، رأي مردم برتافته شده است، نتيجه براي آمريكا، غيرقابل تصور و فاجعه بار بوده است. به سادگي  مي توان دموكراسي گريزي آمريكا در برنتافتن و مخالفت با نتيجه انتخابات عمده سال ۱۳۸۴ در كشورهاي ايران، بوليوي، عراق، فلسطين و ... را مشاهده نمود.
در تئوري بازي ها، نسبت به «بهانه شناسي» ، براي طرح ريزي استراتژيك، در شرايط تنوع بهانه ها از سوي حريف، توجه به دو نكته ضروري است:
- ابتدا اينكه به هيچ وجه نبايد به بهانه جويي حريف تن داد: هر نوع «اعتمادسازي» نسبت به بهانه جويي حريف، نتايج فاجعه بار استراتژيكي را در برخواهد داشت.
- و ديگر اينكه اگر به بهانه اول تن در داده شد، اما حريف به مقاصد مورد نظر از بهانه جويي هايش نرسيد، قطعاً و يقيناً به سراغ موارد بعدي در فهرست بهانه ها خواهد رفت.
البته ممكن است اين تلقي وجود داشته باشد كه در بازي با بهانه هاي حريف،  مي توان «زمان» را با «اعتمادسازي» خريد. بايد توجه داشت كه اين تلقي در ابعاد تاكتيكي شايد مؤثر باشد، اما در بعد استراتژيكي و در ميان مدت و درازمدت، همان نتايج فاجعه بار مترتب بر بحث اعتمادسازي را در پي خواهد داشت.
آمريكا در طول ماه هاي پس از اشغال عراق و آشكارشدن ماهيت گرداب چريكي آن كشور، اقدام به فرافكني نمود و همسايگان عراق ـ به ويژه ايران و سوريه ـ را به دخالت در امور داخلي عراق اشغالي متهم كرد.
اخيراً با تعميق گرداب عراق براي كشورهاي محور آنگلوصهيون، آمريكا طرح رواني فرافكني مزبور براي زمينه سازي «بهانه» تازه اي عليه جمهوري اسلامي در سطح افكار عمومي جهان را به صورت سازمان يافته پي گيري  مي كند.
پس از اعلام كاندوليزا رايس مبني بر مجاز بودن زلماي خليل زاد ـ سفير آمريكا و حاكم واقعي عراق اشغالي _ براي مذاكره با همتاي ايراني خود در مورد مسائل داخلي عراق و دعوت رسمي برخي مقامات عراقي از ايران و برخورد اوليه ضعيف مقامات ايراني با اين توطئه، زمينه تبليغات گسترده آمريكا براي فضاسازي در اين خصوص فراهم آمد.
آينده اين طرح رواني را  مي توان اينگونه پيش بيني كرد: در ماه ها و سال هاي آينده، آمريكا در عراق بيش از پيش ناكام خواهد ماند، آنگاه با استمرار فضاسازي رواني خود مبني بر رغبت براي مذاكره بر سر رفع مشكلات امنيتي عراق و عدم همكاري و مذاكره از سوي ايران، اين القاء رواني براي جهانيان پيش  مي آيد كه واقعاً ايران در امور داخلي عراق دخالت  مي كند و مانع از تحقق آرامش و ثبات در عراق  مي گردد.
پس از تحقق اين «القاء» رواني، آنگاه موضوع اين «القاء» و اتهام، تبديل به «بهانه» اي خواهد شد كه ايران براي خلاصي از آن بايستي همين روند طاقت فرساي رهايي از «اتهام» تلاش براي دستيابي به سلاح هسته اي را طي كند؛ همين روندي كه حاصل «اعتمادسازي» بي مورد ايران، نسبت به اتهام بي اساسي بود كه اين پذيرش «اصل» اعتمادسازي از سوي ايران، در سطح افكار عمومي، القاء مظنون و مشكوك و غير قابل اعتماد بودن ايران را در پي داشت.
در شرايطي كه عامل بي ثباتي روز افزون عراق، حضور نيروهاي اشغالگر آنگلوصهيون است، جمهوري اسلامي ايران، هيچ موضوع قابل مذاكره اي با آمريكايي ها در خصوص عراق ندارد؛ كشورهاي آنگلوصهيون بايد به اشغال عراق، افغانستان و فلسطين خاتمه دهند؛ اين موضوعي مذاكره پذير نيست.
در نتيجه، هر نوع پذيرش مذاكره با آمريكا در مورد مسائل داخلي عراق، در آينده دروازه بهانه پنجم را عليه ايران خواهد گشود؛ بهانه مداخله در امور داخلي عراق و ممانعت از تحقق ثبات و آرامش در آن كشور.

* استراتژيست هاي آمريكايي، به دليل تفوق سياسي، اقتصادي و نظامي كشورشان، همواره از موضع بالا برخورد كرده و تكبر ويژه آنگلوساكسني خود را به نمايش  مي گذارند
* همواره استراتژيست هاي آمريكايي در كنار سياستمداران و اصحاب رسانه هاي آن كشور، مثلثي را شكل  مي دهند كه قلب آن را «اغراق» ، «غلو» و «بلوف» رقم  مي زند

دكترين هاي تهديد
الف- دكترين هاي استراتژيكي صحنه
۱- دكترين دومينو: مبتني بر قاعده بازي مهره ها، طراحان استراتژي هاي جناح محافظه كاران واشنگتن در انستيتو امريكن اينترپرايز
American Enterprise Institute، معتقد بوده و هستند كه با اشغال افغانستان و عراق، ساير كشورهاي منطقه- به  ويژه ايران و سوريه- فرو ريخته و به دامن غرب در  مي غلتند. محاصره ۳۶۰ درجه اي جغرافيايي، نظامي، اقتصادي، سياسي و فرهنگي ايران از سوي آمريكا، براي تحقق اين دكترين صورت گرفته است.
۲- دكترين ايگنوتوس: هنري كسينجر- طراح اين دكترين- براين باور است كه همچون درياهاي آزاد كه در مالكيت هيچ كشوري نيست، نفت نيز نبايد در مالكيت كشورهاي به خصوصي باشد. در اين دكترين، تسلط بر كشورهاي دارنده منابع نفت و گاز و مهار انرژي هاي فسيلي در جهان از طريق اعمال كنترل توسط آمريكا، تنها راه بقاء «تمدن نفتي» و كاپيتاليستي غرب محسوب  مي شود.
۳- رفرم در خاورميانه بزرگ: خاورميانه، مفهوم غلطي است كه حدود ۱۱۰ سال پيش توسط آدميرال آلفرد ماهان مطرح شد و محدوده جنوب غرب آسيا و شمال شرق آفريقا را در بر  مي گرفت اما با تعبير «خاورميانه بزرگ» از سوي بوش پسر، اين مفهوم در واقع كل جهان اسلام را در بر مي گيرد.
كلمه رفرم
Reform - كه در جهان اسلام به غلط، «اصلاحات» ترجمه  مي شود - نيز گمراه كننده است. «اصلاح» ، واژه اي قرآني در برابر مفهوم «افساد» است. صالح و فاسد، مصلح و مفسد ، مصلحت و مفسدت و اصلاحات و افسادات مفاهيمي هستند كه نسبتي با «رفرم» ندارند. در واقع، رفرم، اعم از اصلاح و افساد است.
اشتباه معادل گيري اصلاحات به جاي رفرم، در جاي ديگري با واژه هم خانواده اصلاحات يعني «صلح» نيز تكرار  مي شود.
صلح در برابر جنگ نيست و اساساً تعبير «جنگ و صلح» غلط رايجي است كه معادل «
War & Peace» گرفته شده است.
در صورتي كه نه صلح معادل با
Peace است و نه اصلاحات با رفرم برابر است. صلح روبه روي فساد، اصلاح روبه روي افساد و جنگ - حرب يا War - به عنوان طيفي از مواجهه و منازعه، در برابر «سازواري» - سِلم يا Peace - مطرح است.
هيأت حاكمه جمهوري خواه كاخ سفيد واشنگتن، نسبت به آنچه رفرم در خاورميانه ناميده  مي شود، به دو جريان در صحنه سياست استراتژيك آمريكا تفكيك  مي گردد:
- جريان راديكال: اين جريان كه از نومحافظه كاران تشكيل  مي شود، معتقد است  مي توان در جوامع اسلامي تغيير بنيادي ايجاد نمود. فرمول جريان راديكال براي جهان اسلام اين است؛ بايد فرم كهنه، دفرمه شده و فرم جديد محقق گردد.
Old Form ? Deform ? New Form
استراتژي تحقق فرمول پيشنهادي اين جريان، استفاده از پتانسيل اختلافات قومي و مذهبي جهان اسلام براي تخليه و تعديل انرژي مقاومت در برابر تغيير و رفرم مورد نظر است. با برهم زدن نظم و فرم سابق، هرج و مرج ايجاد  مي شود. اين هرج و مرج به تضعيف نيروهاي منطقه  مي انجامد و در نتيجه، شرايط براي تحقق نظم و فرم مورد نظر آمريكا فراهم  مي شود.
- جريان واقع گرا: اين جريان، گروه كيسينجر و ژنرال برنت اسكوكرافت
Brant Sco Craft- مشاور امنيت ملي بوش پدر- و هوادارانشان در حزب جمهوري خواه را در بر  مي گيرد. اين گروه معتقدند كه نمي توان كشورها و جوامع اسلامي را تغيير داد و تنها  مي توان آنها را «دموكرات تر» نمود. انتقاد اين جريان به روش «صادرات دموكراسي» و «دموكراسي هاي صادراتي» متوجه بي ثباتي در جهان اسلام است. برنت اسكوكرافت  مي گويد: ثبات موجود و نسبي در كشورهاي اسلامي را كه حاصل «فرم» موجود آنهاست نبايد دست كم گرفت، زيرا ارزش ثبات موجود زماني مشخص  مي شود كه اين ثبات، نفي شده و با پديدارشدن بي ثباتي در منطقه جنوب غرب آسيا، هزينه ايجاد مجدد آن برآورد شود. گروه واقع گرايان حزب جمهوري خواه معتقدند نومحافظه كاران در اين خصوص جوان هستند و دشواري هاي پيدايش نظم و «فرم» موجود در جهان اسلام را نمي دانند. فرمول اين جريان براي جهان اسلام اين است؛ فرم كهنه، رفرم گردد.
Old Form ? reform
با وجود همراهي برژينسكي- استراتژيست ارشد حزب دموكرات- با گروه واقع گرايان جمهوري خواه در مسئله رفرم مورد نظر غرب در جهان اسلام، آنچه مهم است اينكه اختيار اقدام در دست جريان راديكال- يعني نومحافظه كاران كاخ سفيد- است.
واژه هاي فرم
Form (شكل، رخ و ريخت) ، رفرم Reform (شكيل، ريخت مندسازي مجدد) و دفرم يا دفرمه Deform (بي ريخت) در نسبت با مفهوم خاورميانه بزرگ، اينگونه چينش  مي شوند كه آمريكا، شكل و رخ خاورميانه بزرگ را با معيارهاي خود، شكيل و ريخت مند  مي خواهد؛ حتي اگر از منظر ديگران، به ويژه ساكنان خاورميانه بزرگ !! بي ريخت و دفرمه به نظر آيد.
دكترين آمريكايي ريخت مند سازي _ رفرم - در خاورميانه بزرگ، ۵ محور عمده دارد:
۱-۳) محور
DDR: غيرنظامي سازي افراد مسلح در جنبش هاي انقلابي جهان اسلام Disarmament، بي نيازي به بسيج مندي آنها Demobilization، و بازگشت آنها به زندگي اجتماعي عادي Reintegration. هرچند محور DDR، خنثي سازي نيروهاي چريكي و عناصر «منازعات كم شدت» را به عنوان «تروريست» در منازعه! جهاني با تروريسم مطمع نظر دارد، اما گام ديگر آن كه ناديده گرفته مي شود، خلع سلاح ارتش هاي كلاسيك كشورهاي بزرگ در سطح جهان اسلام است: براي نمونه، هيچ گاه ارتش عراق يا افغانستان، در آينده تشكيلات نظامي گسترده و مستقل و تجهيزات نظامي سنگين مانند موشك بالستيك، بمب افكن هاي سنگين، ناوهاي تهاجمي و ... نخواهند داشت. رفرم در خاورميانه - بخوانيد جهان اسلام - در حوزه DDR، به اين معناست كه پس از اتمام پروژه رفرم، در سطح جهان اسلام هيچ ارتش كلاسيك مقتدر و هيچ جنبش چريكي عمده اي وجود نخواهد داشت. هدف اصلي پروژه DDR، جنبش هايي چون حزب اللّه لبنان ، جهاد اسلامي فلسطين ، حماس و ... است.
۲-۳) محور دموكراتيزاسيون
Democratization كشورهاي اسلامي: با اين فرض كه عصر ديكتاتورهاي طرفدار غرب كه بازمانده عصر كلنياليسم Colonialism و استعمار نو هستند به سر آمده است، براي جلوگيري از طغيان مردم در اين كشورها، آمريكا پيش دستي نموده و سعي دارد اين بار مهره هاي خود را از طريق رفراندوم و با رأي مردم هر كشور، به آنها تحميل نمايد. طبيعي است كه هر انتخاباتي كه چهره مورد نظر غرب را بر صدر ننشاند، مورد تأييد آنها نيست.
در واقع، آن چه آمريكا آن را دموكراتيزاسيون مي خواند، چيزي نيست جز «پورنوكراتيزاسيون» يا «نفسانيات سالاري» در كشورهاي منطقه خاورميانه.
اما در اين مدت، هر كجا، روند دموكراتيزاسيون به طور نسبي و به شكل طبيعي جلو رفته است، نتايج براي غرب غيرقابل باور و غيرقابل پذيرش بوده است.
۳-۳) محور ليبراليزاسيون
Liberalization در كشورهاي اسلامي: ليبراليزاسيون به معني «اباحي گرسازي» كشورهاي مسلمان و تعديل و نفي شريعت اسلام در اين جوامع، محور سوم رفرم محسوب مي شود. ليبراليسم در كشورهاي عربي به غلط به «حرّيت» و در ايران نيز با معناي مجعول «آزادي» معرفي مي شود.
۴-۳) محور حقوق بشرمندي
Human Rights كشورهاي اسلامي: آمريكا با اين پيش فرض كه در جهان اسلام، «خدامحور» است و حق انسان در نسبت با خدا تعريف مي شود، تلاش گسترده اي را آغاز كرده است كه مدل غربي بشرمحوري Humanism را جايگزين نموده وحق انسان را، «خودبنياد» و «طبيعي» بنماياند، نه در ارتباط با عالم قدسي. در اين فرض، بشر يك سره حق است و نه تنها هيچ تكليفي بر عهده او نيست، بلكه حق منشأ و خالق بشر يعني خدا نيز نديده انگاشته مي شود.
براي شناخت رفرم در خاورميانه بزرگ، در محور حقوق بشرمندي جهان اسلام، مطالعه زندان ابوغريب عراق، به عنوان نمونه آزمايشگاهي طراحان و مجريان اعلاميه جهاني حقوق بشر و مانيفست رفرم در اين حوزه ضروري به نظر مي رسد.
۵-۳) محور جامعه سازي مدني: آمريكا ارزش هاي ساختاري غرب را در قالب يك بسته فرهنگي، اجتماعي و سياسي، تحت عنوان جامعه مدني
Civil Society به جهان اسلام تحميل مي كند. رفرم در خاورميانه بزرگ در حوزه جامعه سازي مدني، از طريق ايجاد و گسترش NGO و جايگزيني آن با نهادهاي غيردولتي سنتي در جوامع اسلامي از يك سو و ايجاد سازمان دولتي مربوطه- مانند وزارت جامعه مدني در عراق- از سوي ديگر دنبال مي شود.
۱- دكترين ميخ و چكش: جان آركوئيلا
John Arquilla استراتژيست ارشد در دانشگاه جنگ نيروي دريايي آمريكا، امپراتوري آمريكا را اين گونه تعريف مي كند: امپراتوري، يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل كره زمين، بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليت. آركوئيلا، جهت حركت اين امپراتوري را تبيين مي كند: «وقتي شما چكش در دست داريد، همه چيز را ميخ مي بينيد» . از درون اين تلقي، هژموني مي جوشد و هرگونه واكنش به اين هژموني، «تروريسم» ارزيابي مي شود. در واقع، جنگ با تروريسم، جنگ با نيروهاي مقاومتي است كه اين نظام امپراتوري را برنمي تابند. شايد صحيح تر باشد كه گفته شود تكبر ويژه «آنگلو صهيوني» ، هر چيز برجسته را ميخ مي بيند و لاجرم براي سركوب آن در جست وجوي چكش برمي آيد.
۲- دكترين گاليور ششم: جيمز بلك ول
James Blackwell تلقي گاليوري نومحافظه كاران آمريكا را كه شاگردان لئواشتراوس Leo Strauss - فيلسوف يهودي كه عميقاً شيفته داستان گاليور بود- هستند را اين گونه تبيين مي كند: خاورميانه همان «لي لي پوت» است كه از ميان ۶ گاليور آن _ مصر، عربستان، تركيه، عراق، ايران و اسرائيل _ ۵ كشور اول بايد تجزيه و قطعه قطعه شوند و تنها گاليور ششم - رژيم صهيونيستي - بماند و لي لي پوت خاورميانه را سرپرستي كند.

 

نگاه امروز

دهكده جهاني لي لي پوت نيست

حجت الله هدايتي
۱- تفوق تكنولوژي اگر چه جهان امروز را آنچنان كه مك لوهان مي گويد دارد به دهكده اي كوچك تبديل مي كند، اما اين دهكده كوچك گاه آنچنان در توهم برخي لي لي پوتي مي نماياند كه تصور مي كنند كه هيچ كس جز خودشان از فراي نگاهشان نمي تواند افقي را ببيند.
به نظر مي رسد دولتمردان آمريكايي اكنون دقيقاً در همين نقطه ايستاده اند. نقطه كلمه بي نقطه اي كه در اوج لمس تكنولوژي و تحقق دهكده جهاني فراست همه را به هيچ مي انگارند و خوب اين فقط يك توهم است كه تاوان خود را نيز دارد.
نزديكترين نمونه از آن توهم ذكر شده در همين اواخر براي كساني كه ديپلماسي جهاني را دنبال مي كنند مسئله حقوق بشر و مسئله هسته اي ايران است. استراتژي هايي كه امريكايي ها با توسل به تئوري پردازي هاي غريب خود و راهبرد هايي كه براساس توهم خود به آن تمسك مي كنند امروز ديگر خيلي روتر از آن است كه بتوان آن را فراي افق ديد ديگران دانست.
۲- جهان دهكده كوچكي است و آنچه در اين ميان بسيار عجيب مي نمايد كه تكرار اين جمله را باعث مي شود تناقضات عميق عصر حقوق بشر و دموكراسي خواهي است.
وقتي استراتژيست ارشد كشوري كه منادي حقوق بشر و دموكراسي است در تعريف امپراطوري آمريكا مي گويد «امپراطوري يعني حق مالكيت بر منابع مادي و معنوي بيرون از خاك و مرزهاي آمريكا در سطح كل  كره زمين بدون هيچ محدوديت و هيچ مسئوليتي.» با اين آينه تاباندن ديگر ظهور طالبانيست، حكومت صهيونيزم و فاجعه هاي ابوغريب و هزاران جنايت ديگر در هر نقطه اي از جهان يعني باژگونه كردن تمامي مفاهيم مقدس كه آنها فكر مي كنند آگاه تر از آنان به اين مفاهيم كسي نيست و دايره المعارف خودبنياد آنها از انسان يعني همه انسان در دهكده جهاني.
۳- واقعيت اين است كه دكترين هاي سياسي آمريكا امروز در هر لفظ نخبه پسند و هر لباس توده گرا بسيار آشكارتر از هر زماني ماهيت خود را آشكار مي كند.
هدفهاي امروز دكترين هاي عملياتي و استراتژيكي آمريكا اگر چه خاورميانه است اما مردم اين دهكده آنقدر به هم نزديك هستند كه از خانه هم غافل نمانند، و باز براي نمونه تقبيح تروريسم كور در فاجعه سامرا و واكنش مسلمانان به كاريكاتورهاي دانماركي است كه نشان داد اين دهكده آنقدر گنگ نيست و آنقدر هم پر از كوتوله نيست تا در فضاي «لي لي پوتي» توهم آنها هيچ كسي نتواند آن سوي منظورشان را ببيند.
بودن  و شدن در جهان حق همه  است و دموكراتيزاسيوني از آن دست كه استراتژيست هاي آمريكايي براي جهان مي خواهند تحت هيچ عنواني و با هيچ دكتريني پذيرفته نبوده و نخواهد شد.

يا حق

 
   


 

مصاحبه با خيزش و روز................ دوشنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٥

 

با سلام

دو مصاحبه زير در ايام فروردين ماه ۱۳۸۵ منتشر شده است

 

تزلزل در ثقل استراتژیک مقاومت / گفتگو با حسن عباسي در خصوص مذاكره با شيطان بزرگ

 

در گفتگو با هفته نامه دانشجویی خیزش

از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند!... حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود... اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود

سوال::::::::::تحلیل کلی شما از اتفاقات و شرایط موجود در خصوص بحث مذاکره با امریکا و مواضع مسئولان دولتی و خصوصا شخص رهبر معظم انقلاب پیرامون این مساله چیست؟


تحلیل من این است که آمریکا می خواهد در فهرست بهانه هایش بهانه 5 را علیه ایران اضافه کند و آن را به نتیجه برساند. اکنون فهرست بهانه های آمریکا در مورد ایران اینهاست : 1- ایران به دنبال سلاح های کشتار جمعی است. 2- ایران در داخل کشور خود نقض حقوق بشر دارد. 3- ایران اساسا فاقد دموکراسی است و فرآیند دموکراتیزاسیون در حکومتش نیست و 4-  ایران حامی تروریسم است.
این چهار بهانه که در واقع هیچ کدام واقعیت ندارند اما به عنوان بهانه مطرح هستند و سالهاست که در عرصه عمومی و روانی علیه ما تبلیغ می کنند و در واقع به نوعی این تلقی را در جهان به وجود می آورد که این چهار مورد در رابطه با ایران وجود دارد. حالا به دنبال یک بهانه پنجم می گردد تا آن را به لیست خود اضافه کند. آمریکایی ها همانطور که برای ما قابل پیش بینی بود در گرداب عراق گیر کرده و برای فرافکنی، به دنبال این است که بهانه دخالت ایران وسوریه در عراق و جلوگیری از امنیت و ثبات عراق توسط این دو کشور به دنبال بهانه می گردد که ان را نهادینه کند. این بهانه را از روزهای اولی که جنگ چریکی در عراق شروع شد، مطرح می کنند و اخیرا با تشدید آن و با توجه به این که مشکلات امنیتی و عدم ثبات امنیتی و اقتصادی در عراق کاملا برای همه جهانیان چشمگیر شده و امروز رقیب انتخاباتی جرج بوش، کلارک و همچنین بنیانگذار سی ان ان یعنی "تدترنر"  هم امروز جرج بوش را به خاطر اشغال عراق مسخره کرده اند.
درست در چنین شرایطی که زمزمه های مخالفت اشغال عراق در خود آمریکا جدی شده است، آمریکایی ها می خواهند یک خوراک مصرفی داخلی و مصرف جهانی برای تبلیغاتشان پیدا کنند و ان هم این است که بگویند ایران و سوریه در عراق دخالت می کنند. برای این که این بهانه به نتیجه برسد باید ایران و آمریکا پای میز مذاکره در مورد این مساله بنشینند تا این بهانه قطعی شود!
اگر واقعا ایران با امریکا پشت میز مذاکره نشست و قبول کرد که بر سر مساله امنیت و ثبات در عراق مذاکره کند، آن موقع این باور در جهان نهادینه می شود که واقعا ایران در عدم ثبات و نا امنی در عراق دست داشته که حالا حاضر شده است مذاکره کند. لذا این یک تور و یک دام بسیار خطرناک است که وزارت خارجه و شورای امنیت ملی آمریکا برای ایران تدارک دیده اند و متاسفانه حکیم در گرداب این قضیه افتاد و  آنها از کانال حکیم برای دعوت ایران وارد شدند. نکته بعدی هم این است که کاندولیزا رایس برای آن که خودشان را اهل مذاکره نشان دهد رسما در مصاحبه ای اعلام کرد که دست زلمای خلیل زاد برای مذاکره با همتای ایرانی خود یعنی سفیر ایران در عراق و همچنین وزارت خارجه ایران باز است و لذا از خودشان چهره ای اهل مذاکره نشان دادند و این که ما آماده مذاکره با طرف هایی هستیم که در حال بر هم زدن ثبات و امنیت در عراق هستند. با کمال تاسف مسئولان وزارت خارجه ما و مجموعه شورای عالی امنیت کشورمان در این دام افتادند و من معتقدم که موضع مقتدرانه رهبری در مشهد در این خصوص به نوعی واکنشی بود نسبت به این مساله.
اگر مسئولین پشت میز مذاکره بنشینند حتی اگر هم در هیچ موردی حاضر به کوتاه آمدن نشوند این خود فاجعه ای است که هم پای ایران را به مساله عراق می کشاند و هم رفع این اتهام و سوءظن و بهانه برای ایران همان سیری را طی خواهد کرد که اکنون در پرونده هسته ای طی می شود؛ یعنی ما ابتدای مساله انرژی اتمی هم یک اعتمادسازی بی موردی انجام دادیم و بی جهت پشت میز مذاکره نشستیم و این باور را به وجود آوردیم که واقعا یک اشتباهاتی داشته ایم که حالا باید بیاییم اعتمادسازی و شفاف سازی کنیم. هرچه شما جلوتر بروید این اعتمادسازی محقق نخواهد شد؛ چون دشمن بهانه کرده و می خواهد تا آخر خط برود.
نکته بعدی این که ما در مورد مساله عراق همانند فلسطین یک فرض داریم : عراق و فلسطین اشغال شده اند. در این خصوص هیچ مذاکره ای پذیرفتنی نیست و هرکس فلسطین و عراق را اشغال کرده باید از آنها خارج شود و این مساله اصلا مذاکره بردار نیست.  لذا این موضع باید موضع مطلق جمهوری اسلامی باشد و پذیرش هر نوع پیام این چنینی از سوی امثال اقای حکیم به اعتقاد بنده برای جمهوری اسلامی سم مهلکی است.
به اعتقاد من، نظر رهبری به عنوان کسی که با تنظیم مصلحت ها حرف نهایی را می زند یک موضع کارشناسی و قوی بود اما متاسفانه از آنجا که کشور از فقدان دیپلماسی عمومی رنج می برد، متاسفانه موضع گیری های مختلف و متنوع مسوولین در سطوح وزرا و معاونین وزرا در انتقال به مخاطب داخلی از یک سو و انتقال به مخاطب خارجی از سوی دیگر باعث می شود که موضع رهبری گم شود و بسیار متاسفم که کشوری با 40 روزنامه رسمی، بیش از 10 خبرگزاری و یکم دستگاه عریض و طویل رسانه ملی، در حوزه دیپلماسی عمومی هنوز دوران جنینی و نه حتی نوزادی و طفولیت را طی می کند و طبیعی است که این روند یعنی ضعف جمهوری اسلامی در حوزه دیپلماسی عمومی بار خود را بر روی حوزه دیپلماسی اختصاصی بریزد.

 

سوال:::::::::: به نظر ما تغییر موضع نسبت به آمریکا زمانی اتفاق می افتد که یا آمریکا تغییر کرده باشد و خوی استکباری خویش را- که همواره به تعبیر حضرت امام و رهبر انقلاب مانع اصلی مذاکره واقعی بوده است – کنار گذاشته باشد و یا ما عوض شده باشیم و بر اساس ارزشها و مولفه های متفاوتی نسبت به گذشته تصمیم بگیریم که حاضر به مذاکره شده ایم. نظر شما در این خصوص چیست ؟


البته این دو سناریوای که شما تنظیم کرده اید سناریوهایی بسیار درست و کارشناسی و عمیق هستند و من با این دو موافقم اما شما یک سناریوی سوم را جا انداخته اید!
فراموش نکنید که بالاتر از لیبرال دموکراسی آمریکا مفهومی بود به نام نظام مارکسیستی کاخ کرملین. یادمان رفته است که امام (ره)، به گورباچف نامه می زنند و او و دو میلیارد جمعیت جهان که زیر سایه کمونیست بودند- شوری ، چین، اروپای شرقی و ... – و حدود نیمی از جمعیت جهان را تشکیل می دادند را به اسلام دعوت می کند. وقتی امام کاخ کرملین را دعوت کرد ، معنایش این بود که امام به آن حرکت پیامبر گونه که پیامبر جلیل القدر اسلام در دعوت امپراطوری های آن روز به اسلام داشتند، امام هم در ماه های آخر عمر مبارکشان، چنین دعوتی را صورت می دهند و لذا امام مستقیما به صدر هیات رئیسه اتحاد جماهیر سوسیالیستی شوروی، یعنی به  رهبر الحاد و کفر نامه می زند و جمله مهم پیام امام این است که " به جنگ بیهوده خود با خدا خاتمه دهید!".  در واقع امام با این کار اتمام حجت کرد و چه بسا لازم باشد که ایران برای تحقق این مساله و اتمام حجت از سوی اسلام و خدا و قرآن و حتی خود شخص رهبری، نامه ای بزنند و کاخ سفید را دعوت کنند به اسلام و قرآن و دست برداشتن از مبارزه یهود با خدا و قرآن و اسلام؛ پس چنین فرضی نیز محتمل است. یعنی در عین این که ما از موضعمان کوتاه نیامده ایم و آمریکا نیز از خوی استکباری خود دست بردار نیست، موسی وار این فرعون مستبد را به اسلام دعوت کنیم.
لذا یادمان باشد که ما از موضع اصولی جمهوری اسلامی در حال دور شدن هستیم! جمهوری اسلامی نیامده است که فقط برای چیزی به نام منافع ملی به پای میز مذاکره بنشیند! بلکه یکی از مهمترین مسئولیت های جمهوری اسلامی دعوت دولتها و میلیونها انسان روی زمین به اسلام است.

سوال:::::::::: فکرنمی کنید که امریکا بعد از انجام این مذاکرات چندین گام دیگر به اهداف خود در جهان اسلام و خاور میانه که همانا در درجه اول شکستن و متزلزل کردن و سست نمودن خط مقاومت در جهان اسلام و منطقه است، نزدیک تر بشود؟


اگر چنین مذاکره ای صورت بگیرد، قطعا از نظر فضای روانی مقاومت و انسجام روانی برای مقاومت در برابر استکبار جهانی متزلزل خواهد شد. چون به هر جهت در جبهه پایداری در مقابل استکبار بین حدود 10 کشوری که در جهان در حال مقابله و مقاومت در برابر آمریکا هستند – با شدت و ضعف هر کدام : ایران، کره شمالی، سوریه، کوبا، ونزوئلا، بولیوی، زیمباوه، سودان و ... – بالاخره هیچ کدام اقتدار و کیفیت مقاومت جمهوری اسلامی را ندارند. لذا در جبهه پایداری که حدود 10 کشور ضعیف را در بر می گیرد، فعلا تمامی جهان ثقل استراتژیک مقاومت را در ایران می بینند.
حال اگر این برادر بزرگ تر جبهه جهانی مقاومت، در برابر استکبار رنگارنگ! زانو زده و بر سر میز مذاکره برود – حتی اگر از پای میز مذاکره هم چیزی عاید طرفین نشود و وقتی بر می گردند، هر کدام به مواضع قبلی خود رجوع کنند – دیگر آن قبح شکسته می شود. فراموش نکنیم که کوبای کاسترو الان نزدیک 45 سال است که در حال مقاومت است و به عنوان کشور کوچکی در زیر گوش آمریکا با فرمول ها و تئوری های مارکسیستی و سوسیالیستی با مشکلات عجیب و قریبی در حال دست و پنجه نرم کردن است اما به هر حال مقاومت کرده است. اما همین کوبا وقتی به پای مقایسه با پایداری جمهوری اسلامی می رسد اساسا از نظر فرمول های مقاومت به حساب نمی آید. لذا نباید اقتدار جمهوری اسلامی، اقتدار ایران و اقتدار اسلام در این حوزه شکسته شود. مقاومت 27 ساله ما بسیار گران قیمت بوده و ارزش این مقاومت بهایی کمتر از خود خدا و بهشت خدا ندارد و با هیچ چیزی قابل معاوضه نیست.
اگر همه آمریکا را با همه ثروت و همه ملت آن به جای مقاومت و پایداری ایران به ما بدهند، اصلا جوابگو نیست چه برسد به آن که برای گرفتن یک امتیاز کوچک مثل چهار هواپیمای مسافری و یا تقویت موضع شیعیان عراق و به تبع آن مذاکره با امریکا در خصوص عراق و مواردی از این دست باشد. اگر ایران در قضیه عراق پای میز مذاکره بنشیند، بازنده صحنه، ایران و جبهه مقاومت در جهان خواهند بود.
نکته دیگری که می خواهم به دولت جمهوری اسلامی هشدار دهم این است که اشتباه دولت قبلی را مرتکب نشوید! در دولت قبلی در مراوداتی که با آمریکایی ها در قضیه افغانستان صورت گرفت قرار بر این شد که ایران سکوت و همکاری کند تا طالبان سقوط کند و سپس نیروهای احمد شاه مسعود در دولت آینده افغانستان جایگاه مهمی پیدا کنند. آمریکایی ها و انگلیس ها اول پذیرفتند اما امروز می بینیم که عناصر اصلی احمد شاه مسعود یکی پس از دیگری توسط حامد کرزای از صحنه حذف می شوند. لذا فراموش نکنیم امریکایی ها اگر امروز قولی هم بدهند، در میان مدت و دراز مدت، زیر قولشان می زنند و برای همین قابل اعتماد نیستند.

سوال:::::::::: وظیفه جنبش دانشجویی و نخبگان در وضعیت حاضر چیست؟ آیا باید سکوت کرد و شاهد اتفاقات بود؟ عده ای معتقند رهبر انقلاب تمام مسایل را زیر نظر دارد و اصلا نیازی به نگرانی ما نیست. آیا با این منطق مجاز به سکوت و صرفا مشاهد اتفاقات نیستیم؟


این نکته بسیار بسیار مهمی است. من تحت هیچ شرایطی معتقد نیستم که همه کار را باید بر دوش رهبری انداخت. همه بگیرند بخوابند و بگویند رهبری بیدار است و همه چیز را کنترل می کند. این به اعتقاد من برآورد بسیار خطرناکی است. یعنی اگر جامعه به این باور برسد، به خلسه ای رفته که خطرات و تبعات بسیار بسیار سنگینی برای کشور و نظام خواهد داشت.
همه باید کارشان را انجام بدهند وضمنا رهبری هم باید نظارت کند، رصد کند و دیدبانی کند. آنجایی که همه خوابند دیگر از رهبری کاری بر نمی آید. مگر فراموش کرده اید همه خواب بودند و انبیاء به تنهایی بیدار و آخرش هیچ اتفاقی نمی افتاد. اگر نخبگان و دانشگاهیان بی توجه باشند و خودشان را به خواب بزنند طبیعتا خواب همه را فرا می گیرد. حالا هر چه رهبری هم بیاید در صحنه، اشکالات را ببیند، داد بزند، اعتراض کند، دستور بدهد و حکم کند، روی زمین می ماند. زمانی نظر و حکم رهبری نافذ خواهد بود که در سطوح پایین تر کسانی باشند که اینها را عملیاتی واجرایی کنند. لذا وجدان بیدار جامعه یعنی دو حوزه جریان دانشجویی و نظام رسانه ای و ژورنالیستی تحت هیچ شرایطی نباید بخوابند. وجدان جامعه اگر بخوابد جامعه را خواب می برد. لذا در این خصوص اعتقادم این است که جریانهای دانشجویی باید پایه ها و اساس دیپلماسی عمومی کشور را بگذارند. ا

 

حسن عباسي در گفت و گو با روز:

منافع آمريکا را به خطر مي اندازيم

حسن عباسي، رييس مرکز "دکترينال امنيت ملي" است، حالا اين قدر معروف شده که همه مشتاق شنيدن سخنان او هستند. از هيات هاي مذهبي تا گروه هاي سياسي و از بسيج دانشجويي تا انجمن هاي اسلامي دانشجويان. ما هم با عباسي در مورد پرونده هسته اي ايران به گفت و گو نشسته ايم. پرونده اي که وي معتقد است مدت ها روي يافتن آن از سوي مراکز تحقيقاتي غرب برنامه ريزي شده تا آنها به هدف اصلي خود که تجزيه ايران است برسند.

آقاي عباسي، مهم ترين بحث امروز جامعه، بحث پرونده هسته اي ايران و چالش ايران با اروپا و امريکا است. فکر مي کنيد پرونده ايران چگونه به اين نقطه بحراني رسيد؟
ببينيد، غرب و در راس آن ها آمريکا مدت ها بود که در پي يافتن محملي براي فشار به جمهوري اسلامي بودند. البته من عرض بکنم خدمتتان که آمريکا نيز همه آنگلوساکسون هايي هستند که از انگليس به آن جا رفته اند. حالا چرا، چون انقلاب ما به شدت منافع آنهارا به خطر انداخته بود. اينان ابتدا در پي مسايلي چون حقوق بشر رفتند، اما متوجه شدند که در اين زمينه ها هرگز نمي توانند به ما گير بدهند چون پرونده ما پاک پاک است. ناگهان با افشاي برنامه هاي هسته اي ايران بهترين فرصت براي آنها مهيا شد تا نظام را دچار فروپاشي کنند.

نمي شد با سياستي بهتر، ايران هم به حق خود مي رسيد و هم دچار اين مشکلات نمي شد؟
اين حرف شما وقتي درست است که طرف رو به روي شما واقعا نيت خيري داشته باشد، ولي در مورد آمريکا اين طور نيست. آنها از اول هم به دنبال سرنگوني نظام بودند، ضمن اينکه در حرف هاي خودشان در مورد دموکراسي و حقوق بشر صادق نيستند. کدام دموکراسي؟ همان دموکراسي که در دست چند صد صهيونيست است که هر کسي را بخواهند مي گذارند و هر که را مي خواهند بر مي دارند؟ افرادي که هرگز اجازه نمي دهند آمريکا مواضعي برخلاف منافع ملي اسراييل بگيرد؟ يا حقوق بشري که در خود آمريکا رعايت مي شود که هنوز که هنوز است در امريکا نژادپرستي وجود دارد و فقراي زيادي در امريکا هستند. پس اينها بهانه است. اشتباه دولت قبلي اين بود که بيخود به غربي ها اعتماد کرد. ما از همان ابتدا بايد قرص و محکم جلوي آن ها مي ايستاديم تا حقمان را بگيريم.

يعني به قيمت هر هزينه اي که به ما تحميل مي شد؟
ببينيد شعار محوري امام حسين در کربلا چه بود؟ هيهات من الذله. زير بار حرف زور نبايد رفت، آن هم از سوي کساني که در پي سلطه، نه فقط بر ايران که بر کل جهان اسلام هستند. کساني که هدفي جز نابودي کامل دين اسلام ندارند. در مقابل چنين افرادي نبايد حتي يک قدم عقب نشيني کرد؛ چون هر قدم عقب نشستن به معناي چند گام به پيش آمدن اين افراد است.

نمي شد با دادن چند امتياز کوچک، امتياز بزرگ و اصلي را از آنها گرفت؟ يا با استفاده از روش هاي ديپلماتيک؟
گفتم شما بايد ببينيد اين افراد تا چه حد صداقت دارند. آيا امريکا صداقت دارد؟ مشخص است که نه. کشوري که 27 سال است در پي نابودي مردمي ترين نظام تاريخ معاصر جهان است چگونه مي تواند صادق باشد؟ بحث ديگر اين است که شما ممکن است فقط با دادن يک امتياز، حالت مستعمره امريکا را پيدا کنيد. به کشورهاي عربي مثل کويت و عربستان نگاه کنيد که کاملا حالت مستعمره را پيدا کرده اند. بحث ديگر اين است که آيا اين تنها درخواست امريکا از ماست؟ چند وقت ديگر درخواست شناسايي اسراييل را دارند، بعد رعايت حقوق بشر آن طور که آن ها مي فهمند و مي خواهند و هر روز خواست جديدتر. هدف اينان چيزي نيست جز نابودي نظام و اسلام و يا حداقل استحاله نظام. کاري که سعي مي کنند از نظر فرهنگي هم روي جوانان انجام دهند و در بعضي جهات هم موفق شده اند.

مثلا در چه جاهايي؟
الان براي تمام جوانان ما بحث هاي حقوق بشر غربي و دموکراسي غربي جذاب است. همه، غرب را به شکل يک مملکتي که مشغول بحث هاي فلسفي و جذاب است مي بينند. از سوي ديگر يکي از خيانت هاي اصلاح طلبان به نظام اين بود که نخواستند يا نتوانستند جلوي بعضي از چيزها را بگيرند. مثلا تا وقتي ما روزي مثل تولد حضرت فاطمه زهرا را داريم چه دليلي دارد که روز ديگري را روز زن معرفي کنيم؟ چرا بايد روزي مثل ولنتاين باشد؟ شما به خيابان ها برويد و تيپ جوان ها را ببينيد. تمام اين ها وارداتي هستند . همه بدون هيچ گونه تفکري و کورکورانه به دليل بمباران هاي تبليغاتي، اين تيپ ها را انتخاب مي کنند. مدل موها را ببينيد، عکس ها و نوشته هاي روي لباس ها راببينيد که بعضي رسما شيطان پرستي را تبليغ مي کنند. اينها همه از دردهاي جامعه ما و موفقيت هاي غربي هاست که موفق به انجام چنين کارهايي شدند.

فکر مي کنيد در مقابل اين مسئله چه بايد کرد؟ برخورد کرد، ممنوع کرد؟
به طور حتم کار يک جانبه موفقيتي در پي ندارد. نه ممنوعيت صرف و نه برخورد صرف. هم بايدبرخورد باشد هم ممنوعيت. ضمن آنکه بايد سعي کنيم جوانان را با آموزه هاي اصيل اسلامي آشنا کنيم. با دليل وجودي چنين مدهايي آشنا کنيم. بسياري از اين افراد نمي دانند بعضي از مدل هاي مو يا پوشيدن لباس خاص چه معنايي مي تواند داشته باشد.

پس حتي اگر مشکلات هسته اي ما هم حل شود باز کار مشکلي در پيش داريم.
به طور حتم اينطور است. ما به يک انقلاب فرهنگي در بين مردم نياز داريم. اين نتيجه اهمال 16 ساله دولت هاي قبلي است.

فکر مي کنيد نتيجه پرونده ما چه مي شود؟
اين مسئله را مي توان از زواياي گوناگون مورد بررسي قرار داد. اما براساس تحقيقات و اطلاعات مادر حال حاضر آمريکا ديگر تنها به ناتمام ماندن برنامه هاي هسته اي و يا حتي فروپاشي نظام قانع نيست. چون مي دانند که ريشه هاي اسلامي آن قدر قوي هست که دوباره مردم را بر عليه حکومت دست نشانده آنها بسيج کند و معجزه اي ديگر را رقم زند. طرح امروز آمريکا تجزيه ايران به هفت کشور و استفاده از شکاف هاي قومي است. مسئله اي که الان مدتي در آمريکا روي آن بحث مي شود و در پي اجرا کردن چنين طرحي هستند، زيرا در حال حاضر جمهوري اسلامي بزرگ ترين مانع بر سر تحقق آرزوهاي آمريکا در منطقه و به وجود آمدن خاورميانه بزرگ است.

مادر مقابل اين تهديدات چه بايد بکنيم؟
مقاومت. ما بايد آن قدر، چه از نظر علمي و چه از نظر ايمني، قوي باشيم که بتوانيم اين مسايل را از سر خود رد کنيم. امام راحل زماني گفتند امريکا هيچ غلطي نمي تواند بکند و ديديد که همين طور است. مطمئن باشيد آمريکا نمي تواند به ايران حمله کند زيرا مي داند با اين کار مشکلات بسياري براي خود و منافعش به وجود مي آيد. همان طور که هرگز دست به حماقتي چون تحريم نفتي ايران نمي زند چون در اين صورت علاوه بر افزايش سرسام آور قيمت فرآورده هاي نفتي، منافع آمريکا به خطر مي افتد. در صورت اين جسارت، ما منافع امريکا را در همه جاي جهان، چه از نظر امنيتي و چه اقتصادي، به خطر خواهيم انداخت.

ولي عربستان اعلام کرده که در صورت تحريم ايران ميزان کسري نفت را تامين مي کند.
عرض کردم منافع امريکا را به خطر مي اندازيم.

 

 

يا حق

 
   


 

جنگهاى صليبى در قرون وسطى ۲................ یکشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٥

 

با سلام

شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    - جنگهاى صليبى در قرون وسطى و مقايسه‏اش با

    جنگهاى صليبى مورد ادعاى هانتينگتون

    - ارتباط ايران با اتحاديه اروپايى

     - جهانى شدن: غربى سازى، مهدويت

 

قسمت دوم

 

    مجرى : خانم تاچر در زمان جنگهاى مسلمانان و اسلاوها گفت بالكان خط دفاع ما از مسيحيت در برابر اسلام است.

    دكتر عباسى : ادامه همين را هم خود آقاى بوش اعلام كرد. نخست وزير ايتاليا، آقاى برلوسكنى هم گفت تمدن ما از تمدن شما برتر است. حالا ممكن است بر زبان نياورده باشند، ولى يك چنين اعتقادى در درونشان وجود دارد.

 

    مجرى : آقاى هانتيگتون در تعاريف خودش وقتى كه از جنگ بين دو تمدن نام مى‏برد، مرز جغرافيايى ارائه نمى‏دهد. آقاى هانتينگتون اين جبهه‏اى را كه وجود دارد، چگونه به دست آورده است؟

    دكتر عباسى : ايشان در جمع آن 58 روشنفكر آمريكايى كه به دولت بوش، چند ماه قبل، مسئله جنگ عادلانه را مطرح كردند، بود. در آن قضيه ايشان هم جزو كسانى بود كه امضاء كرد. اينها رسماً اعلام كردند كه كارى كه شما انجام مى‏دهيد، جنگ عادلانه است. اصلا ايشان اين رفتار را تأييد مى‏كند. بايد ببينيم تشابه اين جنگ و تفاوت اين جنگ صليبى - به تعبير ايشان - جديد با آن جنگ صليبى 1000 سال پيش در چيست. اول اينكه آن جنگها در اول هزاره دوم ميلادى شروع شد. ايشان مى‏گويد اين جنگ صليبى در اول هزاره سوم ميلادى، با هزار سال فاصله، شروع شده است. ايشان معتقد است اين جنگ يك قرن طول مى‏كشد. مى‏گويد قرن آينده، قرن جنگ - جنگ فيزيكى - حوزه‏هاى اسلامى با ساير حوزه‏هاست. دومين چيزى كه ايشان مد نظر دارد نسبت بين جغرافيا و جنگ است كه در جنگهاى صليبى قبلى به آن قايل بودند. ايشان مى‏گويد در جنگهاى گذشته سياست با زمين تعريف مى‏شد. ژئوپوليتيك و اقتصاد با زمين تعريف مى‏شد و ژئواكونوميك مى‏شد. ايشان آمد مسئله فرهنگ و تمدن نسبت به زمين را - فرض ژئوسيويليزيشن و ژئوكالچرال - مطرح كرد. اخيراً يك گام هم جلوتر رفته و بحث ژئوپارادايم را مطرح كرده است. يعنى هر پارادايمى كه تعدادى از كشورهاى يك تمدن و بخشى از ملت درون يك تمدن ديگر را در بر بگيرد. ببينيد در روى زمين، تا كجاها مى‏شود دور كشورها خط كشيد، آن يك پارادايم مى‏شود، آنجا حوزه يك پارادايم است. يك حوزه پارادايم ديگر هم، حوزه مقابلش است. لذا امروز جنگ پاردايم‏ها و در واقع ژئوپارادايم دارد جاى ژئوپوليتيك ، ژئواكونوميك و ژئوكالچرال را به نوعى مى‏گيرد.

 

 

 

    مجرى : اگر ما ژئوپارادايم را محور قرار دهيم، اين پارادايم مورد نظر سيال است. يك زمان مى‏بينيم نقطه نزاع به قلب نيويورك مى‏رسد.

    دكتر عباسى : نكته‏اى كه هانتينگتون برايش اهميت قايل است، همين است. او معتقد است كه نسبتى بين ين و يانگ در فلسفه كنفوسيوسى هست. در دايره ين و يانگ، در قطره سفيد يك نقطه سياه و در قطره سياه، يك نقطه سفيد است. ممكن است در تمدن اسلامى، قطعاتى از عناصر تمدن غرب و نيز در تمدن غرب عناصرى از تمدن اسلامى باشند. ايشان آن سياليت را برمى‏تابد و مى‏گويد نمى‏شود به سادگى دورش خط كشيد. كما اينكه به قول خودشان در القاعده عناصرى از اروپا و آمريكا هم عضو بودند. حالا برگرديم به چگونگى افتراق‏ها و تشابه‏ها نسبت به همان جنگهاى صليبى هزار سال پيش. آن جنگ اول، هزاره دوم شروع شد، اين جنگها، اول هزاره سوم. آن جنگ صليبى توسط كاتوليسيزم بود. فقط نوع مذهب كاتوليزيسم عليه اسلام بود و بعد از جنگهاى صليبى يك مذهب جديد به نام پروتستانتيزم در غرب پيدا شد. امروز بيشتر تفكر پروتستانتيزم است. حالا پروتستانتيزم جنگ تمدنى را ساپورت مى‏كند. يهود، صهيونيزم را در صحنه اداره مى‏كند. ولى نه يهود مدنظر است و نه پروتستانتيزم. امروز مى‏گويند جنگ تمدنها بين تمدن اسلامى به عنوان يك دين و مدرنيته است. نمى‏گويند اسلام با يهود و مسيحيت مخالف است، مى‏گويند مسلمانها با ارزشهاى مدرن، با Indivisualism، ليبراليزم، سكولاريزم، اومانيزم مخالف است. تز بعدى اين است كه آن دفعه بيت‏المقدس به عنوان قبله هر سه دين - مسيحيت ، يهود و اسلام - مطرح بود. اين بار مى‏گويند قبله عوض شده است، اين بار نيويورك آن قبله است، يعنى بيت المقدس جايش با نيويورك عوض شده است. حالا حمله مى‏شود كه نيويورك گرفته شود؛ صليبيون در منهتن. مفهومى كه هانتينگتون دنبال مى‏كند اين است كه غرب بداند جهان اسلام دنبال اين است كه بيايد و نيويورك را بگيرد. ديدگاههاى شخص آقاى هانتينگتون ريشه در استراتژى بزرگ كالينز دارد. آقاى كالينز در سال 1973 به ديدگاههاى ايشان اشاره مى‏كند. يعنى بحث ايشان در مسئله جنگ تمدنها، امروزى نيست. ايشان تقريباً از آخر جنگ ويتنام همين ديدگاه را داشته است. مقاله اصلى آقاى هانتينگتون در مورد رويارويى تمدن‏ها منتشر شد. اين حكايت از اين دارد كه اينها به نوعى آن تعامل را با نگاه آقاى هانتينگتون دارند كه اين هزاره را با آن هزاره قبلى تطبيق مى‏كند. حالا اين دفعه تفاوتى كه در دنيا صورت گرفته اين است كه مذهب پروتستان در مسيحيت اضافه شده، آمريكا و استراليا به غربى كه آن زمان بود، اضافه شده و نكته مهم مطرح شدن چهره مدرنيته است.

 

    مجرى : در حاليكه تمدن غرب در هزاره دوم اصولا رابطه‏اى با مدرنيته نداشت حتى يكى از مرتجع‏ترين تمدن‏هاى زمان خودش بود.

    دكتر عباسى : بله. كاملاً يك سيستم بسته دينى بود و اين نكته‏اى مهم است. وقتى آقاى هانتينگتون مى‏گويد صليبيون در منهتن، اين صليبيون يعنى چه؟ يعنى خود غربى‏ها در منهتن هستند، چون صليب كه نماد مسيحى‏هاست. اگر منظورش مسلمانها در منهتن هستند، منظور اين است كه گزاره دينى دارند. چون غرب ادعاى دين و ادعاى سيطره دينى ندارد. ادعاى دفاع از مدرنيته دارد. ارزشهايى كه به آنها ليبرال دموكراسى مى‏گويند. مجموع اين ارزشها چيزى نيست جز يك سرى "ايسم"هايى كه كراراً اشاره مى‏كنيم. لذا از اين زاويه است كه ايشان اين تقابل را برمى‏تابد و يك همزادى را بين اين با آن چيزى كه هزار سال پيش رخ داده صورت مى‏دهد.

    در مورد جهانى شدن بايد گفت كه جهانى شدن يك پروسه‏اى است كه چه بخواهيم و چه نخواهيم در اقتصاد، سياست، فرهنگ و همه حوزه‏ها محقق مى‏شود. اما دو پروژه هم بر اين پروسه حاكم است. يك پروژه وسترنيزيشن يا غربى سازى جهان است. يك پروژه هم پروژه مهدويت است كه براى زمينه‏سازى آمدن حضرت ادعا مى‏كند بايستى جهان به شرايط جهانى شدن برسد. غربى‏ها معتقدند آرماگدون كه نبرد نهايى بين خير و شر است، از نيويورك آغاز مى‏شود. اميدوارم اين حركتهاى خشونت آميز بين تمدنها صورت نگيرد و ائتلافى براى صلح به وجود بيايد، نه اينكه سر از آرماگدون دربياوريم.

 

 

    تلفن : ما در مورد قوانين ناپيداى غرب بيشتر بايد مطالعه كنيم. مثلا در غرب براى زنان زير 50 سال كه يائسه نشده‏اند، پست‏هاى كليدى وجود ندارد، در حاليكه در كشورهاى اسلامى وجود دارد.

    مجرى : افكار عمومى غربى هم خيلى زود فريب بعضى از حرفها و فرض‏هاى نادرست را مى‏خورد. يكى از دلايلى كه مى‏تواند بر جنگ تمدن‏هاى فرضى آقاى هانتينگتون مترتب باشد، فرافكنى بحران از عرب به خارج از جهان است. طبق تحقيقى كه از سوئد شده است، 100 نقطه بحران در اروپا وجود دارد.

    دكتر عباسى : اين يك فرض پذيرفته شده امنيتى سياسى است كه هرگاه مى‏خواهيد در درون حوزه ملى يا بين‏المللى خودتان يا تمدن خودتان، همگرايى و وفاق ايجاد كنيد، دشمنى را در بيرون مرزها بتراشيد تا اذهان عمومى به او معطوف بشود و در اين مدت بتوانيد رتق و فتق كنيد. واقعاً زمينه اختلاف در درون اروپا بالاست. در درون خود آمريكا هم كه - مبتنى بر ديدگاههاى آقاى تافلر - زمينه براى بالكانيزه شدن ايالات متحده مهياست. اما نكته كليدى اين است كه مدرنيته - فرايند پست مدرنيزم كه اينها در حال محقق كردنش هستند - ديگر قادر نيست اين وصله پينه كردن و سنجاق كردن اين حوزه در درون حوزه تمدنى غرب را عملى كند. هرچند آقاى هابرماس معتقد است كه مدرنيته يك پروژه ناتمام است و يك روز كامل مى‏شود، ولى من معتقدم پست مدرنيزم به نتيجه نخواهد رسيد. لذا گزاره‏هاى حركت غرب به سمت قوانين مدرنيته و ترانس مدرنيزم و ترنس مدرنيزاسيون، ماوراى مدرنيته گرايى و گذشتن از اين سد سكندرى كه اين انضباط و ديسيپلين خاص مدرنيته بر بشر غربى حاكم كرد، احتمالاً محقق خواهد شد و اگر اين اتفاق ميمون در فضاى ترانس مدرن بيفتد، يقيناً جهان مى‏رود كه از جنگهاى بسيار سهمگينى دور بشود. والا اگر قرار باشد همين روند ادامه پيدا كند، با كمال تأسف حتماً جنگ در قرنى كه در ابتدايش هستيم يكى از افق‏هاى ناميمونى است كه براى بشر امروز رقم زده شده است.

 

 

    مجرى : واقعاً چه اختلافى را اينها به عنوان محور در جنگ صليبى مفروض خودشان مطرح مى‏كنند؟

    دكتر عباسى : در غرب به ارزشهايى، قوانين نانوشته گفته مى‏شود. يك موردش اين است كه خيلى از خانم‏ها در ايرلند، در نروژ، در سوئد ، در انگليس - همين مارگارت تاچر - در سنين بالا مسئوليت مى‏گيرند. اين جنبش‏هاى فمينيستى غرب پس چه كار كردند؟

 

    مجرى : اصلا گفته‏اند اينها زن نبودند، بيشتر مرد بودند.

    دكتر عباسى : بله. ويرجينا وولف در انگليس، سيمون دوبوار در فرانسه، اينها اصلاً مردانگاشت هستند. با اين وجود مى‏خواهم عرض كنم كه آن بخش‏هايى كه بين اسلام و مدرنيته هماهنگى به وجود مى‏آيد، اينها را نفى مى‏كنند. ما اگر قواى سه گانه مونتسكيو را مى‏پذيريم - در ايران كه الان حكومت دينى دارد، قواى سه گانه منتسكيو با يك شرايطى پذيرفته شده است - اگر نظام رفراندوم پذيرفته شده، غربى‏ها اين را برنمى‏تابند و مواردى از اين دست را جدى تلقى نمى‏كنند. روى بعضى از گزاره‏هاى خاص تأكيد مى‏كنند و مى‏گويند پس اين نشان دهنده اين است كه اسلام با مدرنيته قابل جمع نيست. اصرارى نيست كه اسلام با مدرنيته جمع شود، مى‏توانند در كنار هم همزيستى مسالمت آميز داشته باشند.

 

    مجرى : اصلاً امروز يونسكو لاف از اين مى‏زند كه دايورسيتى يا تعدد فرهنگها، تعدد بينش‏ها و ديدها در كنار هم به راحتى مى‏توانند زندگى كنند. در خيلى از كشورها در سياست كوابى‏ليسيون دارند، همزيستى دارند.

    تلفن : ايران يك سفارت در مقر اتحاديه اروپا و يك سفير كبير داشته باشد.

    دكتر عباسى : يك سطح بالاتر از اين نظريه اين است كه  الان جمهورى اسلامى ايران با شخص جناب آقاى دلفى در مقر اتحاديه اروپا دارد عمل مى‏كند. ايشان زاويه نگاهشان مورد به مورد سفارتخانه‏هاى كشورهاى اروپايى است. الان مسئوليت اتحاديه اروپايى بر عهده كشور دانمارك است. لذا از اين زاويه فرض كنيد در يك مقطعى دانمارك با وزارت خارجه‏مان گفتگو مى‏كند. چند وقت ديگر مسئوليت به اتريش مى‏رسد يا يك كشور ديگر. منظور از سفير كبير، كسى در سطح بالاى نمايندگى است. مثلا خاوير سلونا به عنوان مسئول سياست خارجى اتحاديه اروپا مى‏آيد با ما بحث مى‏كند و بعد ما در سطح خرد ما با تك تك سفراى آن 15 - 10 كشور صحبت مى‏كنيم.

 

    مجرى : خوب، اگر ا تحاديه اروپايى در ايران سفارت داشت و سفير داشت ما هم مى‏توانستيم.

    دكتر عباسى : نه. چون الان اينها دارند اين كار را صورت مى‏دهند. اين عملى است كه مبتنى بر فرمولهاى بين‏المللى امكانش به وجود مى‏آيد. نكته ظريف در اين بحث، بحث لابى است. اينكه بارها هموطنان مى‏گويند چرا ما در آمريكا لابى تشكيل نمى‏دهيم، اين براى ما مشكل است. ولى اين حقيقت وجود دارد. بحث سفير كبير در اتحاديه اروپايى را اگر دستگاه سياست خارجى ما جدى‏تر بربتابد و اين امكان به وجود بيايد كه ايرانى‏ها در  اروپا لابى تشكيل بدهند، اينطور نيست كه لابى در تك تك كشورهاى اروپايى باشد، بلكه لابى در اتحاديه اروپا بايد باشد.

 

    مجرى : من فكر مى‏كنم آن لابى‏ها در ميان مردم وجود دارد.

    دكتر عباسى : وجود دارد، منتها اگر ما نسبتش را با سيستم‏هاى بخش‏هاى دولتى متعدد اروپا و در مجموع با اتحاديه اروپا جدى تلقى كنيم و به صورت كامل به آن بپردازيم، قطعاً دستگاه سياست خارجى ما بيشتر خواهد توانست در سطح خرد با هر كدام از اين كشورها و در سطح كلان با خود اتحاديه اروپا بازى كند.

 

     تلفن : اينها با آوردن تعداد زياد جمعيت در قلب تمدن غرب، چه منظورى را دنبال مى‏كنند.

    دكتر عباسى : يكى اينكه اروپايى‏ها كمبود جمعيت دارند كه از جهان اسلام آدم مى‏برند. دوم اينكه الان به اين نتيجه رسيده‏اند كه ورود سايرين، بخصوص مسلمانها به اروپا را شديداً محدود كنند، بخصوص با اين دستگاه وزارت امنيت داخلى كه دارند راه‏اندازى مى‏كنند. لذا حتماً فشار زيادى را بر مسلمانها در آن مجامع وارد خواهند كرد. اگر متون آقاى هانتينگتون را ببينيد، به اين خطر اشاره دارد و اينكه بايد با اين قضيه محدود برخورد كنند.

 

    مجرى : و اميد دارند كه اين مهاجران را از درون استحاله كنند و هويتشان را تغيير دهند، افكارشان را تغيير دهند و در حقيقت آنها را خودى بكنند.

 

در روزهای آينده ۲ مصاحبه از دکتر عباسی را خواهيد خواند

 
   


 

جنگهاى صليبى در قرون وسطى................ چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤

 

با سلام

پيشاپيش سال ۱۳۸۵را تبريک می گويم و اميدوارم همه دوستان سال پر برکتی را داشته باشند و در سال جديد دکتر عباسی برنامه های بيشتری داشته و از وجودشان در مملکت اسلامی استفاده های فراوانی برده شود و انديشکده اعتلای فرهنگی هم راه بيفتد

سری کنکاش ۲ سال است که تمام شده است و تاريخ اجرای برنامه زير معلوم نيست ضمن اينکه ممکن است با تغيير شرايط برخی از پيش بينی ها محقق نشده باشد

 شبكه جهانى جام جم - برنامه كنكاش - دكتر عباسى 

    - جنگهاى صليبى در قرون وسطى و مقايسه‏اش با

    جنگهاى صليبى مورد ادعاى هانتينگتون

    - ارتباط ايران با اتحاديه اروپايى

     - جهانى شدن: غربى سازى، مهدويت

 

قسمت اول

 

    مجرى : در طول جنگهاى صليبى در قرون وسطى، آرمان فلسطين در جبهه مسلمانان محور اساسى تحولات بود. اصلاً جنگهاى صليبى چه بود و ما به چه دوره‏اى از تحولات، جنگ صليبى مى‏گوييم؟

    دكتر عباسى : يكى از مهمترين وقايع قرون وسطى، مسئله جنگ‏هاى صليبى است. از عنوانش هم پيداست، يعنى قيد مذهبى بر آن مترتب است. قبل از پيدايش اين جنگها، يعنى 400 - 300 سال قبل از آن، اسلام پديد آمده بود و به بعضى از  حوزه‏هاى تمدن غرب نيز گسترش يافته بود و بعضى نيز - در تمدن غرب - به اسلام گرويده بودند. بعد از تقسيم امپراطورى روم به دو رشته امپراطورى روم غربى با مركزيت رم كه الان در كشور ايتالياست و امپراطورى روم شرقى با مركزيت قسطنطنيه و استانبول، دو حوزه متفاوت و متمايز از همديگر به وجود آمد. روم شرقى تا قرن 15 استمرار داشت؛ يعنى بيزانس، ولى امپراطورى روم غربى كه در سال 395 ميلادى تشكيل شد، در كمتر از 100 سال متلاشى شد. بعد هم حوزه سومى در شبه جزيره ايبرى راه افتاد كه آلمان امروز، فرانسه و ايتاليا و ... بودند. اين سه حوزه از هم متمايز بودند. در اين مسير يك شاه قله ديده مى‏شود به نام كارل كبير كه همان شارلمانى معروف است. شارلمانى موفق شد طى پروسه خاصى، سه حركت عمده را صورت بدهد: سلسله معروف كارولين ژين را صورت داد و براى اولين بار موفق شد اروپا را يك اروپاى يكپارچه و متحد كند و قله قرون وسطى را كه عجين شدن دين و سياست و حكومت بود، صورت بدهد.يعنى پاپ با دست خودش تاج را بر سر كارل كبير يا همان شارلمانى گذاشت. براى اولين بار او موفق شد دست به قانونگذارى‏هاى جديد مبتنى بر دين بزند و اروپا را يكپارچه كند. منظور از دين، كاتوليسيزم خاص است. او شعارهايى داشت مبنى بر اينكه بايد جلوى پيشروى اسلام را گرفت. اسلام شمال آفريقا و بعضى از محدوده‏هاى سنتى امپراطورى روم را در نورديده بود. بيزانس هم كه وارد شامات يعنى سوريه و لبنان امروز شده بود. براى همين احساس خطر كردند و شروع به برخورد كردند. بر اساس ديدگاهها و آموزه‏هاى شارلمانى، بسترى براى حركت فرهنگى فراهم شد. اين حركت فرهنگى و سياسى و اجتماعى هم همان قبله مورد نظر يهود و مسيحيت و اسلام بود.

 

    مجرى : يعنى اتحادى بين يهود و مسيحيت در آنجا وجود دارد؟

    دكتر عباسى : اين اتحاد به  وجود آمده بود. در زمان كنستانتين، يعنى زمانى كه كنستانتين به عنوان امپراطور روم، دين مسيحيت را پذيرفت، هشت اصل وجود داشت. اولين اصل كه كنستانتين آن را تأييد كرد اين بود كه كتاب مقدس - عهد عتيق و عهد جديد - مبناى گزاره‏هاى دينى است. يعنى به نوعى مى‏توان گفت يهوديت - از همان ابتدايى كه مسيحيت در امپراطورى روم پذيرفته شد - خودش را به مسيحيت تحميل كرد. با اين اصل به دو، سه دليل، نوعى ائتلاف استرانژيك به وجود آمد. يكى اينكه مسيحيت فاقد شريعت خاص است ولى يهود داراى شريعت است و گزاره‏هاى شريعت يهود حاكم بود. مورد بعدى اين است كه كلام يهودى بر كلام مسيحى حاكم شد و كلام مسيحى به آن نياز داشت. اگرچه مى‏گوييم تورات اصلى در بابل از بين رفته است، ولى يك روايتى است كه انجيل‏هاى اربعه با فاصله‏اى حدود 150 تا 200 سال بعد از خود حضرت مسيح نگاشته شده است، لذا تورات براى عمل، بيشتر مبناى شرعى داشت. از اين جهت يك ائتلافى بين كتب عهد عتيق و عهد جديد صورت گرفت و اين مبناى نظام فكرى و سياسى و عقيدتى قرون وسطى شد كه قله‏اش به شارلمانى مى‏رسد. بعد از اين فضايى كه آقاى شارلمانى ايجاد كرده بود، احساس كردند كه بايد قبله مورد نظرشان را - كه محل و مأمن سه دين ابراهيمى يهود، مسيحيت و اسلام بود -  تصرف كنند.

 

    مجرى : محل تلاقى اين سه تمدن كجا بود؟

    دكتر عباسى : سه حوزه تمدنى نمى‏توانيم بگوييم. يعنى تمدن غرب از اينجا به بعد يك حوزه مى‏شود. بنابراين دو حوزه تمدنى داريم. محل تلاقى و برخورد و ائتلاف آنها، اورلپ بود كه همين بيت‏المقدس امروز بود.

 

    مجرى : جنگهاى صليبى چند دوره تكرار شد يا اتفاق افتاد؟

    دكتر عباسى : مقطع مشخص و بسترسازى‏هايش تقريباً در قرن هشتم با همين آقاى كارل كبير يا شارلمانى آغاز مى‏شود و استمرار پيدا مى‏كند. 150 سال بعد، اول هزاره دوم آغاز حركت و خيزش فرهنگى و سياسى در غرب است. غرب كه مى‏گوييم منظور اروپاست كه آن زمان بود. در آن زمان آمريكا نبود. در اروپا آرام آرام عليه آنچه تصرف بيت المقدس ناميده مى‏شود، حركتهاى فرهنگى و اعتراضاتى صورت گرفت. اين وضعيت از 1000 تا 1200 ميلادى، يعنى تقريباً نزديك به دو سده استمرار داشت. در اين دو سده حدود 8 جنگ شكل گرفت، جنگ‏هايى فرسايشى و بسيار سنگين. نكته جالب اين است كه دو جنگ از اين 8 جنگ صليبى، بدون دخالت شاهان و حكومتها صورت گرفت. يعنى جنگ اول و جنگ چهارم بدون دخالت شاهان و سلاطين و به صورت خودجوش بود. نجبا و اصيل زادگان راه افتادند و جنگ را آغاز كردند. استارتش را هم يك راهب مسيحى به نام فطرس زد. اين فرد راه افتاد، اعانه جمع كرد، تبليغ كرد و نجبا و اصيل‏زادگان را جمع كرد و جنگ اول را راه انداخت. در اين حركتى كه اينها صورت دادند، موفق شدند بيت‏المقدس را بگيرند. بعد آنچه را كه اينها گرفتند، مسلمانها پاتك زدند كه پس بگيرند و اينجا جنگ دوم شروع شد كه شاهان آمدند و كمك كردند. كنراد سوم از آلمان و يك چهره فرانسوى به نام لويى هفتم در جنگ دوم آمدند. يعنى فرانسه و آلمان هم پايشان وسط كشيده شد. از اين مرحله به بعد، يعنى وقتى كه اين دو نفر آمدند، شكست خوردند. اين شكست براى اروپا سنگين تمام شد. پاى انگليس هم وسط كشيده شد. انگليس چهره‏اى به نام ريچارد شيردل دارد كه با رابين هودى كه در جنگل بود، هم عصر بود. رابين هود عليه پرنس جان در داخل و خارج انگليس مى‏جنگيد. ريچارد شيردل نيروها را جمع كرد و به فلسطين آمد كه سر بيت‏المقدس بجنگد تا شكستى را كه آنجا روى داده بود، اعاده كند. از طرف فرانسوى‏ها، فيليپ آمد. از طرف آلمانى‏ها هم فردريك كبير آمد. مهمترين جنگ اين سه نفر، جنگ سوم است. در جنگ سوم، چهره مسلمان كردى به نام صلاح الدين ايوبى وجود دارد كه موفق مى‏شود شكست سختى به اينها بدهد. اين زمان اوج فكرى تمدن جهان اسلام است. در اين مقطع، ابن سينا و كندى و فارابى رفته‏اند و حالا چهره‏اى به نام سهروردى بنيان مكتب اشراق را گذاشته است. اوج تمدن اسلامى در همين مقطع است. غربى‏ها چون احساس شكست مى‏كنند، مجدداً نجبا را راه مى‏اندازند و حكومتها شركت نمى‏كنند. در جنگهاى پنجم و ششم دوباره حكومتها مى‏آيند، كه موفق نيستند. جنگهاى هفتم و هشتم را هم فرانسوى‏ها اداره مى‏كنند. سن لويى مى‏آيد. با توجه به اينكه سن لويى يا لويى مقدس يك چهره مذهبى داشت، موفق شد دو جنگ را اداره كند، ولى در اثر طاعون مُرد و فرانسويها عقب نشينى كردند، يعنى در واقع دست از جنگ كشيدند.

 

    مجرى : در يك كلام نتيجه اين جنگها چه بود؟

    دكتر عباسى : نتيجه اين جنگها، اولاً سرخوردگى اروپا بود، چون آنها حمله كردند كه بيت‏المقدس را بگيرند. دومين نكته اين بود كه اينها در اين 160 - 150 سال در تعامل با مسلمين، دانش مسلمين را فرا گرفته بودند و دانش خودشان را هم كه مربوط به زمان يونان و اوج شكوفايى تمدن غرب بود و به جهان اسلام منتقل شده بود، برگرداندند. مسئله بعدى هم اين بود كه بايستى به خودشان مى‏پرداختند و اصلاحات صورت مى‏دادند. يعنى بعد از پايان اين جنگها، آن جنگهاى صدساله بين فرانسه و انگليس شروع مى‏شود و زمينه‏هايى براى برون رفت غرب از اين حالت شكل مى‏گيرد. انتقادهايى كه بر كليساى كاتوليك مى‏شد، نتيجه‏اش اين بود كه در اين جنگ دينى و مذهبى كه بين دو و سه دين ابراهيمى - يك طرف اسلام و يك طرف هم يهود و مسيحيت - در گرفت، احساس كردند بايد خودشان را بازسازى كنند و خيزشى داشته باشند و طرحى درازمدت براى برخورد با جهان اسلام بريزند.

    مجرى : آيا بقاى مسيحيت در اروپا در اين مقطع در مخاطره قرار نمى‏گيرد؟ در نتيجه اين جنگها، نوعى سرخوردگى و حاكميت مذهب در اروپا ايجاد مى‏شود.

    دكتر عباسى : از دو جهت اين نكته را بايد در نظر بگيريم. حركت گازانبرى جهان اسلام، از سمت تنگه جبل الطارق. مى‏دانيم كه طارق حركت كرد، جنوب اسپانيا را گرفت، اندلس را محقق كرد،  اسلام در اندلس حضور داشت. بعداً در زمان عثمانى‏ها، آنها هم وارد بالكان شدند و يك حكومت فاطمى مذهب را در آنجا رقم زدند. اينها احساس كردند اروپا بايد از زير تفكر و پرچم اسلام دربيايد. از طرفى، احساس خطر ديگرى كه وجود داشت اين بود كه تفكر ارتدوكسى پديد آمده بود و كاتوليسيزم ديگر آرام آرام موفق نبود. آن اصولگرايى و آن فوندامنتاليسم خاص دينى

 هم چيزى را اصلاح نكرد، تا اينكه بالاخره به اصلاح دينى لوتر انجاميد، ولى اين خطر را احساس كردند.

 

    مجرى : چه شباهتى وجود دارد بين آن جنگ صليبى و اين جنگ صليبى كه آقاى هانتينگتون تعريف مى‏كند؟ الان ما دو اردوگاه مسيحيت و يهوديت در يك طرف و اسلام در طرف ديگر را داريم يا نه؟

    دكتر عباسى : اين به نوعى به نگاه ايشان به مناظره برمى‏گردد. ايشان با آوردن كلمه جنگ، در مقالاتش استناد مى‏كند كه در قرن نوزدهم، جنگها كلاسيك بود. در قرن بيستم، جنگها ايدئولوژيك بود. در قرن بيست و يكم، جنگها نه كلاسيك هستند و نه ايدئولوژيك. بلكه اين جنگها پارادايمى هستند، يعنى پارادايم‏ها در مقابل هم قرار مى‏گيرند. از اينجا زاويه نگاه آقاى هانيتگتون شفاف مى‏شود. اين پارادايم‏ها كه روبروى هم قرار مى‏گيرند و مى‏جنگند، چه هستند؟ مى‏گويد يك پارادايم، پارادايم غرب است با همه مؤلفه‏هايش. يك پاردايم هم پارادايم تفكر اسلامى است با همه مؤلفه‏هايش.

 

 

    مجرى : يعنى آقاى هانتينگتون به طور مشخص از اسلام به عنوان نيروى مقابل غرب نام مى‏برد؟

    دكتر عباسى : او معتقد است بعضى جاها امكان اينكه پتانسيل اسلام با مدرنيته ممزوج بشود و در آن حل بشود، وجود دارد. نمونه‏هايى مثل تركيه را مثال مى‏زند، اما معتقد است كه اسلام سر ناسازگارى دارد. مثلا معتقد است كه كل جهان عرب امكان حذف شدن ندارد. در تمدن اسلامى بين بعضى از فرهنگهاى اسلامى عرب و غير عرب فرق مى‏گذارد. مى‏گويد لذا اين امكان جمع شدن خيلى مهيا نيست و شواهدى هم براى خودش  دارد. يك جمله خيلى معروف دارد كه مى‏گويد: مرزهاى اسلام خونين است. او معتقد است كه تمدن اسلامى نه فقط با تمدن غرب بلكه با همه تمدن‏هاى پيرامونش درگير است. هانتينگتون مى‏گويد اسلام وسط ايستاده و با همه تمدنها سر جنگ دارد. به اين معنا مى‏گويد كه مسلمانها در كشمير با هندوها، در چچن با روسها، در بالكان با اسلاوها و صرب‏ها، در فلسطين با يهودى‏ها و اسرائيلى‏ها، در جنوب نيجريه و جنوب سودان با مسيحيت خاص آن منطقه درگيرند. يك خطى را ترسيم مى‏كند كه البته اين  نوعى مغالطه است، ولى بالاخره شواهد عينى ژورناليستى است كه ايشان مى‏آورد و مى‏خواهد ثابت كند كه تمدن اسلامى نياز دارد كه فضاى خودش را باز كند. يكى از شواهدى كه مى‏آورد اين است كه افزايش سريع جمعيت جهان اسلام، تا سال 2200 طول مى‏كشد و آن موقع متوقف مى‏شود. يك دليل ديگرى ايشان دارد كه معتقد است هر جامعه‏اى جوان زيادى داشت، روحيه جنگيدنشان بالاست و جنگ مى‏كنند. شاهد هم مى‏آورد و مى‏گويد، ببينيد در ابتداى قرن بيستم چرا اينقدر اروپا جنگ كرد، چون تعداد جوانانش زياد بود. جمعيت بالا بود، بايستى اين جمعيت دنبال كارى مى‏رفتند. بعد مى‏گويد چون القاعده حقوق مى‏داد، همه بيكاران جهان مى‏رفتند در القاعده مى‏جنگيدند كه حقوق بگيرند. اين واقعاً توجيه خيلى ضعيفى است.

 

 

 

    مجرى : تا به حال كسى در مقابل آقاى هانتينگتون اين نكته را مطرح كرده است كه جهان اسلام در همه اين نقطه‏ها در حال دفاع است و اين جنگ از طرف ديگر بر جهان اسلام تحميل مى‏شود؟

    دكتر عباسى : اين بحث تابحال كراراً مطرح شده است. غلب انديشمندان اين مسئله را مطرح كرده‏اند. حتى انديشمندان ايرانى درون غرب هم به اين مسئله پرداخته‏اند. خود غربى‏ها هم بعضاً به اين اعتقاد دارند. بعد از مطرح كردن جنگ تمدن‏هاى ايشان به عنوان يك پارادايم، پارادايم گفتگوى تمدن‏ها مطرح شد كه يك موضع سطح استراتژيك بود. بعد كه دولتمردان آمريكايى ائتلاف براى جنگ نسبت به همين چيزى كه تروريزم ناميده مى‏شود، نسبت به همين زمينه‏هاى لبه تمدن خونين اسلامى را مطرح كردند، ائتلاف براى صلح در مقابل ائتلاف براى جنگ مطرح شد. لذا با اين مسئله - جنگ تمدن‏ها - مواجهه صورت گرفت. ولى واقعيت عمدن اين است كه غربى‏ها هيچ گاه جنگ‏هاى صليبى را فراموش نكردند. در طول اين مدت آرام آرام كار كردند. امپراطورى عثمانى را از درون متلاشى كردند. مجدداً دولت يهود را در فلسطين به وجود آوردند. بيت‏المقدس را اشغال كردند و در آن منطقه حركت را دامه دادند. اين فروپاشى بسط پيدا كرد. آيا آنچه كه در بالكان رخ داد - قتل عام مسلمين توسط صرب‏ها - چيزى غير از جنگهاى صليبى بود؟ يا موارد ديگر. جنگ صليبى هيچ وقت تمام نشده است. دورانى سكوت بوده، ولى از سال 1947 كه بن گوريون دولت يهود را شروع كرد، مجدداً با يك شتاب بيشترى اين جنگ آغاز شد و در قضيه 11 سپتامبر،  به اوج خودش رسيد.

 

يا حق 

 
   


 

سخنرانی دانشکده حقوق................ شنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٤

 

با سلام

يکی از دوستان فايل سخنرانی دکتر عباسی و چند عکس از اين برنامه را برای من فرستاده است دوستانی که مايل به دريافت فايل سخنرانی هستند به من ميل  drabbasy@yahoo.com بزنند

يا حق

 
   


 

سخنرانی در دانشکده الهيات................ شنبه ٢٩ بهمن ،۱۳۸٤

 

با سلام

ليست جديد برنامه های دکتر عباسی

شنبه 29 بهمن 1384   دانشکده علوم دانشگاه خواجه نصیر    موضوع: هنر خودفروشی و اقتصاد استشهادی (ساعت 14)

1شنبه 30 بهمن 1384        دانشگاه صنعتی اصفهان و شاهین شهر

2شنبه 1اسفند 1384           دانشگاه اصفهان

4شنبه 3 اسفند1384           دانشکده علوم سیاسی دانشگاه تهران (ساعت 14)

5شنبه 4 اسفند 1384          قم (جمع طلاب هندی، پاکستانی و کشمیری)        موضوع: اسلام ستیزی در غرب (ساعت 15)

2شنبه  8 اسفند 1384         دانشگاه تبریز

4شنبه 10 اسفند 1384        دانشگاه بوعلی سینای همدان

2شنبه 15 اسفند 1384        دانشگاه های ساری و بابل و بابلسر

1شنبه 14 اسفند 1384        دانشگاه شهید چمران اهواز

سخنرانی دکتر عباسی در دانشکده الهيات در ۲۴ بهمن ماه

حسن عباسي:
شيطان بزرگترين مدير استراتژيك جهان مدرن است
بايد عليه به‌‏تصوير كشيدن امام حسين(ع) راهپيمايي كرد

تهران- خبرگزاري كار ايران

سخنراني "حسن عباسي" با عنوان " عكس يادگاري با شيطان" و با موضوع "بررسي دكترين جهاني شيطان" در تالار شهيد مفتح دانشكده و الهيات و معارف اسلامي دانشگاه‌‏تهران به همت بسيج دانشجويي اين دانشكده برگزار شد.
به گزارش خبرنگار سرويس ديپلماتيك خبرگزاري كار ايران (ايلنا)،‌‏ عباسي در اين سخنراني به نقش شيطان در جهان كنوني و اداره آن پرداخت و گفت: در قرآن گفته شده كه شيطان، دشمن انسان است، متأسفانه دشمن‌‏شناسي به صورت حرفه‌‏اي و جدي در صحنه‌‏هاي زندگي صورت نمي‌‏گيرد و عموماً در مسائل جنبي گم مي‌‏شود و اگر بزرگترين و مهم‌‏ترين دشمن را شيطان بدانيم دشمن‌‏شناسي، حول مقوله شيطان‌‏شناسي مي‌‏گردد.
وي ادامه داد: البته انسان خود زمينه حركت شيطان را فراهم مي‌‏كند و به تعبير علامه طباطبايي اتحاد شيطان و انسان يك اتحاد طولي است اما شيطان‌‏شناسي ماهيتي خاص و ويژه دارد و ما بايد در مسأله دشمن‌‏شناسي به اين مسأله توجه جدي داشته باشيم.
عباسي با بيان اينكه از خود فرد تا شيطان پنج مرحله خودي, شريك, رقيب, حريف و دشمن وجود دارد، گفت: همواره ما يك خودي داريم و شريكي و رقيبي داريم و حريفي داريم كه با حريف وارد خط قرمزهايي مي شويم كه براي حريف اهميت دارد كه ما در مسيري زمين گير شويم و در گام پنجم يعني دشمن، بود و نبود ما مطرح است.
وي ادامه داد: در حوزه دشمن شناسي همواره صفر يا صد وجود دارد. افراد يا خودي هستند يا دشمن, حد وسط خاكستري و مبهم است و قرآن اساسي‌‏ترين دشمن انسان را شيطان مي‌‏شناسد.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، حضرت آدم را اولين قرباني وسوسه شيطان نام برد و گفت: آنچه بر سر بشريت آمده توسط آدم ابوالبشر و هبوط آن و ناشي از عملكرد شيطان بود كه در اولين گام با اولين انسان كه اولين نبي بود، موفق شد اين انحراف راتوسط آدم و حوا صورت دهد و هبوط را محقق كند.
وي ادامه داد: پس از هبوط انبيا موضوعيت پيدا كردند و آمدن انسانهاي صالحي كه انقلاب را براي انسان‌‏ها رقم بزنند و فرآيند عمل اصلاحي و انقلابي خود را محقق كنند, اما عمده انبيا ناموفق بودند و فقط پيام خود را ابلاغ كرده اند اما براي اين امركه در نفوس تحول جدي به وجود آمده باشد، نمي‌‏توان دليل محكمي پيدا كرد.
عباسي با بيان اين كه حركت شيطان مخفي شدن در پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها بوده است، گفت: انبيا به صف اول يعني حكومتهاي جور حمله مي‌‏كردند و مواجهه با نمرود و فرعون مواجهه با جبهه اول كفر و طغيان است، عموما انبيا در مواجهه با حكومت‌‏هاي فاسد موفق بودند اما با عبور از حكومت‌‏هاي كفر و كنار زدن اين حكومت‌‏هاي جور انقلاب دوم كه انقلاب در نفوس و توده مردم بود شكست مي‌‏خوردند يا ناموفق بودند.
وي ادامه داد: براي نمونه مي‌‏توان از نوح و لوط نام برد كه در كشتي نوح بعد از 950 سال تنها هشت نفر بودند و لوط با دو دختر خويش از شهر خارج شد, حضرت موسي عليه فرعون خوب عمل كرد اما در مدتي كه در كوه طور بود، قوم بني اسرائيل گوساله‌‏پرست شدند و ابراهيم مجبور به ترك موطن خود مي‌‏شود.
عباسي اين مسائل را نشان دهنده اين دانست كه در انقلاب انفسي، انبيا ناموفق بوده‌‏اند، گفت: اگر پيامبري پيدا شد كه حكومت كفر را كنار زده و به خط دوم رسيد و انقلاب در نفوس هم صورت داد، آن گاه به جبهه سوم كه خود شيطان است مي‌‏رسد و شيطان اين جا برجسته مي شود.
وي ادامه داد: تنها پيامبري كه در اين راه موفق بود حضرت سليمان بود كه نه حكومت كفري در مقابل داشت و نه مردم غيرمومن بودند و اتفاقي كه افتاد اين بود كه شيطان عناصري نداشت كه از طريق آنها سيطره داشته باشد، لذا خود هويدا شد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اين كه غليظ بودن، كثيف بودن شيطان و قابل‌‏رؤيت بودن شيطان در اين مرحله اتفاق مي‌‏افتد, گفت: هرگاه طي شرايط به خصوصي حكومت هاي فاسد حذف شوند و انقلاب در مردم هم صورت بگيرد، شيطان عينيت پيدا مي كند تا جايي كه قرآن مي گويد ما شياطين را مي فرستاديم كه براي سليمان غواصي كنند.
وي ادامه داد: شيطاني كه اين قدر قوي مي نمايد هنگامي كه عناصر و عوامل اصلي يعني حكومت ها و انسان هايي كه خود را تحت ولايت شيطان قرار داده اند حذف شوند زمينه براي ذليل شدن شيطان فراهم مي شود و آنگاه انسان متوجه مي شود كه اين همان دريوزه‌‏اي است كه من تبعيت و ولايت آن را قبول كرده‌‏ام.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، در ادامه سخنان خود با موضوع"عكس يادگاري با شيطان" با بيان اين كه ويژگي آخرالزمان در اين است كه حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در انقلاب جهاني خود حكومت‌‏هاي جور را متلاشي مي‌‏كند و انقلاب انفسي صورت مي‌‏دهد و آن روز بايد شيطان خود را بيشتر و بهتر نشان دهد، گفت: حركت‌‏هايي كه امروز در صحنه جهان مشاهده مي‌‏شود، حكايت از اين دارد كه شيطان روزبروز غليظ‌‏تر و كثيف‌‏تر خود را نشان مي‌‏دهد.
وي ادامه داد: انقلاب‌‏هاي غيرالهي فقط تغيير حكومت را مدنظر قرار مي‌‏دهند و با نفوس مردم كاري ندارند و عمده اين انقلاب‌‏ها ماهيتي شيطاني پيدا كرده‌‏اند كه نمونه‌‏هاي آن را انقلاب فرانسه, انقلاب ماركسيستي شوروي, انقلاب نيكاراگوا, اساسا انقلاب‌‏هايي به سود شيطان بوده‌‏اند و انقلاب هاي ماركسيستي و كمونيستي الحاد را حاكم كرده اند.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امام در سال 67 نامه‌‏اي به گورباچف نوشت و در آن اعلام كرد كه به اين جنگ بيهوده اي كه با خدا آغاز كرده‌‏ايد، پايان دهيد، گفت: انقلاب‌‏هاي انبيا وقتي به مردم مي‌‏رسيدند، گير مي‌‏كردند. يك انقلابي كه از اساس براي تحقق زمينه حكومت شيطان مانند انقلاب‌‏هاي بلشويكي و ماركسيستي صورت گرفت، به سود شيطان بود.
وي ادامه داد:حاكماني مانند هيتلر, نرون, چنگيز و صدام ماهيت عملكرد حكومت‌‏هايشان شيطاني است و بايد گفت تمام انقلاب‌‏هاي دويست سال گذشته همواره شيطان برنده اين انقلاب‌‏ها بوده است.
عباسي، فرق انقلاب اسلامي با ديگر انقلاب‌‏ها را جهت گيري به سمت خدا دانست و گفت: شيطان از همان روزهاي اول انقلاب اسلامي فعال و برجسته شد و امام در آن هنگام فرمودند؛ آمريكا شيطان بزرگ است و اين پيرمرد تعارف نداشت و سياستمداري نبود كه بخواهد بحث ژورناليستي كند و ما بايد روي اين جمله دقيق شويم كه معناي شيطان بزرگ چيست و چرا آمريكا را شيطان بزرگ ناميد.
وي ادامه داد: آمريكا عظيم‌‏ترين دولت شناخته شده تاريخ بشري است كه بر همه كره زمين سيطره دارد و ابعاد اقتصادي، سياسي, فرهنگ و, نظامي آمريكا در همه جا رسوخ كرده است و چنين قدرت عظيم مادي در طول تاريخ بشري سابقه نداشته است.
اين استاد دانشگاه با بيان اين كه امروز ملت ايران در برابر چنين قدرتي ايستاده است، گفت: همه شيطان با همه عظمتش در طول تاريخ چنين انسجامي نداشته است و در مقابل جبهه حق همچنين صلابت و انسجامي از خود نشان نداده است.
وي ادامه داد: امروز شيطان با همه اقتدار خود اسير فعل و انفعالاتي است كه مردم با دست خالي رقم مي‌‏زنند و انقلاب ايران تنها انقلاب مسالمت‌‏آميز جهان بوده اما ديگر انقلاب‌‏ها ماهيتي خونين داشته اند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز، با بيان اين كه امروز ما در مقابل جبهه كفر خلع سلاح هستيم، گفت: البرادعي چندي قبل اعلام كرد كه 27 هزار كلاهك اتمي در كره زمين وجود دارد كه اساساً در اختيار جبهه شيطان است اما آيا اين كشورها حاضرند براي خدا و حقيقت از اين سلاح‌‏ها استفاده كنند؟
وي ادامه داد: در چنين محيطي شيطان روزبروز غليظ‌‏تر مي‌‏شود و بيش از پيش خود را نشان مي‌‏دهد. به جنبش‌‏هاي اجتماعي در خيابان‌‏هاي تهران نگاه كنيد، شيطان پرستي روزبه‌‏روز بيشتر نماد پيدا مي‌‏كند.
عباسي دكترين ابليس را جعل واقعيت از حقيقت به باطل ذكر كرد و گفت: قرآن تأكيد كرده است كه شيطان هيچ بديهي ارائه نمي‌‏كند بلكه درون هر پديده را استحاله مي‌‏كند و خود مسأله را شيطاني مي‌‏كند و سنگرهاي كليدي مانند مفاهيم, شعارها، قبله‌‏ها و راه‌‏ها را جعل مي‌‏كند و با اين جعل‌‏كردن گمراهي به وجود مي‌‏آورد.
عباسي با بيان اين كه شما نمي‌‏دانيد در هزار سال گذشته شيطان چه بلايي سر قرآن ‌‏آورده است، گفت: اگر اين مسائل را تجربه و تحليل كنيم، متوجه مي‌‏شويم قرآن به چه نحو استحاله شده است و آن روز ارزش و عملكرد و كيفيت كار شيطان را به سادگي مي‌‏توان ديد.
وي ادامه داد: جعل واقعيت از حقيقت به سمت باطل كه حاصل وسوسه افراد است، با خط مشي توجيه صورت مي‌‏گيرد و شيطان اعمال زشت را براي ما زيبا و آنها را توجيه‌‏پذير مي‌‏كند و اين خط مشي شيطان است.
"حسن عباسي" اتحاد شيطان با انسان را يك اتحاد طولي دانست و گفت: شيطان، روبروي ما هبوط نكرده بلكه در درون ما هبوط كرده است و تا زماني كه از درون تك‌‏تك نفوس بيرون كشيده نشود قطع به يقين ديده نخواهد شد.
وي ادامه داد: دشواري كار حضرت مهدي(عجل‌‏الله‌‏فرجه) در هنگام ظهورشان، اين است كه هر آنچه انبيا و ائمه پيشين نتوانستند محقق كنند بايد تك‌‏نفري محقق كند و دشواري كار در زمان ايشان هم همين است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز، ابليس را اولين، مهم‌‏ترين و بزرگترين مدير استراتژيك جهان ذكر كرد و گفت: در مديريت استراتژيك، با بودجه و امكانات و عناصر ديگران نيت و مقصد محقق شود و از اين حيث، شيطان اولين مدير استراتژيك محسوب مي‌‏شود و اين هنر شيطان بوده است زيرا از خود چيزي ندارد و تنها وسوسه‌‏كننده است.
وي ادامه داد: شيطان به هيچ‌‏كس مالكيت ندارد اما بايد اين واقعيت را پذيرفت كه بايد تك‌‏تك ما از درون بشكنيم و شيطان درون خود را بيرون كنيم.
عباسي تصريح كرد: به‌‏عنوان مثال هرگاه كلمه "ساعت" گفته مي‌‏شود شما روي مچ خود را نگاه مي‌‏كنيد و كسي كه براي اولين بار كلمه "ساعت" را روي اين وسيله قرار داد يك عمل شيطاني انجام داد زيرا اين كلمه، در قرآن آمده است و هر گاه اين كلمه مي‌‏آيد بايد تن و بدن انسان بلرزد و از آن زلزله نهايي و واقع‌‏شدن قيامت وحشت كند اما ما چه راحت از كنار آن مي‌‏گذريم.
وي ادامه داد: قرآن مي‌‏گويد اگر اين كتاب را بر كوه نازل مي‌‏كرديم كوه متلاشي مي‌‏شد اما چرا وجود ما متلاشي نمي‌‏شود آيا تحمل آن را داريم؟ اما مسأله اين است كه قرآني كه بر ما مي‌‏آيد استحاله شده است.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز با بيان اينكه درون قرآن چيز ديگري مي‌‏گويد اما در دهان‌‏ها چيز ديگري است، گفت: قرآن از ما خواسته به تعالي برسيم اما اين حكومت ديني پس از 27 سال برنامه پنج‌‏ساله توسعه ارائه مي‌‏دهد؛ مگر در دين نيامده كه بايد "حكيم" شد پس چرا ما در دانشگاه "دكتر" مي‌‏شويم؟ مگر نگفته "ساعت" و "ياد ساعت"؟ آيا شما واحد "ساعت‌‏شناسي" در دانشكده الهيات ميراث مطهري و مفتح مي‌‏گذرانيد؟
وي ادامه داد: هر وقت تك‌‏تك واژه‌‏هاي قرآن را مقابل خود گذاشتيم و اصل آن‌‏را شناختيم، آن روز روبروي شيطان ايستاده‌‏ايم؛ شيطان همان مفاهيم را قلب مي‌‏كند. يكصد و بيست و چهار هزار نبي آمدند و آخرين آنها حرف اصلي و آخر را آورد و شيطان همان‌‏گونه كه اولين پيامبر را منحرف كرد و به همين سادگي، قرآنِ آخرين پيامبر را استحاله كرده است.
عباسي تصريح كرد: امروز داخل خيابان‌‏ها مي‌‏ريزيم به‌‏خاطر اينكه به پيامبر اكرم(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) توهين شده است. راهپيمايي مي‌‏كنيم و پرچم آن كشورها را آتش مي‌‏زنيم اما دكترين شيطان، "قلب واقعيت" بوده است زيرا بايد ديد اين قرآن كه در جان ما اثر نمي‌‏كند چه بلايي بر سرش آمده است.
وي ادامه داد: اساسي‌‏ترين مسأله اين است كه بدانيم ابليس، "واقعيت" را از "حقيقت" به سمت باطل استحاله مي‌‏كند و اين حقيقت را با مفاهيم باطل منحرف مي‌‏كند. قرآن همان قرآن است و شيطان تنها در صورتي نمي‌‏تواند اين بلا را بر سرش بياورد كه ببينيم عترت با چه زاويه‌‏اي به اين كتاب مي‌‏نگرد.
عباسي با بيان اينكه اين بلا را خود شيعه بر سر ائمه مي‌‏آورد، گفت: ما چرا عليه تصاويري كه از امام حسين(عليه‌‏السلام) كشيده مي‌‏شود راهپيمايي نمي‌‏كنيم؟ امام حسين(عليه‌‏السلام) شصت سال و محاسني سفيد داشت اما آدمي مي‌‏كشند با چشمان و چهره مينياتوري و ريش‌‏هاي سشوار كشيده و چهره حضرت‌‏عباس(عليه‌‏السلام) هم خونين است.
وي ادامه داد: اين امر چه دست‌‏كمي از كاريكاتوري دارد كه يك اجنبي با وسوسه شيطان مي‌‏كشد؟ تحريف، تحريف است و اين تحريف چه در قرآن و چه در عملكرد عترت ريشه در حركت شيطان دارد. تا زماني كه انسان‌‏هايي در دانمارك هستند كه كاريكاتور بكشند و تا زماني كه انسان‌‏هايي در درون جمهوري اسلامي هستند كه تصاوير قدي از حضرت ابوالفضل(عليه‌‏السلام‌‏) و امام حسين(عليه‌‏السلام) بكشند؛ علم درست كنند و روي دوش بگيرند شيطان نيازي به كثيف‌‏كردن و غليظ‌‏كردن خود ندارد.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: به‌‏سادگي 50 ميليون انسان در اين كشور، پيراهن مشكي پوشند و عزاداري مي‌‏كنند و در هر كوي و برزن يك صليب بر روي دوش‌‏شان است و تصاويري از ائمه مي‌‏كشند با چشماني درشت؛ لذا مدير استراتژيكي مثل شيطان، پيامبري مثل آدم را به تعبير عوام، در سه‌‏سوت منحرف كرد و به درختي كه منع شده بود نزديك شد و چشيد و متوجه عرياني خود شد.
وي ادامه داد: همه پديده‌‏هاي عالم، ميل به انكشاف دارند تا خود را نشان دهند مسأله شيطان، ماهيت عريان‌‏سازي بوده است كه
"حسن عباسي" در ادامه سخنراني خود در دانشكده الهيات دانشگاه تهران، با بيان اينكه علم شيطاني همه چيز را منكشف مي‌‏خواهد، گفت: آنجا كه راز و رمزي وجود دارد يا در عالم، حياي طبيعي و ميل به انكشاف وجود دارد در مسير حركت شيطان، گام برمي‌‏داريم.
وي با اشاره به اينكه انقلاب اسلامي، جبهه اول را شكست و يك حكومت جور و ستم را كنار زد، ادامه داد: انقلاب انفسي در دفاع مقدس تقريباً موفق بود و نمونه اين مردم در هيچ تاريخ و براي هيچ پيامبر و امام معصومي پيدا نمي‌‏كنيد اما اين مردم، با تمام مشكلاتي كه ممكن است ديده شود مردمي الهي هستند.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه انقلاب انفسي، يك انقلاب مداوم است، گفت: انقلاب در نفوس، بايد استمرار داشته باشد و در نسل‌‏هاي بعدي هم بايد انقلاب صورت گيرد و معتقدم در اين استمرار تا حدودي ناموفق بوده‌‏ايم و دليل آن، اين است كه روند اين انقلاب در سال‌‏هاي گذشته دچار اعوجاج شد.
وي ادامه داد: شيطان كه در قالب يك حكومت فراماسونري قد علم كرده و آمريكا قلب آن محسوب مي‌‏شود توسط اين انقلاب تحقير شد و براي اولين بار بعد از هزار و 400 سال، انقلابي صورت گرفت كه جهت آن شيطاني نبود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز، نخستين واكنش شيطان نسبت به انقلاب اسلامي را كتاب "سلمان رشدي" ذكر كرد و گفت: كتاب "آيات شيطاني" رشدي نسبت به اسائه ادب‌‏هايي كه در سال‌‏هاي اخير به وجود مقدس پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله) شده هيچ، محسوب مي‌‏شود.
وي ادامه داد: تا آن روز شيطان، استراتژي خود را به دليل اينكه پشت سر ملت‌‏ها و دولت‌‏ها پنهان شده بود نمايان نكرده بود و تا زماني كه شيطان خود را نشان نداده همه چيز را قلب واقعيت مي‌‏كند ولي مظاهر خود را بد قلمداد مي‌‏كند.
عباسي تصريح كرد: مقابل درب ورودي تمام بازارهاي بورس در ايالات متحده، عكس گاو خشمگيني وجود دارد و خودشان اين امر را همان گوساله سامري مي‌‏دانند و امروز هم راز شانس در بازار بورس را نوازش اين گاو مي‌‏دانند.
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز افزود: حجم علائمي كه در فرهنگ و اقتصاد غرب مي‌‏بينم تا حد بسيار زيادي شيطاني است و حتي خود غربي‌‏ها نمي‌‏دانند كه شيطان را مي‌‏پرستند.
وي ادامه داد: همان نمادي كه در حج توسط حجاج با سنگ زده مي‌‏شود در تمام ميادين اصلي اروپا و آمريكا وجود دارد كه نام آنها "اِبليسك" است و هفده ابليسك كه به نام خداي راه و خورشيد ناميده مي‌‏شوند روبروي واتيكان قرار دارد كه يكي از آنها در وسط ميدان نصب كرده‌‏اند يعني حتي محور عمل كليساي كاتوليك هم شيطان است و بالاي آن اِبليسك صليب را به‌‏عنوان نماد مسيحت نصب كرده‌‏اند و همه شيطان‌‏پرستي مي‌‏كنند بدون اينكه بدانند.
اين استاد دانشگاه، صدور فتواي ارتداد "سلمان رشدي" از سوي امام راحل(سلام‌‏الله‌‏عليه) را باعث ناكامي اين طرح شيطان دانست و گفت: شيطان، اكنون خود وارد صحنه شده است و خودش هم مي‌‏گويد اين فناوري غرب، بد است. همه گفتند « ما بر اين تكنولوژي حريص هستيم.» اما شيطان گفت « اين علم، بد است.» اگر بد است چرا مقامات و اساتيد دانشگاه‌‏هاي اين حكومت ديني را در
ISA اروپا و آمريكا به چاپ مي‌‏رسانيد و مي‌‏گوييد رتبه علمي ما به اين مرحله رسيده است و به آن افتخار مي‌‏كنيد.
وي ادامه داد: شما چرا استاندارد علمي خود را با شيطان تعريف مي‌‏كنيد؟ اين تكنولوژي مال غرب است و غرب هم شيطان است و اين علم بد است.
عباسي ادامه داد: شيطان مي‌‏گويد« شما علم، تكنولوژي، جامعه مدني, دموكراسي و حقوق‌‏بشرِ منِ شيطان را دوست داريد. منِ غرب، همان شيطان بزرگي هستم كه امام شما گفت؛ اما اكنون كدام يك از مظاهر من، جهت‌‏گيري حكومتي شما نيست؟»
رئيس مركز بررسي‌‏هاي دكترينال امنيت بدون‌‏مرز تصريح كرد: در بهداشت و درمان مي‌‏گويند ما مي خواهيم به استانداردهاي آمريكا برسيم. پليس و دانشگاه‌‏ها را هم مي‌‏خواهيم به استاندارد غرب برسانيم.
عباسي افزود: شيطان مي‌‏گويد « اكنون همه استانداردها مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي بانك جهاني مال منِ شيطان است؛ استانداردهاي صندوق بين‌‏المللي پول مالِ من شيطان است و همه اينهاست كه رفتار شما به آن حريص هستيد .»
وي ادامه داد: اين دولتمردان جمهوري اسلامي، كدام استاندارد متفاوت را تعريف كرده‌‏اند؟ هزار و 400 سيستم وجود دارد كه همه آنها از غرب آمده است و شيطان موفق شده با فرايند هنر پست‌‏مدرن در موسيقي پست‌‏مدرن و سينماي پست‌‏مدرن، زمينه‌‏هايي را فراهم كند تا بر دوراني كه در آن، ترس از مدرنيزم موضوعيت پيدا كرده حاكم شود.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنراني خود با بيان اينكه دوران" پست‌‏مدرن" و "مدرن" تمام شده و وضعيت "ترنس‌‏مدرن" آغاز شده است، گفت: اولين فيلم سينمايي "ترنس‌‏مدرن" كه سيماي جمهوري اسلامي هم آن را پخش كرده است فيلم "كنستانتين" بود كه اولين فيلم شيطاني از اين جنس است و در اين فيلم، كسي كه سه فيلم "ماتريكس" فيلم‌‏هاي "پست‌‏مدرن" را بازي كرده نقش اول فيلم "ترنس‌‏مدرن" را بازي مي‌‏كند.
وي ادامه داد: فرشتگان به‌‏رغم اينها دختران مو بولوند چشم‌‏آبي هستند كه دو بال دارند و حضرت جبرئيل هم در اين فيلم، يك خانم موبولوند چشم‌‏آبي است كه دو بال دارد و وارد كليسا مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه پيام اين فيلم اين است كه انسان مي‌‏خواهد از بشريت خلاص شود، تصريح كرد: ديده‌‏ايد جريانات روشن فكري داخل كشور وقتي مي‌‏گوييم ليبراليزم، آزادي نيست بلكه اباحي‌‏گري است صداي‌‏شان درمي‌‏آيد؛ اين فيلم، همان ليبراليزم است و مگر نه اينكه همه چيز مباح باشد اباحي‌‏گري است؟
وي ادامه داد: شريعت، اگر حلال و حرام و واجب و مكروه نداشته باشد شريعت نيست و اباحي‌‏گري، همان ليبراليزم است؛ در اين فيلم هم شيطان به‌‏صورتي خوش‌‏تيپ وارد صحنه مي‌‏شود و جبرئيل را ناكام مي‌‏گذارد.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه اين فيلم, فيلمي ضد خدا بود، گفت: در اين فيلم، شيطان مي‌‏گويد من مي‌‏توانم فرشته خدا را ناكام بگذارم زيرا هنرپيشه نقش اول را به زندگي بازمي‌‏گرداند و بيماري او را خوب مي‌‏كند. او به دست شيطان نجات مي‌‏يابد و پيروز فيلم هم " شيطان" بود.
وي ادامه داد: اسلام پس از هزار و 400 سال، شيطان را تحقير كرد و شيطان در پاسخ، طرح جامع اسلام‌‏ستيزي را آماده كرد كه در اين طرح غربي، اساسي‌‏ترين مسأله، قداست‌‏زدايي از اسلام است.
عباسي با بيان اينكه تنها پديده مقدس باقي‌‏مانده در عالم "قرآن" است، گفت: مسيحيت و يهود، از قداست تهي شده و هيچ چيز مقدسي كه عمق اينچنيني داشته باشد وجود ندارد، مدرنيته يك پيام عمده دارد و جاده مدرنيته زماني صاف مي‌‏شود كه چيز مقدسي وجود نداشته باشد.
وي ادامه داد: اتفاقي كه براي قداست‌‏زدايي افتاد اين بود كه اين طرح استراتژيك، بايد طي يك فرايند صورت بگيرد و لذا كشيدن كاريكاتور، يك مسأله اتفاقي نيست.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه در غرب، انسان، محور توجه است و در مجسمه‌‏ها، انسان برهنه موضوعيت دارد، گفت:‌‏ در مجسمه‌‏هاي يونان اين امر ديده مي‌‏شود اما هيچ‌‏گاه در ايران دو هزار و 500 سال پيش، مجسمه نمي‌‏بينيد بلكه در تخت‌‏جمشيد و جاهاي ديگر، سنگ برجسته مي‌‏بينيد هر گاه آمدند مجسمه‌‏اي را مستقل تراشيدند معلوم است كه انسان، كانون توجه است در حالي كه در هيچ جاي جهان غير از غرب، انسان، كانون‌‏توجه نبوده است و تنها غرب است كه هميشه بشرمدار بوده و نه خدامدار.
وي ادامه داد: در تخت‌‏جمشيد، مردان با لباس‌‏هاي پوشيده هستند و رئيس دارند و همه آنها در دو هزار و 500 سال پيش، حزب‌‏اللهي بوده‌‏اند. آنچه اهميت دارد شما مجسمه برهنه نمي‌‏بينيد اما غربي‌‏ها همه چيز را عريان تداعي مي‌‏كردند.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه با اشاره به اينكه در دين يهود، خدا را به زمين مي‌‏آورند كه با يعقوب كشتي بگيرد، گفت: در تورات جعلي، چون خدا نمي‌‏تواند يعقوب را شكست دهد به ران راست او لگدي مي‌‏زند و يهودي‌‏ها تا امروز هر حيواني را ذبح مي‌‏كنند ران راست آن را به دليل اينكه به يعقوب توهين‌‏شده نمي‌‏خورند و خدا به او مي‌‏گويد نام تو يعقوب نيست بلكه اسرائيل است يعني مقاوم در برابر خدا هستي.
وي با بيان اينكه كراهت تصوير كشيدن و حرام بودن مجسمه‌‏سازي در اسلام به اين معني است كه عينيت‌‏بخشي نشود، گفت: امروز ما مي‌‏آييم از سر محبت، تصاوير انبيا و ائمه را مي‌‏كشيم آرام‌‏آرام زمينه براي عادي‌‏سازي فراهم مي‌‏شود. هيچ‌‏كس تصويري از پيامبر اسلام ندارد اما لازم بود اين را نشان دهند و اين حرمت بشكنند و نتيجه فاجعه‌‏بار اين كار كه بعضي‌‏ها به اسم عزاداري امام حسين(عليه‌‏السلام) مي‌‏كنند 40 سال بعد معلوم مي‌‏شود.
عباسي با اشاره به اينكه غربي‌‏ها اول در قالب رمان و به‌‏وسيله كتاب "آيات شيطاني" به پيامبر حمله كردند؛ ادامه داد: حمله دوم، در سال 2004 و به‌‏وسيله كتابي به نام "پيامبرِ نيستي" صورت گرفت كه در آن، "كريگ وين"ِ يهودي، همه نوع توهيني به پيامبر و قرآن كرد؛ اين كتاب 702 صفحه دارد و كتاب "آيات شيطاني" هم 702 صفحه است. اين نويسنده يهودي، نامه‌‏اي هم براي بوش فرستاد و تأكيد كرد كه اين جنگ عليه اسلام را در منطقه خاورميانه ادامه دهد زيرا اين دين، يك دين جعلي است و مدعي شد كه پيامبر مسلمانان، پيامبر سكس, خشونت و پول است.
عباسي با بيان اينكه 400 صفحه از اين كتاب به مسأله جهاد اختصاص دارد، گفت: قرآن، يك متن ترجمه‌‏ناپذير است؛ قرآن به زبان عربي آمده و به عربي فهم مي‌‏شود و ترجمه آن به هر زباني كه باشد بسيار ضعيف است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز در ادامه سخنان خود، "جهاد" و "شهادت" را اصلي‌‏ترين مانع سيطره غرب دانست و با تأكيد بر اينكه فقط جهاد مي‌‏تواند مانع حركت شيطان شود، گفت: حضرت علي(عليه‌‏السلام) مي‌‏فرمايد « جهاد، دري از درهاي بهشت است.» و امام حسين(عليه‌‏السلام) هم حج را ناتمام مي‌‏گذارد و براي تحقق امربه‌‏معروف و نهي‌‏ازمنكر، اصل جهاد را پيش مي‌‏گيرد.
وي ادامه داد: سومين حمله به پيامبر، كاريكاتورهاي نشريه دانماركي بود كه به‌‏خاطر آن، هزارها راهپيمايي مسلمانان صورت گرفت و اتحاد جهان اسلام را بسيار زيبا نشان داد كه غرب از اين مسأله شوكه شده است.
"حسن عباسي" محورهاي اسلام‌‏ستيزي غرب را هفت بخش ذكر كرد و گفت: اين محورها عبارتند از: 1)حمله به پيامبر اسلام(صلي‌‏الله‌‏عليه‌‏وآله؛
2) حمله به ‌‏قرآن و تحريف اين كتاب در بعضي از كشورهاي عربي و هند كه در آن آيات جهاد و شهادت را حذف كرده‌‏اند؛
3) جعل احكام اسلام كه همسر "خليل‌‏زاد" مشاور عالي بوش در امور افغانستان و عراق، جزوه‌‏اي نوشت و در آن دستورالعملي داد كه اسلام را در يك فرايند 25 تا 50 ساله خنثي كند. او در اين جزوه گفته بايد احكام موازي با احكام اسلام درست كرد كه نمونه آن را مي‌‏توان در بيانيه‌‏هاي حقوق‌‏بشر ديد؛
4) تفرقه‌‏افكندن ميان فرقه‌‏هاي اسلامي با فرمول "تفرقه بينداز و حكومت كن" انگليس كه ميان شيعه و سني انداخته مي‌‏شود؛
5) ايجاد فرقه هاي انحرافي مانند القاعده و حكومت‌‏هاي جعلي مانند طلبان براي تخريب چهره اسلام؛
6) گسترش مسيحيت در دنياي اسلام و تبليغ آن؛
7) جايگزيني ارزش‌‏هاي مدرن با ارزش‌‏هاي اسلامي تحت‌‏عنوان اصلاحات در خاورميانه بزرگ.
وي ادامه داد: تخريب چهره اسلام به‌‏صورت هماهنگ در حال اجراست و نبايد فكر كرد كه تنها "سلمان رشدي" كتابي نوشته يا يك نشريه دانماركي كاريكاتوري چاپ كرده است.
عباسي واكنش به اين مسأله را دستورالعمل امام دانست مبني بر اينكه « اگر مقابل دين ما بايستيد در مقابل دنياي شما خواهيم ايستاد» ذكر كرد و گفت: نقطه ضعف آمريكا و اروپا، نظام سرمايه‌‏داري آنهاست و بايد اين نظام سرمايه، به چالش كشيده شود و چون جلوي دين ما مي‌‏ايستند بايد مقابل دنياي آنها بايستيم.
وي با اشاره به اينكه مواجهه با شيطان بايد با فرمول‌‏هاي خودش صورت گيرد به ضرورت تحريم كالاهاي غربي اشاره كرد و ادامه داد: خانم "آنجلا مركل"ِ يهودي‌‏كُش از چاپ كاريكاتورها دفاع مي‌‏كند؛ آيا شما مسيحيان يهوديان را سوزانديد يا مسلمانان؟
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه مدرنيته خشن‌‏ترين انديشه بشري است، گفت: شما مي‌‏گوييد مدرنيته انديشه صلح و صفاست؛ پس فاشيسم از چه انديشه‌‏اي بيرون آمد. انديشه مدرن طي صد و 50 سال گذشته صدو 75 ميليون كشته بر روي دست بشريت گذاشته است. اسلام، كجاي اين قضيه بوده است؟
وي با بيان اينكه چهره سياه روشنفكر وطني كه جرأت ندارد بيايد مناظره كند، ادامه داد: خشن‌‏ترين انديشه بشري، انديشه شيطاني مدرن است و شيطان پشت‌‏سر مدرنيته پنهان شده است و روشنفكران هم مبلغان شيطان هستند زيرا ذات مدرنيته, ذات سوسياليسم, ذات ناسيوناليسم, ذات ليبراليسم, ملي‌‏گرايي و نظام مشاركت و آنچه آزادي ناميده مي‌‏شود عين حركت شيطان است و وحشت به بنيان‌‏هاي روشنفكر داخلي مي‌‏افتد كه ما داد مي‌‏زنيم ليبراليسم اباحي‌‏گري است.
رئيس مركز دكترينال امنيت بدون مرز تصريح كرد: شيطان در حال حاضر در اينجا حضور دارد و من خدمت او سلام عرض مي‌‏كنم و اعلام مي‌‏كنم يقه‌‏ات را گرفته‌‏ايم و افشايت مي‌‏كنيم و مروجان انديشه تو در داخل ايران، هر گونه عمل كنند بيشتر شكست مي‌‏خورند.
وي ادامه داد: مسؤولان جمهوري اسلامي! از بنزهاي فاشيست‌‏هاي يهودكُش آلماني پايين بياييد كه روي‌‏مان بشود به جوانان بگوييم دست از پژوي 206 فرانسوي بكشند. تحريم كالاهاي آمريكايي, انگليسي, آلماني و فرانسوي را بايد از مسؤولان شروع كنيم.
عباسي با بيان اينكه بر مسؤولان جمهوري اسلامي به‌‏ويژه آناني كه لباس روحانيت به تن دارند حرام است كه بنزهاي آلماني سوار شوند، گفت: ننگ بر مسؤولي در جمهوري اسلامي باد كه سوار خودرويي شود كه صدراعظم آلمان، سازنده آن، حركت نشريات دانمارك را تأييد مي‌‏كند و ننگ‌‏بر چنين مسؤولي كه با رأي مردم روي كار آمده است اگر سوار بنز آلماني شود.
وي ادامه داد: ديديد نخست‌‏وزير دانمارك به خاطر تحريم كالاهاي دانماركي گريه كرد؟ مركل هم گريه مي‌‏كند؛ بوش هم گريه مي‌‏كند؛ شريان اين تمدن ماهيت اقتصادي آن است. از يك سو، اگر بازار انبوه يك‌‏ميليارد و 400 ميليون نفري اسلام بر روي اين كالاها بسته شود و از سوي ديگر در اينجا همه سعي كنند زهد بورزند، اين تمدن شكست مي‌‏خورد.
عباسي با بيان اينكه من شرمنده هستم كه بعضي از مسؤولان ما در بنز آلماني مي‌‏نشينند و مي‌‏خواهند برضد اين مسايل موضع بگيرند، گفت: شيطان، ديگر با جديت غليظ‌‏شده و خود را نمايان مي‌‏سازد و بايد با اين شيطان برخورد كنيم اما شيطان بر ما سيطره ندارد و تنها ما را وسوسه مي‌‏كند و ما نبايد از هواي نفس تبعيت كنيم و چنين انحرافي از شما دور باد.\

يا حق

 

 
   


 

استراتژی قورباغه؛................ سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٤

 

با سلام

متن زير از سايت انديشکده گروه امنيت بدون مرز برداشته شده است

 

استراتژی قورباغه؛

ابعاد و امکان سنجی

 

مجله ی امریکائی «تایم» در روز 2 بهمن 84 در مقاله ای به قلم «شانون» از جهت گیری استراتژیک غرب در مورد ایران پرده برداشته است. در مقاله ی شانون، از منظر دیپلمات های امریکائی و اروپائی، استراتژی جدید! غرب بیان شده است: استراتژی قورباغه (Frog Strategy).

استراتژی قورباغه، یکی از استراتژی های کلاسیک است که در ادامه ی روند بازی استراتژی ها، به عنوان آخرین دکترین غرب علیه جمهوری اسلامی ایران اتخاذ شده است.

اتخاذ استراتژی قورباغه، در شرایطی است که از زمان مطرح ساختن محور شرارت از سوی بوش رئیس جمهور امریکا در زمستان 1380 تاکنون، سه دکترین امریکائی - هویج و چماق (Carrot and Stick) ، پلیس خوب پلیس بد (Good Cop Bad Cop) ، مکانیسم ماشه (Trigger Mechanism) - و یک دکترین ایرانی - جربزه ی مرغ (Chicken Strategy) - بازی استراتژی ها در صحنهججی کشمکش غرب بر سر پرونده ی هسته ای با ایران را رقم زده اند. و اکنون پس از ناکارآمدی و شکست دکترین های قبلی، غرب رویکرد متفاوتی را با یک استراتژی کلاسیک آغاز نموده است. اما استراتژی قورباغه چیست؟

فرانسوی ها، در الگوی غذائی خود، برای طبخ قورباغه، روش متفاوتی دارند: آنها قورباغه را کباب نمی کنند، بلکه آن را در دیگ مملو از آب سرد قرار داده، و آن دیگ را روی آتش قرار می دهند. قورباغه، موجودی دوزیست و خونسرد است، و بدن آن روشی متفاوت برای گرم کردن خود ندارد. این موجود، اگر یکباره به درون دیگ پر از آب جوش پرتاب شود، متوجه گرما شده و واکنش نشان می دهد. اما زمانی که درون دیگ آب سرد قرار داده می شود و آب درون دیگ به مرور به نقطه ی جوش می رسد؛ او خیلی دیر متوجه این تغییر دمای اطراف خود شده و بدین ترتیب زنده زنده، آب پز می شود.

دلیل این مسأله این است که قورباغه فاقد «حساسه» های لازم به هنگام دریافت تغییرات دمائی اطراف، مبتنی بر خط قرمز بقاء خود می باشد: در واقع ساختار بدن قورباغه بگونه ای است که نمی تواند خط قرمز دمائی بقاء خود را تنظیم نماید. بدن آن، آرام آرام خود را با تغییرات مثبت - گرمائی - دمای اطراف خود بگونه ای منطبق می کند که دمای درون و بیرون هماهنگ گردد؛ اما برای این انطباق، خط قرمز و آستانه ی تحمل ندارد: منفعلانه، مدام به این انطباق دمای درون بدن خود با بیرون ادامه می دهد، تا اینکه زنده زنده، با تسلیم خود به این روند «انطباق» بپزد.

به نوشته ی شانون، دیپلمات های امریکا - انگلیس - فرانسه و آلمان، برای تحقق استراتژی قورباغه، سه گام اوّل را مشخص نموده اند:

1- وارد آوردن فشار به ایران، برای اینکه به فعالیت های اتمی خود به صورت داوطلبانه خاتمه دهد.

2- در صورت مصالحه ناپذیری ایران، پس از 2 تا 3 ماه، این کشورها باید یک پیشنهاد قوی به شورای امنیت ارائه کنند.

3- و در گام سوم، گفتگو برای دریافت مجوز بلوکه ی حساب های دولت ایران، و سپس زمینه سازی برای مراحل بعدی.

در این میان، «رایس»، مأمور شده است که روسیه و چین را برای استراتژی قورباغه هماهنگ و همراه سازد. با وجود اینکه شانون در معرفی و تبیین محورهای استراتژی قورباغه، آن را از سوی دیپلمات های غربی، استراتژی نوین می خواند، اما استراتژی قورباغه از عصر بوش پدر در مورد ایران دنبال می شود. پس از بوش پدر، با روی کار آمدن دموکرات ها، «بیل کلینتون» دکترین مهار دوجانبهجی ایران و عراق را در دستور کار خود قرار داد، که گام نخستین استراتژی قورباغه محسوب می شد. در سال 1376 «ال گور» معاون اوّل بیل کلینتون، در یک جلسه ی داخلی در پاسخ به پرسش چیستی طرح نهائی مشترک دموکرات ها و جمهوری خواهان در امریکا علیه ایران، اذعان نمود: ایران را اسکوئیز (Squeeze) می کنیم: ایران را چنان در آغوش می فشاریم تا از فرط محبّت نابود گردد. البتّه اینگونه نشد. ایران آن را خنثی نمود، و تاکنون غرب تنها به «محاصره» ی نظامی - اقتصادی دست یافته است. و محاصره با در آغوش گرفتن دو مقولهجی متفاوت است.

در تحلیل اتخاذ - یا طرح مجدد - دکترین قورباغه علیه ایران چند نکته وجود دارد:

الف- اتخاذ دکترین قورباغه علیه ایران، به معنی شکست - یا کنار نهادن - دکترین شوک و بهت (Shock and Awe) است. دکترین شوک و بهت از مطرح ترین استراتژیجهای غرب در تحقّق پروژه ی اصلاحات در خاورمیانه ی بزرگ است، و یکی از سناریوهای احتمالی و رزرو - ذخیره - علیه ایران محسوب می گردد.

با پذیرش استراتژی قورباغه، باید اذعان نمود که غرب دکترین شوک و بهت را در مورد ایران کنار نهاده است - و یا شاید برای فریب استراتژیکی، به کنار نهادن آن تظاهر می کند.

با احتساب ناکارآمدی دکترین شوک و بهت علیه ایران، شمار دکترین های ناکارآمد امریکا علیه جمهوری اسلامی در طول سه سال اخیر، به چهار دکترین - هویج و چماق، پلیس خوب پلیس بد، مکانیسم ماشه، و دکترین شوک و بهت - می رسد.

ب- اتخاذ استراتژی علیه هر کشور دیگری، در خلاء صورت نمی گیرد، از این رو باید واقعیت های صحنه را در نظر داشت؛ لذا هر استراتژی در سیاست بین الملل، مستلزم در نظر گرفتن هر دو سوی مناقشه است. در اتخاذ استراتژی قورباغه، غرب یکسوی این مناقشه است، و ایران، دیگر بازیگر صحنه است.

ملاحظات اساسی غرب در اتخاذ این استراتژی چه بوده است و با چه شناختی از درون ایران این استراتژی را اخذ کرده اند؟

استراتژی قورباغه، زمانی اخذ می شود که کشور هدف در تنظیم آستانه ی تحمل خود ضعف حسّ لامسه و «دمایش» نسبت به محیط پیرامونی و جهانی داشته باشد. تصور بیودکترین غرب از انطباق شرایط ایران با موجود رشد نیافته ای - از حیث آستانه ی تحمل دمایش - همچون قورباغه، قیاس مع الفارق است. حسّ لامسه ی ملّی برای سنجش دمایش، نیازمند سنسور (حساسه) هایی است. پرسش اوّل این است که این سنسورها چیستند؟ پاسخ در این است که این سنسورها، 70 میلیون سلّول مردمی هستند که در 27 سال گذشته میزان الحراره ی اقدامات ملّی در واکنش به دشمنی های غرب بوده اند. و پرسش دوم اینکه این سنسورها چه چیزی را بایستی دریافت کنند؟ پاسخ اینکه این سنسورها باید دمای محیط جهانی اطراف ایران را دریافت کرده و سپس نسبت به آن واکنش صورت دهند.

رصد موارد کوتاه و بلند مدت در صحنه ی بین الملل، برای تبیین وضعیت دمای محیط اطراف جمهوری اسلامی، حکایت از ارزیابی غیر واقعی غرب برای اتخاذ استراتژی مزبور دارد:

1- فلسطین اشغالی: در انتخابات اخیر، مردم فلسطین به حماس اقبال نموده، و بی توجهی آنان به تهدید و تطمیع امریکا و رژیم صهیونیستی در این خصوص، حکایت از شکست «نقشه ی راه» دارد. این در حالی است که شارون همچنان در اغماست.

2- عراق اشغالی: شوک انتخابات عراق و پیروزی شیعیان، در محیط شبه دموکراسی خونین این کشور، در سایه ی یک دولت خاکستری و نیمه مخفی با 5000 نفر «راسپوتین - مأمور» در درون سفارت امریکا در بغداد. این در حالی است که با گذشت یک هزار روز از اشغال عراق، رقم عملیات چریکی اجرا شده در این کشور از مرز 6000 عملیات گذشت، که با احتساب 1000 عملیات چریکی در افغانستان در این مدت، می توان آن را نشانه ی آسیب پذیری جدی ماشین نظامی امریکا و انگلیس دانست.

3- امریکای لاتین: در زیر گوش ایالات متحده و در محدوده ی سرزمینی دکترین «جیمز مونروئه»، فیدل کاسترو تکثیر می شود؛ ونزوئلای چاوز و بولیوی مورالس، فرزندان معنوی کوبای کاسترو هستند در حالی که امریکا مرگ او را انتظار می کشد. دموکراسی هرچه خالص تر و انتخابات هرچه دموکرات تر، زیان غرب از آن بیشتر.

4- کره شمالی: در روز جمعه 7 بهمن 84 این کشور اعلام کرد تا زمان رفع کامل تحریم ها، هر نوع مذاکره را با امریکا قطع می کند. این موضوع، به معنی شکست دکترین قورباغه - که از قضا، پس از مطرح شدن محور شرارت در زمستان 1380، این استراتژی برای مقابله با کره شمالی اتخاذ شد - ارزیابی می شود.

5- سوریه: اتخاذ دکترین شوک و بهت علیه سوریه، که با شوک حاصل از ترور مشکوک «رفیق حریری» آغاز شد، هنوز برای غرب دستاورد چشمگیری نداشته است و اگر مقاومت سوریه ادامه یابد، قطعاً این دکترین شکست خواهد خورد.

6- هند و پاکستان: این دو کشور همچنان برای انتقال خط لوله ی گاز ایران به هند با امریکا در کشمکش هستند.

7- اروپا:

- بحران انرژی: با پیدایش بحران انتقال گاز روسیه به اروپا، گرجستان، اتریش، مجارستان، بلغارستان، و ... اعلام نمودند که در صدد ایجاد و بهره گیری از خط لوله ی گاز ایران به اروپا هستند. وابستگی به ایران در جهان روزافزون است.

- بحران اجتماعی: فقر، تبعیض و خشونت در غرب همچون دمل چرکی سر باز نموده است. اغتشاشات خیابانی فرانسه، که در طول 24 روز ناآرامی، 10200 خودروی سوخته بر دامن دولت مردان این کشور نهاد، نشان از برملا شدن شکاف عظیم اجتماعی موجود در اروپا دارد.

- بحران اخلاقی: که با تهدید علنی اتمی جهان غیر غربی، توسط «ژاک شیراک»، با اعلام دکترین جدید انهدام سریع هسته ای فرانسه، نمایان شد.

8- غرب:

- وابستگی روزافزون غرب به انرژی.

- گسترش روزافزون نظامی گری در غرب.

- کاهش مستمر مقبولیت و مشروعیت بوش و بلر در امریکا و انگلیس.

- شکست پروژه ی انقلاب های مخملی و رنگارنگ: شکست انقلاب سبز (زیتون) در لبنان و انقلاب صورتی در ایران.

- تنگنای غرب در برملا شدن پروژه ی قتل عام یهودیان در جنگ جهانی دوم توسط مسیحیان آلمان یا یکی از ایدئولوژی های برآمده از مدرنیته - ایدئولوژی نازیسم.

9- جمهوری اسلامی ایران: شوک حاصل از انتخابات نهمین دورهجی ریاست جمهوری در ایران که برخلاف علایق و پیش بینی های غرب بود.

10- کشف و دریافت «بلوف کبود» در سیاست امریکا. واقعیت دریافتی این است که امریکا وقتی خود را قادر به انجام عملی ببیند، تمامی معادلات و قوانین بین المللی را نادیده گرفته و به اقدام دست می زند. نمونه ی بارز آن اشغال غیر قانونی عراق است که بدون هماهنگی با شورای امنیت سازمان ملل صورت پذیرفت. لذا فشار امریکا بر آژانس بین المللی انرژی اتمی، به منظور پرونده سازی برای ایران و ارجاع آن به شورای امنیت سازمان ملل، در جهت گرفتن مجوز محاصره ی اقتصادی، تحریم نفتی، و یا حتی مجوز اقدام نظامی علیه ایران، بیشتر یک ترفند روانی - دیپلماتیک است.

11- وضعیت بغرنج انرژی بگونه ای است که اقتصاد جهانی به شیوه های مختلف، عدم تحمل خود از ارتقاء چند صد دلاری قیمت نفت در صورت بروز هر نوع وضعیت حادّ اقتصادی یا نظامی میان امریکا و ایران را اعلام نموده است.

12- واکنش گسترده ی جهان اسلام پس از توهین نشریات اروپائی به ساحت مقدس پیامبر اکرم(ص)، که ظهور و بروز نفرت و انزجار یکپارچه ی مسلمین از غرب را به نمایش گذاشت.

ج- اما پاسخ ایران به استراتژی قورباغه چه می تواند باشد؟ ساده ترین راه، حمله به استراتژی حریف است:

1- دکترین قورباغه، همچون دکترین های قبلی غرب علیه ایران، یک استراتژی توهین آمیز است. با پای فشاری بر «چیکن استراتژی» می توان بر روش عزّت مند موازنه ی استراتژی ها تأکید و تکیه نمود.

2- صرفنظر از قابلیت های ممتاز چیکن استراتژی، در تعامل و تبدیل استراتژی غرب، می توان استراتژی کلاسیک «ققنوس» را جایگزین استراتژی قورباغه نمود. در این خصوص، طراحی دکترین «بینی نمرود» برای استراتژی «گلستان آتش ابراهیم» خنثی کننده ی استراتژی قورباغه خواهد بود.

3- در نهایت، آنچه کمتر در نزد اصحاب رسانه ها و افکار عمومی مورد توجه واقع شده است، مسأله ی خنثی سازی، ناکارآمدی و بی اثری دسته ای از دکترین های شناخته شده و معتبر از سوی غرب در تقابل با ایران است. وضعیت ناکامی و تنگنای استراتژیست های امریکائی، برای طراحی یک استراتژی کارآمد و مؤثر در برابر ایران، برای اوّلین بار عجز دستگاه های تصمیم سازی و مراکز تحقیقات استراتژیک غرب را هویدا ساخته است

يا حق

 
   


 

برنامه های آتی................ سه‌شنبه ۱۸ بهمن ،۱۳۸٤

 

با سلام

 برنامه های آتی استاد حسن عباسی

جمعه 14 بهمن 1384         کرج مجتمع دشت بهشت                   موضوع: سالگرد انقلاب اسلامی

1شنبه 16 بهمن 1384       دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران         موضوع: استراتژی قورباغه

2شنبه 17 بهمن 1384       دانشگاه تربیت مدرس                                      موضوع: تخم مرغ شکسته

2شنبه 24 بهمن 1384       دانشکده الهیات دانشگاه تهران              موضوع: عکس یادگاری با شیطان

4شنبه 26 بهمن 1384       دانشگاه گیلان و بندرانزلی

1شنبه 30 بهمن 1384       دانشگاه صنعتی اصفهان و شاهین شهر

2شنبه 1 اسفند 1384         دانشگاه اصفهان

3شنبه 2 اسفند 1384         دانشگاه تهران

2شنبه 8 اسفند 1384         دانشگاه تبریز

6 یا 10 اسفند 1384          دانشگاه بوعلی سینای همدان

2شنبه 15 اسفند 1384       دانشگاه های ساری و بابل و بابلسر

13 یا 17 اسفند 1384        دانشگاه شهید چمران اهواز

يا حق

 
   


 

سخنرانی روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت................ یکشنبه ٢٠ آذر ،۱۳۸٤

 

با سلام

از دوستانی که می توانند اخبار مربوط به دکتر عباسی را پيگيری کرده و اطلاع دهند درخواست همکاری می کنم (با ميل تماس بگيريد اين جانب چون دانشجو هستم بيش از اين نمی توانم وقت بگذارم) در ضمن از همه کسانی که در قسمت نظر خواهی مطالب خود را نوشتند تشکر می کنم

دكتر حسن عباسي در همايشي با عنوان از شهر دولت تا دولت عرش و به مناسبت روز دانشجو در دانشگاه علم و صنعت به ايراد سخنراني پرداخت. عباسي با بر شمردن چهار شعار اصلي دولت ، عدالت گستري، مهرورزي با بندگان خدا، توسعه و تعالي و خدمت به خلق خدا، به ارائه ديدگاه‌هاي خود در اين چهار حوزه و نسبت آنها با مولفه‌هاي حكومت اسلامي پرداخت. وي از دولت خواست پشتوانه تئوريك خود را قوي ساخته و نسبت به شفافيت در شعار عدالت و مهرورزي اقدام نمايد. عباسي با انتقاد از تيم اقتصادي دولت نتيجه چنين وضعي را ادامه روند توسعه در دولت‌هاي گذشته بدون تعالي دانست. عباسي توسعه به معناي development را متضمن تعالي ندانست و گفت: تعالي از توسعه جداست و توسعه تابع تعالي است.

عباسي در بخش ديگري از سخنان خود در خصوص اظهارات رييس جمهور و در پاسخ به اينكه برخي اين اظهارات را مضحك مي‌خوانند گفت: اين اظهارات نه تنها مضحك نبود بلكه موجب اقتدار جمهوري اسلامي شد و كسي كه با ديپلماسي عمومي آشنايي داشته باشد مي‌داند كه اين نوع موضع‌گيري ، نوعي بازدارندگي است. متخصصين طرح‌ريزي? استراتژيك در غرب در دانشگاه‌هايشان اينگونه تحليل مي‌كنند كه ايران كه بدون تسليحات اتمي در لبنان حزب الله لبنان را پرورده است و در نقاط ديگر نيز قادر به اقدامي مشابه مي‌باشد و از اين منظر به طور مثال در كاليفرنيا كه 600 هزارايراني زندگي مي‌كنند اگر چنين ايده‌اي در ذهن آنها شكل بگيرد كنترل آن بسيار مشكل خواهد شد، مثلا 10 ،11 نفر از اينها يك هواپيما برمي‌دارند و به برج‌هاي ولفر سنتر مي‌زنند.

عباسي با بيان اينكه فرض بر نماندن اسرائيل است اظهار داشت: اگر خلاف اين مفروض باشد به اين معنا است كه دشمني خانه همسايه را اشغال كرده و شما هم اعتراضي نداريد و در اينصورت فردا نوبت شماست.

دكتر عباسي تاريخ وسنت غرب را نشان دهنده و مصداق اين معنا دانست و گفت: بريتانياي كبير كه صفت كبير را هم از روي عقده اضافه مي‌كند آنهم در حالي كه خاك انگلستان يك ششم ايران و حدودا به اندازه سيستان و بلوچستان است، بزرگترين اشغال‌گر است.

سيسيل روبر از لوردهاي كشور انگليس در سال 1896 ميلادي جمعيت انگلستان را 40 ميليون بيان مي‌كند و امروز پس از گذشت بيش از يك قرن اين جمعيت 62 ميليون نفر است يعني حتي دو برابر نشده است و اين در حالي است كه 300 ميليون آنگلاساكسون يعني نژاد انگليسي‌ها در خارج از انگلستان زندگي مي‌كنند. 200ميليون از 290 ميليون نفر آمريكا ، 22 ميليون نفر كانادا و ساكنين استراليا كه امروز به عنوان يك قاره شناخته مي‌شود، از نژاد آنگلا ساكسون مي‌باشند.

عباسي با بيان اينكه انگلستان آمريكا را گرفت و پوست سر سرخپوست‌ها و تاسماني‌ها را كند و امروز نيز يهودي‌ها را به فلسطين آورده‌اند و مسلمانان را مي‌كشند اظهار داشت: در چنين دنيايي كه هيچكس جرات حرف زدن ندارد و هركس حرفي بزند به او انگ تروريست مي‌زنند آيا اگر چيزي را با وجدان خود درك كرديم نبايد بگوييم؟ نخير بايد گفت اسرائيل بايد از صحنه روزگار محو شود . حرف مبتني بر فطرت انسان‌ها را بزنيد و از مضحكه ديگران نهراسيد. نوح 950 سال مردم را دعوت كرد، كشتي ساخت، همه مسخره كردند حتي پسرش . اگر اين منطق كه در صورت مسخره كردن گروهي نبايد كار درستي را انجام داد صحيح باشد? نوح چه بايد مي‌كرد؟ امروز چهار نفر كه سواد علمي، فلسفي، ژورناليستي ندارند خنديدند گفتند: چرا اين حرف را زد؟ در حالي كه 10سال اول انقلاب امام هر روز اينگونه حرف مي‌زد يعنب با ديپلماسي عمومي. حتي در ديپلماسي خصوصي هم وقتي شواردنازه پاسخ پيام امام به گورباچف را آورده بود ، امام خردش كرد ، بدون عبا و عمامه با يك عرقچين كاملا غير رسمي در جلسه حاضر شد فقط يك صندلي براي شواردنازه گذاشتند و فقط يك چاي براي او آوردند براي بقيه هم نياوردند . آخرسر هم در حين صحبت‌هاي شواردنازه امام فرمود: اين جواب من نبود گورباچف نفهميده چه به او گفتم . اين معناي اقتدار است.

عباسي در پاسخ به اين سوال كه با توجه به اينكه رييس دولت قبل يك عالم ديني بود چگونه دولت او را غير ديني مي‌دانيد گفت: اگر عالم ديني به معناي عبا و عمامه است من با شما هم عقيده‌ام اما آن عالم ديني به قول شما ، بارها گفت: اگر دين نتواند خود را با مقتضيات امروز هماهنگ كند همراه? با طرفدارانش منزوي خواهد شد.

سوال اين است كه اگر اين عالم ديني در موقعيت نوح، ابراهيم و موسي و عيسي قرار مي‌گرفت چه مي‌كرد؟ اگر در موقعيت حضرت لوط قرار مي‌گرفت چه مي‌كرد؟‌ لوط بايدچه ديني سازگار با زمان ارائه مي‌داد كه او و طرفدارانش منزوي نشوند؟

عباسي ضمن انتقاد شديد از تعريف نحوه تعامل دين و اجتماع كه رييس‌جمهور سابق ارائه داده بود گفت: چنين فردي كه ممكن است لباس روحاني نيز به تن داشته باشد و نام عالم ديني نيز بر او تعلق گيرد مطمئن باشيد ته دينش باد مي‌رود!

خبر از سايت شريف نيوز

حسن عباسی: دولت نهم سكوی پرتاب دولت اسلامی است

«حسن عباسی» اظهار داشت: اگر انتظار داشته باشیم كه دولت نهم، دولت اسلامی و كریمه‌ی مورد انتظار مردم باشد، یك رویا و آرمان بیش نیست بلكه دولت نهم سكوی پرتاب بری دولت اسلامی است.

به گزارش ایسنا، وی در همایش از شهر دولت تا دولت عرش اظهار داشت: دولتی كه ادعای زمینه‌سازی دولت اسلامی را دارد از عقبه‌ی تئوریك قوی برخوردار نیست.

عباسی اظهار داشت: ذات دولت نهم یك دولت اصول‌گراست ولی در مقابل این تفكر تفكری به نام اصلاح طلب وجود دارد كه به این اصول هیچ قرابتی ندارد و اصلی مانند جهاد را خشونت می‌دانند.

وی ادامه داد: ‌جریان اصلاحات یك جریان گنگ است و اگر جریان اصول‌گرا نیز نخواهد یك تئوری دقیق برای خود معرفی كند نمی‌تواند موفق باشد.

عباسی تاكید كرد: یك اصول‌گرا با مدرنیته تقابلی ندارد و كسی كه تفكرش دولت مدرن است نمی‌تواند اصول‌گرا باشد.

وی در ادامه به تشریح شعار‌های دولت جدید پرداخت و تصریح كرد: ما از اوایل انقلاب تاكنون دو جریان عملگرا داشتیم كه یكی جریان سازندگی و دیگری جریان اصول‌گرا بود.

عباسی تصریح كرد: می‌توان از عدالت به عنوان اصلی‌ترین شعار دولت نهم نام برد كه در جوامع امروز یك شعار فراگیر است و در این زمینه دو نوع تفكر وجود دارد كه یك نگاه ارسطویی دارد كه امروز این نوع تفكر رد شده است و از سویی تفكر جان رالز كه انصاف را عدالت می‌داند. در مجموع این دو تفكر تلقی امام صادق(ع) است كه می‌فرماید اگر عقل بر نفس حاكم شود انصاف به وجود می‌آید و دولت نهم باید مشخص كند كه عدالت مورد توجه آنها برابر كدام جریان است؟

وی تاكید كرد: شعار بعدی دولت نهم شعار مهرورزی است كه باید مساله‌ی خود را با تسامح و تساهل مشخص كند. آزادی، حقیقتی است كه ریشه در عدالت دارد و هر دوی آنها از مهرورزی متاثر است.

عباسی در پایان اظهار داشت: عصر حاضر عصر سیستم‌سازی است كه دولت جدید باید به دنبال این امر باشد

يا حق

 
   

 

 

 


::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
صفحه اول

پست الکترونیک

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

آرشیو وبلاگ
امرداد ۸٦
فروردین ۸٦
بهمن ۸٥
مهر ۸٥
خرداد ۸٥
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
آبان ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
امرداد ۸۳
تیر ۸۳
خرداد ۸۳
فروردین ۸۳
اسفند ۸٢
بهمن ۸٢
دی ۸٢

 

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::

صفحات مرتبط

فرهنگ و سیاسیت

بچه هاي قلم

ملك مهدي

پله پله تا ملاقات خدا

::::::::::::::::::::::::::::::::::::::